شعرِشاعر
اشعار آیینی

عباس از مقابلش امشب تکان نخورد

طوری عنان گرفت که مرکب تکان نخورد

 

با احتیاط خواهر خود را سوار کرد

طوری که آب در دل زینب تکان نخورد

[ چهارشنبه 9 مهر1393 ] [ 14:46 ] [ توسط ] [ ]

 

علت اين حج نا تمام بزرگ است

از طرفي هم سپاه شام بزرگ است

بغض فرو خورده ي امام بزرگ است

 

پشت سر كاروانش آب نپاشيد

آه نمك بر دل كباب نپاشيد

 

ماند ؛ و گفتند حاضر است كه باشد

رفت ؛ و گفتند عابر است كه باشد

گريه ندارد ؛ مسافر است كه باشد

 

آب نپاشيد ميرود كه نيايد

دل به بيابان تشنه زد كه نيايد

 

رفت و پي اش آمدند نامه رسان ها

باز همان وعده ها و خط و نشان ها

كندي شمشيرها و نيش زبان ها

 

آب نپاشيد كه به آب نياز است

كوفه اگر مقصد است راه دراز است

 

قافله اي مي رسد غبار ندارد

قافله سالار آن قرار ندارد

از همه يك جور انتظار ندارد

 

هركسي از بين راه، راه جدا كرد

گاه به او دل سپرد گاه جدا كرد

 

صلح كه هرگز! جهاد هم برسد هيچ

لشگر ابن زياد هم برسد هيچ

اين كه نسيم است، باد هم برسد هيچ

 

آب نريزيد، جام ها پر خون است

عقل نشسته، ميانه دار جنون است

 

 نسبت اين دو سپاه، يك به هزار است

مشك هنوز آنطرف به دست سوار است

با ترك لب چقدر مثل انار است

 

از سر مشكش عمو ولي نگذشته

آب هنوز از سر علي نگذشته

 

دشت پر از بوي نافه ميشود امروز

گرگ از آهو كلافه ميشود امروز

بر هنر عشق اضافه ميشود امروز

 

اين سر آزاد عشق بود كه افتاد

در سر ما باد عشق بود كه افتاد

 

سوختن در چرا به چشم نيامد؟

خطبه ي حيدر چرا به چشم نيامد؟

گريه ي اصغر چرا به چشم نيامد؟

 

پاسخ چندين هزار مسئله سرخ است

آب بريزيد دست حرمله سرخ است

 

محمد حسین ملکیان

[ چهارشنبه 9 مهر1393 ] [ 14:45 ] [ توسط ] [ ]

 

خاندان علی و ننگ مذلت هیهات

دامن فاطمی و لکه بیعت هیهات

 

علم حادثه بردار سفر باید کرد

پای در معرکه بگذار خطر باید کرد

 

باربربند دگر ترک وطن باید کرد

تیغ برگیر که باتیغ سخن باید گفت

 

جاده در جاده به دیدار خدا باید رفت

خسته ، پای آبله تا کرببلا باید رفت

 

طاقت هجر نداری ره هجرت بازاست

پای اگر هست تورا جاده جنت باز است

 

فصل وصل است گر از فاصله ها درگذرید

ای مجانین حق از سلسله ها درگذرید

 

سر به شمشیر سپارید که تقدیر این است

شکوه زنهار که تاوان جنون سنگین است

 

عشق گوید که ازاین مرحله چون باید رفت

بی سر وبی کفن ،آغشته به خون باید رفت

 

هرکه دارد هوس کرببلا بسم الله

هرکه دارد سر همراهی ما بسم الله

 

خیمه رانیز دمی چند به ظلمت بسپار

راه رجعت به سلامت طلبان بسپار

 

هرکه را ذوق جراحت نبود برگردد

هر که را ذوق شهادت نبود برگردد

 

هان که فردا سرو شمشیر به هم خواهد خورد

سرنوشت همه با تیغ رقم خواهد خورد

 

عشق طوفان جنون دگر انگیخته بود

عطش و حنجر و خنجر به هم آمیخته بود

 

آسمان در قدح تشنه هفتاد و دوصبح

یک افق باده زدریای شفق ریخته بود

 

ماند هفتاد و دو شوریده از آو مدعیان

همه را عشق به غربال بلا بیخته بود

 

در شگفتم که کسی جز شهدا زنده نماند

عشق از آن محشر کبری که بر انگیخته بود

 

محشری بود تماشایی و عاشورایی

که به تصویر نیاید زقلم فرسایی

 

شهسواران پی معراج کمر می بستند

زره حادثه مردانه به برمی بستند

 

مرگ از هیبت آنها متواری می شد

تافرا سوی صف خصم فراری می شد

 

همه را شوق که از کاش زنو زنده شویم

زخمها خورده و درخون خود افکنده شویم

 

کاش صدبار بمیریم و زنو جان گیریم

پیر رخصت دهد و جانب میدان گیریم

 

تانفس می دمد از حنجره تکبیر زنیم

در رکاب پسر فاطمه شمشیر زنیم

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

[ چهارشنبه 9 مهر1393 ] [ 14:44 ] [ توسط ] [ ]
این عاقبت من که عزیز آمده بودم

ای کاش در این شهر کسی خار نیاید

 

[ چهارشنبه 9 مهر1393 ] [ 14:37 ] [ توسط ] [ ]

 

باور نمیکردم گذرها را ببندند

من را که میبینند درها را ببندند

 

خورشید بودم زیر نور ماه رفتم

جان خودت تا صبح خیلی راه رفتم

 

در شهر کوفه کوچه گردی کم نکردم

این چند شب یک خواب راحت هم نکردم

 

من شیر بودم کوفه در زنجیرم انداخت

این کوچه های تنگ آخر گیرم انداخت

 

امروز جان دادم اگر جانت سلامت

دندان من افتاد دندانت سلامت

 

حالا که می آیی کفن بردار حتما

ای یوسف من پیرهن بردار حتما 

 

حالا که می آیی ستاره کم بیاور

بادخترانت گوشواره کم بیاور

 

حیرانم اما هیچکس حیران من نیست

باور کن اینجایی که دیدم جای زن نیست

 

اینجا برای خیزران لب را نیاری

آقا خدا ناکرده زینب را نیاری

 

اصلا ببین گلها توان خار دارند

پرده نشینان طاقت بازار دارند

 

من راضی ام انگشتر من را بگیرند

وقت کنیزی دختر من را بگیرند

 

اینجا برای نعل پا دارند آنقدر

کنج تنور خانه جا دارند آنقدر

 

مهر و وفا که نه جفا دارند اما 

اینجا کفن نه بوریا دارند اما

 

باید مسیر تو چرا اینجا بیفتد

حیف از سرتو نیست زیر پا بیفتد

 

علی اکبر لطیفیان

[ چهارشنبه 9 مهر1393 ] [ 14:36 ] [ توسط ] [ ]
برای ملاحظه سری اول اشعار اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری چهارم اشعار اینجا کلیک کنید

[ چهارشنبه 9 مهر1393 ] [ 14:35 ] [ توسط ] [ ]

 

تا که از سوی حق آوای بیا می آید

وسط روز گدا پشت گدا می آید

 

هاتفی زد به روی شانه ام و گفت بیا

از شفاخانه حق بوی دوا می آید

 

وقتی یک کوه گنه با پر کاهی پاک است

از گنه کار نپرسید چرا می آید

 

ناله ها از سر این است که بی چیز شدم

کیسه زر که فرو ریخت صدا می آید

 

حج نرفتم ولی یک لک لبیک حسین

از همین جا که بگویم خدا می آید

 

رخت احرام نبسته همه محرم شده ایم

خودمانیم سپیدی چه به ما می آید

 

آنقدر جرم و خطا سرزده از ما که فقط

به تو بخشیدن این جرم و خطا می آید

 

عرفات است ولی هرکه بگوید یا رب

پاسخش از طرف کرب و بلا می آید

 

وقت قربانی زهرا شده در کرب و بلا

خواهرش دید که خنجر زقفا می آید

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

[ چهارشنبه 9 مهر1393 ] [ 14:32 ] [ توسط ] [ ]

من هم از آن طفلانی ام که عمه زینب

از زیر دست و پا کشید و زنده ماندم

[ چهارشنبه 9 مهر1393 ] [ 14:26 ] [ توسط ] [ ]

 

نگاه کودکی ات دیده بود قافله را

تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

 

هزار بار بمیرم برات، می خواهم

دوباره زنده کنم خاطرات قافله را

 

تو انتهای غمی، از کجا شروع کنم

خودت بگو، بنویسم کدام مرحله را

 

چقدر خاطره ی تلخ مانده در ذهنت

ز نیزه دار که سر برده بود حوصله را

 

چه کودکی بزرگی است این که دستانت

گرفته بود به بازی گلوی سلسله را

 

میان سلسله مردانه در مسیر خطر

گذاشتی به دل درد، داغ یک گِله را

 

چقدر گریه نکردید با سه ساله، چقدر

به روی خویش نیاورده اید آبله را

 

دلیل قافله می برد پا به پای خودش

نگاه تشنه ی آن کاروان یک دله را

 

هنوز یک به یک، آری به یاد می آری

تمام زخم زبان های شهر هلهله را

 

مرا ببخش که مجبور می شوم در شعر

بیاورم کلماتی شبیه حرمله را

 

بگو صبور بلا در منا چه حالی داشت

که در تلاطم خون دید قلب قافله را

 

سید حمیدرضا برقعی

برگرفته از وبلاگ حسینیه 

[ چهارشنبه 9 مهر1393 ] [ 14:24 ] [ توسط ] [ ]

 

دلی شکسته و چشمی ز گریه، تر دارم

گشوده ام پر اگر نیت سفر دارم

 

اگرچه ماه محرم خزان شدم اما

همیشه چند دهه روضه در صفر دارم

 

همه ز مرگ پدر ارث می برند و من

بساط گریه ام ارثی ست کز پدر دارم

 

هشام! زخم دلم که برای حالا نیست

من از غروب دهم زخم بر جگر دارم

 

زمانه دست ز قلب شکسته ام بردار

من از بریدن رأسش خودم خبر دارم

 

به یاد ساقی لب تشنه امام شهید

میان قاب دلم عکسی از قمر دارم

 

اگرچه قصه من مال سال ها پیش است

همیشه یک سر بر نیزه در نظر دارم

 

غروب کرببلا زخمهای سختی داشت

ولی ز شام بلا زخم بیشتر دارم

 

از اینکه بودم و اصغر ز نیزه می افتاد

غرور له شده و آه شعله ور دارم

 

دلم گرفته از اینکه نشد درآن ایام

ز روی دست رقیه طناب بردارم

 

مهدی نظری

برگرفته از وبلاگ حسینیه 

[ چهارشنبه 9 مهر1393 ] [ 14:24 ] [ توسط ] [ ]

 

آمدم در پناه چشمانت

زایر هفت آسمان باشم

باقر علمِ آل پیغمبر

آمدم در کلاستان باشم

**

تو الفبای شیعه بودن را

صرف کردی و یادمان دادی

و به دنیای تیره از تردید

یک بغل عشق ارمغان دادی

**

با کلامی صمیمی و محکم

فقه تاریخ را بنا کردی

با زلال حدیث و تفسیرت

باورم را پر از خدا کردی

**

ای که در شهر مادری،عمری

غربت از حرفهات پیدا بود

وقت دلواپسی توسل تو

یا الهی...به حق زهرا بود

**

تو چهل سال دیده ای هر روز

گریه ی بی امان بابا را

می گذشت از مقابل چشمت

روضه های مدام عاشورا

**

دیده ای با نگاه خون آلود

که غریبی ز صدر زین افتاد

و در آغوش خاکی گودال

ناگهان عرش بر زمین افتاد

**

گر چه از زهر خون جگر گشتی

تا سه روزی که ناله میکردی

بی گمان لحظه های اخر را

یاد طفل سه ساله میکردی

 

حسن کردی

[ چهارشنبه 9 مهر1393 ] [ 14:23 ] [ توسط ] [ ]
برای ملاحظه اشعار اینجا کلیک کنید
[ چهارشنبه 9 مهر1393 ] [ 14:23 ] [ توسط ] [ ]
ای روزگار ای روزگار

 کشته منو دوری یار

داره محرم میرسه ...

یه دستی رو دلم بذار

**

غلام داری هزار هزار

گریه کنات چه بی شمار

این همه سینه چاک داری

منو دیگه میخوای چیکار

 

[ یکشنبه 6 مهر1393 ] [ 22:9 ] [ توسط ] [ ]
درباره وبلاگ

مناسبت بعدی:

پنجشنبه 10/07/93 شهادت امام محمد باقر(ع)

یکشنبه 13/07/93 عید سعید قربان

جمعه 18/07/93 ولادت امام هادی(ع)

دوشنبه 21/07/93 عید سعید غدیر خم

یکشنبه 04/08/93 اول محرم الحرام
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل