شعرِشاعر
اشعار آیینی
قالب وبلاگ

 

شنیدم دیشب دعا کردی

برا مرگت گریه ها کردی

اینم میدونم که امروزم

به چه زحمت در رو وا کردی

**

هنوز جای التماسم هست

نرو هستیم باغ یاسم هست

تا این در وا شه واسم چند بار

زمین می افتی...حواسم هست

[ جمعه 10 بهمن1393 ] [ 1:39 ] [ توسط ]

 

باز هم ميشوم كبوترتان

زير اين گنبد منورتان

 

من نمك گير سفره ات شده ام

دست خالي نرفتم از درتان

 

مادر من كنيزتان بوده

پدرم نيز بوده نوكرتان

 

جاي كرب و بلا و طوس و نجف

شده ام خاك بوس محضرتان

 

ما عجم ها چقدر خوشبختيم

شده ايران مسير آخرتان

 

اشك هايم دخيل ميبندند

به ضريح فرشته پرورتان

 

از ضريح تو ياس ميريزد

مثل چادر نماز مادرتان

 

چقدر از مدينه دور شدي

پاي دلتنگي برادرتان

 

خسته از راه دور آمده اي

خسته اي از فراق دلبرتان

 

مثل مادر خميده اي اما

نگرفته به ميخ در پرتان

 

محملت پرده داشت شكر خدا

سايبان بوده بر روي سرتان

 

گرچه شد حمله بر عشيره ي تو

شكر، غارت نگشت زيورتان

 

در ميان هجوم دست نخورد

دست نا محرمي به معجرتان

 

شد خزان گرچه نو بهار شما

كم نشد لحظه اي از وقار شما

 

غُصه ي از همه بريدن تو

غم روي رضا نديدن تو

 

گرچه آواره گشته اي خانم

گرچه غم دارم از خميدن تو

 

ناقه ات بين ازدحام نرفت

بي خطر بود اين پريدن تو

 

چادرت زير چكمه گير نكرد

لحظه ي تلخ پر كشيدن تو

 

بي برادر ميان كوچه نديد

پشت مركب كسي دويدن تو

 

ثبت شد در جريده ي تاريخ

قصه هاي به قم رسيدن تو

 

آمدي شهر قم گلستان شد

پيش  پايت زمين گل افشان شد

 

شهر قم بر تو احترام گذاشت

پيش رويت فقط سلام گذاشت

 

پير قم با بزرگ مردم قم

سر به پاي تو چون غلام گذاشت

 

بهر تو قم گذاشت سنگ تمام

كِي دگر سنگ روي بام گذاشت

 

كي به قم دختر ولي خدا

پاي در مجلس عوام گذاشت

 

بهترين جاي قم سرايت بود

كِي ميان خرابه جايت بود

 

غم طفلي عزيز يادت هست

روضه ي پر گريز يادت هست

 

دختري با سر پدر ميگفت

آن همه چشم هيز ...يادت هست

 

بر سر غارت زنان حرم

بين دشمن ستيز يادت هست

 

وسط شعله ها مرا ديدي؟

پابرهنه گريز يادت هست

 

ماجراي شراب يادم هست

ماجراي كنيز يادت هست؟

 

معجر و گوشواره ام به كنار

غارت سينه ريز يادت هست

 

بدنم درد ميكند بابا

دهنم درد ميكند بابا

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

[ جمعه 10 بهمن1393 ] [ 1:34 ] [ توسط ]

 

قدمت روی چشم بی بی جان

چه صفایی به خاک ما دادی

به گدایان وادی سلمان

با حضور خودت بها دادی

**

چند روز است در تکاپویم

تا که از جانب ات خبر برسد

لحظه ها را شمرده ایم همه

تا زمان وصال سر برسد

**

سر ما خاک راه ناقه ی تو

میشود میهمان ما بشوی

یک شبی را ز لطف ، مهمانِ

سفره ی آب و نان ما بشوی

**

گرچه ما بی بضاعتیم ولی

سینه چاکان حیدریم همه

از گدایان و از کنیزانیم

مست موسی بن جعفریم همه

**

هرکسی مشک با خود آورده

تا که سیراب آبتان بکند

آری لال گردد اگر کسی اینجا

غیر بی بی خطابتان بکند

**

گرچه دور تو ازدحام شده

چه جوان و چه پیر آمده اند

چشم ها لحظه ای نخورد به تو

مردها سر به زیر آمده اند

**

خبری نیست از دف و از ساز

حال این شهر حال جنگ که نیست

پشت بامی اگر شلوغ شده

خبری از هجوم سنگ که نیست

**

بهترین جای شهر منزل توست

دور تا دور خانه سادات اند

نه به ویرانه میبرند تو را

و نه همسایه هات الوات اند

**

تو به شهر غریبه آمدی و

گل نثار تو شد ولی زینب...

غیرت مردهای این وادی

پاسدار تو شد ولی زینب...

**

صورتش را به دست میپوشاند

تا از این داغ با خبر نشوند

این حرامی که آمده اند اینجا

خیره هستند ، خیره تر نشوند

 

سید پوریا هاشمی

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 30/10/93

[ جمعه 10 بهمن1393 ] [ 1:32 ] [ توسط ]

 

اومدی پاییزمون بهار بشه

دلای ما همه نو نوار بشه

اومدی تا با تو و برادرت

سفره ی موسوی برقرار بشه

**

توو صفات تو خدا رو میبینم

عمه ی کرب و بلا رو میبینم

وقتیکه به گنبدت خیره میشم

انگاری امام رضا رو میبینم

**

میشه که حضرت زهرا به تو گفت

پدرت همش فِداها به تو گفت

بعضی حرفامو به هیچکی نمیگم

باید این حرفا رو تنها به تو گفت

**

همه خوبا همه حیرون تواند

مریم و آسیه دربون تواند

افتخار میرزا قمی ها اینه

توی قبرستون شیخون تواند

**

اونقدَر امامتو صدا زدی

ناله ی رضا رضا رضا زدی

مثل زینب تو هم آواره شدی

به کوه و دشت و بیابونا زدی

**

هرچی هم شد پسرت رو نزدند

جلو چشمات قمرت رو نزدند

پسرِ اَشعث ملعونی نبود

با سیلی برادرت رو نزدند

**

هرچی شد وارد مقتل نشدی

دیگه گریون بالای تل نشدی

سه روز و سه شب توی بیابونا

پشت دروازه معطل نشدی

**

توی قم بال و پرت ریخته نشد

غریبه دور و برت ریخته نشد

از رو پشت بومای خونه هاشون

آتیش و سنگ رو سرت ریخته نشد

**

توی قم بی احترامی ندیدی

نگاه مردای شامی ندیدی

توو خرابه های قم نبردنت

بخدا بزم حرامی ندیدی

**

به تو هیچکی کمتر از عزیز نگفت

هیچکسی حرفای تند و تیز نگفت

بین نا محرما یک برده فروش

زبونم لال به شما کنیز نگفت

 

رضا قربانی

باتشکر از آقای رضا قربانی

[ جمعه 10 بهمن1393 ] [ 1:29 ] [ توسط ]

 

هر جا که خواهری است ، برادر همیشه هست

دنبال هر برادر ، خواهر همیشه هست

 

این جذبه های عشق تمامی نداشته

دلدادگی میان دو دلبر همیشه هست

 

تا مرو از مدینه ، مسیر محبت است

این جاده های نور معطر همیشه هست

 

معصومه زینب است و رضا جز حسین نیست

ترکیب های عشق برابر همیشه هست

 

با بودن شفیعه ، قیامت به کام ماست

گرچه هراس عرصه ی محشر همیشه هست

 

پیداست در حریم تو اجلال فاطمه

جاری به صحن های تو کوثر همیشه هست

 

باید که تو مراقبت از پهلویت کنی

دیوارهای کوچه و آن در همیشه هست

 

در ذهن پرنیانی اولاد فاطمه

آن خاطرات زخمی مادر همیشه هست

 

از وقتی آمدی تو به قم با قبیله ات

اطراف تو ولایی و یاور همیشه هست

 

تا که نسیم هست ، بوی زلف می رسد

بالاتر از سر همه یک سر همیشه هست

 

بازار داشت قم ، تو که آنجا نرفته ای ...

در روضه ات اشاره به معجر همیشه هست ...

 

رضا رسول زاده

[ جمعه 10 بهمن1393 ] [ 1:28 ] [ توسط ]

 

من که اینگونه عزادار غم جانانم

ز غم یار شرر بار شدم حیرانم

در فراقی که پریشانم و سرگردانم

دلشکسته شده، بیمار شدم میدانم

 

روبرو با تن هفده گل پرپر سخت است

دیدن جسم پر از نیزه و خنجر سخت است

 

من و زینب به جگر آه، مکرر داریم

هر دو هفده بدن بی سر و پرپر داریم

به روی سینه خود داغ برادر داریم

و از این داغ دلی خسته و مضطر داریم

 

ولی از ماتم زینب دل من محزون است

آه، در روضه او دیده من پر خون است

 

گر چه از زهر جفا سوخت برادر جگرش

ارغوانی شد و افتاد روی بال و پرش

و اگر تار شد آن لحظه دو چشمان ترش

نه لگد بر سر او خورد، نه سنگی به سرش

 

به خدا دلبر من راهی گودال نشد

سینه اش زیر سم اسب لگد مال نشد

 

رضا باقریان

[ جمعه 10 بهمن1393 ] [ 1:27 ] [ توسط ]

 

ما گدایان قم و شهر خراسان هستیم

عاشق  و دربه در و بی سر و سامان هستیم

 

خاک زیر قدم ذریه ی زهراییم

نسل در نسل همه نایب سلمان هستیم

 

نوکر حلقه به گوشیم همه می دانند

خاکبوسان در بیت کریمان هستیم

 

سائل طایفه ی حضرت کاظم شده ایم

فاطمه کرده نظر شیعه ایران هستیم

 

عاقبت ، عاقبت ما بشود ختم به خیر

حاجیان حرم خواهر سلطان هستیم

 

کفتر مشهد و قم شد دل آواره ی ما

زینب ضامن آهوست همه کاره ی ما

 

ما گدایان تو هستیم سعادت داریم

از کرامات تو بانوست که قیمت داریم

 

کرمت کاسه ی ما را نگذارد خالی

بده در راه خدا باز ، که حاجت داریم

 

ما گنه کار ، گنه کار ، گنه کار ، اما

روز محشر ز تو امّید شفاعت داریم

 

بین این طایفه ی آینه ها بعد حسین

جور دیگر به رضای تو ارادت داریم

 

هر که دارد به جهان عادتی و اخلاقی

ما به بوسیدن درگاه تو عادت داریم

 

دل وابسته به تو خانه امّید شود

هر که شد خادم تو مرجع تقلید شود

 

آمدی شد همه قم یاور تو ، شکر خدا

خاکی و پاره نشد معجر تو ، شکر خدا

 

آمد اشک تو ز دوری برادر اما

کس نخندید به چشم تر تو ، شکر خدا

 

مردم قم همه خوبند نریزند ز بام

آتش و سنگ به روی سر تو ، شکر خدا

 

به سری نیست درین شهر ولایی فکر

غارت زیور و انگشتر تو ، شکر خدا

 

آمدی و کسی از مرد و زن شهر نداشت

قصد توهین به تو و دلبر تو ، شکر خدا

 

غصه ی زینب کبری و چهل روز عذاب

بین این شهر نیامد سر تو ، شکر خدا

 

زینب و کوفه و اشرار امان از این غم

زینب و تشت و سر یار امان از این غم

 

محمد حسین رحیمیان

[ جمعه 10 بهمن1393 ] [ 1:25 ] [ توسط ]
برای ملاحظه سری اول اشعار اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری دوم اشعار اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه سری سوم اشعار اینجا  کلیک کنید 

[ جمعه 10 بهمن1393 ] [ 1:23 ] [ توسط ]

 

بى خانه زير سايه ديوار خوشترست

ديوانه بين کوچه و بازار خوشترست

از هر چه بگذرم سخن يار خوشترست

يعنى کلام حيدر کرار خوشترست:

من عاشق محمدم و جار مي زنم

 

در باطن سکوت ، عذاب است... شک نکن

حرف حساب حرف حساب است... شک نکن

دنياى بى رسول خراب است.... شک نکن

اين"حرف" نيست ، چند"کتاب" است... شک نکن

من عاشق محمدم و جار ميزنم

 

عبد محمديم اگر ، نوش جانمان

پيوند خورده ايم به درياى بى کران

فرياد مي زند جگرم موقع اذان

اى اهل عرش ، اهل زمين ، اهل آسمان:

من عاشق محمدم و جار ميزنم

 

بايد به جاى آه کشيدن دوا نوشت

يا ايها الرسول، به جاى دعا نوشت

بايد هميشه بعد نبى آل را نوشت

معراج هم که رفت در آنجا خدا نوشت:

من عاشق محمدم و جار ميزنم

 

جبريل را فرشته نگو نوکرش بگو

يا نه غلام حلقه بگوش درش بگو

بالاتر از همه ست، نه بالاترش بگو

جان نفس نفس زدن دخترش، بگو:

من عاشق محمدم و جار ميزنم

 

دونيم مي کند تن هتاک را على

ما هم سپرده ايم به شيرخدا ، على

فرياد مي زنم صد و ده بار يا على

يا مظهر العجائب و يا مرتضى على:

من عاشق محمدم و جار ميزنم

 

بالاتر است از همه مردم زمين

هر آن کسى که با صلوات است همنشين

لحظه به لحظه با نفس امّ مومنين

فرياد مي زند جگر من فقط همين:

من عاشق محمدم و جار ميزنم

 

يزدان نوشت، حيدر کرار هم نوشت

دست شکسته... دست گرفتار هم نوشت

زهرا ميان آن در و ديوار هم نوشت

با خون خويش بر نوک مسمار هم نوشت:

من عاشقم محمدم و جار می زنم

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از سایت روضه

[ چهارشنبه 8 بهمن1393 ] [ 11:57 ] [ توسط ]

 

کسی که در این آستان مور شد

کمش را خریدند و مشهور شد

 

شبی بین راه سلیمان نشست

همان لحظه نورٌ علی نور شد

 

دلش را به دست کریمان سپرد

گدای ز گهواره تا گور شد

 

گذر کرد از هر کجا خیر داشت

گذر کرد از هر کجا طور شد

 

سر افکنده آمد که شد سر بلند

فقیر آمد اینجا و مأجور شد

 

و من هم رسیدم درِ خانه ات

به این نیت آقا که هم جور شد

 

مرا یازده بار عاشق کنید

شد اصلا به اجبار عاشق کنید

 

پر و بال ما در هوای شماست

کریم است آن که گدای شماست

 

ندیدم که با درد درمان کنند

طبیب همه مبتلای شماست

 

همیشه سرم آبروی شماست

همیشه سرم خاک پای شماست

 

قیامت نمی ماند اصلا غریب

دل هرکسی آشنای شماست

 

به گلدسته و صحن و گنبد که نیست

بهشت خدا سامرای شماست

 

بیا روی قلبم ضریحی بساز

در این سینه صحن و سرای شماست

 

در اوصاف تو واژه ها گفته اند

چه سرّی است ابن الرضا گفته اند

 

تو اصلا رسیدی قیامت کنی

به هر روز و هر شب کرامت کنی

 

تو اصلا رسیدی که تاریخ را

از آقایی ات غرق حیرت کنی

 

درَت باب حاجات عالم شود

بخواهند از تو اجابت کنی

 

مرا منصب کارداری دهی

دل عاشقت را سفارت کنی

 

زمانش رسیده که مثل قدیم

زمین خورده ها را شفاعت کنی

 

چرا سامرای من امضا نشد ؟

نمیخواهی امروز قسمت کنی ؟

 

اگر رزق و روزی من میرسد

به یمن امام حسن میرسد

 

گداییم آقا گدای درت

فدای تو و نقش انگشترت

 

گره های ما یک به یک باز شد

توسل که کردیم بر مادرت

 

چه حاجت به حج و به حاجی شدن

که کعبه است گرم طواف سرت

 

بدون شک علامه ی دهر شد

نشست آنکه یک لحظه در محضرت

 

عبای خودت را سر ما بکش

که باشیم آقا زیر پرَت

 

بمیرم نبینم که خلوت شده

در این پادگان باز دور و برت

 

به یک گوشه چشمت مرا پاک کن

حسن جان مرا کربلا خاک کن

 

زمینیم و تا آسمان میرویم

ز لطف تو تا آسمان میرویم

 

گدای قدیمی این خانه ایم

سر سفره ی لطف تان میرویم

 

غرض دیدن روی یار است و بس

نه اینکه پِی آب و نان میرویم

 

سه شنبه سه شنبه گدا میشویم

به اذن شما جمکران میرویم

 

حسینیه برپاست در قلب ما

در این آستان روضه خوان میرویم

 

به یاد تنی که به گودال رفت

شکسته دل و نیمه جان میرویم

 

سرِ جدتان ذبح شد از قفا

امان از سر رفته بر نیزه ها

 

سید پوریا هاشمی


موضوعات مرتبط: ولادت امام حسن عسکری(ع)
[ سه شنبه 7 بهمن1393 ] [ 23:53 ] [ توسط ]

 

اينجا ديار گريه كن ها از قديم است

دولت سراي حضرت عبدالعظيم است

صاحب لواي اين حرم شاهي كريم است

تنها پناه بي پناهان اين حريم است

 

با لطف اين آقا گدا عبد خدا شد

هرسائلي در اين حرم حاجت روا شد

 

بوي حسن دارد ضريح دل ربايش

قربان رنگ سبز اين گلدسته هايش

اينجا غمي ديرينه دارد گريه هايش

اين سرزمين خيلي گران باشد بهايش

 

اين خاك را وعده به يك نامرد دادند

داغ حسين را بر دل زهرا نهادند

 

شبهاي جمعه نيمه شبها تا سپيده

بر روي اسرارش خدا پرده كشيده

از راه مي آيد زني قد خميده

لب ميگذارد روي حلقوم بريده

 

فريادهاي يا بني پا بگيرد

حيدر بيايد بازوي زهرا بگيرد

 

روضه نميخواهد تني كه سر ندارد

قربان آن آقا كه انگشتر ندارد

يك تكه اي سالم همه پيكر ندارد

جايي براي بوسه ي مادر ندارد

 

گيسوي خود را ريخته روي گلويش

مادر بود اينگونه شكل گفتگويش

 

گويد بنيّ يا بنيّ يا بنيّ

برخيز آمد مادرت زهرا بنيّ

ديدم خودم در عصر عاشورا حسين جان

افتاده بودي زير دست و پا بنيّ

 

من بي وضو موي تو را شانه نكردم

حالا به دنبال سرت بايد بگردم

 

از تشنگي لبهاي عطشانت به هم خورد

تركيب ابروها و چشمانت به هم خورد

از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد

آيه آيه نذر قرآنت به هم خورد

 

راه تو را در گودي گودال بستند

بر پيكر تو نيزه ها را مي شكستند

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در دعای کمیل 4 بهمن حرم حضرت عبدالعظیم(ع)

برگرفته از سایت دوستداران حاج منصور ارضی

[ دوشنبه 6 بهمن1393 ] [ 15:5 ] [ توسط ]

 

خورشید ولایت ز تو تابان شده باشد

از نور جلال تو درخشان شده باشد

 

آبادی ما رو به فنا بود، که دیدیم

از یمن قدم هات، گلستان شده باشد

 

هر کس که نیاورد به توحید تو اسلام

از کرده ی خود سخت پشیمان شده باشد

 

بی معجزه دیدن... به شما پشت به پشتم

با فخر و مباهات مسلمان شده باشد

 

اقبال عجم بود ، قدم رنجه نمودید

یک فاطمه هم قسمت ایران شده باشد

 

بین الحرمینی که تو احداث نمودی

یک سر قم و یک سمت خراسان شده باشد

 

تنها خوشی مادر پیرم سر هر ماه

یک جعبه ی سوغاتی سوهان شده باشد

 

قم حرمت تو داشت کجا پیش قدم هات

یک شهر سراسیمه چراغان شده باشد

 

فرق است میان تو و زینب که چهل بار

آواره ی صحرا و بیابان شده باشد

 

فرق است میان تو و چشمی که به گودال

دیده ست برادر تنش عریان شده باشد

 

فرق است میان تو و هم قافله ی زجر

هر چند که گیسوت پریشان شده باشد

 

یک نان بخور و صد بده خیرات نرفتی…

…آنجا که پر از برده فروشان شده باشد

 

آزرده (خیال) است که چون منبر نیزه

اجلاس گه قاری قرآن شده باشد

 

علیرضا وفایی


موضوعات مرتبط: ورود حضرت فاطمه معصومه(س) به شهر قم
[ چهارشنبه 24 دی1393 ] [ 14:50 ] [ توسط ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مناسبت بعدی:

موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل