شعرِشاعر
اشعار آیینی
قالب وبلاگ

نسل رودیم ، زاده دریا

موج خیزیم و صاحب ژرفا

 

همچو شمعیم پاک و روشن دل

مثل پروانه‌ایم بی‌پروا

 

ما چو کوهیم ، با وقار ، آرام

اهل صبریم اهل صبر امّا

 

گر بخواند به رزممان رهبر

گر که ما را به صف کند مولا

 

می‌زنیم آنچنان به گُرده خصم

که نماند تنی ازو برجا

 

هست همت نصیب ما امروز

هست نصرت از آن ما فردا

 

می‌رسد صبح مرگ اسرائیل

می‌رسد شام دفن امریکا

 

روزی آخر نماز می‌خوانیم

در شبستان مسجد الاقصی

 

این همان وعده است، وعده او

وحده لا اله الا هو

 

جاده آورد عطر رحمت را

دشت سرشار شد نجابت را

 

آی باران دوباره جاری کن

در زمین چشمه ی کرامت را

 

با حضور تو دل به یاد آورد

خاطرات امام امت را

 

آن امامی که یاد ازو دارند

سروها ، کوه‌ها ، صلابت را

 

آن امامی که خوب باور داشت

که جدا نیست دین سیاست را

 

یادمان داد پایداری را

یادمان داد استقامت را

 

گاه از انقلابمان می‌گفت

تا بدانیم قدر نعمت را

 

آن امامی که مرد ایمان بود

پیر رزمندگان لبنان بود

 

البشاره که صبح ایمان است

روشن از پرتو اش دل و جان است

 

مستم از آفتاب ساعت هشت

آفتابی که از خراسان است

 

نغمه ای باز میرسد بر گوش

نغمه ای که بسی خروشان است

 

از دل فکه پاوه اندیمشک

از طلائیه فاو بستان است

 

شور صحرا به یمن مجنون است

شور دهلاویه به چمران است

 

باز عطر دوکوهه می آید

حاج احمد مگر سخنران است ؟

 

باکری کاوه باقری همت

چقدر بزم ما چراغان است

 

ای جوانان ز یادمان نرود

هرچه داریم از شهیدان است

 

آن دلیران معرکه که هنوز

دشمن از نامشان هراسان است

 

ای جوانان ز راه برگشتن

نقض عهد است نقض پیمان است

 

عهد بستیم یادمان نرود

خیز تا آنکه کاروان نرود

 

چه قدر مانده تا سحر برسد؟

از فضا بوی مشک تر برسد

 

دشمن ما هنوز منتظر است

عمر این انقلاب سر برسد

 

جاده‌ها اسب شوق زین کردند

تا ز هنگامه‌ها خبر برسد

 

باش تا صبح دولتت بدمد

باش تا مژده ظفر برسد

 

جمعه‌ها بی‌قرار می‌گویند:

روزی آن یار از سفر برسد

 

روزی آن یار می‌رسد، آری

دشت‌ها می‌شوند گلکاری

 

یا رب آن عطر ناب را برسان

حضرت آفتاب را برسان

 

آن سوار دلیر را بفرست

عزمِ پا در رکاب را برسان

 

خیمه عمرمان عطش دارد

یا ابالفضل آب را برسان

 

انقلاب از دعای او باقی است

صاحب انقلاب را برسان

 

گره از کار عاشقان واکن

و جهان را دوباره شیدا کن

 

جواد محمد زمانی

[ سه شنبه ۲۰ بهمن۱۳۹۴ ] [ 13:32 ] [ توسط ]

آخ گفتی کوچه... دلم رو کنده...

نامرده کوچه به من میخنده...

هی میگه قنفذ رو به مغیره

که مالیاتت این روزا چنده

**

شد حرف قنفذ ؛ چطوره بازوت ؟ ...

گفتم مغیره ؛ چطوره پهلوت ؟ ...

از وقتی پاشون وا شد به خونه

واشد به این خونه پای تابوت

[ دوشنبه ۱۹ بهمن۱۳۹۴ ] [ 16:6 ] [ توسط ]
 

تلاش کن که دو چشمی مرا نگاه کنی...

[ پنجشنبه ۸ بهمن۱۳۹۴ ] [ 13:25 ] [ توسط ]

 

دیده بر راهم و با گریه کمی آرامم

محتضر ،خسته ،از این بی کسی ایامم

 

ازهمان کودکی ام روزی من هجران شد

چهارده سال هم از وصل پدر ناکامم

 

از تو یک نامه فقط مانده برایم چه کنم؟

شده تسکین به همین نامه کمی آلامم

 

چقَدَر خوب شد اینجا سروکارم افتاد

میهمانِ قم و این سلسله ی خوش نامم

 

چشم ناپاک نیفتاده سوی محمل من

فکر آوارگی زینب و شهرِ شامم

 

جز سلام ،  از همه یک بی ادبی نشنیدم

سرِ بازار نداده ست کسی دشنامم

 

داغها دیدم اگر بی کس و تنها نشدم

دست بسته سرِ هر کوچه تماشا نشدم

 

عزتم را نشکستند خیالت راحت

غیرتم را نشکستند خیالت راحت

 

پَرِ خاکی ننشسته است روی چادر من

حرمتم را نشکستند خیالت راحت

 

مثلِ کوفه وسط خطبه ی من کف نزدند

صحبتم را نشکستند خیالت راحت

 

دست بر سینه مودب همه ره وا کردند

شوکتم را نشکستند خیالت راحت

 

با لگد باز نکردند درِ بیت النور

خلوتم را نشکستند خیالت راحت

 

قم کجا شام کجا غربت سادات کجا

سرِ بر نیزه و دروازه ی ساعات کجا

 

دخترِ فاطمه ! بازار! خدارحم کند

چادرِ پاره و انظار خدا رحم کند

 

ما که از کوچه فقط خاطره بد داریم

شود این حادثه تکرار خدارحم کند

 

یک و زن و قافله و خنده نامحرم ها

بر اسیران گرفتار خدا رحم کند

 

یک شبه پیر شدی یا ز تنور آمده ای

یک سر و این همه آزار خدا رحم کند

 

نیزه داران همه مَستند نیفتی پایین

حنجرت خوب نگه دار خدا رحم کند

 

گیسویت کم شده و این جگرم میسوزد

بر من و زلفِ خم یار خدا رحم کند

 

ظرفِ خاکسترِ یک عده هنوز آتش داشت

شعله افتاد به گلزار خدا رحم کند

 

دست انداخت یکی پرده محمل را کَند

جلویِ چشم علمدار خدا رحم کند

 

راهمان از گذرِ برده فروشان افتاد

این همه چشمِ خریدار خدا رحم کند

 

زنی از بام صدا زد که کدام است حسین

نوبت من شده این بار خدارحم کند

 

یک نفر گفت اگر بغض علی را داری

سنگ با حوصله بردار خدا رحم کند

 

قاسم نعمتی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

[ چهارشنبه ۳۰ دی۱۳۹۴ ] [ 18:16 ] [ توسط ]

این قلب شکسته ی مرا بند بزن

سخت است ولی فاطمه لبخند بزن

 

چشمان تو بود ، به علی جان می داد

دستان تو نان را به یتیمان می داد

 

در جنگ ،علی اگر که بی واهمه بود

ذکر لب او همیشه یافاطمه بود

 

آنروز چقدر روز غمناکی بود

دیدم که چگونه چادرت خاکی بود

 

از خستگیت به کوچه ها  افتادی؟!

یا باز به یاد کربلا افتادی؟!

 

دیگر غم تو که جای انکار نداشت

وقتی که حسن رنگ به رخسار نداشت

 

هر چند که در عمق دلت آشوبست

دنیای علی ، کمی بخندی خوبست

 

خسته شده اند بس که هق هق کردند

یکبار بخند ، بچه ها دق کردند

 

ای من به فدای خنده هایت زهرا

انگار شکسته دنده هایت زهرا

 

گفتم بخدا حیا ندارند نرو

از هر عملی ابا ندارند نرو

 

طوفان غم قاصدک ندارد برگرد

دستان علی نمک ندارد برگرد

 

گفتی که نگویند تو تنها ماندی

دیدی که چگونه پشت در جا ماندی؟!

 

بر روی سرم تمام دنیا می خورد

بر دست تو تازیانه ای تا می خورد

 

فرزند رسول و این چنین رفتاری

هیهات ازاین رسم امانتداری

 

عمران بهروج

[ چهارشنبه ۳۰ دی۱۳۹۴ ] [ 12:24 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) اینجا کلیک کنید 

[ چهارشنبه ۳۰ دی۱۳۹۴ ] [ 12:21 ] [ توسط ]
دیگه از دست خودم خسته شدم

نمیدونی این روزا چه حالی ام

منو از خودت بدون تو رو خدا

تو نگاه نکن به دست خالی ام

[ دوشنبه ۲۸ دی۱۳۹۴ ] [ 13:36 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) اینجا کلیک کنید 

[ دوشنبه ۲۸ دی۱۳۹۴ ] [ 13:33 ] [ توسط ]

 

میل پرواز در پرم دارم

شوق رفتن به یک حرم دارم

 

کاش می شد که من پیاده کنم

ایده هایی که در سرم دارم

 

بی دلیل است نا امیدی من

حضرت صاحب کرم دارم

 

چه نیازی به این وآن تا که

حضرت عشق در برم دارم

 

مادرم گفته نوکرت باشم

هرچه دارم ز مادرم دارم

 

عمر من پیش پای تو طی شد

قبله من حوالی ری شد

 

شکر همسایه شما هستم

زائر صحن با صفا هستم

 

هر شب جمعه با طنین کمیل

بنده درگاه خدا هستم

 

من مدینه نرفته ام اما

زائر پور مجتبی هستم

 

تو به ما عزت و بها دادی

با وجود تو پر بها هستم

 

حرمت مثل صحن ارباب است

جزو زوار کربلا هستم

 

سفره داری کریم دارم من

شاه عبدالعظیم دارم من

 

صحن دل گشته باز طوفانی

شهرری شد دوباره بارانی

 

کاش می شد که خادمت باشم

در حریمت شوم نگهبانی

 

هر چه داریم از شما داریم

یکه تاز مسیر عرفانی

 

بعد توس و پس از قم وشیراز

چارمین نور ناب ایرانی

 

و چنین گفت حضرت آقا:

قبله مردمان تهرانی

 

سیدی پرچم شما بالاست

جده ات شخص حضرت زهراست

 

حاجتم را روا نما آقا

رزق من را عطا نما آقا

 

تو صدا کن فقط مرا سائل

من صدا می کنم تو را آقا

 

دست من نیست می رسم وقتی..

به حرم می شوم رها آقا

 

سه شب مسلمیه ی هر سال

حرمت وعده گاه ما آقا

 

خواهش این گدا فقط این است

یک شب جمعه کربلا آقا

 

حق همسایگی ادا کردی

تو مرا بنده خدا کردی

 

نشده قسمت شما غربت

تو ندیدی میان ما غربت

 

به خودش تا ابد نخواهد دید

کمی این صحن با صفا غربت

 

همه جانها فدای جد شما

که شده سهم مجتبی غربت

 

نه ضریحی نه گنبد و حرمی

قسمت او شده چرا غربت ؟

 

دست در دست مادرش بود و ...

سهم او بین کوچه ها غربت

 

ناگهان دید مادرش افتاد

جلوی دیده ترش افتاد

 

حبیب باقرزاده

برگرفته از وبلاگ حسینیه

[ جمعه ۲۵ دی۱۳۹۴ ] [ 19:35 ] [ توسط ]

 

گرچه خاكي ست ولي مرقد او كعبه ي ماست

نام آن گرچه بقيع است ولي عرش خداست

 

حرم كرب و بلا جلوه ي بيت الحسن است

حَسَنيه ست به هرجا كه حُسينيه به پاست

 

طالع هركه حسيني ست يقيناً حسني ست

كه حسين ابن علي هم حسن دوم ماست

 

حسني هستم و از حشر چه باكي دارم

كه سر و كار غلامان حسن با زهراست

[ چهارشنبه ۱۶ دی۱۳۹۴ ] [ 0:58 ] [ توسط ]

 

صلح وقتی به معنی صلح است ، که پذیرنده سنگری دارد

و اگر صلح را قبول نکرد ، پشت گرمی به لشگری دارد

 

و اگر پرچم سفید نداشت ، یا به یاران خود امید نداشت

سر به زانوی غم اگر که گذاشت ، دامن مهر مادری دارد

 

دامن مادری اگر که نداشت ، چاره دیگری اگر که نداشت

باز در اوج بی کسی هایش، سر در آغوش همسری دارد

 

سنگری نیست، لشگری هم نیست، چند وقتی ست مادری هم نیست

پشت این مرد ظاهرا خالی ست، نه... که در پشت خنجری دارد

 

همه درها به روی او بسته، همه درها به روی او بسته

همه درها به روی او... اما همچنان رو به غم دری دارد

 

زنی آمد میان بیت نشست، کاسه زهر را گرفت به دست

به خیالش که خانه تاریخ، شیشه های مشجری دارد

 

هرچه گشتم میان باطل و حق، هیچ حرفی به غیر جنگ نبود

ای لغت نامه ها قبول کنید صلح معنای دیگری دارد!

 

محمدحسین ملکیان

[ چهارشنبه ۱۶ دی۱۳۹۴ ] [ 0:57 ] [ توسط ]
ایام امتحانات و گرفتاری هایی که احتمالا در جریان هستید...

 

انشالله بعد از امتحانات به روز تر خواهم بود

[ یکشنبه ۱۳ دی۱۳۹۴ ] [ 13:23 ] [ توسط ]

 

خورشید به گود آمده سرگرم قنوت است

این آل سعود است که در حال سقوط است

 

هستند شیاطین همه درگیر تبانی

ایران شده آماده ی یک جنگ جهانی

 

آماده شده لب بزند جام جنون را

صادر کند از نفت عرب بشکه ی خون را

 

بیزار ز جنگیم ولی مرد جهادیم

دادیم سرودست ولی باج ندادیم

 

ما با احدی نیز نداریم سرجنگ

لعنت به بلادی که شد آغازگر جنگ

 

ما هیچ زمان حمله نکردیم به جایی

ما مرد دفاعیم ولیکن چه دفاعی!

 

شمشیر عجم منتظر رخصت جنگ است

مکه بشود مرکز ایران چه قشنگ است

 

ما منتظر حمله ای از سوی حجازیم

تا بین بقیعش حرمی ناب بسازیم

 

"یا حیدر کرار" زند نقش به زودی

بر پرچم سبز عربستان سعودی

 

از روضه ی عباس شرف یاد گرفتیم

یک عمر از او یکسره امداد گرفتیم

 

ما غیر کفن بر تن خود جامه نداریم

ای شمر برو شوق امان نامه نداریم

 

با سرور و پیغمبرخود هم وطنی شد

هرکس که در این برهه اویس قرنی شد

 

مرشد به طرب ضرب بزن وقت حماسه ست

مداح بخوان وقت غم و سینه زنی شد

 

"درّ" نجف سینه ی ما از غم یاران

خونین شد و مانند عقیق یمنی شد!

 

یا فاطمه گفتیم گذشتیم ز طوفان

گفتیم "علی" ناشدنی هم شدنی شد

 

آماده ی آنیم بپوشیم کفن را

ایران که نمرده ست بگیرند یمن را

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

[ یکشنبه ۱۳ دی۱۳۹۴ ] [ 13:22 ] [ توسط ]

 

فریاد شیاطین جهانخوار یهودی

بیرون زده از حنجره ی شاه سعودی

 

این گرگ که از وحشت و از خشم رمیده

زورش به دو تا کشور مظلوم رسیده

 

فردا که دم حیدری از کعبه برآید

دوران معاویه صفت ها به سرآید

 

این پرچم شیعه ست که بر قله ی دنیاست

هر کس ز علی دم بزند هموطن ماست

 

 یا حیدر کرار زند نقش به زودی

بر پرچم سبز عربستان سعودی

 

انشالله

[ یکشنبه ۱۳ دی۱۳۹۴ ] [ 13:1 ] [ توسط ]

 

از چهره ی شب گرچه گرفتند قمر را

این نخل رسانده ست به افلاک ثمر را

 

ای شیخ نشین! منتظر غرش ما باش

بستیم به قتل تو از امروز کمر را

 

او رفت به ارباب سلامی برساند

ما نیز به ارباب سپردیم نمر را

 

مظاهر کثیری نژاد

[ یکشنبه ۱۳ دی۱۳۹۴ ] [ 12:58 ] [ توسط ]

 

مظهرِ اقتدار، شد نه دی

سندِ افتخار شد نه دی

 

در هیاهویِ ظلمتِ فتنه

ماهِ شبهایِ تار شد نه دی

 

همچنان بیست و دوم بهمن

تا ابد یادگار شد نه دی

 

وحدت و همدلی چه غوغا کرد

در زمستان بهار شد نه دی

 

در مسیرِ دفاعِ از اسلام

رژه ای مانگار شد نه دی

 

چهره هایِ پلید را رو کرد

لطفِ پروردگار شد نه دی

 

هرمنافق که داشت وجهه ی دین

چهره اش آشکار شد نه دی

 

ریشة نهروانیان را کَند

غُرش ذوالفقار شد نه دی

 

با حضور حسینیان غیور

بهتر از انتظار شد نه دی

 

هرکسی که مطیع آقا بود

آمدو جان نثار شد نه دی

 

انقلابِ بصیرت و غیرت،

عزت این دیار شد نه دی

 

زن و مرد و جوان و پیر همه

حرفشان یک شعار شد نه دی

 

ما همه از تبارِ زهراییم

همگی جان نثار  مولاییم

 

ابتدا ، انتها ، ولیِ فقیه

هادیِ راهِ ما ولیِ فقیه

 

نائبِ اصلحِ امام زمان

جانشینِ خدا ولیِ فقیه

 

شد اطاعت از او به ما واجب

بهترین مقتدا ولیِ فقیه

 

گشته فصل الخطاب ما سخنش

گفته اش رهنما  ولی فقیه

 

غم نداریم تا علی داریم

علیِ عصرِ ما ولیِ فقیه

 

آخرِ کار صلح و سازش نیست

وارثِ کربلا ولی فقیه

 

از تبار بزرگ، مرد جمل

نوة مجتبی ولی فقیه

 

نقشة عمرو عاص و اولادش

میکند بر ملا ولی فقیه

 

یک سخنرانی اش به هم ریزد

همه ی فتنه ها ولی فقیه

 

طبق فرموده هایِ روح الله

وقت برخورد با ولی فقیه

 

حکم او هر زمان بُوَد حکمِ

نبی مصطفی ،ولی فقیه

 

ای خدا باش یارِ رهبرمان

تا ظهورِ امام و صاحبمان

 

قاسم نعمتی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

[ چهارشنبه ۹ دی۱۳۹۴ ] [ 0:32 ] [ توسط ]

 

سامرا ، باز با صفا شده ای

درحریمت برو بیا داری

اربعین پا به پایِ کرببلا

زائر و دسته ی عزا،داری

**

باز هم گنبدِ طلائی تو

مثلِ مشهد ز دور معلوم است

همه دانند زیرِ این گنبد

مدفن دو امام معصوم است

**

معرفت حکم میکند اینجا

وقتِ گریه به رسمِ جود و کرم

همه یادی کنیم این شبها

از تمام مدافعانِ حرم

**

تا ابد یادمان نخواهد رفت

راهِ ما در مسیرِعاشوراست

در کنارِ دعایِ صاحبمان

امنیت زیرِ سایه شهداست

**

همه دلخوشیِ ما این است

لااقل یک حسن حرم دارد

صبح و ظهر و غروب سفره بپاست

بسکه صاحب حرم ، کرم دارد

**

اهلِ بیت رسول این ایام

به غم وغصه ها اسیر شدند

راستی بین بچه هایِ علی

این حسن ها چه زود پیر شدند

**

چشم خود باز کرد و باگریه

پسر خویش را نگاهی کرد

دست انداخت دورِ گردنِ او

لب او را رویِ لبش آورد

**

زیر لب گفت : الوداع پسرم

بعداز این موسم جدائی هاست

این بیابان نشینی ماها

همه اش ارث مادرت زهراست

**

بعد از آنکه زدند مادر را

جایِ او کنجِ بیت الاحزان شد

شادی از خانواده ما رفت

بیت الاحزان شبی که ویران شد

**

عصمت الله پشت در افتاد

پایِ دشمن به خانه اش واشد

آنقدر با قلاف کوبیدند

استخوانهایِ بازویش تا شد

**

محسنِ بی گناه را کشتند

دادِ زصدیقه را در آوردند

فضه و جد ما به پشتِ در

جسم ششماهه دفن میکردند

**

تشنه قدری آب بودم من

لب عطشانِ من تکان می خورد

کی به پیش نگاهت ای بابا

لب من چوبِ خیزران می خورد

**

عمه ات هست و مادرت هم هست

نه میانِ نگاههای حرام

وای از ماجرایِ بزم شراب

وای از ازدحام شهرِ شام

**

آستینها حجاب سر میشد

بین آن گیر و دار در بازار

چه کسی دیده است دعوایِ

زن و یک نیزه دار در بازار

 

قاسم نعمتی

برگرفته از سایت حدیث اشک

[ یکشنبه ۲۹ آذر۱۳۹۴ ] [ 13:47 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار شهادت حضرت امام حسن عسگری(ع) اینجا کلیک کنید 

[ شنبه ۲۸ آذر۱۳۹۴ ] [ 13:14 ] [ توسط ]

 

سخت است اگر، ولى على می گویید

با درد" سینجلى على" می گویید

دیروز بلال" احد، احد " می گفت و

امروز شما "على ، على" می گویید

**

ما بیشتریم و بیشتر می گردیم

تا سیصد و سیزده نفر می گردیم

در نیجریه...یمن...در افغانستان

ما را بکشید، زنده تر می گردیم

**

یک دست به زلف یار داریم هنوز

یک دست به ذوالفقار داریم هنوز

طوفان جمل به راه می اندازیم

با" آل سقوط" کار داریم هنوز

**

تو آمده اى و باز هم می آیى

یک جمعه سر نماز هم می آیى

تو نقشه براى عربستان دارى

می آیى و از حجاز هم می آیى

 

علی اکبر لطیفیان


موضوعات مرتبط: بصیرت
[ شنبه ۲۸ آذر۱۳۹۴ ] [ 11:22 ] [ توسط ]

 

مست یارند ، هرکجا هستند

بی قرارند ، هرکجا هستند

شیعه هستند ، بر نمی تابند

ذوالفقارند ، هرکجا هستند

**

عشق نابند ، هرکجا باشند

مستجابند ، هرکجا باشند

نیجریه ، یمن ، حلب ، بیروت

آفتابند ، هرکجا باشند

**

شیعه برپاست ، هرچه خواهد شد

رو به دریاست ، هرچه خواهد شد

می رود سیل ما به سوی ظهور

فتح با ماست ، هرچه خواهد شد

**

سرنهادیم ، هرچه بادا باد…

کشته دادیم هرچه ، بادا باد…

تا دم مرگ گرگ استکبار

در جهادیم ، هرچه بادا باد…

**

وقت جولان ماست آینده

تحت فرمان ماست آینده

به کلام امام تکیه کنید

قطعا از آن ماست آینده

**

سوی حق میدویم ، پیروزیم

هرکجا میرویم ، پیروزیم

بکشید هرچه خواستید از ما

کشته هم که شویم ، پیروزیم

**

چاهتان دیر و زود میخشکد

ریشه های یهود می خشکد

خون مظلوم ها که جاری شد

رگ آل سعود می خشکد

**

درد داریم درد ما دین است

دین بی دردسر نمادین است

سوریه ، نیجریه ، صعده ، قطیف

همه دروازه فلسطین است

**

شده وقت سپر شکستن ها

رقص شمشیر و سر شکستن ها

یادتان که نرفته خیبر را…

چیره دستیم در ، شکستن ها

**

در سیاهی سحر درست شده است

یک.تنه هم ظفر درست شده است

یک.نفر درسی از خمینی خواند

میلیون ها نفر درست شده است

**

ما که هرشب مصائبی داریم

در شهادت مراتبی داریم

جمعه انتقام نزدیک است

پشت داریم ، صاحبی داریم

 

محمد جواد پرچمی


موضوعات مرتبط: بصیرت
[ شنبه ۲۸ آذر۱۳۹۴ ] [ 11:19 ] [ توسط ]

 

از این بانو قمر ها را گرفتند

از این مادر پسر ها را گرفتند

 

شنیده بچه هایش جان سپردن

به روی نیزه سر ها را گرفتند..

 

تک و تنها میان کوچه میرفت

که از آه اش گذر ها را گرفتند

 

بشیر آمد...حسینش را صدا زد

و از زینب خبر ها را گرفتند...

 

خبر آمد عمو دستش قلم شد..

و بعدش هم کمر ها را گرفتند

 

حامد جولا زاده

[ دوشنبه ۲۳ آذر۱۳۹۴ ] [ 15:52 ] [ توسط ]

 

سر پناهِ زمينيان زينب

مادرِ هفت آسمان زينب

قبله گاهِ فرشته هاي خدا

شمع جان هايِ نيمه جان زينب

             **

شهر را تا به او نشان دادند 

بر تني بي رَمق توان دادند

جانِ تازه به كاروان دادند

كار را دستِ روضه خوان دادند

            **

عاقبت شهرِ مادرش را ديد

كوچه و خانه و درش را ديد 

همسري خيره شد به همسرِ خود

او كه نشناخت همسرش را ديد

             **

با بشير آمدند استقبال

چشم ها بينِ كاروان مي گشت

مادري بويِ فاطمه مي داد

بينشان بود و بينشان مي گشت

             **

كرده پنهان ز چَشم هاي همه

زخم هاي لبالبِ خود را

گرچه ام البنين كنارش بود

باز نشناخت زينبِ خود را

            **

گفت خانم كجاست دخترِ من؟

بينِ جمعِ شما نمي بينم!

گفت مادر، من و تو مثلِ هميم!

كه از اينجا تو را نمي بينم!

            **

دستِ لرزانِ خويش را وا كرد

چند تا گوشواره آورده

بويِ عباس مي دهد بي بي

با خودش مشكِ پاره آورده

            **

پيرِ زن دستِ خويش بالا بُرد

به رويِ زينبش كشيد افتاد

زخم ها را يكي يكي حس كرد

تا به پيشانيش رسيد افتاد

            **

با يتيمان رسيده اي امّا

قدرِ يك عمر خستگي داري!

چه شده چادرت چنين وضع است؟

چند جايِ شكستگي داري!

              **

زود پرسيد از علي اصغر

گفت زينب زبان كه وا كرده؟

گفت مادر نديديش ديدم 

كه سه دندان علي در آورده

             **

دستِ ام البنين نبود امّا

جگرش تير مي كشد خانم

روضه هاي رباب علي را كه شنيد

كمرش تير مي كشد خانوم

             **

اينقدر ناقه ها چقدر خالي است؟

بچه ها را چرا نياوردي؟

خنده اي از رقيه پيدا نيست 

دخترانِ مرا نياوردي!

            **

از غمِ تازيانه مي پرسي

از من و نازدانه مي پرسي

حالِ عباس را نمي پرسي

از پسرها چرا نمي پرسي

             **

تا كه اينجا رسيد ناله كشيد

گفت زينب ، حسين پس چه شده؟

اشك از چَشمِ دخترش كه چكيد

گفت زينب ، حسين پس چه شده؟

              **

زينبش گفت خاطرات مرا 

آه، تكرار مي كني مادر

چه بگويم چه آمده به سرم

باز اصرار مي كني مادر

            **

دست بگذار بر دلم مادر

تيري آمد به سينه اش جا كرد

راهِ بيرون كشيدنش كه نبود

واي از پشت راهِ خود وا كرد

              **

عرقي كرده بود پيشانيش

سنگي آمد، درست آنجا خورد

حرفي از آب را نزد امّا 

به لبِ چاك خورده اش پا خورد

             **

مادرم بود و قاتلش هم بود

عرقش مي چكيد در گودال

قاتلش مي نشست بر سينه

مادرم مي دويد در گودال

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

[ دوشنبه ۲۳ آذر۱۳۹۴ ] [ 15:50 ] [ توسط ]

 

ما شیعه ی توایم دل شادمان بده

ویران شدیم خانه ی آبادمان بده

 

حاکم تویی حکومت دلها بدست توست

 شاهد تویی مشاهده را یادمان بده

 

 ما دانه های باغ بهار آور توایم

 یک دم عنایتی کن و بربادمان بده

 

 شور ابوذر و دل سلمان مان ببخش

 ایمان مالک و غم مقدادمان بده

 

 هر سو سقیفه ای است که بیداد می کند

 تا کی سکوت ؟ جرأت فریادمان بده

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

[ دوشنبه ۲۳ آذر۱۳۹۴ ] [ 15:49 ] [ توسط ]
جان خودم قسم که همین چند روز پیش

گفتم که کج کنم سر این میخ را ...نشد

[ دوشنبه ۲۳ آذر۱۳۹۴ ] [ 15:47 ] [ توسط ]

 

یك به یك از نوكران اینجا تشكر می كنند

حیدر و پیغمبر و زهرا تشكر می كنند

 

جفت و جور كارها اینجا به دست فاطمه است

كار را او می كند ؛  از ما تشكر می كنند

 

محمد جواد پرچمی

[ دوشنبه ۲۳ آذر۱۳۹۴ ] [ 13:54 ] [ توسط ]

 

دوماه رفت اگر میشود گدا بخرید


نشسته اید دودل اینچنین چرا؟ بخرید

 


سه روز نه ! همه عمر معتکف شده ام


نمیروم ز در روضه خانه تا بخرید

 


گره به زندگی ام میخورد همیشه ولی


نمیخورم به در بسته گر مرا بخرید

 


دل شکسته من را کسی نگاه نکرد


بروی دست گرفتم مگر شما بخرید

 


خدا کند همه شهر باخبر بشوند


خدا کند که مرا با سر و صدا بخرید

 


غریبه چند شبی بیشتر نمیماند


اگر به فکر خریدید آشنا بخرید


 

هرآنچه هم بشود دست من به سوی شماست

ردم کنید  از این آستان و یا بخرید

 


کرم کنید فقط دیده را ندیده کنید


و آبروی مرا محضر رضا بخرید

 


شما که صبح و مسا داغ کربلا دارید


چه خوبتر ز غلامان کربلا بخرید

 

سید پوریا هاشمی

[ جمعه ۲۰ آذر۱۳۹۴ ] [ 17:28 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه اشعار امام رضا(ع) با موضوع آزاد اینجا کلیک کنید  

[ جمعه ۲۰ آذر۱۳۹۴ ] [ 17:25 ] [ توسط ]

 

آشفته ام شبیه دلِ بی قرار ها

بی رنگ و روست،روی تمام بهار ها

 

از آینه نمی شود هیچ انتظار داشت

وقتی نشسته است به رویش غبار ها

 

شیرینیِ وصال به قدر فراق نیست

خسته نمی شوم من از این انتظار ها

 

این روزگار کفر مرا در می آورد

وقتی که بی تو می گذرد روزگار ها

 

در شهر خویش بین همین کوچه ها تو را…

نشناختیم اگر چه که دیدیم بار ها

 

اصلا قرار بود که جمعه ببینمت

بازم گناه من زده زیر قرار ها

 

در راه انتظار تو رفتند زیر خاک…

رفتند زیر خاک هزاران هزار ها

 

حالا که خلوت است حرم ، بعد اربعین

ما را ببر زیارت شش گوشه دار ها

 

یاسین قاسمی

برگرفته از سایت حدیث اشک

[ چهارشنبه ۱۸ آذر۱۳۹۴ ] [ 16:11 ] [ توسط ]

 

فقیرم نوشتید، من راضیم

به این شب به شب در زدن راضیم

 

دل من شکسته ست چیزى بگو

بوالله حتى به " لن" راضیم

 

مرا هم معطل کنى، اولا :

تو رب منى ، ثانیا: راضیم

 

به این پنج نوبت نمازم قسم

خدایا ازین پنج تن راضیم

 

کلاف مرا برنگردان، ولو

ببافى از آن پیرهن راضیم

 

فقیر حرم را سلیمان نکن

ازین منصب خویشتن راضیم

 

به پروانه هاى سحر گفته ام

که منهم به این سوختن راضیم

 

مرا آخر عمرى آواره کن

به شبهاى دور از وطن راضیم

 

اگر تن نباشد، به سر راضیم

اگر سر نباشد، به تن راضیم

 

فداى حسینم ، ولیکن مرا

بخوانى شهید " حسن" راضیم

 

حرم میروم باز در میزنم

اگر هم ندادند، من راضیم

 

مرا آخرش هم کفن میکنند

ولیکن بدون کفن راضیم

 

علی اکبر لطیفیان

[ چهارشنبه ۱۸ آذر۱۳۹۴ ] [ 16:9 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار رحلت آقا رسول الله(ص) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه اشعار شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه اشعار شهادت حضرت محسن(ع) اینجا کلیک کنید  

[ چهارشنبه ۱۸ آذر۱۳۹۴ ] [ 16:8 ] [ توسط ]

 

میرسد بر دل تو بغض صدایم یا نه ؟

میشود باز به درگاه تو پایم یا نه ؟

 

بنده ای آمده با روی سیاهش هیئت

میدهد صاحب این خانه بهایم یا نه ؟

 

از غلامان تو بودم همه ی عمر بگو

وقت مرگم که رسید از شهدایم یا نه ؟

 

تو که عمری ست در این روضه پناهم دادی

میدهی گوشه ای از علقمه جایم یا نه ؟

 

نکند کرب و بلا را که ندیده بروم

اربعین در سفر کرب و بلایم یا نه ؟

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

[ چهارشنبه ۲۷ آبان۱۳۹۴ ] [ 19:16 ] [ توسط ]

 

گر چه باور نمی کنم اما ، می روم کربلا خدا را شکر

مردم ! آقای مهربانم باز ، راه داده مرا خدا را شکر

 

کربلایی و مبتلا داری ، شهر عشقی برو بیا داری

بر سر قدس و کعبه جا داری ، با دو گنبد طلا خدا را شکر

 

رازهایی ست پشت ماتم تو ، چه سُروری است آخر غم تو

شال مشکی چه رو سفیدم کرد در دل این عزا خدا را شکر

 

گر چه دنیا چنین پر آشوب است ، در کنار تو جای ما خوب است

گوشه ی کشتی حسینیم و گوشه ی چشم ناخدا را شکر

 

این که دل بی قرار عباس است ، کار دل نیست کار عباس است

آن که پروردگار عباس است اوست تنها خدا ، خدا را شکر

 

بغض ها کینه ها عداوت ها، غصه ها ترس ها حسادت ها

فقط اینجا میان هیئت ها کرده ما را رها ، خدا را شکر

 

درد ما چیست ؟ عاشقی ، مستی ، ای که درمان دردها هستی !

این که لطفت نکرده تا حالا درد ما را دوا خدا را شکر

 

قاسم صرافان

[ چهارشنبه ۲۷ آبان۱۳۹۴ ] [ 19:14 ] [ توسط ]

 

در مرز خویش ماندن و از مرز رد شدن

با مُهر و مِهر فاطمه اصل سند شدن

 

این آروزی سرخ گذرنامه ی من است

در زیر پای مُهر سفارت لگد شدن

 

راه ورود را مگر آموختن از عشق

راه خروج را ز کبوتر بلد شدن

 

پیمودن مسیر به فریاد یا علی

یعنی که با حسین، علی را مدد شدن

 

موکب شدن،مسیر شدن،مبتلا شدن

زائر شدن،گزارش یک مستند شدن

 

تیر هزار و چارصد و شصت و عشق را

بعد سه روز دیدن و از بیست صد شدن

 

بد چونکه بخش دوم “گنبد” شده نگو

مارا تمایلی ست جدیدا به بد شدن

 

تغییر می دهی همه را بعد کربلا

یعنی حسین با تو فقط میشود “شدن”

 

مهدی رحیمی

برگرفته از سایت حدیث اشک

[ چهارشنبه ۲۷ آبان۱۳۹۴ ] [ 19:13 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) اینجا کلیک کنید 

[ چهارشنبه ۲۷ آبان۱۳۹۴ ] [ 19:11 ] [ توسط ]

 

باز هم اشکِ مرا آهِ تو در آورده

باز این شال زِ حالِ تو خبر آورده

 

دست دارم به دعا کار به مژگان نرسد

ریخت این سیل و سر راه جگر آورده

 

چشم تو زخم شده چشم مرا باز کند

خوانده ای روضه ای و باز ثمر آورده

 

بال و پر ریخته بودم که مرا فطرس برد

بالِ اُفتاده ام از لطفِ تو پَر آورده

 

تُربتت تربیتم کرد و بلا را برده

خاکِ تو همرَه خود چشم نظر آورده

 

مادرت گفت حسین و جگرت ریخت بهم

باز پیراهنی از عرش مگر آورده

 

کوه هم موقع این روضه زمین می اُفتد

داغِ سنگین شما دردِ کمر آورده

 

عمه ی کوچکت از خواب پرید و نالید

از سفر کرده ی من نیزه خبر آورده

 

خیزران کارِ تماشایِ مرا مُشکل کرد

وای در پیشِ لبت تَرکه ی تَر آورده

 

حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

[ دوشنبه ۲۵ آبان۱۳۹۴ ] [ 16:32 ] [ توسط ]

 

با چشم تر پروانه بودن مزه دارد

مست دو تا پیمانه بودن مزه دارد

 

شأن مساجد بی حد و حصر است اما

پاگیر این میخانه بودن مزه دارد

 

هرچند عاقل هم بیایی فیض بردی

در روضه ها دیوانه بودن مزه دارد

 

هرکس خراب روضه ها باشد درست است

یعنی فقط ویرانه بودن مزه دارد

 

باید شبیه احمد دیوانه باشیم

کلب در این خانه بودن مزه دارد

 

این دست های سینه زنها دستگیر است

با انبیا هم شانه بودن مزه دارد

 

خوش بخت یعنی ما که انصار الحسینیم

از دیگران بیگانه بودن مزه دارد

 

وقتی که روزانه تفضل کرده بر ما

کارگر روزانه بودن مزه دارد

 

چه سفره ای امشب رقیه باز کرده

ریزه خور دردانه بودن مزه دارد

 

سید پوریا هاشمی

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 23 محرم 93 

[ دوشنبه ۲۵ آبان۱۳۹۴ ] [ 16:26 ] [ توسط ]

در میان میکده ساغر به دردم می‎خورد

باده وقتی می‎شود کوثر به دردم می‎خورد

 

دست‎های خالی‎ام خالی بماند بهتر است

این که هستم پیش تو نوکر به دردم می‎خورد

 

گریه وقتی می‎کنم زهرا دعایم می‎کند

پس محرم چشم‎های تَر به دردم می‎خورد

 

خوب می‎دانم که در تاریکی قبرم، حسین

دستمال گریه‎ام آخر به دردم می‎خورد

 

بی‎خیال نسخه‎های بی‎دوای این و آن

بوسه بر شش گوشه‎ات بهتر به دردم می‎خورد

 

دخترت وقتی بخواهد خاک چادر پاره‎اش

بیشتر از کیسه‎های زر به دردم می‎خورد

 

دخترِ زهرا، خودش زهراست ثابت می‎کند

دست‎های کوچکش محشر به دردم می‎خورد

 

بابا، از تمام یادگاری‎های تو

چادر و سجاده‎ی مادر به دردم می‎خورد

 

آستین پاره‎ام را نخ‎نماتر کرده‎اند

حرف سوغاتی شده معجر به دردم می‎خورد

 

مُردم و زنده شدم در کاخ مثل خواهرت

دشمن تو گفت این دختر به دردم می‎خورد

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب سوم محرم 94

[ دوشنبه ۲۵ آبان۱۳۹۴ ] [ 16:24 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار شهادت حضرت رقیه(س) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه اشعار شب سوم محرم اینجا کلیک کنید 

[ دوشنبه ۲۵ آبان۱۳۹۴ ] [ 16:22 ] [ توسط ]

یوسف زهرا در این کنعان کسی بیدار نیست

خوابمان برده ست در اینجا کسی هوشیار نیست

 

تو دعامان می کنی ، ما بی محلی می کنیم

هیچ کس انگار مشتاق تو ای دلدار نیست

 

بی قراری از غم هجر تو کار عاشق است

من که عاشق نیستم ، وقتی که حالم زار نیست

 

آخرش می میرم و رویت ندیده می روم

ظاهرا این نوکر تو لایق دیدار نیست

 

زحمتت دادم ؛ برایت درد سر بودم ببخش

در میان نوکرانت مثل من سربار نیست

 

باز هم بار گناهانم مرا زد بر زمین

توبه و بد قولی من که همین یکبار نیست

 

من فقیر و رو سیاهم ، بی نوایم ... بی کسم

هم نشینی کریمان با فقیران عار نیست

 

این دل ویرانه را آباد کن یابن الحسن

بهر این ویرانه دل غیر از شما معمار نیست

 

دست من در محضرت خالی ست می دانم ولی

مطمئنم با کریمان کارها دشوار نیست

 

من که سر تا پا گناهم ؛ غیر گریه بر حسین

مرهمی بر زخم های این دل بیمار نیست

 

زینب و دروازه ی ساعات و یک شهر شلوغ

یک مسلمان در میان این همه اغیار نیست ؟

 

بین بازار از روی ناقه صدا زد یا أخا

جای خواهرهای تو در بین این بازار نیست

 

مثل این که باز از زوار او جا مانده ام

قسمتم کرب و بلا در اربعین انگار نیست

 

علی سپهری

[ پنجشنبه ۲۱ آبان۱۳۹۴ ] [ 14:43 ] [ توسط ]

 

خاطر آزرده ز ما یار که باشد زشت است

حالش از دست گدا زار که باشد زشت است

 

تا زمانی که غم غربت او پابرجاست

غم ما درهم و دینار که باشد زشت است

 

منتظر سمت تکامل نرود می‎بازد

خار تا روز ابد خار که باشد زشت است

 

کار یعنی که همه نوکری‎اش را بکنیم

شغل شیعه به جز این کار که باشد زشت است

 

اولویت دل ارباب که باشد خوب است

اولویت دل اغیار که باشد زشت است

 

هر کسی سهمیه‎ای در دل آقا دارد اما

سهم ما اذیت و آزار که باشد زشت است

 

سینه‎زن گر نرود تا به حرم می‎میرد

سینه‎زن دور ز دلدار که باشد زشت است

 

روضه‎ی شعر من این است ببخش آقاجان

عمه‎ات راهی بازار که باشد...

 

سید پوریا هاشمی

[ پنجشنبه ۲۱ آبان۱۳۹۴ ] [ 14:42 ] [ توسط ]

 

هفتاد و دو شهيد به صحراى زينب است

پايين نامه همه امضاى زینب است

 

ميميرم و دم تو مرا زنده ميكند

قارى من صدات مسيحاى زینب است

 

از سربلندى تو سرافراز ميشوم

بالاى نيزه ها سرت آقاى زینب است

 

جاى مرا گرفته اى و پس نميدهى

جاى تو نيست بر سر نى، جاى زینب است

 

امروز که مشاهده کردى مرا زدند

عين همين مشاهده، فرداى زینب است

 

در طول زندگانى پنجاه ساله ام

اين اولين نماز فراداى زینب است

 

اين جلوه هاى مختلف روى نيزه ات

از"مارايت الا جميلا"ى زينب است

 

طورى قدم زدم که همه باخبر شدند

کاخ يزيد زير قدمهاى زينب است

 

دارند سمت من صدقه پرت ميکنند

خرماى نخلها جلوى پاى زينب است

 

هرچه زدند سنگ، سرش آخ هم نگفت

آخر حسين گرم تماشاى زينب است

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از سایت حدیث اشک

[ پنجشنبه ۲۱ آبان۱۳۹۴ ] [ 14:41 ] [ توسط ]

 

دخترِ فاطمه ؛ بازار ! خدارحم کند

چادرِ پاره و انظار خدا رحم کند

 

ما که از کوچه فقط خاطره بد داریم

شود این حادثه تکرار خدارحم کند

 

یک و زن و قافله و خنده نامحرم ها

بر اسیران گرفتار خدا رحم کند

 

یک شبه پیر شدی یا زتنور آمده ای

یک سر و این همه آزار خدا رحم کند

 

نیزه داران همه مست اند نیفتی پایین

حنجرت خوب نگه دار خدا رحم کند

 

گیسویت کم شده و این جگرم میسوزد

بر من و زلف خم یار خدا رحم کند

 

ظرفِ خاکسترِ یک عده هنوز آتش داشت

شعله افتاد به گلزار خدا رحم کند

 

دست انداخت یکی پرده محمل را کَند

جلویِ چشم علمدار خدا رحم کند

 

راهمان از گذرِ برده فروشان افتاد

این همه چشمِ خریدار خدا رحم کند

 

زنی از بام صدا زد که کدام است حسین

نوبت من شده این بار خدارحم کند

 

یک نفر گفت اگر بغض علی را داری

سنگ با حوصله بردار خدا رحم کند

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

برگرفته از سایت حدیث اشک

[ پنجشنبه ۲۱ آبان۱۳۹۴ ] [ 14:38 ] [ توسط ]

 

خدا به خیر کند باز ازدحام شده


زمان روضه جانسوز شهر شام شده


 

تمام شهر برای نظاره جمع شدند


عذاب حضرت زینب نگاه عام شده

 


یهودیان به تلافی خیبر آمده اند


زمان سنگ زدن وقت انتقام شده


 

تمام صورت آقا به روی نی خون است

 سرش شکسته ز بس هتک احترام شده

 

 خدا کند که نباشد درست این روضه


که آل فاطمه وارد به بزم شام شده

 


 چه شد امام به گریه سه بار گفت الشام؟


تمام روضه خلاصه در این کلام شده

 

سید پوریا هاشمی

[ پنجشنبه ۲۱ آبان۱۳۹۴ ] [ 14:36 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه اشعار مسیر کوفه تا شام اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری سوم اشعار امام حسین(ع) با محوریت ماه محرم اینجا کلیک کنید ( بروز شده در 21/8/94)

برای ملاحظه سری دوم اشعار امام حسین(ع) با محوریت ماه محرم اینجا کلیک کنید

[ شنبه ۱۶ آبان۱۳۹۴ ] [ 15:58 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار عاشورا اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه اشعار شب تاسوعا اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه اشعار شب هشتم محرم اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه اشعار شب هفتم محرم اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه اشعار شب ششم محرم اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه اشعار شب پنجم محرم اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه اشعار شب چهارم محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه اشعار شب سوم محرم اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه اشعار شب دوم محرم اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه اشعار شب اول محرم اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه اشعار هلال ماه محرم اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه اشعار امام زمان(عج) با محوریت ماه محرم اینجا کلیک کنید

برای ملاحظه اشعار غزل مرثیه اینجا کلیک کنید 

[ چهارشنبه ۲۲ مهر۱۳۹۴ ] [ 8:19 ] [ توسط ]

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

عرض سلام و احترام خدمت همه دوستان

در آستانه ماه محرم یاد میکنیم از همه گذشتگانی که سال قبل بودند و امسال اسیر خاک هستند ، مخصوصا عزیز دلمان مرحوم آیت الله انصاری شیرازی ، جانباختگان مظلوم فاجعه منا و همه شهدای مدافع حرم مخصوصا حاج حسین همدانی و حاج حمید تقوی که سعادت دنیا و آخرت نصیبشان شد .

السلام علیک یا زینب الکبری(س) ؛

اگر بر جای من غیری گزیند دوست ، حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

**

یک وبلاگ دیگه به عنوان شعبه دوم وبلاگ شعر شاعر راه اندازی کردم . اشعار ماه محرم رو انشالله هم در همین وبلاگ و هم در شعبه دوم بارگذاری میکنم . اگه بلاگفا مشکلی نداشت که اشعار در همین وبلاگ قابل استفاده هستند اگر هم مشکل داشت و وبلاگ قابل نمایش نبود اشعار در شعبه دوم قابل دسترسی هستند انشالله .

آدرس شعبه دوم وبلاگ شعر شاعر : http://sebteyn.mihanblog.com

**

مطابق سنوات گذشته اشعار رو انشالله دو روز قبل از شب های مربوطه در دهه اول میگذارم

 

[ شنبه ۱۸ مهر۱۳۹۴ ] [ 23:40 ] [ توسط ]

 

وضو گرفته‌ام از بهت ماجرا بنویسم

قلم به خون زده‌ام تا که از منا بنویسم

 

به استخاره نشستم که ابتدای غزل را

ز مانده‌ها بسرایم؟ ز رفته‌ها بنویسم؟

 

نه عمر نوح نه برگ درخت‌های جهان هست

بگو که داغ دلم را کی و کجا بنویسم؟

 

مصیبت عطش و میهمان کشی و ستم را

سه مرثیه‌ست که باید جدا جدا بنویسم

 

چگونه آمدنت را به جای سر در خانه

به خط اشک به سردی سنگ‌ها بنویسم

 

چگونگه قصه‌ی مهمان کشی سنگدلان را

به پای قسمت و تقدیر یا قضا بنویسم

 

منا که برف نمی‌آید این سپیدی مرگ است

چسان زمرگ رفیقان با صفا بنویسم؟

 

خبر زتشنگی حاجیان رسید و دلم گفت:

خوش است یک دو خطی هم ز کربلا بنویسم

 

نمانده چاره به جز اینکه از برادر و خواهر

یکی به بند و یکی روی نیزه‌ها بنویسم

 

نمانده چاره به جز گفتن از اسیر سه ساله

چه را ز ناله‌ی زنجیر و زخم پا بنویسم

 

به روضه‌خوان محل گفته‌ام غروب بیا تا

تو از خرابه بخوانی… من از منا بنویسم ….

 

حامد عسکری

[ شنبه ۱۱ مهر۱۳۹۴ ] [ 16:4 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار عید سعید غدیر خم اینجا کلیک کنید 

[ پنجشنبه ۹ مهر۱۳۹۴ ] [ 17:33 ] [ توسط ]
با سلام 

به علت تداوم مشکلات بلاگفا انشالله در روزهای آینده احتمالا به وبلاگ دیگری اسباب کشی خواهم کرد

[ دوشنبه ۶ مهر۱۳۹۴ ] [ 16:1 ] [ توسط ]

 

آسمانیست جلوه های شما

روی چشمان ماست جای شما

 

حضرت جبرئیل با بالش

طاق نصرت زده برای شما

 

هرکسی که شنیده گفته چنین

 بی نظیرست ربنای شما

 

 همه ی برگ های پاییزی

 میشود سبز زیر پای شما

 

 با دو دستان خالی ام دارم

 چشم امید بر عطای شما

 

 و برای قیامتم کافیست

 نخی از گوشه ی عبای شما

 

از مسیر خطا برم گرداند

 روشنایی رد پای شما

 

 افتخار تمام ما این است

شده آقای ما -گدای شما

 

شب برای خودش سلیمان است

 زائر صبح سامرای شما

 

 عشق ما بر شما ارادی نیست

 عشق ما جز امام هادی نیست

 

ای صفا بخش انجمن هادی

رونق یاس و یاسمن هادی

 

گل خوش عطر و بوی زیبارو

علت رویش چمن هادی

 

دهمین نور محض آل الله

پدر دومین حسن هادی

 

در جمال تو منعکس شده است

روشنایی پنج تن هادی

 

در قنوتت فرشته ها بودند

به دو دست تو بوسه زن هادی

 

بی نظیری در انتقاد و کلام

هستی استاد در سخن هادی

 

شیر در پرده را که جان دادی

روح  تازه  بده به من هادی

 

روز محشر در ازدحام بیا

نام ما را صدا بزن هادی

 

همه محتاج یک دعای توایم

حاجت قلب مرد و زن هادی

 

واکن از کاروبار ما گره را

 تا ببینیم ماه سامره را 

 

آستانت همیشه پا بر جا

 ابتدایت همیشه نا پیدا

 

 ای علی چهارم شیعه

 نوه ی اول امام رضا

 

 ایها الهادی  ای امام نقی

دهمین حجت ای امام هدی

 

 صاحب اقتدار و شوکت حق

 رهبر و مقتدای مذهب ما

 

 با وجودت همیشه مینازیم

  به تمام اهالی بالا

 

 اعتقادات ما درست شده

 با فرازهایی از دعای شما

 

 جامعه ساز ماست جامعه ات

 نسخه ی رشد روح انسانها

 

 نگذاری به سینه ها داغ

 دیدن  صحن  سامرایت را

 

 در زمانت سه بار شد تخریب

 بارگاه  شریف کرب و بلا

 

 ای ولی خدا زبانم لال

 تو کجا مجلس شراب کجا؟

 

ظرف غمهای تو لبالب بود

اشک تو نذر اشک زینب بود

 

محمد حسن بیات لو

برگرفته از سایت حدیث اشک


موضوعات مرتبط: ولادت امام هادی(ع)
[ دوشنبه ۶ مهر۱۳۹۴ ] [ 15:55 ] [ توسط ]

 

ای روزهای تار ای شب های دور از ماه

ای بیقراری های دائم با دلم همراه

ای بغض هایی که می آیید از سفر ناگاه

باری اگر شوق سفر دارید بسم الله

 

ای بغض های بیقرار روز و شب هایم

من نیز مانند شما دلتنگ زهرایم

 

هرچند گریانم تبسم میکنم امشب

بی تاب رو بر جانب قم میکنم امشب

در کوچه هایش خویش را گم میکنم امشب

انگار با زهرا تکلم میکنم امشب

 

در قاب عکسی خالی از قبری که ناپیداست

با قم نمایی دیگر از آن آشنا پیداست

 

ای آشنای بیقراری های این مردم

با تو رسیده تا مدینه پای این مردم

رنگ حقیقت یافته رویای این مردم

یا فاطمه یا حضرت زهرای این مردم

 

ای حامی امروز من فردا مرا دریاب

یا فاطمه در حشر چون دنیا مرا دریاب

 

اما جدا کن شاعر از غم حال دفتر را

بشنو صدای خنده ی موسی بن جعفر را

دریاب شور اشک های شوق مادر را

حالا بیا و ثبت کن ذوق برادر را

 

معصومه خانم چشم تا وا میکند امشب

دیده به رخسار رضا وا میکند امشب

 

آن شب مدینه شاهد زهرای دیگر شد

پیچید یاس و باز هم عالم معطر شد

شأن نزولش آیه های سبز کوثر شد

امروز در تقویم شیعه روز دختر شد

 

بانوی عالم حفظ کن دنیا و دینم را

دریاب خانم دختران سرزمینم را

 

در خاک مرده بذرهای علم می کاری

فیض حضورت در تمام حوزه ها جاری

در سایه ات دفن اند عالم های بسیاری

گلپایگانی ، حائری ، علامه ، خوانساری

 

شاگردهای مکتب ات استاد افلاک اند

صدها چو بهجت در جوار تربتت خاک اند

 

آه ای کریمه ای ملیکه عمه ی سادات

با کوله باری آمدم لبریز از حاجات

با دست خالی آمدن از پیش تو هیهات

پس باز قسمت کن که مثل اغلب اوقات

 

تا که به زودی زائر صحن رضا باشم

آقا بخواهد اربعین را کربلا باشم

 

محمد بیابانی

[ یکشنبه ۲۵ مرداد۱۳۹۴ ] [ 17:29 ] [ توسط ]

 

شب شب خوشحالی بی وصف کوثردارهاست

روز روز محشر است و روز محشردارهاست

 

شب در میخانه خیل عاشقان صف بسته اند

صبح فردا نوبت مستی ساغردارهاست

 

عارفان تو سر از تن می دهند آخر به باد

ننگ امشب خورده بر پیشانی سردارهاست

 

هر که دستش بیش سهم شادباشش بیشتر

روز میلاد تو بانو! روز مجمردارهاست

 

نقره جایی که طلا باشد ندارد قیمتی

خانه ی موسی بن جعفر خانه زردارهاست

 

گرچه خوشبخت است هر کس که پسر دارد ولی

غالباً لطف خدا مشمول دختردارهاست

 

مثل مادر، مادری خرج برادر می کند

بخت پس در هر دو صورت یار خواهردارهاست

 

مظاهر کثیری نژاد

برگرفته از سایت بی پلاک

[ یکشنبه ۲۵ مرداد۱۳۹۴ ] [ 12:50 ] [ توسط ]

 

قسمْ به صبح دل انگيز اين حرم، بانو

جهانِ ماست بدون تو چون عدم، بانو

 

هزار و يك در رحمت به روی ما وا شد

چو آمديم به صحن تو صبحدم، بانو

 

نمی شديم جدا از حريم تان، حتّيٰ

نداشتيم اگر داغ و درد و غم، بانو

 

از آستان ملك پاسبان تان، عُمری ست

نديده ايم بِوالله، جُز كرم، بانو

 

نفس نفس زدن ماست وقف نوكری ات

چرا كه فرصت عُمْر است مُغتـنم، بانو

 

اگرچه خاك كف پات نيستيم، امّا

غبار راه تو هستيــم دست كم، بانو

 

دُرُست، بهره ای از شاعری نبردم من

ولی به عشق شما می زنم قلم، بانو

 

درون پوست خود از شعف نمي گُنجم

همين كه دور و برت می زنم قدم، بانو

 

يكی دو تا كه نه، اينجا هزارها سائل

شدند يك شبه نزدِ تو مُحتشم، بانو

 

امام زاده ی بی مثلِ واجبُ التَّعظيم

به محضر تو فلك گشته است خَم، بانو

 

چو ميرزای قمی و چونان بروجردی

مجاوران تو هستند محترم، بانو

 

مُدام در ره اثباتِ جُرم می كوشد

كسي كه شد به ولای تو مُتّهم، بانو

 

به راه روزی خود گرچه لنگ هم بزنيم

نمی خوريم به اسم شما قسم، بانو

 

رواست اين كه بخوانيم زينبت وقتي

دو خواهريد، ز هر حيث مثل هم، بانو

 

محمد قاسمی

برگرفته از سایت بی پلاک

[ یکشنبه ۲۵ مرداد۱۳۹۴ ] [ 12:49 ] [ توسط ]

 

در شان و مقام، به که دختر باشد

معصومه شده است تا که خواهر باشد

مانده است به مشهد برود یا شیراز

قم ماند که بین دو برادر باشد

**

مانند کبوتری که بالش خسته است

بیمار شده است و از پریدن خسته است

تا قم به هزار زحمت آمد از بس

خواهر به برادران خود وابسته است

**

یک روز عجیب محترم خواهم شد

محبوب ترین خاک عجم خواهم شد

معصومه به قم اگر نگاهم بکند

من کاشی سر در حرم خواهم شد

 

محسن ناصحی

برگرفته از سایت بی پلاک

[ یکشنبه ۲۵ مرداد۱۳۹۴ ] [ 12:48 ] [ توسط ]

 

شیخ می‌آید حرم ، گمراه می‌آید حرم

با تمام زائرانش راه می‌آید حرم

 

هیچ فرقی نیست بین زائرانش چونکه هم

بنده می‌آید حرم ، هم شاه می‌آید حرم

 

لحظه ای خالی نمی‌ماند ، اگر دقت کنیم

روزها خورشید و شب ها ماه می‌آید حرم

 

خوش به حال شاعری که ساکن شهر قم است

گاه می‌آید حرم ، بیگاه می‌آید حرم

 

جمله‌ها بر عکس دنیا می‌دهد اینجا جواب

کوه از شوق زیارت کاه می‌آید حرم

 

گرچه در ظاهر بدی قصد زیارت کرده است

در حقیقت عارف باالله می‌آید حرم

 

هر که می‌خواهد ببیند قطعه ای از عرش را

راه خود را می‌کند کوتاه می‌آید حرم

 

بعد منزل نیست چونکه این سفر روحانی است

هرکسی هرجا بگوید: آه می‌آید حرم

 

گفته‌هایم جای خود، حس می‌کنم حتی خدا

لابلای زائرانت گاه می‌آید حرم

 

شاه و رعیت، مست و عارف، شیخ و گمراه و همه

با تمام زائرانش راه می‌آید حرم...

 

مجتبی خرسندی

[ یکشنبه ۲۵ مرداد۱۳۹۴ ] [ 12:45 ] [ توسط ]

 

نگاه من به نگاه ضریح تا افتاد

چه اتفاق عجیبی میان ما افتاد

چکید شرم نگاهم و بی صدا افتاد

ببخش گر که به پست تو این گدا افتاد

 

کریمه ای و به در گاه تو گدا بسیار

و من مثال همیشه برای تو سربار

 

تو جلوه گاه حجابی تو از تبار کرم

تویی ملازم زهرا ملازمت مریم

هوای صحن تو دل می برد ز اهل قلم

من و تو و قلم و کاغذ و دو چشم ترم

 

که از تو بیت به بیت با اجازه بنویسم

و با جنون خودم شعر تازه بنویسم

 

چه دردها که ز اسرار عشق درمان شد

چه چشم ها که به عشق تو مست و گریان شد

به پیشگاه تو هر کس مقیم و مهمان شد

کبوترانه دلش راهی خراسان شد

 

یتیم آمده ایم تا که تو پناه شوی

دوباره ضامن این قلب رو سیاه شوی

 

کنار مسجد اعظم دلم بهانه گرفت

بهانه ی حرم طوس عاشقانه گرفت

دوباره قلب مرا یاد او نشانه گرفت

که باز هم دلم از دست این زمانه گرفت

 

مرا تو با کرمت آشناترم گردان

مرا دخیل گره خورده ی حرم گردان

 

در آستان تو دنیام جمکرانی شد

و ذره ذره ی من صاحب الزمانی شد

و صبح جمعه دلم گرم ندبه خوانی شد

به پای نوکریم وقت جان فشانی شد

 

ز بعد فصل خزان فصل یار می آید

دلم خوش است به اینکه بهار می آید

 

مهرشاد واحدی

[ جمعه ۲۳ مرداد۱۳۹۴ ] [ 21:29 ] [ توسط ]

 

هر خانه‌ای حالش به مادر بستگی دارد

در این حرم اما به خواهر بستگی دارد

 

وصل ‌است آب ناب سقاخانه بر جنت

یعنی شفا این‌جا به کوثر بستگی دارد

 

از مرکز ایران به پایین، دادن حاجت

حتما به تأیید برادر بستگی دارد

 

از بین هر باری که می‌آیی حرم با اشک

گاهی فقط به دیده‌ی تر بستگی دارد

 

از سر به زیری سربلندت می‌کند، تنها

آقایی عالم به یک سر بستگی دارد

 

هر کس که تو... هرجا که تو... هرجور میخواهی...

هرگونه تغییری به این هر بستگی دارد

 

دقت بکن گاهی قبول حاجتت حتی

به نوع داخل گشتن از در بستگی دارد

 

وقتی شدی مانند آهو بی کس و تنها

تازه به توضیح کبوتر بستگی دارد...

   **

دل کندن دریا به ساحل بستگی دارد

به ماه نیمه،‌ ماه کامل بستگی دارد

 

دل بردن و دل دادن و دل کندن و رفتن

کار جهان تنها به یک دل بستگی دارد

 

کار جهان را دل مشخص کند هرچند

دل هم خودش در اصل به گل بستگی دارد

 

آقا کریم است و رئوف است و حرم باز است

حاجت گرفتن پس به سائل بستگی دارد

 

میزان عشق و عقل و مهر و اشک معلوم است

شرط قبولی به معدل بستگی دارد

 

از آب سقاخانه بعد از حاجتت بردار

درمان به داروی مکمل بستگی دارد

 

اذن دخولت را بخوان در شهر خود،‌ حاجت

به خواستن از درب منزل بستگی دارد

 

پس درس خارج خوانده‌های این حرم گفتند

که درس خارج هم به داخل بستگی دارد...

 

این که زیارت از نمازت هم مهم تر شد

به درک توضیح المسائل بستگی دارد

 

گاهی سلام از دور گاهی توی آغوشش

نوع زیارت‌ها به مشکل بستگی دارد...

 

مهدی رحیمی

[ جمعه ۲۳ مرداد۱۳۹۴ ] [ 21:28 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) اینجا کلیک کنید 

[ دوشنبه ۱۹ مرداد۱۳۹۴ ] [ 12:8 ] [ توسط ]

 

آنقدر خسته ام ، قدمم پا نمی دهد

گاهی مسیر از من عابر کلافه است

وقتی پیاده راهی این جاده می شوم

حتی برای من چمدان هم اضافه است

 

سنگینی سفر به بلندای جاده هاست

 

امّا سفر به سادگی یک اشاره است

کافی است رو به قبله سرت را تکان دهی

بال خیال وا کنی و نیمه های شب

پشت دری که بسته خودت را نشان دهی

 

اصلاً به شرطه ی دم در اعتنا نکن!

 

حس می کنم که پنجره رو به روی من

دارد به عمق خاطره ها باز می شود

بی آنکه شرطه ترس به جانم بیاورد

تاریخ عقده های من آغاز می شود

 

من ، جائیم که زهر دل کوزه را شکست

 

آنجائیم که مادر این چفیه سرخ ها

با شرطه های فتنه گر و ظالم آمده است

با اینکه نقطه نقطه بدن تیرخورده ، باز

تابوت روی دوش بنی هاشم آمده است

 

دارم برای قبر حسن شمع می برم!!

 

این درد از مدینه مرا برد کربلا

از کربلا کنار امامی مرا به شام

پر می کشم به بوی سَم از شام تا بقیع

جایی که دیر می رسم و زهر را امام...

 

از این بلا پناه به سجّاده می برم..

 

اینجا کمی به حال خودم فکر می کنم

جایی که فتنه دست فشرده است در گلوم

راهِ نجات از خفگی شیعه بودن است

رو می کنم به مدرسه باقرالعلوم

 

آب و هوا عوض نکنم دیر می شود!

 

شب مانده است و هرچه که هی سعی می کنم

از لابلای پنجره ها تو نمی روم

هر قدر هم که راه مرا سد کنند ، باز

تا صبح می نشینم و از رو نمی روم

 

حتی شده تمام تنم شمع می شود!!

 

می گریم و به کوچه میایم ، هنوز هم

این کوچه جای آمد و رفت و شتابهاست

تاریخ از زمان علی باز مانده است

ما دست بسته ایم اگر ، از طنابهاست!

 

لعنت به شرطه ای که سبب ساز فتنه شد..

 

اینبار هم به آخر تشییع می رسم

تابوت روی شانه اهل تشیّع است

شاید به یاد مادر بی قبر این امام

این گوشه از بقیع چنین کم توقع است

 

بی گنبد و رواق ، حرم دیدنی تر است...

 

محسن ناصحی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

[ شنبه ۳ مرداد۱۳۹۴ ] [ 14:53 ] [ توسط ]

 

نه ضریحی ، نه رواقی و نه سقاخانه ای

چشم‌ها چیزی نمی‌بینند جز ویرانه ای

 

زائری اینجا نخواهد دید صحن و گنبدی

کفتری پیدا نخواهد کرد آب و دانه ای

 

بغض ها خالی نخواهد شد مگر با اشک ها

کوه خواهد بود اگر اینجا نلرزد شانه ای

 

چشم‌ها پیمانه‌ی اشکند در این سرزمین

هرکه زائر می‌شود پر می‌کند پیمانه ای

 

روضه خواندن، گریه کردن، فاتحه ممنوع شد

پاسخش چوب است وقتی که بجنبد چانه ای

 

روز و شب گرم طواف قبله های خاکی‌اند

با دوچشم کاسه‌ی خون دسته‌ی پروانه ای

 

کافران مامور اجرای امور دین شدند

کعبه باز افتاده در دست بت بیگانه ای

 

غیر ویرانی چه دارد؟ هرکجا افتاده است

سایه‌ی عالم نماها بر سر میخانه ای؟

 

عاقبت یک روز خواهد ساخت روی این قبور

گنبدی از شعرهایش شاعر فرزانه ای

 

مجتبی خرسندی

[ شنبه ۳ مرداد۱۳۹۴ ] [ 14:53 ] [ توسط ]

 

ما فقیرم فقط با فقرا میسازیم

برسد از تو اگر درد و بلا میسازیم

 

کم اگرهست ولی لطف حسینی حسنی ست

سالیانی ست که با نان شما میسازیم

 

هفت پشتم همگی نوکر دربار تو اند

نسل در نسل برای تو گدا میسازیم

 

کاش میشد که بقیع صحن و حیاطی بزنیم

عاقبت کل بقیع را بخدا میسازیم

 

یک ضریح عجمی هدیه ی ما بر حسن است

مثل شش گوشه ی شاهه کربلا میسازیم

 

کوری چشم حسودان تو حتی آقا

کفش داری تو را نیز طلا میسازیم

 

عاقبت ساخت و ساز حرمت با عجم است

کارگر میشوم صحن تو را میسازیم

 

نذر کردیم همه؛ گنبد زیبای تو را

مثل گنبد غریب الغربا میسازیم

 

حامد جولا زاده

برگرفته از سایت حدیث اشک

[ شنبه ۳ مرداد۱۳۹۴ ] [ 14:51 ] [ توسط ]

 

گلویم خشک از بغض است و چشمانم ز باران تر

پریشان است احوال من از حالی پریشان تر

 

مزار جانشینیان نبی را بی نشان کردند

و می دانند خود را از مسلمانان مسلمان تر

 

گمان ذره ها خاموشی خورشید بود اما

نفهمیدند بیش از پیش می گردی فروزان تر

 

ولی می بینم این بدکارها از کار خود روزی

پشیمانند این دنیا و آن دنیا پشیمان تر

 

دلت آرامگاه پنج جنت آفرین باشد

ندیدم هیچ جا را از بهشت تو گلستان تر

 

تو را قدری نهان است ای زمین خاکی یثرب

ولیکن در وجود خاکیت قدریست پنهان تر

 

رسیده زائری بی جان که جان گیرد ز دیدارت

چه می بیند که برمی گردد از پیش تو بی جان تر

 

تو می باری به حال زائر و زائر به حال تو

تو از دل می شوی ویران تر و دل از تو ویران تر

 

برایت خواب ها دیدیم روزی آستانت را

بنا خواهیم کرد از طوس هم حتی چراغان تر

 

محمد بیابانی

[ جمعه ۲ مرداد۱۳۹۴ ] [ 17:1 ] [ توسط ]

 

کاش اینجا داشت تکه سایه بانی لااقل

کاش میدادند بر گریه زمانی لااقل

 

کاشکی می شد بریزی آب بر قبرحسن

کاش اینجا داشت شبها روضه خوانی لااقل

 

کاشکی می شد کنار قبر صادق سینه زد

کاش می شد تا سحر اینجا بمانی لااقل

 

کاشکی می شد بگویی با نگهبان بقیع

زائران را خوب می شد که نرانی لااقل

 

کاش می شد آشکارا ریخت هنگام غروب

پشت دیوار بقیع اشک روانی لااقل

 

کاش میدادیم با یک روضه ام البنین

قلب سنگی نگهبان را تکانی لااقل

 

کاش درخاک بقیع اذن زیارت داشتیم

کاشکی وقت نماز٬ آنهم جماعت داشتیم

 

آخرش آقا به این تقدیر پایان می دهد

خاتمه بر غصه قلب پریشان می دهد

 

مطمئنم او بیاید کار عالم دست ماست

ساخت و ساز حرم را دست ایران می دهد

 

کارفرما مهدی و ما پا رکابش می شویم

اولش نقشه برای صحن و ایوان می دهد

 

گنبد و گلدسته و ایوان طلایی می شود

چون طلای این سه را شاه خراسان می دهد

 

چونکه بعدش زائرِ اینجا فراوان می شود

قطعاً اذن ساخت دهها شبستان می دهد

 

هرچه سینه زن بیاید در حرم جا می شود

دورتا دور رواق و صحن غوغا می شود

 

صبح و ظهر و عصر این صحن و سرا هم دیدنیست

روی گنبد پرچم یا مجتبی هم دیدنیست

 

چشم دل هم بسته باشد چشم سر باشد بس است

در مدینه چارتا نور خداهم دیدنیست

 

می شود یک پنجره فولاد در این صحن ساخت

در میان کاسهٔ آبی شفاهم دیدنیست

 

چارتا خورشید پیش هم تلألو می کنند

چارتاخورشید این صحن و سرا هم دیدنیست

 

در زیارتنامه خواندن زیر چتر آرزو

بین قاب نور ایوان طلاهم دیدنیست

 

از روی گلدسته های صحن زیبای بقیع

تابش گلدسته های کربلاهم دیدنیست

 

مسجدی باید به نام حضرت سجاد ساخت

گوشه این صحن باید پنجره فولاد ساخت

 

حیف اینها آرزوهای قلوب مضطر است

حیف اینها بغض جاری دوتا چشم تر است

 

ای بقیعی که پُر از گرد و غباری خود بگو

درکدامین گوشه از خاک تو قبر مادر است

 

در کجایت نیمه شبها مرتضی سینه زده

در کجایت رد پای اشکهای حیدر است

 

گرچه خاک تو پُر از درد و غریبی و غم است

کربلا در غربت و در غصه چیز دیگر است

 

گرچه در قلب تو خوابیدند یک عده غریب

کربلا آرامگاه لاله های پرپر است

 

گرچه دیدی که حسن را تیرباران می کنند

کربلا هم شاهد حلقوم خشک و خنجر است

 

من نمیدانم که محسن هست آنجا یا که نه

در عوض کرببلا قبر علی اصغر است

 

در دل تو بغض سقا نیست قطعاً ای بقیع

یک جوان ارباً ارباً نیست قطعا ای بقیع

 

مهدی نظری 

[ جمعه ۲ مرداد۱۳۹۴ ] [ 16:58 ] [ توسط ]

 

دو شب مجال گدایی برای ما مانده

هنوز بند گناهان به پای ما مانده

 

حلال کن اگر از جمع ما بدی دیدی

خجالت از تو در این چشمهای ما مانده

 

برای آنکه کسی را مرانی از در خود

به آستان تو دست گدای ما مانده

 

چگونه خانه بمانیم نیمه شب‌ها را

که عطر مسجد تو در هوای ما مانده

 

برای فطرت خود فکر فطریه هستیم

در این ادای امانت بهای ما مانده

 

غرور کاذب و شرک خفی ما رفته

اما شکستگی دل و ربنای ما مانده

 

به نام مرغ حرم شهره ایم این شب ها

میان عرش دم یا رضای ما مانده

 

تو را قسم به همه‌ی فرش‌های این مجلس

که به روی همشان جای پای ما مانده

 

شبی میان حرم پاگشایمان بکنید

که روزی سفر کربلای ما مانده

 

فدای شاه غریبی که پیش خواهر خود

سرش جدا روی نیزه‌ها مانده

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب بیست و نهم رمضان 94

[ پنجشنبه ۲۵ تیر۱۳۹۴ ] [ 15:59 ] [ توسط ]

 

شاید کسی حال مرا پرسیده باشد

یا اشک چشمان ترم را دیده باشد

 

حق دارد این قلبی که مهمان خدا بود

از دوری ماه خدا رنجیده باشد

 

کِی می رسد تا آسمان ها ... بنده ای که

در گوشه ی زندان تن پوسیده باشد

 

پیروز میدان جهاد روزه داری ست

هرکس که با نفس خودش جنگیده باشد

 

فطر آمده تا فطرت خود را بیابیم

گمگشته ای که روشنای دیده باشد

 

امکان ندارد سفره دار ماه غفران

تا این زمان ما را نیامرزیده باشد

 

شاید خدا در لحظه های روشن قدر

ما را به عشق مرتضی بخشیده باشد

 

بخشیده خواهد شد کسی که بین روضه

بر روی گونه اشک غم باریده باشد

 

رمز شروع گریه با ذکر حسین  است

چشمی اگر چون چشمه ای خشکیده باشد

 

دنیا ندیده تا به حالا پیکری را ..

که اینچنین روی زمین پاشیده باشد

 

عالم ندیده که کسی مانند زینب س

مرثیه ی گودال را فهمیده باشد

 

حتّی اگر زیر گلویش را به جای ...

مادر ... میان کربلا بوسیده باشد ...

 

خنجر رسید و از قفا سر را جدا کرد

خورشید را روی فراز نیزه جا کرد ...

 

اسماعيل شبرنگ

[ چهارشنبه ۲۴ تیر۱۳۹۴ ] [ 12:14 ] [ توسط ]

 

لحظات دعا، خداحافظ

روزهای خدا، خداحافظ

 

لحظات غریب قبل سحر

بوی افطار هر شب مادر

 

ظهرهای کلافه‌ی بی‌حال

جزءهای نخوانده‌ی امسال

 

ذکرهای نهفته زیرِ لب

مثل تصمیم‌های «از امشب...»

 

ذکرمان گشت ربنا، افطار

پای هر سفره آتنا، افطار

 

چه‌قدَر با خدات کردی حال؟

پلک بر هم زنی شده شوال

 

چشم‌های به در، خداحافظ

لحظات سحر، خداحافظ

 

روزهای مقدس رمضان

لحظه‌های غریب تا به اذان

 

حال و احوال قبل افطاری

قدرهای بلند بیداری

 

چه‌قدَر مانده است تا ساحل

رمضان رفت، ای دل غافل!

 

راه باز است، تو نمی‌بینی

میوه‌ی بغض را نمی‌چینی

 

خویش‌تن را بشوی پس با اشک

دست بر دامن توام، یا اشک!

 

اشک تنها چراغ این راه است

از مسیر درست آگاه است

 

دست خود را بده به دست چراغ

تا کبوتر شود دوباره کلاغ

 

تا پر و بال در حرم بزند

توی باب‌الرضا قدم بزند

 

شب بیست و نهم، چه مایوسی

تو که مثل کبوتر طوسی

 

گاه در پشت پنجره فولاد

گاه در کنج صحن گوهرشاد

 

دل تو سنگ مرمر حرم است

تا به اذن دخول، یک قدم است

 

السلام علیک! دل‌تنگم

ای بمیرم که مایه‌ی ننگم

 

ای بمیرم که زائرت نشدم

بیست و نُه روز شاعرت نشدم

 

به من خسته هم نگاهی کن

دل من را دوباره راهی کن

 

مهدی رحیمی

[ چهارشنبه ۲۴ تیر۱۳۹۴ ] [ 12:13 ] [ توسط ]

به پاى درد و دل بنده چاه کم آورد

مقابل جگر من که آه کم آورد

 

به پیش هیچ کسى کج نگشت گردن من

 ولى مقابل این بارگاه کم آورد

 

تمام شد رمضان تازه ما شروع شدیم

به شب نشینى عشاق ماه کم آورد

 

به بارگاه کریمت گناهکار آمد

ولى ببخش اگر که گناه کم آورد

 

شدم شبیه به”جون”غروب عاشورا

کنار نور تو رنگ سیاه کم آورد

 

اگر نگاه کنى کم میاورم حتما

زهیر در قبل یک نگاه کم آورد

 

براى کوه گناهى به کاه راضى شد

بدا بحال هر آنکس که کاه کم آورد

 

خدا زیاد کند بین توبه ها کم را

 زمان توبه چه خوب ست گاه کم آورد

 

زمان توبه من هم نریخت گریه من

همینکه رفت دم قتلگاه کم آورد

 

خودت بیا و بگو یاعلى بلندم کن

دوباره بنده تو بین راه کم آورد

 

علی اکبر لطیفیان 

[ چهارشنبه ۲۴ تیر۱۳۹۴ ] [ 12:12 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار مناجات با خدا اینجا کلیک کنید 

[ چهارشنبه ۲۴ تیر۱۳۹۴ ] [ 12:10 ] [ توسط ]

 

دل من! در هوای مولا باش

یار بی‌ادعای مولا باش

 

گر نشد یاورش شوی همه عمر

گاه گاهی برای مولا باش

 

به گدایی تو هر کجا رفتی

یک سحر هم گدای مولا باش

 

دست من! دست‌گیر مردم باش

پینه‌ي دست‌های مولا باش

 

پهن کن سفره‌ای برای یتیم

مستمند دعای مولا باش

 

پا به پایش اگر نشد بروی

لاأقل ردپای مولا باش

 

جان من! تا که در بدن هستی

باش اما فدای مولا باش

 

بندگی کن به راه و رسم علی

عبد! عبد خدای مولا باش

 

ای نَفَس! می‌روی به سینه برو

چون برآیی صدای مولا باش

 

از یمن، از دمشق و غزه بگو

شیعه‌ی زخم‌های مولا باش

 

خار در چشم‌های مولا بود

چشم من! در عزای مولا باش...

 

یوسف رحیمی

[ جمعه ۱۹ تیر۱۳۹۴ ] [ 14:47 ] [ توسط ]

 

مینویسم خدا بحق حسین

یا سریع الرضا بحق حسین

ربنا آتنا بحق حسین

گویم العفو را بحق حسین

تا ببخشی مرا بحق حسین

 

ربنا ربنا اله کریم

سفره دار کریم ماه کریم

دست خالی به بارگاه کریم

آمدم باز در پناه کریم

نظری بر گدا بحق حسین

 

آمدم آشتی کنم با تو

رد من مستکین خود را تو

وحده لا رفیق الا تو

ما کریمیم ای خدا یا تو؟

کرمی کن به ما بحق حسین

 

منم و کوله بار سنگینم

دارد از دست می رود دینم

به خداوندی تو خوشبینم

من از این ذکر ، خیر میبینم

یا سمیع الدعا بحق حسین

 

جانم آنشب که بر دهن برسد

ملک الموت نزد من برسد

کاش آنجا امام حسن برسد

یک نفر یار سینه زن برسد

تا بگیرم نوا بحق حسین

 

چه نمایم برای وحشت قبر

چه کنم با فشار و غربت قبر

دستخالیم و خجالت قبر

مونسم باش بین خلوت قبر

رحمی آن لحظه ها بحق حسین

 

تستر الذنب ، کوه غفرانید

نام ما را اگر نمیخوانید

لااقل جرم ما بپوشانید

من نجف رفته ام ، نسوزانید

جان خیر النسا ، بحق حسین

 

شب جمعه است یا امام زمان

خجلم از شما امام زمان

دوست دارم تو را امام زمان

التماس دعا امام زمان

پیش ما هم بیا بحق حسین

 

باز دارم هوای شش گوشه

بی قرارم برای شش گوشه

درد ما و دوای شش گوشه

آه پایین پای شش گوشه

ببرم کربلا بحق حسین

 

ته مقتل بگو چه شد آقا

تن که شد پشت و رو چه شد آقا

پنجه شمر و مو چه شد آقا

چکمه روی گلو چه شد آقا

العجل مهدیا بحق حسین

 

محمد جواد پرچمی

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب چهاردهم رمضان 94

[ پنجشنبه ۱۸ تیر۱۳۹۴ ] [ 18:36 ] [ توسط ]

 

آمدم پیش تو از کارخودم خسته شدم

دیگر از حال اسف بار خودم خسته شدم

خیلی از حس دل آزار خودم خسته شدم

من ز معصیت و اصرار خودم خسته شدم

 

لطف کردی و به جایش به گناه افتادم

من به این راه کجم خواه نخواه افتادم

 

تو نجاتم بده حالا که پریشان هستم

راه گم کردم و حیران بیابان هستم

گرچه غرق گنهم زار و پریشان هستم

نیمه شب معتکف کوی کریمان هستم

 

کاش اذنی بدهی گریه طفلانه کنم

با کمیل آمده ام توبه جانانه کنم

 

لب من را به علی یا علی عادت دادند

با علی مهر قبولی عبادت دادند

به اهالی نجف نعمت جنت دادند

شکر دارد که به من عشق ولایت دادند

 

روزگاریست که خود را به یتیمی زده ام

ابتا گفتم و تا پشت درش آمده ام

 

دست خالی نشدم دست دعا را دارم

از غدیر آمده ام شیرخدا را دارم

هر شب جمعه یقین کرببلا رادارم

در همین کرببلا عرش خدا را دارم

 

ذکر هر عبد گنهکار حسین است حسین

واقعا افضل الاذکار حسین است حسین

 

شب جمعه است دلم پیش پیمبرمانده

پیش یک فاطمه درقالب حیدرمانده

حرفهاگفته شده روضه اکبرمانده

پدری پیش روی خنده لشگرمانده

 

ریز ریز بدنی زیر عباجمع شده

آیه آیه به عبا نورخداجمع شده

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در دعای کمیل 11 اردیبهشت 94

[ پنجشنبه ۱۸ تیر۱۳۹۴ ] [ 18:34 ] [ توسط ]

 

روزگارم با غلامى على سر میشود

هر که را دیدم على را دیده نوکر میشود

 

بنده زاده بنده اى دارم که دارد مثل من

چاکرى از چاکران کوى حیدر میشود

 

جاى آن دارد بگیرم حلقه دارش کنم

حلقه اى را که ز گوش بندگى در میشود

 

شان او را نه قلم کافى ست نه دفتر نه فهم

شان سلمانش فقط صدجلددفتر میشود

 

نفس مثل خیبر است و هیچکس فتاح نیست

فتح این قلعه فقط با دست حیدر میشود

 

یا که اول هست و آخر نیست یا بالعکس آن

این چه موجودى ست هم اول هم آخر میشود

 

از همینجا میشود فهمید-با مهر على-

عاقبت این عاقبتها خیر یا شر میشود

 

محضر یاد على و محضر “نادعلى”

هر که آدم میشود ازاین دو محضر میشود

 

ذات فیاض “امین الله” ” امینى” پرور است

هر که شد خورشید ذاتا ذره پرور میشود

 

قدر زر زرگر شناسد قدر زهرا را على

علتش این است داماد پیمبر میشود

 

بیشتر کار برادر را برادر میکند

حق بده پس باتو پیغمبر برادر میشود

 

کار خیر ما کنار حب تو میایستد

دوبرابر ، سه برابر….صد برابر میشود

 

معجزات چشمهایت خلق صاحب معجزه ست

دلدل ات رد میشود سنگ همه زر میشود

 

تو میان خانه هم باشى همه ذبح تواند

تو به خیبر هم نیایى فتح خیبر میشود

 

هر یک از پیغمبران اول میاید محضرت

با تو بیعت میکند بعدا پیمبر میشود

 

دوستى از دوستان دوستان تو اگر

در جهنم هم که باشد آخرش در میشود

 

طفل خود را بر سر شانه نجف آورده ام

کودک است امروز, در آینده قنبر میشود

 

این زمین خاصیتش این است قیمت میدهد

سنگ را اینجا بیندازند گوهر میشود

 

زان طرف سنگ نشانى هم ندارد فاطمه

زین طرف دارد کف صحن تو مرمر میشود

 

“باز با…..” نه , باز اینجا با کبوتر میپرد

شاه اینجا همنشین چند نوکر میشود

 

حال من چون حال بیماری است زیر دست تو

هر چه بدتر میشود انگار بهتر میشود…..؟

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از سایت حدیث اشک

[ پنجشنبه ۱۸ تیر۱۳۹۴ ] [ 18:32 ] [ توسط ]

 

عالم فدای خاک درت یا ابوتراب

هستم اسیر و در به درت یا ابوتراب

 

امشب ملائکه همگی صف کشیده اند

بهر طواف دور سرت یا ابوتراب

 

موسی و خضر و یوسف و یعقوب بوده اند

عمری گدای یک نظرت یا ابوتراب

 

عیسی اگر که معجزه اش زنده کردن است

این گوشه ای است از هنرت یا ابوتراب

 

"لا فرق بینک...." به خدا غرق حیرتم

رب خوانمت و یا بشرت یا ابوتراب

 

چشم رسول بوده به هنگام کارزار

بر دست های معتبرت یا ابوتراب

 

در مدح تو بس است همین قدر گفته اند:

جوشن نداشت پشت سرت یا ابوتراب

 

بی شک دعای فاطمه در بین جنگ ها

بوده مدافع و سپرت یا ابوتراب

 

یک تکه استخوان بدهی تا ابد بس است

افتاد اگر به ما گذرت یا ابوتراب

 

آیند سوی تو همه ی شیعیان به حشر

همچون گدا به دور و برت یا ابوتراب

 

ما ریزه خوار لطف حسینیم تا ابد

ما سائلیم بر پسرت یا ابوتراب

 

ذُخرالحسین و پشت و پناهش که بوده است

در کربلا به جز قمرت یا ابوتراب؟

 

هر بار آمدم به نجف مست گشتم از

فیض زیارت سحرت یا ابوتراب

 

از بس نخورده است هوای نجف به ما

گردیده ایم خون جگرت یا ابوتراب

 

ای کاش عاقبت سحری در حریمتان

باشم غلام و رفتگرت یا ابوتراب

 

هر کس ندیده صحن تو را غصه میخورد

هر کس نرفته کرب و بلا غصه میخورد

 

مهدی علی قاسمی

[ پنجشنبه ۱۸ تیر۱۳۹۴ ] [ 18:31 ] [ توسط ]

 

ساقی شبیه ساقی کوثر نیامده

جز او کسی به جای پیمبر نیامده

جز او برای فاطمه همسر نیامده

از کعبه جز علی احدی در نیامده

یعنی کسی به پاکی حیدر نیامده

 

هرگز نمی شود علم عشق سرنگون

عشقش کشیده است ، دلم را به خاک و خون

پایان کار عاشق او چیست ، جز جنون

او گرد خاک پای علی شد که تا کنون

سردار مثل مالک اشتر نیامده

 

گیرم نبی نبود ، وصی نبی که بود

مسند نشین بی بدل این اریکه بود

مردی که همسرش به ملائک ملیکه بود

باید خدا شوی که بفهمی علی که بود

کاری که از بنی بشری بر نیامده

 

ابروش وقت جنگ ، کم از ذوالفقار نیست

دنیا اگر خراب شود بیقرار نیست

در مکتبش ضعیف کشی افتخار نیست

مولا که در مبارزه اهل فرار نیست

این کارها به فاتح خیبر نیامده

 

اولاد مرتضي همه بالذات دلبرند

قرآن ناطقند و شفیعیان محشرند

شاهان روزگار غلامان قنبرند

خدام عرش گوش به فرمان حیدرند

دور و برش که قحطی نوکر نیامده

 

رفتی گشت چشم هزاران یتیم تر

با رفتنت شدند یتیمان یتیم تر

من از ازل اسیر توام یا قدیم تر

ای خانواده ات همه از هم کریم تر

از سفره تو با برکت تر نیامده

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

[ پنجشنبه ۱۸ تیر۱۳۹۴ ] [ 18:30 ] [ توسط ]

 

جای مناجات سحرهای تو خالی

محراب تنها مانده و جای تو خالی

 

امشب برای گریه کردن بر مزارت

ای مرد تنها جای زهرای تو خالی

 

امشب میان سفرهء ایتام کوفه

خالیست جای نان و خرمای تو خالی

 

حتی میان چاه بی همراه کوفه

جای طنین درد دلهای تو خالی

 

امشب سحر با یاد مادر بعد سی سال

بر قلب من جای تسلای تو خالی

 

گیرم که امشب را به نحوی صبر کردم

در پیش زینب جای فردای تو خالی

 

امشب خلاصه هر کجای کوفه گشتیم

دیدیم کوفه جای مولای تو خالی

 

او رفت و بعدش یاد او ماند و دل ما

بغض گلوگیر علی شد حاصل ما

 

کوفه زمین را بر سرم آوار کردی

شام مرا چون شام حیدر تار کردی

 

اوهر چه خوبی کرد در حق تو اما

تو در عوض ظلم و جفا بسیار کردی

 

او حق ایتام تو را پرداخت اما

حق علی را خوردی و انکار کردی

 

در ظلم بی حد ، دیدهء عالم ندیده

کاری که تو با حیدر کرار کردی

 

اما علی ممنون شد از تو چون که با مرگ

او را جدا از غصهء مسمار کردی

 

او را به پاس لطفهای بی شمارش

با فرق خونین میهمان یار کردی

 

دفن شبانه عادت این خانواده است

کوفه تو هم تاریخ را تکرار کردی

 

شد بدرقه از سوی فرزندان یکایک

تابوت حیدر رفت بر دوش ملائک

 

شبهای دوری از علی دور و دراز است

سهم دل زینب فقط سوز و گداز است

 

آن کیسه ، سهم الارث مولانا حسن شد

بعد از شهادت هم علی مسکین نواز است

 

باشد بلند آوای مظلومیت او

این نخلهای کوفه تا در احتزاز است

 

جا دارد از غصه همه عالم بمیرند

گفتند حیدر هم مگر اهل نماز است

 

آن ظلم هایی که به زهرا و علی شد

پرونده اش تا روز محشر باز باز است

 

از بس به گوش چاه کوفه روضه خوانده

هر روز، کار چاه کوفه سوز و ساز است

 

مولای ما با خود به زیر خاک ها برد

آن سینۀ تنگی که مالامال راز است

 

درد دل آل علی درمان ندارد

رنج و غم این خاندان پایان ندارد

 

مهدی مقیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

[ پنجشنبه ۱۸ تیر۱۳۹۴ ] [ 18:28 ] [ توسط ]

 

پدرم مرد با خدایی بود

مهربان بود مثل دریا بود

روی پیشانی پر از چینش

اثرات سجود پیدا بود

**

پدرم اسوه شجاعت بود

قهرمان شجاع بدر و حنین

ضربتش در کشاکش خندق

افضلُ مِن عبادت الثّقلین

**

تا پدر بود خوب پُر می شد

جای خالی مادرم زهرا

قصه در گوش بچه ها می گفت

شانه می زد به موی من شب ها

**

داغ مادر ولی پدر را کشت

همه مویش سپید شد پدرم

مسجد کوفه تیغ خورد اما

در مدینه شهید شد پدرم

**

پدرم خاطرات تلخی داشت

قصه آتش و در و دیوار

قصه کوچه بنی هاشم

قصه تلخ سینه و مسمار

**

دیگر اما به خانه ایتام

نان و خرما کسی نمی آرد

بر زمین با عبور نعلینش

گل برکت کسی نمی کارد

**

شب آخر پدر وصیت کرد

حَسنش را به عدل و حق الناس

رو به عباس کرده و فرمود:

جان تو، جان زینبم عباس

**

خوب شد کربلا نبود پدر

وقتی از روی ناقه افتادم

دیگر عباس هم نبود آنجا

تا بیاید رسد به فریادم

**

خوب شد مجلس شراب نبود

شاهد غربت پسر باشد

شاهد خیزران لب هایش

شاهد راس و طشت زر باشد

 

عباس احمدی

[ پنجشنبه ۱۸ تیر۱۳۹۴ ] [ 18:26 ] [ توسط ]

 

هر قدر هم جان به این لبها بیاید

من جان نخواهم داد تا زهرا بیاید

 

ای کاش محسن را در آغوشش بگیرد

حیف است پیش من اگر تنها بیاید

 

هی آب می پاشید روی صورت من

شاید کمی حال خرابم جا بیاید

 

وقتی که می بندید این زخم سرم را

ای وای اگر که زینب کبری بیاید

 

اولاد زهرا دور هم جمع اند اما

قنبر بگو عباس من اینجا بیاید

 

امشب حسینم را به سقا می سپارم

من تا بخواهی با حسینم حرف دارم

 

عباس وقتی هست داری لشگرت را

خالی ز غربت می کند دور و برت را

 

یک لحظه هم با بودنش ماتم نداری

یک لحظه هم پایین نمیگیری سرت را

 

دیگر دل زینب همیشه قرص قرص است

وقتی که او دارد رکاب زینبت را

 

هرجا عطش آمد سراغ بچه هایت

فوراً صدا کن ساقی آب آورت را

 

افسوس پشت نخل ها سقا می افتد

آنقدر سر نیزه میاید تا می افتد

 

کم میشود از پیکر او وقت برگشت

هر دست از این سردار در یکجا می افتد

 

ام البنین که نیست اما فاطمه هست

با دیدن افتادنت زهرا می افتد

 

بر چادر خاکی سرش را می گذارد

عباس با ذکر وا اُما می افتد

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب بیست و یکم ماه رمضان 94

[ چهارشنبه ۱۷ تیر۱۳۹۴ ] [ 17:50 ] [ توسط ]

 

ياد داري شب عروسيمان

عرش را گلفروش من كردي

من كه يادم نمي رود اصلا

گوشواره به گوش من كردي

 **

همه ي صورتم اذيت شد

 راه من را كه بست در كوچه

جان اين بچه ها ببخش مرا

گوشواره شكست در كوچه...

[ سه شنبه ۱۶ تیر۱۳۹۴ ] [ 20:4 ] [ توسط ]

 

خوشا به حالِ دل بی شکیب بعضی‌ها

هزار غبطه به حال عجیب بعضی‌ها

 

نمیرود ز سرِ این پرندۀ قفسی

خیال بال و پر دل‌فریب بعضی‌ها

 

قنوت وتر ... سحر ... در جوار شش گوشه...

طبیب حاذق درد غریب بعضی‌ها

 

نصیب همچو منی؛ همیشه تربت و حسرت

برات کرب و بلا، هی نصیب بعضی‌ها ...

 

دلم شکسته خدایا مرا اجابت کن

به حق حرمت امن یجیب بعضی‌ها

 

به همنشینی پاکانِ کربلا رفته

گرفته چادر من، بوی سیب بعضی‌ها

 

فاطمه معین زاده

[ سه شنبه ۱۶ تیر۱۳۹۴ ] [ 20:0 ] [ توسط ]

 

به حق خدای شب قدرها

بیا ای دعای شب قدرها

 

حضور تو تنها نفس می دهد

به حال و هوای شب قدرها

 

پر از التماس است و آقا بیاست

در عمق صدای شب قدرها

 

الهی نگاهی کن از روی لطف

به آقا بیای شب قدرها

 

برای تمنای روز ظهور

می افتم به پای شب قدرها

 

کمی نقد عشق و عنایت بریز

به دست گدای شب قدرها

 

مریض فراقیم یابن الحسن

تو هستی دوای شب قدرها

 

به حق علی و به حق الحسین

به این ناله های شب قدرها

 

مرا یک سحر کاش مهمان کنی

نجف کربلای شب قدرها

 

محمد بیابانی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

[ سه شنبه ۱۶ تیر۱۳۹۴ ] [ 19:59 ] [ توسط ]

 

بگیر تُو دستت سر و سامونم و

رها نکن حال پریشونم و

فدات بشم فقط یه بار نگام کن

منم وسط می ذارم این جونم و

**

 من نمیخام وصله ناجور بشم

با کارام از تو انقدر دور بشم

اگه قراره که روت و نبینم

بهتره از همین الان کور بشم

**

نذار که تا ابد خجل بمونم

با پای لنگم توی گل بمونم

بذار سرم رو زیر پات بذارم

نذار که آرزو به دل بمونم

**

درد داریم بده دوای مارو

بیا و کم کن شر دشمنارو

میگن درای حرما رو بستن

دوباره وا کن راه کربلارو

 **

برام همینکه روضه خونم بسه

همینکه گریه کن بمونم بسه

همینکه یک بار تا میگم حسین جان

مادرت از عرش بگه جونم بسه

**

میگن که هر هفته شب جمعه ها

روضه به پا میکنه تو کربلا

تو قتلگاه میگه غریب مادر

بمیره مادر که سرت شد جدا

 

محمد بیابانی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

[ سه شنبه ۱۶ تیر۱۳۹۴ ] [ 19:58 ] [ توسط ]

 

اين گونه اي كه تو، غرق خدا شدي

مانديم، بنده اي ! يا كبريا شدي ؟

 

هرجا كه مي رويم، آنجا تويي علي

كون و مكان شدي ارض و سما شدي

 

ما را نگاهِ تو از خاك آفريد

با اين حساب تو، باباي ما شدي

 

تا ما گدا شديم، بي ادّعا شديم

جود و كرم شدي، لطف و عطا شدي

 

سيلاب مشكلات، ما را ربوده بود

تا اينكه آمدي، مشكل گشا شدي

 

"هُمْ راكعون"شدي، "والسّابقون" شدي

هَم "إنّمايي" و، هَم "هلْ أتيٰ"شدي

 

ركن و مقام، تو، بيت الحرام، تو

در سرزمين وحي، سعي و صفا شدي

 

اي خشت، چون ادب كردي به محضرش 

حالا براي خود، ايوانْ طلا شدي

 

با درد آمديم، تسكين مان شَوي

با گريه آمديم، نورالبُكا شدي

 

اي مونس همه در وقت بي كسي

آخر خودت چرا تنها رها شدي؟

 

هنگامه ي فلق، ياد تو مي كنيم

چون در نماز صبح، حاجت روا شدي

 

اي فرق سر ز تيغ، وقتي شكافتي !

مانند مُصحفي، يكباره وا شدي ...

 

غرقاب خون خويش در بين آن گِليم

گريان روضه ي يك بوريا شدي

 

شبهاي قدر شد، همراه فاطمه

شايد روانه يِ  كرببلا شدي

 

محمد قاسمی

[ سه شنبه ۱۶ تیر۱۳۹۴ ] [ 19:56 ] [ توسط ]

 

هر دم از نادعلی سود کلان می بخشد

چه بگوییم؟ که مافوق بیان می بخشد

 

او کلیم لله محض است، که از این لقبش

ذره ای نیز به موسای شبان می بخشد

 

گر ببرند زبانش چه غمی ؟ چونکه علی

بر سر دار به تمار زبان می بخشد

 

نان و خرمای یتیمان و فقیران به خفا...

تیزی تیغ به کفار ، عیان می بخشد

 

بچه بودیم ، زمین خورده و گفتیم علی

نام او بر تن هر شیعه توان می بخشد

 

همه دیدند به هنگام رکوعش آن روز

که علی بر فقرا جنس گران، می بخشد

 

دم ایوان نجف نادعلی را خواندیم

همه دیدیم که این دم هیجان می بخشد

 

ایمان کریمی

[ سه شنبه ۱۶ تیر۱۳۹۴ ] [ 19:55 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار مناجات با خدا اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه اشعار شهادت حضرت علی(ع) اینجا کلیک کنید 

[ سه شنبه ۱۶ تیر۱۳۹۴ ] [ 19:54 ] [ توسط ]

 

امروز نشستم دو سه خط نامه نوشتم

از غصه و از هجر رخت نامه نوشتم

 

آقای پس پرده پس از عرض سلامی

میخواستم از عشق بگویم دو کلامی

 

در پرده بمان تا برسد وقت ظهورت

در شهر نمانده نه حلالی، نه حرامی

 

بر سر در خوش‌رنگ مکان‌های عمومی

مانده‌ست فقط از تو در این جامعه نامی

 

این جا به خدا هیچ کسی فکر شما نیست

تنهایی و تنها نکند فکر قیامی ؟

 

پیمانه به پیمانه شب مستی و خم شد

اما غرض از نامه شب نوزدهم شد

 

میخانه همین جاست اگر قدر بدانیم

امشب شب احیاست اگر قدر بدانیم

 

تو باعث بینایی چشم تر مایی

من نامه نوشتم به تو که یاور مایی

 

در نامه نوشتم به خداوند تو سوگند

باید که شفیعم بشوی پیش خداوند

 

ای کاش نگاهم به تماشای تو باشد

در نامه‌ی امسال من امضای تو باشد

 

راهی که قرار است در امسال بگیریم

ای کاش به سمت رخ زیبای تو باشد

 

امشب شب قدر است و شب ضربت بر سر

افتاده به محرابِ دعا حضرت حیدر

 

محراب شده خونی و دنیا شده ماتم

سر برده به زانوی خودش لاله از این غم

 

بردند همه از غم تو سر به گریبان

از خاتم پیغمبر و تا حضرت آدم

 

از بس که هوا تیره شده مردم ماندند

ماه رمضان آمده یا ماه محرم؟

 

وا کرده به محراب چه قرآن نفیسی

شمشیر کثیف پسر قاتل ملجم

 

امشب شب قدر است اگر قدر بدانی

تا آخر امسال تو شاید بتوانی

 

شاید بتوانی که خودت باشی و ربت

شاید بتوانی دل خود را بتکانی

 

مهدی رحیمی

[ یکشنبه ۱۴ تیر۱۳۹۴ ] [ 17:5 ] [ توسط ]

 

عمري گذشت و کوچه کوچه دربدر بودم

آواره‌اي از بادها آواره‌تر بودم

 

يک عمر مثل يک غريبه زندگي کردم

از بس‌که از حال دل خود بي‌خبر بودم

 

هر شب من و دلواپسي، هر شب من و حسرت

تا صبح در تنهايي خود غوطه‌ور بودم

 

دل بستم اين دلبستگي بيچاره‌ام کرده

اي کاش در دنيا فقط يک رهگذر بودم

 

از دست دنيا اين همه بازي نمي‌خوردم

آري! اگر در فکر دنياي دگر بودم

 

ناگاه وقت رفتن است و آه دلتنگم

اي کاش گاهي هم به ياد اين سفر بودم

 

چشم انتظاري ماند و من، تا آخر اين راه

يک عمر از حال عزيزم بي‌خبر بودم...

 

یوسف رحیمی

[ یکشنبه ۱۴ تیر۱۳۹۴ ] [ 17:4 ] [ توسط ]

 

دلمرده ایم و یاد تو جان می دهد به ما

قلبیم و بودنت ضربان می دهد به ما

 

ماه خدا دومرتبه بی ماه روی تو

دارد بشارت رمضان می دهد به ما

 

برگرد! ای که لحظه ی افطار، عاقبت

یک روز دست های تو نان می دهد به ما

 

روزی سه بار غرق غریبی و بی کسی ست

حسی که بی تو وقت اذان می دهد به ما

 

این ماه، فرصتی ست که باز عاشقت شویم

ماه خدا دوباره زمان می دهد به ما

 

امسال میهمان جد تو هستیم، جان حسین

نامی که اشک های روان می دهد به ما

 

حالا که سفره، سفره ی عشق است پس خدا

هرچه بخواهد این دلمان می دهد به ما

 

بی شک حواله همه امسال کربلاست

مزدی که آخر رمضان می دهد به ما

 

محمد بیابانی

[ یکشنبه ۱۴ تیر۱۳۹۴ ] [ 17:2 ] [ توسط ]

 

ذکر یاحیدر به جانم نور ایمان ریخته

یا علی گفتم که دیدم قلب قرآن ریخته

 

می برد از ناودان کعبه ام دل بیشتر

آب باران نجف که زیر ایوان ریخته

 

مانده ام با لافتی الا علی جبریل را

از دهان منکرانت چند دندان ریخته

 

تو تعارف کرده ای از خرمای نخلستان خود

بعد دیدم فاطمه در سفره ام نان ریخته

 

مزه‌ی چای نجف بی خود نمی‌چسبد به دل

فاطمه با دست خود باده به این جان ریخته

 

در قیام و در قنوت و در سلام هر شبش

از لب زهرا فقط ذکر علی جان ریخته

 

نخل‌ها و چاه‌ها  ارزانی اهل عراق

اشک هایش را ؛ خدا در آب ایران ریخته

 

از نجف تا کربلا از کربلا تا کاظمن

نقشه‌ی راه مرا شاه خراسان ریخته

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب هفدهم رمضان 94

[ یکشنبه ۱۴ تیر۱۳۹۴ ] [ 17:1 ] [ توسط ]
برای ملاحظه سری اول اشعار مناجات با خدا اینجا کلیک کنید 

برای ملاحظه سری دوم اشعار مناجات با خدا اینجا کلیک کنید

** 

برای ملاحظه اشعار شب نوزدهم ماه رمضان اینجا کلیک کنید

[ یکشنبه ۱۴ تیر۱۳۹۴ ] [ 16:49 ] [ توسط ]

 

اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) - محمد حسین رحیمیان 

 

نوکر حلقه به گوشیم و اسیر حسنیم

گره کور نداریم فقیر حسنیم

نسل در نسل همه خاک مسیر حسنیم

کشته و مرده فرزند صغیر حسنیم

 

پیرو راه حسینیم و پریشان حسن

همه گویند به ما بی سر و سامان حسن

 

در دل مادرمان فاطمه جایی داریم

منصب نوکری شاه وفایی داریم

از عنایات حسن نان و نوایی داریم

خودمانیم چه روزی و بهایی داریم

 

روی هر شاپرکی را به خدا کم کردیم

رمضان تا رمضان دور حسن می گردیم

 

حال دادند به ما باز چه بی اندازه

تازه شد ماه خدا حال و هوایش تازه

رمضان از قدمش گشت پر از آوازه

شده استان کرم صاحب یک دروازه

 

باز هم خیره کننده شده این شادی دل

آمده روز شریف حسن آبادی دل

 

دست و دل بازترین مرد در این دنیا اوست

اولین معجزه فاطمه و مولا اوست

دل پر از شوق گدایی است اگر آقا اوست

بانی تا ابد خیریه زهرا اوست

 

همه فخر حسین است علمداری او

الگوی حضرت عباس وفاداری او

 

ارث پیغمبری اش دلبری و آقایی است

مثل بابا دل او قیمتی و زهرایی است

قمر فاطمه و یوسف هر لیلایی است

عاشقش هر که نشد عاقبتش رسوایی است

 

دلبران روی زمین هر چه بگردند زیاد

تا حسن هست نباید به کسی دل را داد

 

اوج آنجاست که کوبیده شده پرچم او

باغ رضوان خدا گوشه ای از عالم او

هرکسی مرد خدا هست شده آدم او

هر دل بی سر و پایی نشود محرم او

 

عاشق معرفتش فاطمه و شاه حنین

دست بر دامن او زینب و عباس و حسین

 

کیست مانند حسن مومن و تسلیم خدا

در دلش مثل علی نیست به جز بیم خدا

ثروتش مثل خدیجه شده تقدیم خدا

کافی دشمن او سوره تحریم خدا

 

صلح او کنده ز جا پرچم شیطانی را

حیدری گشت ز غوغای سکوتش دنیا

 

هیچ مردی به جهان مثل حسن تنها نیست

دیده ای نیست که از بی کسی اش دریا نیست

شب عید است ولی دور و برش غوغا نیست

حال پیغمبر و زهرا و علی طوفانیست

 

علت غربتش این است که سرباز علی است

پهلوان جمل و یار سرافراز علی است

 

محمدحسین رحیمیان

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: ولادت امام حسن مجتبی(ع)
ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۰ تیر۱۳۹۴ ] [ 16:21 ] [ توسط ]

 

نشسته ایم به راهت چه میکنی با ما ؟

تو شاه و ما همه رعیت چه میکنی با ما ؟

 

کنون که عمر گران صرف آرزوها شد

رسیده ایم ته خط چه میکنی با ما ؟

 

همیشه اولویت را به این و آن دادیم

شدیم غرق خجالت چه میکنی با ما ؟

 

جواب بد شدن ما نگاه لطف تو بود

چه کرده ایم برایت... چه میکنی با ما...

 

سریع میگذرد زندگی چه خوب و چه بد

در ازدحام قیامت چه میکنی با ما

 

سه چهار روز همه زائر رضا بودیم

 به خاطر دل حضرت چه می‎کنی با ما

 

به زیر قُبّه‎ی آقا که می‎روی شب‎ها

 در آن زمان اجابت چه می‎کنی با ما

 

در آن زمان که گرفتار کار خود هستیم

بگو برای شفاعت چه میکنی با ما

 

منی که آمدم و گریه بر حسین کردم

به خاطر دل حضرت چه میکنی با ما ؟

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در زیارت عاشورا 29/2/94

[ دوشنبه ۸ تیر۱۳۹۴ ] [ 15:53 ] [ توسط ]
برای ملاحظه اشعار ماه مبارک رمضان اینجا کلیک کنید 

[ دوشنبه ۸ تیر۱۳۹۴ ] [ 15:50 ] [ توسط ]
با سلام و عرض احترام و البته آرزوی قبولی طاعات و عبادات

بعد از شهادت حضرت زینب(س) بود که سرورهای بلاگفا دچار مشکل شد و اجازه دسترسی به همه کاربران غیر ممکن شد ، از طرفی به علت اینکه نسخه های آرشیوی اشعار این چند سال رو هم بلاگفا پشتیبانی نمیکرد امکان راه اندازی شعبه دوم وبلاگ شعرشاعر وجود نداشت ،  بعد از چندین مرتبه پیاپی که وعده داده میشد که در حال برطرف کردن مشکل هستند الحمدلله از امشب انگار مشکل برطرف شده 

انشالله اگه مشکلی نباشه از فردا پس فردا ( شنبه و یکشنبه 6 و 7 تیر ) به روز خواهم شد

**

تشکر و قدردانی

بنده حضورم در این وبلاگ ، مجازی است و با اکثر دوستان و مخاطبان نیز ارتباط مجازی دارم ، طبعا با پیش آمدن این مشکل کمی دچار مشکل شدم اما صمیمانه از همه کسانی که در این مدت با بنده ارتباط برقرار کردند و جویای عدم بروز رسانی وبلاگ شدند تشکر میکنم . انشالله جبران کنم 

**

التماس دعا در این شب ها دارم

[ جمعه ۵ تیر۱۳۹۴ ] [ 23:0 ] [ توسط ]

 

اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س)

 

دارد مسیح ما میاید دیگر از راه

پس خیر میبیند گدا سرتاسر از راه

ما قبله خود را گرفتیم آخر از راه

دست نیاز از ما و ناز دلبر از راه

 

از شوق لبریز است چشم جاده حتی

از خانه بیرون ریخت هر دلداده حتی

 

این دختر زهرا که نه! زهراست اصلا

در صبر عین زینب کبراست اصلا

بین کریمان شهره در دنیاست اصلا

جان علی موسی الرضای ماست اصلا

 

ساکن شده اینجا! که چون باران ببارد

در شوره زار شهر قم گندم بکارد

 

در محملش امنیتی بسیار دارد

اندازه یک شهر خدمتکار دارد

هم ناقه ای آرام و بی آزار دارد

هم اینکه راهی راحت و هموار دارد

 

اهل محل نه بد دهن، نه لات هستند

تا چند خانه دور و بر سادات هستند

 

چشمی به ناموس خدا هرگز نخورده

بر چادر او جای پا هرگز نخورده

سیلی برویش بی هوا هرگز نخورده

آسیبی از شلاق ها هرگز نخورده

 

امن است راهش بی بروبرگرد اینجا

سر را به زیر انداخته هر مرد اینجا

 

دستی سوی معصومه طٰه نیامد

پیش نگاهش خیزران بالا نیامد

تا کاخ بِالاجبار و با دعوا نیامد

پای پیاده یک قدم حتی نیامد

 

هرچند بی بی روزه بود اما غذا بود

در هر شرایط احترام او به جا بود

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 22 دی 94

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت معصومه(س)
ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۳۰ دی۱۳۹۴ ] [ 12:20 ] [ توسط ]

 

اشعار ولادت حضرت امام حسن عسگری(ع) – مهدی مقیمی

 

تقدیمِ محضر تو هزاران سلام ، کم

کعبه اگر کند به شما استلام ، کم

 

آنقدر محترم شده ای که اگر کند

عالم به احترام وجودت قیام ، کم

 

پشت درت برای تبرک به محضرت

کُلِّ ملائکه که کنند ازدحام ، کم

 

ای چهرهء تو روشنیِ راه عالمی

پروانۀ رخ تو شود خاص و عام ، کم

 

شایستۀ مقام و بزرگی ، وجودتان

گرچه که در قبال شما این مقام، کم

 

شکر خدا که فاطمی و حیدری شدیم

مجذوب حضرت حسن العسکری شدیم

 

تمثال دیگری ز علی باز زاده شد

ماهی نصیب و قسمت این خانواده شد

 

وا شد ز آسمان  درِ رحمت به سمت خاک

وقتی به دستهای پدر ، طفل داده شد

 

نور پسر به نور پدر تا که شد مُضاف

زیبائیِ جهان خدا فوق العاده شد

 

گل کرد بر لبم صلوات پیا پی ام

دست خودم نبود لبم بی اراده شد

 

این بارِ دوم است که در خانواده شان

از نام دلربای حسن استفاده شد

 

وقتی کرم ز چهرهء او منجلی شده

یعنی که دومین حسن بن علی شده

 

خورشید محو روی درخشندهء شماست

حاتم گدای سفرهء بخشندهء شماست

 

ماه فلک ازین که شده ماه ، نام او

سر را به زیر برده و شرمندهء شماست

 

دل نیست آن دلی که در او نیست عشق تو

دل آن دلیست کز ازل آکندهء شماست

 

در روز حشر هر که ز تو گفت، بُرد کرد

برگ برنده دست سرایندهء شماست

 

دل برده از امام دهم طعم خنده ات

اصلا بهشت جلوه ای از خندهء شماست

 

ای صولتت ز صولت حیدر گرفته وام

بر ساحت تو و پدر و مادرت سلام

 

از ما سلام بر تو و از تو جواب ما

چون می رسد فقط به شما انتساب ما

 

آقا سلام بر تو و اجداد اطهرت

بالاترین عبادت ما و ثواب ما

 

شاد است در ولادت تو گرچه پشت ابر

جانها فدات ای پدر آفتاب ما

 

هستیم ما به فضل نگاهت امیدوار

در طولِ لحظه لحظۀ یوم الحساب ما

 

شکر خدا که روزیِمان هم شما شدید

ذکر شماست روزیِ ما آب و نان ما

 

نذر تو خوانده ایم به لب آیه های نصر

تبریک گفته ایم همه بر امام عصر

 

باید تو را به باغ ولایت ثمر نوشت

از هر چه خوب نام تو را خوبتر نوشت

 

باید به لوح دل حرمت را جنان کشید

یا از حریم تو به جنان چند در نوشت

 

از هر چه عالمان ز کمالت نوشته اند

باید هزار دفعه از آن بیشتر نوشت

 

نامت ازین عمو و جمالت از آن عمو

نامت حسن نوشت و جمالت قمر نوشت

 

ما را فقط به خاطر فرزند پاک توست

گر سرنوشت ، شیعۀ ثانی عشر نوشت

 

امشب اسیر توست دل مستمند ما

تقدیم مادرت صلواتِ بلندِ ما

 

تا سامرا ز فیض وجودش صفا گرفت

حتی بهشت هم شرف از سامرا گرفت

 

می داد بوی فاطمه قنداقه اش عجیب

عطری عجیب عرش خدا را فرا گرفت

 

عرش خدا ز جاذبه اش در شگفت شد

فرش از تبرکِ نفسش ارتقا گرفت

 

باب المراد اوست عجب نیست گر کسی

عیدی ز دست مرحمتش کربلا گرفت

 

افسانه نیست لطف امام همام ما

این است آن امیر که دست گدا گرفت

 

خوشحال گشته فاطمه از این ولادتش

همنام با عمو شده خوش به سعادتش

 

مهدی مقیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: ولادت امام حسن عسگری(ع)
ادامه مطلب
[ دوشنبه ۲۸ دی۱۳۹۴ ] [ 13:30 ] [ توسط ]

 

اشعار شهادت حضرت امام حسن عسکری(ع) – مهدی مقیمی

 

این داستان زهر و جگر مستمر شده

چشم پسر برای پدر باز ، تر شده

 

تغییر کرده رنگ رخت یابن فاطمه

کز سوز سینه ات پسرت با خبر شده

 

آثار زهر، صورتتان را کبود کرد

معلوم شد که هر چه شده با جگر شده

 

این تب که سوخت جسم تو تاثیر زهر بود ؟

یا شعلۀ در است ز تو شعله ور شده

 

این تازگی نداشت که با یاد مادری

در کوچه ، قاتل پسری میخ در شده

 

آه ای امام  یازدهم ارث فاطمه است

این گونه گر که عمر شما مختصر شده

 

آقا دل شما نکند سمت کربلاست؟

که لحظه لحظه داغ دلت بیشتر شده

 

خنجر نمی برید گلوی حسین را

اما به روی گردن او کارگر شده

 

خواهر که ان یکاد برای تو خوانده بود

دیگر چرا جمال منیرت نظر شده؟

 

ای بی ادب بلند شو از روی سینه اش

سنگینی ات مصیبت این محتضر شده

 

اوج مصیبت تو همین است خواهرت

با کاروان شمر و سنان همسفر شده

 

مهدی مقیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن عسگری (ع)
ادامه مطلب
[ شنبه ۲۸ آذر۱۳۹۴ ] [ 13:12 ] [ توسط ]

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – حسن لطفی

 

ز درد بال و پری زد ولی پرش افتاد

 میان کوچه عبای مطهرش اُفتاد

 

دوباره کوچه ی باریک و سنگهای زمین

مواظب است نیافتد که آخرش افتاد

 

نهاده است به دیوار شانه هایش را

اگر چه تکیه زده باز پیکرش افتاد

 

بلند شد به سر زانویش،زمین نخورد

چه کرده زَهر که اینبار با سرش افتاد

 

نشد صدا بزند یک نفس جوادش را

که کار او به نفسهای آخرش افتاد

 

رسید یک طرف حجره و زمین غلطید

درست مادر او سمت دیگرش افتاد

 

نبود طشت به پیشش ولی یقین دارم

که تکه های جگر در برابرش افتاد

 

گریست دامنش از پاره ی جگر پر شد

 که یاد خاطره ی گریه آورش افتاد

 

تمام حجره پر از روضه های محسن بود

همینکه خانه پر از شعله شد درش افتاد

 

شکسته شد در و یک ضربه میخ را هول داد

همینکه محسنش افتاد مادرش افتاد

 

رسید کاسه ی آبی حسین گفت حسین

دوباره لرزه به لبهای مضطرش اُفتاد

 

حرامزاده ای آمد به سینه اش پا زد

در آن طرف سر گودال خواهرش افتاد

 

چه سخت شد ، اثر بوسه از گلو نگذاشت

 که شمر از نفس افتاد،خنجرش افتاد

 

یکی دو تا... نه خدایا دوازده ضربه

میان پنجه سری ماند و حنجرش افتاد

 

حسن لطفی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شهادت امام رضا(ع)
ادامه مطلب
[ جمعه ۲۰ آذر۱۳۹۴ ] [ 17:21 ] [ توسط ]

 

اشعار امام رضا(ع) – موضوع آزاد –  علی اکبر لطیفیان

 

هربار میبخشى مرا، من نصف جان میشم

از بس خجالت میکشم، آب روان میشم

 

صد سال پیش از کوچۀ ما رد شدى اما

هر وقت میبوسم زمین را آسمان میشم

 

یک عمر گریه قیمت ما را مشخص کرد

این روزها دارم چقدر ارزان، گران میشم

 

عاشق شدیم و تجربه کردیم پیرى را

من در بهار زندگى دارم خزان میشم

 

پروانه اى را دیدم و گفتم شبى منهم

مانند این پروانه رسواى جهان میشم

 

یک استخوان انداختن مال تو چیزى نیست

اما نباشد من که پوست و استخوان میشم

 

پیش تو که هستم زبانم بند میاید

اما کنار عکس تو بلبل زبان میشم

 

فرقى ندارد مال من اصلا کجا باشم

آهو نشد باشد سگ این کاروان میشم

 

من با گدایان سر کویت ولو با من

نامهربان باشند،باشد مهربان میشم

 

نان آور این خانۀ ما هم شما هستید

بیهوده من دارم اسیر لقمه نان میشم

 

من وقت میوه چیدنم فصل زمستان است

یعنى به لطف گریه در پیرى جوان میشم

 

چون داستان مرد سلمانى بین راه

یک روز میاید که من هم داستان میشم

 

علی اکبر لطیفیان

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: امام رضا(ع) - موضوع آزاد
ادامه مطلب
[ جمعه ۲۰ آذر۱۳۹۴ ] [ 17:18 ] [ توسط ]

 

اشعار شهادت حضرت محسن(ع) –  علی اکبر لطیفیان

 

حوريه ی علي بدنت را عقب بكش

در سوخته است، زود تنت را عقب بكش

 

امروز كه ز دنده چپ پا شده ست ميخ

با احتیاط پيرهنت را عقب بكش

 

بو مي برند كوله ي بارت شكستني ست

از در نفس نفس زدنت را عقب بكش

 

سينه سپر كن و جلوي نعره ها بايست

اي شيرزن! اباالحسنت را عقب بكش

 

فضه براي وضعيتِ حال تو بس است

ديگر حسين را... حسنت را... عقب بكش

 

علی اکبر لطیفیان

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شهادت حضرت محسن(ع)
ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱۸ آذر۱۳۹۴ ] [ 16:4 ] [ توسط ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مناسبت بعدی:



موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل