X
تبلیغات
شعرِشاعر

شعرِشاعر
اشعار آیینی

یه جمله روضه به عنوان آخرین روضه فاطمیه این وبلاگ

که البته همه با این روضه گریه کردیم و سینه زدیم :

 

اومدن توی خونم قدم زدن

توی کوچه بچه هامو هم زدن

شبا دیگه دور هم جمع نمیشیم

بدجوری زندگیمو بهم زدن

**

اشعار ولادت رو شنبه ایشالله میذارم به احترام مجالس روضه و مشکی هایی که تا روز جمعه برقرار هستن

**

سال دیگه کی مرده ...کی زنده ...کی توفیق داره ...شاید امسال سال  آخر ما بوده ...

 **

تازه نسیم گیرد از علقمه وزیدن

با روضه ی اباالفضل، اتمام فاطمیه :

 

**

عموی قافله ما را ببخش ؛ من دیدم...

...چطور مشک به دندان نبرد میکردی

 

[ سه شنبه 26 فروردین1393 ] [ 23:33 ] [ توسط ] [ ]

 

در وادی فراقِ تو ما جا گرفته ایم

از دردِ دوری ات همه ی ما، گرفته ایم

 

زانو بغل گرفته، مُدام گریه می کنیم

با سیلِ اشک جلوه ی دریا گرفته ایم

 

لایق نبوده ایم ولی فاطمی شدیم

با نوکری فاطمه معنا گرفته ایم

 

از برکت دعای تو  و لطفِ مادرت

دیگر مسیر پاکی و تقوی گرفته ایم

 

صاحب عزایِ فاطمه بغضت شکسته شد

تا که سراغ مادرتان را گرفته ایم

 

دارد بساط فاطمیه جمع می شود

این شامِ آخری، فقط إحیا گرفته ایم

 

این گریه هایِ اندکِ ما را قبول کن

این گریه را، زِ حضرت زهرا گرفته ایم

 

با این دو قطره اشکِ عزایی که ریختیم

توشه، برای وحشتِ فردا گرفته ایم

 

در فاطمیه بحرِ کرم موج می زند

ما خرجیِ محرم خود را گرفته ایم

 

ای با وفا به مجلسِ ما هم سری بزن

آقا بیا که روضه ی سقا گرفته ایم

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

برگرفته از وبلاگ سه شنبه ها 

[ سه شنبه 26 فروردین1393 ] [ 23:26 ] [ توسط ] [ ]

 

مادر سلام می شنوی؟ زینب آمده

با یک بغل شکایت و ذهنی پر از سوال

اول بگو که پیش خدا کی ببینمت؟

بعد از سه روز؟ چند دهه؟ یا که چند سال؟

**

آنجا که خوب می‏گذرد، با خدایتان

جمعید دور حوض و کسی هم غریبه نیست

اینجا هم اشک ما و دل تنگ خانه و

جمع شبانه‏ی پدر و چاه دیدنی است !

**

در این سکوت غم زده حتی نمی شود

با خاطرات دور و برت درد دل کنی

اما شما هم از در و همسایه راحتی

هم می شود که با پدرت درد دل کنی

**

از ماجرای کوچه نگویی برای او!

تنها بگو که حال همه خوبِ خوب بود

یادش بخیر،حال همه خوب بود، حیف!

دنیا چه زود می گذرد، حیف شد، چه زود...

**

می‏بینمت هنوز میان حیاطمان

مشغول کار پخت و پز و آرد کردنی

مادر اگر که روسری‏ام را درآورم

مثل قدیم موی مرا شانه می زنی

**

بابا برام گفته پس از فوت مادرت

می‌گفته‌ای همیشه «پدر! مادرم کجاست؟»

حالا شده است نوبت من تا بپرسم از

دیوار و میخ و کوچه و در «مادرم کجاست؟»

**

آخر چرا بدون صدا باید اشک ریخت؟

مادر! گلویمان به خدا درد می کند

گرچه به حد درد شما نیست... راستی

پهلوت خوب تر شده یا درد می کند؟!

**

مادر! چرا شبانه تو را دفن کرده ایم؟

اصلا چرا کسی به سراغت نیامده؟

مردم که گفته اند میاییم، دیر شد!

پس هیچ کس چرا سر ساعت نیامده؟!

**

مادر! سوال‌ها که همه بی جواب ماند

این بود رسم درددل؟ این بود مرهمت؟

پس می روم دوباره سر پله ی نخست

مادر بگو که پیش خدا کی ببینمت؟

 

ا.سادات هاشمی

[ سه شنبه 26 فروردین1393 ] [ 23:24 ] [ توسط ] [ ]

 

آشفتگی گیسوی ما شانه کم داشت

لبهای خشک ما فقط پیمانه کم داشت

 

وسع خریدار تو بسیار است امّا

یوسف به ما دادند ولی بیعانه کم داشت

 

من اختیاراً  این همه حالم خراب است

گنجی که پیشم داشتی ویرانه کم داشت

 

دیشت قنوت تو به یاد من نیفتاد

تسبیح چل تایی تو یک دانه کم داشت

 

به لطف دیوار دم در تکیه می داد

آنکه برای گریه کردن شانه کم داشت

 

دیشب نبودم پیش ت فهمیدی اصلاً ...

که بازی شمع و گلت پروانه کم داشت

 

وقتی رسیدم جور شد بازی طفلان

سنگ سر کوچه فقط دیوانه کم داشت

 

چه خوب شد آب دهانت را مکیدم

این مسجدی که ساختم میخانه کم داشت

 

گفتم مرا زنجیر این خانه نمایید

کلب نگهبانِ در این خانه کم داشت

 

جانها فدای آستان بانویی که

یک سایبان و چند سقاخانه کم داشت

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از وبلاگ بانک اشعار روضه


موضوعات مرتبط: امام زمان (عج) - موضوع آزاد
[ شنبه 23 فروردین1393 ] [ 17:24 ] [ توسط ] [ ]

 

اشعار وفات حضرت ام البنین (س) - یوسف رحیمی

 

با نور استجابت و ايمان عجين شدي

وقتي که با ولي خدا همنشين شدي

 

عطر بهشت در نفست موج مي‌زند

حالا دگر تو بانوي خلدبرين شدي

 

زهرا که رفت دلخوشي از خانه رفته بود

تو آمدي و اين همه شور آفرين شدي

 

بي شک براي مادري زينب و حسين

شايسته اي که فاطمه ي دومين شدي

 

در سيره ات شکوه نجابت چه ديدني ست

آوازه ي خضوع و خشوعت شنيدني ست

 

آن روز که خدا به تو هم داد نور عين

او را طواف داده اي دور سر حسين

 

يعني حسين فاطمه! جانم فداي توست

عباس من، فدايي کرب و بلاي توست

 

با خود دوباره خاطره ها را مرور کن

از روزهای خوب مدینه عبور کن

 

این روزها که خاطره ها همدمت شدند

تنها انیس قلب پر از ماتمت شدند

 

چندي ست پاره هاي دلت رفته اند آه

تو مانده ای و نم نم اين اشک گاه گاه

 

با قلب تو حکايت هجران چه ها نکرد

یک لحظه هم تو را غم و غربت رها نکرد

 

تنگ غروب بود و دلت ناگهان گرفت

مانند چشم ابری تو آسمان گرفت

 

پر شد ز عطر سیب غریبی هوای شهر

پیچید بوی پیرهنی در فضای شهر

 

مثل نسيم کوچه به کوچه خبر وزيد:

مادر بيا که قافله ي کربلا رسيد

 

یک شهر چشم منتظر و اشک بي امان

برگشته است از سفر عشق کاروان

 

برگشته با تلاطم اشک و خروش آه

دارد هزار خاطره از دشت و خيمه‌گاه

 

تو می رسی و روضه هم آغاز می شود

بغض از گلوي خاطره ها باز مي شود

 

هر کس نشسته گوشه اي و روضه خوان شده

اما سکينه با دل تو همزبان شده

 

همناله با دو چشم ترت، حرف مي زند

از جاي خالي پسرت حرف مي زند:

 

يادش بخير لحظه ي شيرين گفتگو

يادش بخير زمزمه هاي عمو عمو

 

يادش بخير ديده ي بيدار کربلا

شب ها صداي پاي علمدار کربلا

 

يادش بخير مشک و علم در دو دست او

آرامش تمام حرم در دو دست او

 

در چشم هاش عشق و نجابت خلاصه بود

او ترجمان شور و شکوه و حماسه بود

 

سقاي عشق و آب و ادب بود ماه تو

نام آور تمام عرب بود ماه تو

 

داغ تو تازه تر شده با حرف هاي او

وقتش شده تو روضه بخواني براي او

 

رو مي کني به او که فدايت سکينه جان

جانم فداي حُجب و حيايت سکينه جان

 

شايد نگاه توست به قدّ خميده ام

يا اينکه شرم مي‌کني از اشک ديده ام

 

ديگر شکسته قامت ام البنين، بخوان

از روضه هاي ماه من اي نازنين، بخوان

 

نام آوران به شوکت او بُرده اند رشک؟

در علقمه چه شد که به دندان گرفت مشک

 

از چشم خون گرفته برایم سخن بگو

از ماجراي تير سه شعبه من بگو

 

آخر چگونه بر سر ماهم عمود؟ ... آه

دستي مگر به پيکر سقا نبود؟ ... آه

 

شرمنده ام ز روی تو و مادرت رباب

شرمنده ام اگر نرسیده به خیمه آب

 

قلب مرا ولی تو رها از ملال کن

آرام جان من! پسرم را حلال کن

 

یوسف رحیمی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: وفات حضرت ام البنین(س)
ادامه مطلب
[ شنبه 23 فروردین1393 ] [ 17:22 ] [ توسط ] [ ]

 

شب هفتم شهادت حضرت زهرا(س) - حسن لطفی

 

سر خاکت دوباره آمده ام

تا برایت دوباره گریه کنم

شب هفتم رسیده ام تا با

دلِ خود پاره پاره گریه کنم

**

شب هفت تو نه که هفت من است

آمدم بر سر مزار خودم

هفت شب نه که هفت صد سال است

گریه کردم به روزگار خودم

**

هفت شب می شود که می گیرند

کودکانت سراغ مادر را

هفت شب می شود که می بینند

در و دیوار و خون بستر را

**

باورم نیست با دو دست خودم

ریختم خاک روی چشمانت

چیده ام تکه تکه سنگ لحد

پیش چشمان مات طفلانت

**

باورم نیست چوب گهواره

شده تابوت پیکرت زهرا

تازه فهمیده ام ازحرارت در

آتش افتاده بر پرت زهرا

**

کاش می شد ببينيم زخم

چهره لاله گون تو باقی است

زینبم شسته چادرت را باز

روی آن لکه خون تو باقی است

**

چند وقت نبود رو سویت

حال سر کرده دخترت زهرا

تازه فهمیده ام حرارت در

زده آتش به معجرت زهرا

**

شب هفت تو و برای علی

شب هفت محرم آمده است

وقت غسلت نشد بگو با من

زخمِ پهلویِ تو هَم آمده است

**

می نشیند به جای تو زینب

با کمی آب روبروی حسین

گوش زینب چه گفته ای که مدام

می زند بوسه بر گلوی حسین

 

حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ یاشبیر

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س)
ادامه مطلب
[ شنبه 16 فروردین1393 ] [ 16:2 ] [ توسط ] [ ]

 

اشعار شام غریبان شهادت حضرت زهرا(س) - حسن لطفی

 

دو چشمش بسته اما درد دارد

يقينا بيش از اينها درد دارد

بريز آب روان برسنگِ غُسلش

ولي آرام اسما ؛ درد دارد

**

نسيم آرامترخوابيده بانو

مزن پروانه پر خوابيده بانو

دگر رخصت نيازي نيست جبريل

مزن ديگر به در خوابيده بانو

**

دوچشمت رابه دست بسته بستم

تو را باهِق هِقی پيوسته بستم

مبادا پهلويت خونين شود باز

خودم بندِ كفن آهسته بستم

**

ندارم چاره با آهم بسازم

فقط با درد جانكاهم بسازم

ز چوبي كه نشد گهواره باشد

دو تا تابوت می خواهم بسازم

 

حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ یاشبیر

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شام غریبان حضرت فاطمه زهرا(س)
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 14 فروردین1393 ] [ 2:2 ] [ توسط ] [ ]

 

اشعار امام زمان(عج) - روز شهادت حضرت زهرا(س) غلامعلی رجایی

 

بیا که چشم به راه تو چشم آدم ها ست

به پیش پای تو از عرش خیر مقدم ها ست

 

غروب تلخِ فراقت طلوع خوش حالی ست

زمان آمدنت، وقت رفتن غم ها ست

 

شبیه نار و جحیم اند، جنت و فردوس

بهشت ها بدون تو چون جهنم ها ست

 

برای فاطمه بیش از حسین می گریی

چرا که فاطمیه مادر مُحرم ها ست

 

مدینه نقطه ی آغاز غصه ی توست

مدینه لحظه ی مرگ تمام ماتم ها ست

 

تو امشب از کفن و دفن و غسل روضه نخوان

چرا که خواندن این روضه کار مَحرم ها ست

 

غلامعلی رجایی

با تشکر از وبلاگ حدیث اشک

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: امام زمان(ع) - فاطمیه
ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 فروردین1393 ] [ 20:29 ] [ توسط ] [ ]

 

اشعار روز شهادت حضرت زهرا(س) - علی اکبر لطیفیان

 

کنیزه هات نشستند و مو پریشانند

نگاه کن همه ی بچه هات گریانند

 

نشسته ایم کنارت نگاه کن ما را

بگو نمیروی و روبه راه کن ما را

 

زمان رفتن تو نیست استخاره نکن

تو که هنوز جوانی کفن قواره نکن

 

چگونه گریه برای نماندنت نکنم

بگو چکار کنم که کفن تنت نکنم

 

بیا و کار کن اصلاً ولی نشسته نکن

تو را به دست شکستت مرا شکسته نکن

 

بگو چکار کنم سمت پر زدن نروی

مگر تو قول ندادی بدون من نروی

 

کسی اجازه ندارد غذا درست کند

برای فاطمه تابوت را درست کند

 

نفس نفس زدن از زندگی سیرت کرد

سه ماه آخر عمرت چقدر پیرت کرد

 

سه ماه آخر عمرت چقدر زود گذشت

سه ماه آخر عمرت همش کبود گذشت

 

مرا ببخش شکسته شدی و چین خوردی

سه ماه آخر عمرت همش زمین خوردی

 

همیشه دست به دیوار می شوی زهرا

تکان نخور که گرفتار می شوی زهرا

 

دو چشم بسته ی خود را تو رو خدا واکن

بیا و از سرت این دستمال را وا کن

 

مرا ببخش اگر ریختند بر سر تو

مرا ببخش به دیوار خورد معجر تو

 

اگر نشد سرشان را به خویش بند کنم

و از روی تو در خانه را بلند کنم

 

دو موی سوخته از شانه ات در آوردم

و میخ را ز در خانه ات در آوردم

 

بمان که خانه ی امنی برات می سازم

مدینه را همه را خاک پات می سازم

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران


موضوعات مرتبط: روز شهادت حضرت زهرا(س)
ادامه مطلب
[ سه شنبه 12 فروردین1393 ] [ 20:28 ] [ توسط ] [ ]

 

بی تب و تاب خسته حالی بود

سخت ، گیر شکسته بالی بود

 

چادرش بین کوچه پا خور شد

بس که از غم قدش هلالی بود

 

مسجد و منبر رسول الله

جای بابا چقدر خالی بود

 

از دل آهی کشید با گریه

خطبه هایش همه سوالی بود

 

نفسش بار لخته ی خون داشت

سوز آهش در آن حوالی بود

 

خطبه اش جاودانه بر میگشت

با قباله به خانه بر میگشت

 

آه ظلم سقیفه بی حد شد

راه کوچه به آینه سد شد

 

همه ی نور... و چنگ تاریکی

اتفاقی که باب خواهد شد

 

ضرب دست چپش زبانزد بود

زدن سیلی اش زبانزد شد

 

هر قدر روی پا پریدم باز

دست سنگینش از سرم رد شد

 

بعد از آن راه خانه تا مسجد

طول یک خط سرخ ممتد شد

 

آنقدر به غرور من بر خورد

حسنش کاش از غمش می مُرد

 

چه بگویم که زار و مضطر گشت

قد کمان بود و قد کمان تر گشت

 

در مسیر عبور عابرها

ریخت نیلوفری که پرپر گشت

 

" فَرَفَسَها بِرِجلِه " ... ای وای

آنقدر دور خویش مادر گشت

 

پاره های قباله اش را ریخت

آنکه تندیس بغض حیدر گشت

 

هر قدم چشم او سیاهی رفت

وسط کوچه موقع بر گشت...

 

...آه زخم هایش دوباره سر واکرد

مرگ خود از خدا تمنا کرد

 

علیرضا شریف

با تشکر از وبلاگ حدیث اشک


موضوعات مرتبط: امام حسن(ع) - فاطمیه
[ دوشنبه 26 اسفند1392 ] [ 23:32 ] [ توسط ] [ ]

 

اشعار مدح حضرت زهرا(س) – محسن عرب خالقی

 

در مقامی كه عقيق سرخ از زر بهتر است

اشكهايم بال معراج است از پر بهتر است

 

بيشتر از بهترين وجه عبادت از نماز

در قيامت اشكهايت را بياور بهتر است

 

با زبان دل فقط حرف خودم را مي زنم

نامه بر اين روزها باشد كبوتر بهتر است

 

از سر اخلاص حمدش را به جا مي آورم

آنكه از آغاز يادم داده كوثر بهتر است

 

گرچه فرقي نيست بين ساقي و كوثر ولي

بارها فرموده پيغمبر كه مادر بهتر است

 

مصحف زهرا به غير از سينه معصوم نيست

سر مستور خدا در پرده آخر بهتر است

 

وقت بالا بردن دَر ؛ حرز نام فاطمه

از دو لشگر هم براي مرد خيبر بهتر است

 

هر كسي بو برده از غيرت شهادت ميدهد

در نگاه مرد ، مرگ از اشك همسر بهتر است

 

از زماني كه شنيدم در به پهلويت گرفت

حس من اين است اصلاً خانه بي در بهتر است

 

محسن عرب خالقی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: مدح - فاطمیه
ادامه مطلب
[ یکشنبه 25 اسفند1392 ] [ 22:54 ] [ توسط ] [ ]

اشعار فاطمیه – علی اکبر لطیفیان

 

ای اذان اشهد انّ علی مولای من

میشود تکمیل با دنیای تو دنیای من

 

چند سالی میشود تاج سر زهرا شدی

نقطه ی پایین "با " ای نقطه ی در "فا" ی من

 

یا علی جانم ، فدای عین و لام و یای تو

حرف حرفم : فا و آ و طا و میم و های من

 

من خودم فکری به حال دردهایم میکنم

جان زهرا تو فقط غصه نخور آقای من

 

صبح تا حالا نشسته ام چند تا گل چیده ام

ای بزرگ خانه ام ! تقدیم تو گلهای من

 

هر چه کردم سینه ام نگذاشت ، جان فاطمه

چند بار این بچه هایم را بغل کن جای من

 

من نمیدانم هر وقت خوابم میبرد

استخوان من میفتد روی هم ، ای وای من

 

دست تو وا شد خدا رو شکر پس من میروم

راستی تابوت را آماده کرد اسمای من ؟

 

بعد از این مسجد برو راحت برو راحت بیا

یک سر مویی کم شد ز مویت پای من

 

پیرهن را بافتم یعنی به دردش میخورد ؟

یا خجالت میکشد این زینب کبرای من

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) - فاطمیه
ادامه مطلب
[ سه شنبه 20 اسفند1392 ] [ 22:0 ] [ توسط ] [ ]

 

اشعار فاطمیه - زبانحال مولا(ع) – رضا رسول زاده

 

بی تو به این زمین و زمان احتیاج نیست

وقتی نفس نمانده به جان احتیاج نیست

 

این خانه سوت و کور شود با نبودنت

فصل بهار حرف خزان احتیاج نیست

 

از دردهات با خبرم زخمی علی

لبخند تلخ ، فاطمه جان احتیاج نیست

 

افتاده است دست تو از کار ، یاورم

این درد را مکن تو نهان ، احتیاج نیست

 

زحمت مکش که نان بپزی خانم علی

قدری نمک که هست ، به نان احتیاج نیست

 

تا آستانه بردن نعلین من چرا ؟!

این کارها ، خمیده جوان ، احتیاج نیست

 

از مسجد آمدم اگر امشب ، به پای من

برخاستن به قد کمان احتیاج نیست

 

فامیل هم به رفتن تو فکر می کنند !

بیمار را به زخم زبان احتیاج نیست ...

 

با من همینکه فاطمه بیعت کند بس است

دیگر به بیعت دگران احتیاج نیست

 

رضا رسول زاده

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: امام علی(ع) - فاطمیه
ادامه مطلب
[ دوشنبه 19 اسفند1392 ] [ 21:24 ] [ توسط ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مناسبت بعدی:


موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل