|
شعرشاعر اشعار آیینی
| ||
|
خورشید و ماه آینه ی دیگر علیست هفت آسمان به حلقه انگشتر علیست
آه ای جوان بیا به حسن اقتدا کنیم زیرا که این امام علی اکبر علیست
تقدیرهای خوب و بد ما هر آنچه هست باور نمی کنی همه زیر سر علیست؟
این کربلا که عشق من و توست در جهان اینها همه ز دولتی دختر علیست
لطفا مرا به نام خود من صدا مزن پیش تمام خلق بگو نوکر علیست
یا خواستی که لطف شما شاملم شود بگو گدای هر شبی همسر علیست
شرح بیوگرافی من را بده به خلق برگو غلام و قنبر دور و بر علیست
شکر خدا که جای علی سبز مانده است امروز هم علیست که بر منبر علیست
دشمن خیال شوم خودش را به گور برد فهمیده است کشور ما کشور علیست
او اولین خلیفه عالم و آدم است نفرین به هر که در دو جهان منکر علیست
نادر حسینی [ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 12:42 ] [ توسط ]
ماه نور است و ماه اشک و دعا ماه دستان سمت بالاها
به لبم شور یا من ارجوه است در دلم شوق بندگی خدا
و در خانه ی امام رئوف صف کشیده دوباره خیل گدا
چشم یعقوب میشود روشن عطر یوسف گرفته بیت رضا
وقت تنزیل کوثر آمده است ابتران را بگو پس از زهرا
بار دیگر خدا کرامت کرد به رضا گل پسر عنایت کرد ** ادامه شعر در ادامه مطلب ادامه مطلب [ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 12:42 ] [ توسط ]
سلام حضرت باران سلام یا مولا امام زاده ی سلطان سلام یا مولا
گدا برای تو بودن بهانه می خواهد ظهور معرفتی عاشقانه می خواهد
شکوه حسن تو را آسمان نمی داند سرود اوج تو را جز ملک نمی خواند
نگاه لطف تو را عالمی گدا بوده فقیر منّت آیات هل اتی بوده
سحاب رحمت و رافت ، عطای بی منّت جواد جود و کرم ، نور ذاتی عصمت
قنوت صبح دعا در نگاه شبهایت نشسته خیره به هر لحظه ی تماشایت
به جان خریده ام آقا مدال دینت را شکوه صبح طلایی کاظمینت را
رفیق نیمه شب از آسمان دعایم کن برای صبح زیازت مرا صدایم کن
صدا کن ای تو مرا مقتدای زیبایی سرود آبی گلواژه های دریایی
مدام معتکفم در حریم احسانت نشسته ام به گدایی روح ایمانت
نشسته ام که امام الهدی مرا بخری مرا خریده و تا وادی فنا ببری
شبیه رقص کبوتر کنار آینه ها طواف می کنم این لحظه ها به دور شما
کنار شمع وجودت که حرف سرما نیست تو هستی از چه بترسم که نار بر ما نیست
وحید محمدی [ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 12:34 ] [ توسط ]
باز وقت عاشقی شد باز درها باز شد مهربانی خدا بر بندگان احراز شد بنده ی بیچاره با دست کریمی ناز شد بال دادند و دوباره نوبت پرواز شد
من که با نیمه نگاهی بال در می آورم صد شراب از غوره های کال در می آورم
تو صدا کردی و گرنه باز خوابم برده بود تو پذیرفتی وگرنه این گدا افسرده بود تو دوا کردی وگرنه دل یقینا" مرده بود تو سپر گشتی وگرنه تیر شیطان خورده بود
خانه ات آباد آبادی کن این ویرانه را رنگ مروارید کن این اشک دانه دانه را
من گدا هستم به احسان تو عادت کرده ام با دو دست خالی ام سوی تو هجرت کرده ام لطف بسیار تو را دیدم که رغبت کرده ام از عیال و دوستانم نیز دعوت کرده ام
به همه گفتم کنار سفره جاداری خدا دیدم اینجا بهتر از من هم گدا داری خدا
مهر باطل شد به ذکر بی وضوی من نزن حکم خاموشی به آوای گلوی من نزن دست رد بر کیسه های آرزوی من نزن این همه بد کرده ام اما تو بر روی من نزن
خسته ام از این همه دوری خدایی کن مرا جان حیدر جان زهرا کربلایی کن مرا
خوانده ام هر جا حسین و گفته ام هرجا حسین یا من ارجوه لکل خیر یعنی یا حسین خیر دیدم از زمان آشنایی با حسین پر کشیده دل از اینجا با سلامی تا حسین
حسین قربانچه [ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 12:33 ] [ توسط ]
با حضورت ستاره ها گفتند نور در خانه ی امام رضاست کهکشان ها شبیه تسبیحی دستِ دُردانه ی امام رضاست ** مثل باران همیشه دستانت رزق و روزی برای مردم داشت برکت در مدینه بود از بس چهره ات رنگ و بوی گندم داشت ** زیر پایت همیشه جاری بود موج در موج دشتی از دریا به خدا با خداتر از موسی بی عصا می گذشتی از دریا ** با خداوند هم کلام شدی علت بُهت خاص و عام شدی «کودکی هایتان بزرگی بود» در همان کودکی امام شدی ** رزق و روزی شعر دست شماست تا نفس هست زیر دِیْن توایم تا جهان هست و تا نفس باقی است ما فقط محو کاظمین توایم ** من به لطف نگاهت ای باران سوی مشهد زیاد می آیم دست بر روی سینه هر بار از سمت باب الجواد می آیم
سید حمیدرضا برقعی [ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 12:32 ] [ توسط ]
مینویسم سر خط نام خداوند رضا شعر امروز بپرداز به لبخند رضا
آنکه با آمدنش آمده محشر چه کسی ست؟ از تو در آل نبی با برکت تر چه کسی ست؟
آنکه از آمدنش عشق بیان خواهد شد " عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد "
آسمان! از سر خورشید تو خواب افتاده؟ یا که از چهره ی این طفل نقاب افتاده؟
بی گمان حافظ چشمان تو ابروی تو بود " دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود "
آسمان از نفسش یک شبه منظومه نوشت روزی شعر مرا حضرت معصومه نوشت
عدد سائل این خانه زیاد است امروز شعر وارد شده از باب جواد است امروز
باز با لطف رضا کار من آسان شده است کاظمین دلم امروز خراسان شده است
دوست دارم که بگردم حرم مولا را بوسه باران کنم از یاد تو پایین پا را
بنویسید که تقویم بهاری بشود روز او روز پسر نام گذاری بشود
خالق از دفتر توحید جناس آورده جهل این قوم چرا چهره شناس آورده؟
شک ندارم که از این حیله ی ابتر مانده رو سپیدیست که بر چهره ی کوثر مانده
به رضا طعنه زدن جای تأسف دارد گر چه یعقوب شده، مژده ی یوسف دارد
این جوان کیست که معنای قیامت شده است سند محکم اثبات امامت شده است
گندمی باشد اگر رخ نمکش بیشتر است با پیمبر صفت مشترکش بیشتر است
این جوان کیست که سیمای پیمبر دارد بنویسید رضا هم علی اکبر دارد
اهل بیت آینه ی بی مثل قرآن اند این جوان کیست که از خطبه ی او حیرانند؟
نسل در نسل، شما مایه ی ایمان من ید من نفس می کشم از اینکه شما جان من ید
نزند دشمنت از روی حسادت نظرت چند روزیست پریشان شدم آقا! پسرت...
غصه ای نیست اگر این همه دشمن دارد پسرت حرز تو را تا که به گردن دارد
پسرت مثل علی بوده، امیر است امیر پسرت چشمه ی جوشان غدیر است غدیر
آخر شعر من از قلب هدف می گذرد کاظمین تو هم از راه نجف می گذرد
تا ز مولا ننویسیم ادب کامل نیست چون که بی نام علی ماه رجب کامل نیست
یا علی یا اسد الله عنان دست تو است جلوه کن باز یدالله جهان دست تو است
مجیدتال [ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 12:32 ] [ توسط ]
خواندیم ولی نوشته می شد خیرالعملی نوشته می شد هر جا غزلی نوشته می شد در شأن علی نوشته می شد
به چه پسری حسین دارد جز نام علی نمی گذارد
ای دلخوشی جناب ارباب تکرار ابوتراب ارباب ارباب میان قاب ارباب شیرین عسل رباب ارباب
تنها نه تحول آفریدی لبخند زدی گل آفریدی
نور به نظر رسـیده تبریک درشهر خبر رسیده تبریک یک یار دگر رسیده تبریک سرباز پدر رسیده تبریک
آیینه ای از نگاه باباست او یک تنه خود سپاه باباست
صابرخراسانی [ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 12:31 ] [ توسط ]
طلوع چشم تو را آفتاب باور كرد هواي آمدنت چشم را كبوتر كرد
ستاره هم به نوايي رسيد از نورت حضور سبز تو حال زمانه بهتر كرد
كنار خانه آقا فرشته باران است چه،خنده هات زمين را فرشته پرور كرد
به چشم هاي تو سوگند، اي علي چهره خدا به خلقت چشمت دوباره محشر كرد
هزار مرتبه شكر است بر لبم،هر روز كه حق، شفاعت ما را به تو مقدر كرد
تو همطراز دو دست رشيد عباسي و فاطمه به شما يك حساب ديگر كرد
خدا كه خواست مرا هم كسي ببيند،پس مرا هميشه گداي عليِ اصغر كرد
سرودن از تو تواني عظيم ميخواهد عنايت از كلماتي كريم ميخواهد
تو انتخاب خدايي براي فرداها ضمانت تو اميد حسينيِ ماها
اگر چه كودكي اما بزرگ دنيايي نديده اند شبيه تو چشم دنياها
چه معجزه اي ست به چشمان فاطمي ات كه مسيح چشم تو جان ميدهد به عيسي ها
من از قبيله دردم،غلام زاده ي تان تو از قبيله عشقي ز نسل اقاها
چه آهوانه مرا تا جنون كشاندي و نوشته ايم يكي از تمام ليلا ها
هنوز زمزمه مادرم به گوشم هست كه مي سرود شما را به جاي لالا ها
قسم به لحظهء بالا نشيني ات تا عرش مرا ببر به حريمت در اوج بالا ها
ببر به سمت جنونم به عشق محرم كن تمام سال مرا هفتم محرًم كن
طنين خنده تو تا به آسمان پيچيد دل حسين به هر خنده تو ميلرزيد
بدون هيچ معطل شدن به دست پدر دوباره اسم شما هم فقط علي گرديد
نشسته اند كنارت ذخيره هاي زمين شده تجمع ماه و ستاره و خورشيد
فقط نشانِ بزرگيِ خانواده توست كه پير و كودكتان اينچنين كرم داريد
چه كرده درس نگاهت كه اينچنين گشتند مريد و شيفته ی تو مراجع تقليد
درست مثل دو دست گره گشاي عمو خدا به دست تو باب الحوايجي بخشيد
در آرزوي علمداري ات كنار عمو چه خواب ها كه برايت رباب خواهد ديد
عزيز من پسرم پا به راه خواهي شد تو هم براي خودت يك سپاه خواهي شد
حماسه ي تو هنوز از زبان نيفتاده توسلِ به تو از چشممان نيفتاده
تو قصه شبِ مادر بزرگ هایي كه كرامت نفست از بيان نيفتاده
شعاع دلبري ات شاهزاده بي حد بود كه اسمت از دهن اسمان نيفتاده
عروج سرخ تو محكم نمود راه غدير چرا كه نام علي از اذان نيفتاده
نيامده به سفر ميروي مراقب باش كه چشم شور پيِ كاروان نيفتاده
خدا كند كه دروغ است اينكه ميگويند: چه بارها كه سرت از سنان نيفتاده
دوباره شاعر دلخسته مينويسد اين دو مصرعي كه هنوز از دهان نيفتاده:
چه قدر زير گلويت سفيد و جذاب است به قب قبت اثر بوسه هاي ارباب است
حسن کردی [ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 12:30 ] [ توسط ]
[ یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ] [ 12:28 ] [ توسط ]
در سینه شراره های غم میریزیم خون، پای ورودی حرم میریزیم
گر پا بگذارید به صحن زینب والله زمانه را بهم میریزیم
ما جلوه ای از یک غضب عباسیم بر حرمت ناموس خدا حساسیم
قاسم نعمتی [ دوشنبه 23 اردیبهشت1392 ] [ 19:32 ] [ توسط ]
با بغض گلوگیر سخن می گوییم از تلخی تقدیر سخن می گوییم
فردا اگر از شما خطایی سر زد با لهجه ی شمشیر سخن می گوییم
کرامت نعمت زاده [ دوشنبه 23 اردیبهشت1392 ] [ 19:31 ] [ توسط ]
اشعار شهادت حضرت امام هادی النقی(ع) - محمد فردوسی
از همان ابتدایت ای آقا شده ام آشنایت ای آقا
من فقیر و یتیم و مسکینم من گدایم گدایت ای آقا
با ظهور هلال ماه رجب می شوم مبتلایت ای آقا
می شود پهن بین هر خانه سفره های غذایت ای آقا
دست و دل بازیت چه بسیار است کرده غوغا عطایت ای آقا
پدر و مادرم به قربانت همه چیزم فدایت ای آقا
تا زمانی که من نفَس دارم می نویسم برایت ای آقا
می نویسم که خیلی آقایی می نویسم که یابن الزهرایی
تویی «آقا» و ما همه «بنده» ظرف ما از وجودت آکنده
مهبط الوحی و معدن العلمی علم در پیش تو سرافکنده
نه که یک مرتبه ... هزاران بار داده ای تو خبر ز آینده
هادی راه ما احادیثت نظراتت همیشه سازنده
کوری چشم دشمنان حسود تویی آن آفتاب تابنده ...
... که همیشه هدایتت باقی است پرتو نور توست پاینده
کافی است تا کمی اشاره کنی شیر در پرده می شود زنده
تویی آن کس که می زند زانو پیش پای تو شیر درّنده
چه کسی گفته که تو بی یاری؟! لشکری از فرشتگان داری
با وجود تو کیمیا دارم خوش به حالم که من تو را دارم
حال و روز مرا ببین آقا شوق دیدار سامرا دارم
دل من لک زده برای حرم تا بیایم حرم، دعا دارم
مطمئنّم که می رسم پابوس چون که یار گره گشا دارم
نوکری روسیاه و بد داری دلبری خوب و باوفا دارم
با دعای تو بچه هیأتی ام بین هیأت«بروـ بیا» دارم
می زنم لطمه بر سر و صورت در عزای تو من عزادارم
بعد از آنی که زهر نوشیدی به خودت بین حجره پیچیدی
باز هم رنج بی حساب ای وای باز هم روضه و عذاب ای وای
بی حیاهای مست و لایَعقل کارشان کار ناصواب ای وای
بی اجازه هجوم آوردند به در بیت آفتاب ای وای
نیمه ی شب شبیه اجدادت می دویدی چه با شتاب ای وای
پشت مرکب کشان کشان رفتی وَ شدی نقش بر تراب ای وای
وارث حیدری و جا مانده روی دستت رد طناب ای وای
چیده شد در مقابل چشمت جام های پر از شراب ای وای
با تماشای بزم باده و جام زنده شد خاطرات مجلس شام
روضه می خواند و بر دهان می زد آتش روضه را به جان می زد
با همان سوز سینه و اشکش تیشه بر ریشه ی خزان می زد
روضه ها روضه های سختی شد چه گریزی در آن میان می زد! ...
... خنده های یزید بی احساس طعنه هایی به جدّمان می زد
جلوی چشم دخترش، نامرد ... ... به لبش چوب خیزران می زد
ناله می زد تو را خدا بس کن ولی عمداً چه بی امان می زد
می دوید او به سمت بابایش به روی خود دوان دوان می زد
به عموجان خود توسل کرد حرف هایی به پهلوان می زد
ناگهان مثل فاطمه افتاد عاقبت از غم پدر جان داد
محمد فردوسی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شهادت امام هادی(ع) ادامه مطلب [ دوشنبه 23 اردیبهشت1392 ] [ 19:24 ] [ توسط ]
اشعار ولادت حضرت امام محمد باقر(ع) - علی صالحی
وقت عشق است چشم تر بدهيد شمع ها مژده ي سحر بدهيد
كار دل گير يك نگاه شماست بر مناجات من اثر بدهيد
از شلوغي شهر بيزارم كوچه ها فرصت گذر بدهيد
دوست دارم به اوجتان بپرم بي قرارم كه بال و پر بدهيد
مي نشينم كنار در بي تاب تا به پاهاي من خبر بدهيد
راه باز و مسير بي خطر است توشه بردار موقع سفر است
سفري تا ديار دلبرها تا زمين بهشت پرورها
سفري تا نهايت مستي در طواف حريم ساغرها
آسماني ترين شديم اينجا پا به پاي پر كبوترها
خانه ها را ببين همه از دم شاخه ي ياس روي سر درها
اين مدينه است شهر پاك و زلال چشمه سار تمام كوثرها
اين مدينه است مركزيت نور است تربت قبر چهار حجت نور است
يك زيارت كنار ابر بهار يك بقيع است و زائران بسيار
بالهاي فرشته ها فرش است قدري آهسته تر قدم بردار
يك قدم بيشتر نمانده ولي به در بسته خورده ايم انگار
از همين جا دخيل مي بنديم پشت اين پنجره همين ديوار
مگر امشب شب ولادت نيست شمع روشن كنيد دور مزار
ذات غيب خدا شده ظاهر در جمال محمد باقر
آمدي اي امام پنجم ما آمدي اي يگانه بي همتا
برفها آب شد زمين خنديد از بهار تو اي گل زيبا
علم را آمدي كه بشكافي مثل كشتي به سينه ي دريا
تا ابد آسمان آبي تو مي زند سايه بر سر دنيا
تو در اين صفحه هاي خالي دل نقش ها مي زني به رنگ خدا
جوهر بندگي است در قلمت غير توحيد نيست در قلمت
اي به دوشت هميشه رايت علم در بيان تو واقعيت علم
روي منبر كه درس مي دادي زير دِيْن تو رفت نهضت علم
روز اول به اذن حضرت حق شاهكار تو بوده خلقت علم
عقل ما قد نمي دهد هرگز به مقام تو اي حقيقت علم
بي فروغ تو مي رود از دست همه ي اعتبار دولت علم
تا كه نور كلام تو جاري است گلشن دين هميشه گل كاري است
اي سرآغاز ناب ماه رجب وي شروع كتاب ماه رجب
با غروب جمادي الثاني سر زدي آفتاب ماه رجب
اشكهاي تو لحظه ي ميلاد شده عطر و گلاب ماه رجب
عكسي از حسن كبريا هستي جاي تو قلب قاب ماه رجب
يك مناجات بر لبم بنويس در شب مستجاب ماه رجب
در هواي خدا رهايم كن بيشتر با خود آشنايم كن
تو كه بر چشم خلق جا داري نوري و جلوه ي خدا داري
شاخ شمشاد حضرت سجاد ريشه در باغ هل أتي داري
ثمر نخل احمدي كه نسب ز حسين و ز مجتبي داري
پسر سيد البكاء هستي سرگذشتي پر از بلا داري
يادگاري ز لاله هاي عطش بر دلت داغ كربلا داري
تو غروب سپيده را ديدي عمه ي قد خميده را ديدي
همه جا گرد غصه پاشيدند با سر تيغ و نيزه گل چيدند
دستهاي سياه بر سر تو سنگهاي كبود باريدند
چشم هايي كه گريه مي كردند سيلي و تازيانه مي ديدند
مردم كوچه ي يهودي ها دور سرها مُدام رقصيدند
بي ابوالفضل كودكان يتيم روي خشت خرابه خوابيدند
اين همه غم كه بر سرت آمد كودكي تو را رقم مي زد
علی صالحی برگرفته از وبلاگ بانک اشعار روضه ** موضوعات مرتبط: ولادت امام محمد باقر(ع) ادامه مطلب [ شنبه 21 اردیبهشت1392 ] [ 15:5 ] [ توسط ]
همیشه روی به درگاه حق تعالی کن تمام خواهش خود را ز او تمنا کن
به هر طرف که هوا و هوس کشید مرو و بند معصیت از دست و پای خود وا کن
ز فیض ماه رجب بهره گیر و از حالا برای ماه خدا خویش را مهیا کن
کنار سفره ی ذکر و دعای این ایام دعا برای ظهور عزیز زهرا کن [ شنبه 21 اردیبهشت1392 ] [ 0:54 ] [ توسط ]
اشعار رحلت حضرت ام کلثوم(س) - محمد جواد غفاریان
نام بلند خویش به دنیا گذاشتی با داغ خود غمی روی دلها گذاشتی
بعد از حسین قلب پریشان خویش را در کربلای خون خدا جا گذاشتی
پشت سر امام زمان غریب خود تصویر عشق را به تماشا گذاشتی
حیران و مات صبر و رضای تو روزگار وقتی به روی غصه و غم پاگذاشتی
کوفه اسیر نطق علی گونه ی تو شد داغی بزرگ بر دل اعدا گذاشتی
با خطبه ای که خواندی و کردی عزا به پا پا جای حضرت زهرا گذاشتی
زینب قرار بود کند شام را خراب حرمت به نام زینب کبری گذاشتی
بازار شهر کوفه کجا و شما کجا باور نمیکنم قدم آنجا گذاشتی
ای همدم رباب تو با اشک وناله ات مرهم به قلب مادر تنها گذاشتی
گفتی به راس بر روی نیزه برادرم از چه رقیه را تک وتنها گذاشتی
تو داغدار بی کفن کربلا شدی گریان و بی قرار شه سر جدا شدی
محمدجواد غفاریان ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: وفات حضرت ام کلثوم(س) ادامه مطلب [ چهارشنبه 18 اردیبهشت1392 ] [ 23:56 ] [ توسط ]
اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)
هی میکِشم گل مینویسم مادر من وقت توسل می نویسم مادر من
من قصه های باورم را دوست دارم من عاشقانه مادرم را دوست دارم
ای رحمت للعالمین خوانده تو را اُم خورشیدی و دور سرت دریای انجم
ترکیب عشق و نور و احساس و حیایی تو چلّه ی پیغمبر اهل حرایی
اول که عطر خاک و باران زد تو بودی وقتی نسیم سیب می آمد تو بودی
آثار تو در جاده ی افلاک باقی ست یک جلوه ات در قصه ی لولاک باقی ست
دست تو در روز قیامت بازِ باز است دست تو در امر شفاعت بازِ باز است
ای ذکر تسبیح تو بعد از هر نمازم ایاک نعبد های جاری در نمازم
ای دختر آیینه های بی تعلق هرچه سرودند از تو شعر بی تملق
معراج اهل آسمان از دامن تو عطر خدا می آید از پیراهن تو
کوثر توئی ما تشنه کامان تو هستیم ما مستحق لقمه ی نان تو هستیم
باران شما و ما همه خاک کویریم بر ما ببار از تشنگی اینجا نمیریم
ای وصف تو در آیه های پاک کوثر ای بوسه بر دست شما داده پیمبر
ای گرد خاک چادرت خورشید تابان از چادر تو صد یهودی شد مسلمان
آئینه ی تقدیس در دنیای پیشین ای لیله القدر پیمبرهای پیشین
ما با تو ترسی از شب محشر نداریم خود را فقط در دست لطفت می سپاریم
ای احترامت واجب بر هر پیمبر ای آسمان روشن شب های حیدر
خورشید بعد از دیدنت در تابش آمد عالم پِی دستاس تو در چرخش امد
بر آسمان عشق حیدر دل که دادی پیراهنت را هدیه بر سائل که دادی
عالم به دستان عطایت آفرین گفت بر بخشش بی انتهایت آفرین گفت
شور نمازت تا خدا بالا گرفته اینگونه نامت کنیه ی زهرا گرفته
ای خادمت آسیه و حوا و مریم چشم همه بر دست تو چشمان ما هم
گاهی گلو از مهر تو تر می نمایم بنگر چگونه بی شما سر می نمایم
امروز جمعه؛ روز آقای غریبی ست بانوی من بی صاحبی درد عجیبی ست
دیگر کسی چشم انتظار آسمان نیست چشم انتظار مهدی صاحب زمان نیست
ندبه گذشت و حضرت دریا نیامد گاه سمات آمد ولی آقا نیامد
بانو قسم بر پهلوی آزرده ی تو بر چهره ی در کوچه سیلی خورده ی تو
امشب بگو مهدی بیاید ما غریبیم آقای هم عهدی بیاید ما غریبیم
اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) ادامه مطلب [ دوشنبه 9 اردیبهشت1392 ] [ 22:40 ] [ توسط ]
عمری گذشت و خدمت مادر نداشتم یک روز هم تقرب کوثر نداشتم
مادر بخوانمش ولی اصلا شباهتی… ….با مادر شهیده ی پرپر نداشتم
او بارها به سوی من آمد خمیده قد تا حال یک قدم به سویش بر نداشتم
مادر بیا به جان حسینت مرا ببخش ای کاش من شبیه حسین، سر نداشتم
محشر که هیچ؛ کار تو صد جا شفاعت است با آنکه من هوای تو مادر نداشتم
تو رشته ی ولای علی داده ای به من با اینکه من لیاقت حیدر نداشتم
والله اگر که فاطمه دستم نمی گرفت کاری به کار آل پیمبر نداشتم
مادر اگر به دست علی ام نمی سپرد هرگز چنین اطاعت رهبر نداشتم
این دل سرای مادر و بابای زینب است بی زینبش که این همه دلبر نداشتم
من بی حسین کشته ی زهرا نمی شدم بی کربلا غلامی حیدر نداشتم
من کشته مرده ی حسنین پیمبرم ورنه چنین حیات مطهر نداشتم
اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب شهادت فاطمیه دوم۹۲- بیت الزهرا(س) موضوعات مرتبط: مدح - فاطمیه [ شنبه 7 اردیبهشت1392 ] [ 1:22 ] [ توسط ]
می برم نام تو را تا ببری نام مرا پُرکن از جام لب خویش همه جام مرا
خاک هم گاه گداری بدهد طعم عسل بوسه از خاک رهت کرده عوض کام مرا
خاطرم نیست چه شد بر تو گرفتار شدم پهن کردی سر گیسوی خودت دام مرا
هرنفس بی تو شده مردن تدریجی من رنگ و بویی بده این گردش ایام مرا
اگر این سر به سر راه تو افتد زیباست به شهادت بنما ختم سر انجام مرا
نذر کردم که دگر سمت گناهی نروم شرطش این است حمایت کنی اقدام مرا
دل من ظرف بلوریست پر از خون جگر کنج میخانه مبین گریه آرام مرا
به خدا کرببلایی شدنم دست شماست جان عباس فراموش مکن نام مرا
به پریشانی گیسوی سر ام بنین دیگر امضا بنما برگه اعزام مرا
روضه خوان گفت حسین؛ بوی حرم شد احساس وعده ما سحری پای ضریح عباس
قاسم نعمتی موضوعات مرتبط: آرشیو نشده ها [ شنبه 7 اردیبهشت1392 ] [ 1:20 ] [ توسط ]
می برم نام تو را تا ببری نام مرا پُرکن از جام لب خویش همه جام مرا
خاک هم گاه گداری بدهد طعم عسل بوسه از خاک رهت کرده عوض کام مرا
خاطرم نیست چه شد بر تو گرفتار شدم پهن کردی سر گیسوی خودت دام مرا
هرنفس بی تو شده مردن تدریجی من رنگ و بویی بده این گردش ایام مرا
اگر این سر به سر راه تو افتد زیباست به شهادت بنما ختم سر انجام مرا
نذر کردم که دگر سمت گناهی نروم شرطش این است حمایت کنی اقدام مرا
دل من ظرف بلوریست پر از خون جگر کنج میخانه مبین گریه آرام مرا
به خدا کرببلایی شدنم دست شماست جان عباس فراموش مکن نام مرا
به پریشانی گیسوی سر ام بنین دیگر امضا بنما برگه اعزام مرا
روضه خوان گفت حسین؛ بوی حرم شد احساس وعده ما سحری پای ضریح عباس
قاسم نعمتی موضوعات مرتبط: آرشیو نشده ها [ شنبه 7 اردیبهشت1392 ] [ 1:20 ] [ توسط ]
دگر ای دوست مرا در حرمت محرم کن رفتم از دست نگاهی به دل ماهم کن
یا بیا جانب قبله بکشان پای مرا یا بر احوال دلم فکر کمی مرهم کن
با نگاهی بده خاکستر عمرم بر باد این جگر سوخته ، رسوای همه عالم کن
من زمین گیر شدم باز قدم پیش گذار التفاتی کن و این فاصله ها را کم کن
گریه از اول خلقت شده ارثیه ی ما فکر چشمان پر از اشک بنی آدم کن
دیگر این نوکر تو گریه کن سابق نیست پای بر دیده نه و چشم مرا زمزم کن
می رسد بوی تو اما خبری نیست زتو یوسفا چاره این شام پر از ماتم کن
کاش می شد که شبی خواب ترا می دیدم دوستم داری اگر ، قلب مرا محکم کن
دست و پا می زنم از دور نگاهی بکنی گوشه چشمی به من و ناله پر دردم کن
نازداری تو و ، ناز تو کشیدن سخت است رحمی آخر به من و کوچکی قلبم کن
به علمدار قسم پای رکابت هستم شانه ی گرم مرا تکیه گه پرچم کن
همچنان ام بنین سوز و نوا دارم من هوس یک سحر کرببلا دارم من
قاسم نعمتی موضوعات مرتبط: امام زمان (عج) - موضوع آزاد [ سه شنبه 3 اردیبهشت1392 ] [ 17:28 ] [ توسط ]
اشعار مدح حضرت ام البنین(س) - کاظم بهمنی
رسالتت نه فقط صاحب پسر شدن است تو را کنار علی شأنِ همسفر شدن است
بزرگ مادرِ ماهِ همیشه کامل عشق! هنوز نور تو در حال بیشتر شدن است
محبتت رقمی در دل علی دارد که رو به آینه در حال ضربدر شدن است
رسیدن تو به وصل علی به ما آموخت مهم تر از همه از جانبش نظر شدن است
حسودهای مدینه تو را نمی فهمند و قلب تیره سزاوار شعله ور شدن است
تمام می شود این غم همین که برگردی فرشته مشکلش از بابت بشر شدن است
تو آن ضمیر بلندی که راز عرفانت نتیجه ی گذر از مرز خون جگر شدن است
سکوت کن که ادب یادداشت بردارد سخن بگو که حیا فکر بارور شدن است
که عشق در تو نه با مهر مادری یکسوست نه فارغ از غم هفتاد و یک نفر شدن است
دو دست خویش به جای تو داده فرزندت وگرنه میل تو هم بر شکسته پر شدن است
حسین تا که نماند به روی نیزه غریب سفارشت به پسرها بدون سر شدن است
خیال مرثیه سازم به روضه می کشدم ولی تمایلم امشب به برحذر شدن است
به زخمتان دم رفتن نمک نمی پاشم بشیرم و همه سعیم به خوش خبر شدن است
خیال مرثیه ساز مرا ببخش ای سرو کبوترست و به دنبال نامه بر شدن است
کاظم بهمنی برگرفته از وبلاگ حسینیه ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: وفات حضرت ام البنین(س) ادامه مطلب [ سه شنبه 3 اردیبهشت1392 ] [ 17:27 ] [ توسط ]
اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) - مصطفی متولی
رفت و غم خانه شد از غصه سرای من و او گر چه مانده است به جا خاطره های من و او
یاد ایّام نشستن سر یک سفره به خیر خانه ای بود پر از لطف و صفای من و او
روزهایی که صمیمانه به من می خندید و عجب حال خوشی داشت هوای من و او
ما از آن زندگی ساده چه راضی بودیم و رضا بود خدا هم به رضای من و او
بستری بود ولی هم سخن خوبی بود جریان داشت در این خانه صدای من و او
بستری بود ولی نبض دلم دستش بود و مجال نفسی بود برای من و او
با همان دست شکسته چه دعایی می کرد مردمی را که نماندند به پای من و او
مردمی را که به این مسئله واقف بودند که دو عالم همه هستند گدای من و او
هدف اصلی دشمن من و زهرا بودیم کشته شد محسنم آن روز به جای من و او
مصطفی متولی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) ادامه مطلب [ چهارشنبه 28 فروردین1392 ] [ 23:59 ] [ توسط ]
اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) – محسن حنیفی
به هر چه غیر خدا پشت پا زد و جان داد به خانه رنگ کبود عزا زد و جان داد
برای حاجت همسایه ها دعا می خواند دوباره سر به همه خانه ها زد و جان داد
حریم گیسوی ما را به پنجه ها نسپرد که شانه بر سر گیسوی ما زد و جان داد
ز درد سینه و پهلو به خویش می پیچید میان بستر خود دست و پا زد و جان داد
نشد که آب خنک دست او دهد اسماء حسین را دم آخر صدا زد و جان داد
کشید روی سرش چادری و بعد از آن گریز گریه به یک بوریا زد و جان داد
محسن حنیفی برگرفته از وبسایت بی پلاک ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) ادامه مطلب [ چهارشنبه 28 فروردین1392 ] [ 23:32 ] [ توسط ]
اشعار امام زمان(عج) - فاطمیه
وقتی برای مادر ما گریه می کنید با درد و آه و شرم و حیا گریه می کنید
کی دیده اشک مادر خود را به کوچه ها این قصّه را ندیده چرا گریه می کنید؟
زیبا برای مادر ما ضجّه می زنید خیلی شبیه با شهدا گریه می کنید
مسمار را شنیده ولیکن ندیده اید امّا چه خوب داغ مرا گریه می کنید
با این حساب مرهم غم های ما شوید گویی کنار آل عبا گریه می کنید
ما از خدا عطای شما را گرفته ایم دیگر چرا ز غصّه شما گریه می کنید
عمری به سوگ ماه مدینه نشسته اید عمری برای کرببلا گریه می کنید
آخر زمان روز فرج میرسد ز راه از بس شما به سوز و دعا گریه می کنید
برگرفته از وبسایت دوستداران حاج منصور ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: امام زمان(ع) - فاطمیه ادامه مطلب [ یکشنبه 25 فروردین1392 ] [ 22:35 ] [ توسط ]
اشعار روز شهادت – علی اکبر لطیفیان
باز هم ای دختر پیغمبر اکرم بمان مرهم درد علی ای درد بی مرهم بمان
زندگیِ روبه راهی داشتم؛ چشمم زدند کوری چشم همه با شانه های خم بمان
دست های تو شکسته ش هم پناه مرتضی ست تکیه گاه محکم من پشت من محکم بمان
تو نباشی پیش من، این ها زمینم می زنند ای علمدار مدینه پای این پرچم بمان
این نفس های شکسته قیمت جان من است زنده ام با یک دمت پس لطف کن یک دم بمان
کم ببوس دست مرا دارم خجالت میکشم من حلالت میکنم اما تو هم یک کم بمان
آب ها از آسیاب افتاد خوبت میکنم یار هجده ساله، هجده سال دیگر هم بمان
با همین دستی که داری، باز دستم را بگیر پیش این مظلوم ای مظلومۀ عالم بمان
آه آهِ... تو مرا به آه آه... انداخته جای کم کم رفتن از پیش علی کم کم بمان
روی تو گرچه ورم کرده ولی با آن خوشم با همین روی به هم پیچیده و درهم بمان
رفته رفته کار من دارد به خواهش میکشد التماست میکنم، پیشم بمان پیشم بمان
علی اکبر لطیفیان ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: روز شهادت حضرت زهرا(س) ادامه مطلب [ شنبه 24 فروردین1392 ] [ 10:12 ] [ توسط ]
اشعار فاطمیه - مجتبی کرمی
پس از مصیبت در، در بدر شدم ، مادر همین که از خبرت با خبر شدم مادر
نوشته اند : چهل تن به یک نفر من هم اسیر صورت آن یک نفر شدم مادر
میان شعله ی آتش چه آمده به رخت که من ز داغ رخت شعله ور شدم مادر ؟
چه آمده به سرت ؟ باز چهره پوشاندی ! دوباره زخمی زخم بصر شدم مادر ؟
حسن نگاه به دیوار خانه می نالد: شهید روضه ی مسمار در شدم مادر!
نشسته ام .. که تو شب ها دگر نمی خوابی شکسته ام ز غمت، پیر تر شدم مادر
رهم دهید به خانه که بی لیاقت من به روضه خوانیتان مفتخر شدم مادر
دعا کنید برایم به حق چادرتان نیازمند دعای سحر شدم مادر
شما که عازم راه سفر شدی مادر، پس از شما چقدر در بدر شدم مادر
مجتبی کرمی موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) - فاطمیه ادامه مطلب [ چهارشنبه 14 فروردین1392 ] [ 11:26 ] [ توسط ]
اشعار فاطمیه - امام حسن(ع)
چه شده بعد صفر ماه محرم شده بود کوچه بن بست، نفس تنگ، هوا سم شده بود
گرگ و میش است هوا کوچه پر از گرگ شده روز با شب بنویسید که توأم شده بود
مادری با پسر خویش نمیشد تسلیم پشت یک پرده علی باز مجسم شده بود
خاطری در وسط کوچه مشوّش میشد پنجه ای بین هوا بود و مصمّم شده بود
پنجه ای بین هوا بود که یک سیلی شد فرصتی بود که اینگونه فراهم شده بود
مادر هرکه زمین خورده فقط میداند که چرا قوت زانوی حسن کم شده بود
من از آن گیسوی خاکی شده اش دانستم چقدر زود یتیمی ش مسلم شده بود
وا نشد پلک گره خورده ی یک چشم کبود سیلی سر زده ای وای چه محکم شده بود
تا چهل روز نشد سیر علی را بیند تا چهل روز علی بود که مبهم شده بود
شیشه ای با تن دیوار ترک هایی خورد ریشه ی خونی یک مقنعه درهم شده بود
سال ها بود سوال همه ی مردم شهر پسر ارشد این خانه چرا خم شده بود؟ ** اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: امام حسن(ع) - فاطمیه ادامه مطلب [ چهارشنبه 14 فروردین1392 ] [ 11:26 ] [ توسط ]
اشعار فاطمیه - امام علی(ع) - علی اکبر لطیفیان
بسترت را جمع کن از خانه، بیماری بس است زیر چشمت گود افتاده، پس زاری بس است
از همان روزی که تو تب کرده ای؛ تب کرده ام خوب شد خوبم کنی سه ماهِ بیماری بس است
تو به فکر گریه ای من هم به فکر گریه ام این تبسّم کردنِ از روی ناچاری بس است
لاله لاله، لاله لاله، لاله لاله تا به کی؟ جای خالی در لباست نیست گلکاری بس است
من مرتب می کنم این خانه ات را تو فقط لحظه ای هم دست از دیوار برداری بس است
ای شکسته بال، پس کی استراحت میکنی هر زمان که پا شدم دیدم تو بیداری، بس است
این طرفداریِ از من کار دستت داده است بعد از این کاری نکن، دیگر طرفداری بس است
باشد امشب میروم پیش خدا رو می زنم بسترت را جمع کن از خانه، بیماری بس است
وقت کردی یک کفن هم بعدِ پیراهن بباف زندگی کردن برای من بس است، آری بس است
علی اکبر لطیفیان ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: امام علی(ع) - فاطمیه ادامه مطلب [ چهارشنبه 14 فروردین1392 ] [ 11:25 ] [ توسط ]
اشعار شب شهادت حضرت زهرا(س)
درد دارم دوباره امشب هم از نگاهم ستاره میریزد لاله لاله میان هر نفست سوز آهم شراره میریزد ** من بریده بریده میسوزم بس که با درد سینه دم ساز است گرچه دو ماه هم گذشته ولی دهن زخم کهنه ام باز است ** زانوی من رمق ندارد که باید آرام تر به پا خیزم استخوان های من ترک دارد باید آهسته تر ز جا خیزم ** حسنم ریخته به هم ای وای با خودش حرف میزند در خواب گوید هی نزن نزن نامرد باز با گریه می پَرد از خواب ** شب آخر چقدر بی تابم چقدَر کار دارم امشب را خانه و جمع و جور و پختن نان هم زنم شانه موی زینب را ** شانه کردم موی حسینم را بین شانه زدن کم آوردم هرچه هم حساب کردم من باز هم یک کفن کم آوردم ** چقدر کار دارم امشب من بقچه ام را در آور ای فضه باید این پیرهن تمام شود نخ و سوزن بیاور ای فضه ** وقت من صرف پیرهن گشت و نرسیدم به زینب تنها معجرش هست حیف فرصت نیست تا بدوزم لباس عروسش را ** چقدر کار دارم ای فضه پلک من گرچه خستگی دارد کمکم کن بایستم آخر من چند جایم شکستگی دارد ** بازوی من برید امانم را قنفذ لعنتی مرا بد زد تا که در بین کوچه افتادم هرکسی بود و هرکه آمد زد ** روی قبرم بگو که بنویسند در جوانی غریب مُردم من طفلان خسته یتیمم را بخدا به علی سپردم من
اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب پنجم مسجد ارک ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: روز شهادت حضرت زهرا(س) ادامه مطلب [ چهارشنبه 14 فروردین1392 ] [ 11:23 ] [ توسط ]
اشعار فاطمیه – امام علی(ع)
آتش زدند بال و پری را که داشتی زهرا؛ تمام برگ و بری را که داشتی
از بعد ماجرای در، از دست داده ای دید ضعیف و مختصری را که داشتی
از پیچ و تاب پشت در شاخه چیده اند با ضربه هایشان قمری را که داشتی
از این به بعد فاطمه باید عوض کنی دیگر مسیر رهگذری را که داشتی
از کوچه آمدم تو ز جا برنخواستی با همسرت بگو خبری را که داشتی
طوری زدند پوشیه ات لاله گون شده طوری که بست چشم تری را که داشتی
شرمنده ام ز روی تو؛ زهرا حلال کن این چند وقت درد سری را که داشتی
وقت نماز طرز عبادت عوض شده دیدم عبادت سحری را که داشتی
بازوی تو عجب سپری شد برای من افسوس که شکسته آن سپری را که داشتی
جان علی به خاطر حیدر بمان نرو آلاله ی کبود پیمبر بمان نرو ** اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در روز 3/1/92 ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: امام علی(ع) - فاطمیه ادامه مطلب [ چهارشنبه 14 فروردین1392 ] [ 11:21 ] [ توسط ]
اشعار فاطمیه - محمد بیابانی
از بس که غصه بر جگرم پا گذاشته خون بر نگاه های ترم پا گذاشته
دیگر توان نمانده بیایم زیارتت انبوه درد دور و برم پا گذاشته
تنهایی علی که از هرچه بیشتر بر زخم های مختصرم پا گذاشته
با پای خود نیامده ام... لطف بچه هاست یک شهر روی بال و پرم پا گذاشته
من هم قد حسن شده ام او نیست هم قدم ردی خمیده بر کمرم پا گذاشته
گل بوسه های میخ در و تازیانه ها بر بوسه هایت ای پدرم پا گذاشته
آنکس که پیش چشم علی میزند مرا روی غرور همسفرم پا گذاشته
محسن فقط مدافع من گشت پشت در اما کسی بر سپرم پا گذاشته
محمد بیابانی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: حضرت زهرا(س) - فاطمیه ادامه مطلب [ چهارشنبه 14 فروردین1392 ] [ 11:20 ] [ توسط ]
شام غریبان حضرت زهرا(س) - یوسف رحیمی
نیمه شب، اشک، عزا، آه چه غوغا شده بود مجلس ختم علی بود که برپا شده بود
گریه کن: دیده ي خونبار ولی الله و روضه خوان: چشم کبودی که معمّا شده بود
آنکه در صبر زبانزد شده بود از اول حال بی صبرتر از فضه و أسما شده بود
هق هق گریه و مولای صبوری، ای وای راز جانسوز ترین حادثه اِفشا شده بود
بازویی را که نود روز ز مولا پوشاند در شب پر زدنش، قاتل مولا شده بود
آه تا صبح دگر دیده ي او باز نشد درد پهلو دگر انگار مداوا شده بود
دست میشست ز جان، لحظه به لحظه مولا گرچه زهرا خودش از قبل مهیّا شده بود
بر علی آن شب جانکاه چهل سال گذشت بعد از آن قامت خیبرشکنش تا شده بود
شایعه شد که علی عاقبت از پا افتاد هر چه شد آه پس از رفتن زهرا شده بود
یوسف رحیمی
********************
شام غریبان حضرت زهرا(س) – رضا رسول زاده
این سرخ جامه ی بدنش را عوض کنم ؟ یا دستمال زخم تنش را عوض کنم ؟
افتاده ام به پای پرستوی زخمی ام شاید که قصد پر زدنش را عوض کنم
اسما بیا کمک بده هنگام غسل یاس وقتش شده که پیرهنش را عوض کنم
پر کرده خون تازه زمین حیاط را باید دوباره من کفنش را عوض کنم
زینب نشسته پشت در و ... یاد فاطمه است باید که جای سوختنش را عوض کنم
باید که بعد رفتن زهرا به شیوه ای رویای هر شب حسنش را عوض کنم
تقدیر ما نوشته خدا و نمی شود شام فراق دل شکنش را عوض کنم
رضا رسول زاده
**********************
شام غریبان حضرت زهرا(س) – مصطفی متولی
زینب تورا به جان من آرام گریه کن مثل برادرت حسن آرام گریه کن
میدانم آب میشوی از داغ مادرت مانند شمع انجمن آرام گریه کن
کمتر به این شمایل نیلی نگاه کن سیلی مزن به صورتت آرام گریه کن
اینقدر خاک بر سر و روی خودت مریز قدری کنار این بدن آرام گریه کن
دستم رسیده است به زخمی عمیق وای زینب بیا بگو به من آرام گریه کن
حالا بیا به یاد حسین غریبمان بنشین و پای این کفن آرام گریه کن
مصطفی متولی
**********************
شام غریبان حضرت زهرا(س) – یاسر حوتی
زلال آينه ها را به گريه آوردي شكوه عرش علا را به گريه آوردي
من الهزيز جهنم الي حظيظ بهشت تو از كجا به كجا را به گريه آوردي
الا الهه ی خورشيد پشت ابر كبود تمام هفت سما را به گريه آوردي
چرا قنوت شكسته گرفته اي، بانو چه كرده اي كه دعا را به گريه آوردي
كنار بستر تو هيبت علي بشكست تو مرد هر دو سرا را به گريه آوردي
ندا رسيد حسن را ... ، حسين را بردار خداگواست خدا را به گريه آوردي
یاسر حوتی
**********************
شام غریبان حضرت زهرا(س) – حسین رستمی
آن شب میان خانه مراسم گرفته بود پیوند اشکهای علی بود و خون رود
بودند زینب و حسنین و زنی که داشت… …می ریخت آب و غیر همین ها کسی نبود
محرم نداشتند بجز آستینشان گریه کنان روضه دستی که شد کبود
آنقدر غسل او به نوازش شبیه بود انگار کن که فاطمه در خواب رفته بود
تا اینکه دست کوه با بازی او رود خورد لرزید زانوانش و آتش فشان نمود
پروانه ها دویده به بالین شمع و بعد می سوختند و باز به بالا رسید دود
دودی که پلکهای خدایی به هم کشید یک قطره هم چکید و به آن خانه در فرود
فرمود سجده های به تن را قیام کن دارد قیام عرش خدا می شود سجود
حسین رستمی برگرفته از وبلاگ مشق هیئت موضوعات مرتبط: روز شهادت حضرت زهرا(س) [ چهارشنبه 14 فروردین1392 ] [ 11:19 ] [ توسط ]
اشعار مدح – رضا رسول زاده
اشکیم و از بهشت سرازیر می شویم در روضه های فاطمه تکثیر می شویم
شان نزول آیه ی اشک است چشم ما فردای محشر است که تفسیر می شویم
هرگز عزای فاطمه بی گریه جور نیست کی گفته ما ز اشک بر او سیر می شویم؟
پاکی به نام فاطمه معنا گرفته است در فاطمیه است که تطهیر می شویم
در شهر فاطمیه نفس تازه می کنیم تا خسته ما ز شهر نفس گیر می شویم
با روضه ی جوان علی سینه می زنیم ما در جوانی از غم او پیر می شویم
قدرت ندارد از تو مرا کس جدا کند بر حلقه های اشک که زنجیر می شویم
گردنکشی هر آن که کند پیش رهبری ما روبروی او همه شمشیر می شویم
رضا رسول زاده برگرفته از وبلاگ حسینیه ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: مدح - فاطمیه ادامه مطلب [ چهارشنبه 14 فروردین1392 ] [ 11:16 ] [ توسط ]
چشمم پر از نم میشود وقتی نباشی سهم دلم غم میشود وقتی نباشی
سال نو دارد میرسد اما برایم مثل جهنم میشود وقتی نباشی
این عیدها بی زهد و تقوا ذره ذره از عمر ما کم میشود وقتی نبشی
در آسمان دیده ی چشم انتظاران ظلمت فراهم میشود وقتی نباشی
تبریک های عیدمان هم مثل هر سال با اشک توأم میشود وقتی نباشی
گفتی که آدم باش رفتم فکر کردم کِی نوکر آدم میشود وقتی نباشی
در شهر ما این روزها بیش از گذشته اوضاع در هم میشود وقتی نباشی
تا لحظه های انتقامت، فاطمیه مثل محرم میشود وقتی نباشی
ای کعبه ی من کربلای من شب و روز دلتنگ پرچم میشود وقتی نباشی
ای کاش روزی با شما با اهل فامیل پابوس آن شش گوشه باشیم سال تحویل
حسین قربانچه اجرا شده توسط حاج منصور ارضی- سی ام اسفند نود و یک [ چهارشنبه 30 اسفند1391 ] [ 14:43 ] [ توسط ]
اشعار ولادت حضرت زینب کبری(س) - جواد پرچمی
کار ِما امشب است با زینب شبِ میلادِ نورها، زینب
سِرِّ وَالنجم و وَالضُحی زینب آمده محور ِکسا زینب
دختر صبر مرتضا زینب السلام علیک یازینب
ای نبوت به شأن زن زینب اسدالله بت شکن زینب
فاطمه حیدر و حسن زینب یک تنه کُلِّ پنج تن زینب
از ازل غرق خویشتن زینب تا ابد غرق ِ درخدا زینب
شب میلاد گریه مرسوم است زیر پایت بهشت معلوم است
پلک های تو حَیُّ قیوم است قلم عاجز به وصف خانوم است
در حقیقت امام معصوم است درلباس فرشته ها زینب
زینت روزگار بابایی سند افتخار بابایی
درجلالت کنار بابایی دختر با وقار بابایی
تو همان ذوالفقار بابایی ای تجلیِّ لافتی زینب
آمدی سروری به تو دادند شأن پیغمبری به تو دادند
تبر ِحیدری به تو دادند تا که بال و پری به تو دادند
لقب مادری به تو دادند مات و حیرانت انبیا، زینب
آمدی و گدا شدیم همه در مقامت فناشدیم همه
در به در هرکجا شدیم همه راهی کربلا شدیم همه
به خدا با خدا شدیم همه قل هوالله را نَما، زینب
آمدی انّمَا الحیاتِ حسین آمدی زمزم و فرات حسین
ساحل کشتی نجات حسین سرپناه مخدرات حسین
خنده های تو خاطرات حسین خلقک من حسین یا زینب
عشق خیرالعمل درست کند نامت از غم عسل درست کند
این برادر بغل درست کند تاکه ضرب المثل درست کند
سایه بان در محل درست کند ای برادر تو را فدا زینب
سه برادر کبوترت بودند بچه های برادرت بودند
راه بندان ِ معبرت بودند پاسبانهای معجرت بودند
همه پروانه یِ سرت بودند که مبادا به کوچه ها. ..زینب…
...در مسیر تو یک نفر باشد شمع روشن در این گذر باشد
ناشناسی به دور و بر باشد تا مسیر تو بی خطر باشد
یک قبیله تو را سپر باشد وای از روز کربلا زینب
غصه و درد بی کران هم بود کتک و سنگ بی امان هم بود
ترس از کشتن زنان هم بود دور تو خولی و سنان هم بود
چادرت زیر دست و پا زینب
جواد پرچمی برگرفته از سایت بی پلاک ** ادامه اشعار در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط: ولادت حضرت زینب(س) ادامه مطلب [ پنجشنبه 24 اسفند1391 ] [ 14:9 ] [ توسط ]
اشعار امام زمان(عج) – نوروز – عبد الحسین مخلص آبادی
سالی که نکوست...
قلبم چو کویر و چشم هایم دریاست یک سال گذشت و غصه هایم بر جاست
ای کاش کنار هفت سینم بودی این سفره ی ما بدون تو بی معناست
امسال بیا منتقم آل علی امسال به نام مادر تو زهراست
امسال سر سفره ی زهرا هستیم "سالی که نکوست از بهارش پیداست"
این فاطمیه کنار مان می آیی؟ با شوق ظهور روضه خواندن زیباست
امروز برای مادرت خیمه زدی؟ ای وای امام بی نشانم تنهاست
فردا به کدام رو به رویت نگرم؟ فردا که حساب حشر هم دست شماست
امسال بیا برای ما گریه نکن تو گریه نکن عزیز٬ مشگل از ماست
عبدالحسین مخلص آبادی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) - عید نوروز ادامه مطلب [ پنجشنبه 24 اسفند1391 ] [ 14:7 ] [ توسط ]
اشعار شهدا و دفاع مقدس – سید محمد میرهاشمی
بگذارید بر احوال خودم گریه کنم بر سیه کاری اعمال خودم گریه کنم
فعل و قولم همه بی مورد و مردود بود جای آنست بر افعال خودم گریه کنم
شاید امشب در رحمت به رویم باز شود تا سحر بر بدی حال خودم گریه کنم
ذره ای خوب و بد، ای وای عقوبت دارد به " فمن یعمل مثقال " خودم گریه کنم
نیست تقصیر کسی آیینه ام تار شده جلوه گر نیست بر اهمال خودم گریه کنم
راه دل گم شد و پیدا نشد آن گمشده ام ره دهیدم که به اضلال خودم گریه کنم
من پرستوی حرم بودم و دور افتادم تا به بشکسته پر و بال خودم گریه کنم
کاروان رفت به پابوسی حق بگذارید من که جا مانده امیال خودم گریه کنم
قرعه افتاد که من از شهدا جا ماندم سخت بر این دل بد فال خودم گریه کنم
نشدم معتکف خیمه نورانی یار بر سیه بختی اقبال خودم گریه کنم
مددی تا به غریبی نگارم نالم همتی تا که بر احوال خودم گریه کنم
سید محمد میر هاشمی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس ادامه مطلب [ پنجشنبه 24 اسفند1391 ] [ 14:6 ] [ توسط ]
اشعار شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) - مهدی نظری
سلام بر تو که اسطوره ی حجاب شدی جواب های سؤالات بی جواب شدی
سلام بر تو که در آسمان علم و ادب شعاع نور شدی مثل یک شهاب شدی
به خاک کشور ایران دو نور تابان شد رضا چو شمس شموس و تو آفتاب شدی
برای یاری دین و امام عصر خودت شبیه عمه ی خود پای در رکاب شدی
ز بس که دست کریمت گره گشایی کرد برای نام کریمه تو انتخاب شدی
برای شأن تو این واژه تا ابد کافی ست رضا حسین شد و زینبش حساب شدی
خدا کند بنویسی مرا به نوکری ات تو دختری ولی عالم فدای مادری ات
نگاه مرحمتی کن به این گدا بی بی بده به حق رضا حاجت مرا بی بی
میان صحن تو جارو به دست میگیرد برای خادمی ات صاحب عصا بی بی
قسم به جان خودم جبرئیل می میرد اگر که پر نزند دور این سرا بی بی
پی زیارت زهرا به قم سفر نکنم بگو کجا بروم من بگو کجا بی بی
مراجع و علما حلقه دور تو بستند برای اینکه تویی باب علم ها بی بی
غمی نمانده برای اهالی ایران دمشق ما توئی و کربلا رضا بی بی
غمی که سوخت دلت را شرار زهر نبود تو از دیار خود افتاده ای جدا بی بی
تو آمدی که انیس دل رضا بشوی تو آمدی که در ایران بزرگ ما بشوی
مرا خدات نوشته برای نوکری ات برای بال زدن در هوای زائری ات
از آن زمان که به موسی بن جعفرت دادند رضا همیشه بنازد به مهر خواهری ات
تو آمدی که سپاه برادرت باشی رواست اینکه بنازد به این دلاوری ات
زبس مقام تو بالاست آفریننده ت نیافت هیچ کسی را برای همسری ات
گل همیشه بهار امام هفتم ما دلم شکسته برای خزان پرپری ات
اگرچه درد فراق آتش است و میسوزد ولی نسوخت تمام دل کبوتری ات
مرا ببخش ولیکن در این مسیر خطیر نرفت دست پلیدی به سمت روسری ات
ولی امان ز دل کوثر امام حسین ز پنجه ها و سر دختر امام حسین
مهدی نظری ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شهادت حضرت معصومه(س) ادامه مطلب [ پنجشنبه 3 اسفند1391 ] [ 10:48 ] [ توسط ]
اشعار ولادت امام حسن عسگری(ع) - علی اکبر لطیفیان
اي حضرت معشوق اي ليلاترينم من از همه پروانه ها شیدا ترینم
سنگ ملامت خورده عشق تو هستم يعني ميان عاشقان رسوا ترينم
تو آيه هاي مصحف پيغمبراني بهر تلاوت كردنت شيواترينم
اي كيسه بر دوش سحرهاي محله مرد كريم سامرا ؛ آقاترينم
ما ريزه خوار دولت عشق توهستيم ای حضرت معشوق ای لیلاترینم
اندازه ي ما چشم تو ديوانه دارد مجنون ميان خانه ي ما خانه دارد
تو آشنای کوچه های آسمانی بالاتر از فهم اهالی جهانی
فهمیدن شأن و مقام تو محال است تو سرّ الاسرار نهان اندر نهانی
رد قدم های همیشه جاری ات را تا مرزهای بی نهایت می رسانی
وقتی که می آیی کنار جانمازت دنبال خود خیلی ملک را می کشانی
تو ابتدا و انتها اصلاً نداری مثل خدائی و همیشه جاودانی
ای روشنی مطلق شب های تارم پروردگار بی مثال هر چه دارم
من از مساكين قديم سامرايم از آن سوي دنيا چه آوردي برايم
اين روزها كه مرقدت گنبد ندارد من یا کریم خاکی صحن شمایم
آقایی تو فرصت مسکینی ام داد پس خوش به حال دست هایم که گدایم
دلداده ام بر آن نگاهت تا ببینم این چشم هایت میکشاند تا کجایم
خیراتیِ دور سر سجاده ی توست خاکستر بال و پر پروانه هایم
صبح ازل ما را گدایت آفریدند مثل دخیل سامرایت آفریدند
ای بی نظیری که پر از آیات رازی مثل خداوندی و از ما بی نیازی
هر صبح از بام بلند آسمان ها با چشم های روشنت خورشید سازی
صد دل اسیر گردش نیمه نگاهت باید به این چشمان شهلایت بنازی
جبریل را دیدیم با خیل ملائک در آن بهشت صحن تان میکرد بازی
تو از همین قطعه زمین سامرا هم فرمانروای سرزمین های حجازی
مرد بهشتی زمین ای بی مثالم ای آب جاری کویر خشکسالم
نذر تو كردم اين پر خاكستري را اين دست هاي خالي پشت دري را
ديشب دعا كرديم تا اين كه خداوند هرگز نگيرد از تو ذره پروري را
شرح كمالات تو را يك روز خوانديم ديديم در تو سيره ي پيغمبري را
صد بار دنيا امتحان كرد و نداديم يك ذره از مهر امام عسگري را
ما خاكسار صبح و شام اهل بيتيم فرداي محشر هم غلام اهل بيتيم
امشب اگر دست شما بالا بيايد اميد آن داريم كه آقا بيايد
دستي ببر بالا كه در اين فصل سرما در خانه هاي ما كمي گرما بيايد
دستي ببر بالا كه در اين خشكسالي آقاي ما با هيبت سقا بيايد
دستي ببر بالا كه در يك جمعه سبز آن انتقام ظهر عاشورا بيايد
اين روزها با ذوالفقار مرد كوفه بهر تقاص چادر زهرا بيايد
امشب دلم سمت افقـهاي ظهوراست چشم انتظارظهـرفرداي ظهور است
علی اکبر لطیفیان باتشکر از آقای علی صالحی عزیز ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: ولادت امام حسن عسگری(ع) ادامه مطلب [ دوشنبه 30 بهمن1391 ] [ 17:22 ] [ توسط ]
اشعار ورود حضرت فاطمه معصومه(ٍس) به شهر قم - سید مصطفی فهری
سرگشته ی مسیر عبور برادری تو از تمام فاطمیان، زینبی تری
آرام و باوقار و صمیمی و چاره ساز الحق که نور دیده ی موسی بن جعفری
الحق که خون فاطمه جوشیده در رگت الحق که ماده شیری از اولاد حیدری
بی تاب و بی قرار سوی طوس آمدی گفتی امام را ز غریبی در آوری
گفتی دلت هوایی کوی رضا شده ست چون آهوی شکسته دلی، چون کبوتری
کردی نزول و قم به قدومت مدینه شد معصومه ای و نایب زهرای اطهری
شمعی و در طواف تو پروانه های شهر نور تو را گرفته همه خانه های شهر
مشهد اگرچه دل به قدوم تو بسته بود قم بی قرار بر سر راهت نشسته بود
کوفه کجاست خاک خجالت به سر کند زان دم که دست عمه ی سادات بسته بود
از راه دور آمده بود و غریب بود از محنت فراق ، غریبانه خسته بود
با بالهای زخمی خود اوج میگرفت جایی که آسمان و زمینش گسسته بود
القصه کوفه با دل زینب چه ها نکرد پیشانی و نماز و دلش را شکسته بود
چشمش اگرچه بسته، ز بیداد خسته بود دستش اگرچه خسته، به زنجیر بسته بود
معصومه ای و تاج سر خانه های شهر آباد شد به یمن تو ویرانه های شهر
از ناقه سر برون کن و بین ازدحام را این شور و شوق گفتن بانو سلام را
مأمون کجا و جاه ولیعهد فاطمه داده خدا به مسندتان این مقام را
باران گل گرفته و فریاد میزند: این شهر زیر هر قدمت احترام را
هم دختر امامی و هم عمه ی امام هم خواهری " چو زینب کبری " امام را
با روضه هات بغض دل شهر پاره شد داری بنا که زنده کنی یاد شام را
یاد حضور زینب و جشن یهودیان یاد سر بریده و بزم حرام را
آباد بود اگرچه همه خانه های شهر کارش کشید گوشه ی ویرانه های شهر
سید مصطفی فهری ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: ورود حضرت فاطمه معصومه(س) به شهر قم ادامه مطلب [ جمعه 13 بهمن1391 ] [ 14:42 ] [ توسط ]
به شوق صبح و سحر، شام تار هم خوب است برای گریه شدن آبشار هم خوب است
تمام هفته خطا و غروب جمعه دعا کمی خجالت از این انتظار هم خوب است
اگر چه لایق وصل تو نیستیم آقا ولی کشیدن ناز نگار هم خوب است
گمان کنم که نمی بینمت، بگو غلط است امید دادن این بی قرار هم خوب است
کسی به فکر شما نیست، همه خوبند ملال نیست دگر، کار و بار هم خوب است
مرا ببند که من جای دیگری نروم برای عبد فراری حصار هم خوب است
هوای شهر بد و گریه سخت و حال بد است کمی هوا وسط این غبار هم خوب است
اگر نشد برسم من به پابوسی تو برای این دل من وصف یار هم خوب است
برای اینکه به دست آورم دلت را من قسم به فاطمه داغدار هم خوب است
مرا ببخش به دردت نخورد نوکریم که بخشش دل این شرمسار هم خوب است
اگر که پای رکابت نشد شهید شوم برای کشتن ما زلف یار هم خوب است
اگر اجل به وصالت مرا مجال نداد امید آمدنت بر مزار هم خوب است
جواد پرچمی برگرفته از وب سایت حاج منصور ارضی موضوعات مرتبط: امام زمان (عج) - موضوع آزاد [ چهارشنبه 11 بهمن1391 ] [ 23:28 ] [ توسط ]
اشعار ولادت آقا رسول الله(ص) - محمد حسین رحیمیان
ای گل سر سبد طایفه ی آقاها ای بزرگ همه بی مثل و همتاها
هرکسی دیده تو را مست شد و خانه خراب تشنه ی دیدن تو میکده ها صهباها
نمک روی تو دیوانه کند مجنون را کشته و مرده ی رویت همه لیلاها
پیش اعجاز دو چشمان سیاهت آقا شده بی رنگ حنای همه عیساها
هر که امروز گرفتار نگاهت گردید نکند وحشتی از بی کسی فرداها
شعبه ی عرش شده از قدم تو دنیا هر کجا حرف شود از تو بهشت است آنجا
با تو شد روز تر از روز، شب غربت ما شده نابود غم بی کسی و غربت ما
مثل هر کس که کسی هست میان عالم شد گدایی درِ خانه تو عادت ما
ما نبودیم اگر که تو نبودی آقا هست زیر سر تو آمدن و خلقت ما
سنگ خوردی تو که ما خدعه شیطان نخوریم خون دل خوردن تو گشت همه ثروت ما
گوشه ی کوچکی از چشمه لطفت این است نوکری تو و اولاد تو شد قسمت ما
ما مسلمان شده ی دختر و داماد توأییم نسل در نسل همه آدم اولاد توأییم
عقل و هوش همه ی خلق شده حیرانت به فدای تو و توحید تو و عرفانت
آن قدر عاشق تو هست خدایت آقا که به قرآن خودش خورد قسم بر جانت
دم به دم مکتب تو حرف جدیدی دارد همه علم خلاصه شده در قرآنت
مرده را گوشه نگاه تو مسیحا سازد کرده دیوانه مرا معجزه چشمانت
دشمنت هم ز تو جز رحمت و ایثار ندید خوش به حال دل آن کس که شد از یارانت
در سماوات و زمین و ملک و جن و بشر ما ندیدیم کسی را ز شما خاکی تر
تو همه دلخوشی روز و شب دنیایی همه هستند غلام و تو فقط آقایی
پرچم هیچ کس اندازه تو بالا نیست محشری بی مثلی معجزه ای غوغایی
کار ما هست فقط عشق به تو ورزیدن کار تو هست فقط دلبری و لیلایی
چه مقامی به تو داده است خدایت آقا دلخوشی علی و زندگی زهرایی
چه قدر عشق میان تو و زهرایت بود تو شدی فاطمی و فاطمه شد بابایی
رفتی و قامت زهرای جوان تو خمید نود و پنج شب از درد به خود می پیچید
محمد حسین رحیمیان ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: ولادت پیامبر(ص) و امام جعفر صادق(ع) ادامه مطلب [ دوشنبه 9 بهمن1391 ] [ 19:15 ] [ توسط ]
فوج مَلَک دُور و بَرَش دارد نگارم یک آسمان زیر پرش دارد نگارم
باید تمام عرشیان چاوش بخوانند تاج ولایت بر سَرَش دارد نگارم
صبرش علی خویش حسن صبرش حسینی خُلقی چو جدّ اطهرش دارد نگارم
نامی دِگر از حاتمِ طاعی نمانده است از بس گدا در محضرش دارد نگارم
حتّی منِ پیمان شکن را هم دعا گوست الحق که ارث از مادرش دارد نگارم
از اولّ غیبت به شیعه بوده معلوم فکری برای آخرش دارد نگارم
وقتِ فرج شمشیر حیدر را به دستی قرآن به دستِ دیگرش دارد نگارم
یعنی به سر فکر تقاص خون جدّ و شش ماههِ طفلِ پرپرش دارد نگارم
کوری چشم دشمنان لطفی مداوم بر این نظام و رهبرش دارد نگارم
ما در پیِ دیدارِ رویِ یار هستیم از غَمزه ی چشمان او بیمار هستیم
محمود مربوبی برگرفته از وب سایت دوستداران حاج منصور موضوعات مرتبط: آغاز امامت امام زمان(عج) [ سه شنبه 3 بهمن1391 ] [ 20:10 ] [ توسط ]
اشعار شهادت حضرت امام حسن عسگری(ع) - محسن حنیفی
ز عرش، فاطمه تا که دم حسن جان داد دوباره اشک من آمد کمی به من جان داد
برای غربت آقای سامرا باید هزار دفعه شکست و مرتباً جان داد
میان حجره جوانی ز درد می لرزید جوان موی سپید غم و محن جان داد
دوباره یک حسن ازداغ کوچه ها دق کرد جوانی اش همه شد صرف سوختن جان داد
ز بس که آه کشید و به روضه دم بگرفت که جای فاطمه من را بیا بزن «جان داد»
امام پاره گریبان روضه ها پر زد امام گریه کن شاه بی کفن جان داد
دوباره با لب تشنه ز کربلا می خواند شبیه جدّ خودش دور از وطن جان داد
دوباره حجره او گوشه ای شد از گودال حسین شد، وسط دست و پا زدن جان داد
محسن حنیفی برگرفته از سایت بی پلاک ** موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن عسگری (ع) ادامه مطلب [ شنبه 30 دی1391 ] [ 11:54 ] [ توسط ]
دستی که چشم ناز تو زیبا کشیده است ما را به دار ِ عشق ِ تو بالا کشیده است
از حال ِ ما مپرس ، بیا و خودت ببین کار ِ جنون ِ ما به تماشا کشیده است
تنها دعا و لطف ِ کریمانه ی تو بود دل را به مجلس ِ غم زهرا کشیده است
وقتی گریزِ روضه ی مادر به کربلاست دیدم که ماجرا به کجاها کشیده است
دنبال ِ حیدر و ..... مادری بین ِ قتلگاه .... روضه ز کوچه تا دل ِ صحرا کشیده است
مسمارِ خونی و .. سر ِ هر نیزه خونفشان... زخمی عمیق بر جگر ما کشیده است
این جمعه هم گذشت ، تو اما نیامدی گویا دوباره وعده به فردا کشیده است ** اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید موضوعات مرتبط: آرشیو نشده ها [ جمعه 29 دی1391 ] [ 10:43 ] [ توسط ]
اشعار بازگشت کاروان اهل بیت(ع) به مدینه
نغمه ای در مدینه پیچیده که بشارت؛ بشیر آمده است کاروانی که رفته برگشته پیشوازش سفیر آمده است ** بی بی ام البنین بده مژده سایه بانت دوباره می آید نه فقط زینب و حسین و رباب تازه یک شیرخواره می آید ** باز هم خانه میشود روشن گِرد تو باز میشود غوغا شانه ای میزنی و می بافی باز گیسوی دخترانت را ** لحظه ای بعد پای دروازه دل ام البنین تپیدن داشت عاقبت کاروان ز راه آمد کاروانی که وای...دیدن داشت ** هیچ کس را میانشان نشناخت هیچ کس از مسافرانش را گشت ام البنین ندید اما بین آن جمع سایه بانش را ** مات در بین شان کمی چرخید رنگ های پریده را می دید چشم تارش نمیکند باور دختران خمیده را می دید ** هیچ رنگی به روی گونه ی شان جز کبودی و ارغوانی نیست احتیاجی نبود شانه کشند روی سرها که گیسوانی نیست ** حال و روز غریبه ها را دید گفت باخود کجاست مقصدشان؟ سر و پای همه پر از زخم است حق بده او نمی شناسدشان ** آمد از بین شان شکسته ترین بانویی که ندیده بود او را کرد بی اختیار یاد زهرا را یاد دیوار...یاد پهلو را ** به نظر آشناست اما کیست آمد و راه چاره ای را داد زینبش را شناخت وقتی که دست او مشک پاره ای را داد ** گفت مادر سرت سلامت باد پاسخش داد پس حسینت کو گفت عثمانت از نفس افتاد پاسخش داد پس حسینت کو ** گفت رأس عبدالّه تو را بردند پاسخش داد پس حسینت کو جعفرت را به نیزه آزردند پاسخش داد پس حسینت کو ** گفت مشک و علم به غارت رفت ناله ای کرد پس حسینم کو سر عباس هم به غارت رفت ناله ای کرد پس حسینم کو ** گفت دیدم میان گودالش لبش از تشنگی به هم میخورد بشکند دست حرمله تیرش... ...پیش چشمان مادرم میخورد ** تا کسی جا نماند از غارت سپر و خود و جوشنش بردند سر او روی دامن زهرا زود پیراهن از تنش بردند ** گیسویی سوی خاک ها وا بود چشم هایش به قاتلش افتاد رفت از هوش مادرم وقتی سر سرخی مقابلم افتاد ** اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: بازگشت کاروان اهل بیت به مدینه ادامه مطلب [ یکشنبه 24 دی1391 ] [ 23:0 ] [ توسط ]
بوی جدایی می رسد از گریه هایم بر داغ هجرانت حسین جان مبتلایم
در این دو ماهی که عزادار تو بودم آیا قبولم کرده ای ای مقتدایم؟
با این گناهان بزرگ و بی شمارم لایق نبودم تا کنی آقا صدایم
امّا ز لطف و مرحمت دستم گرفتی از مجلس روضه نکردی تو جدایم
رزق حلالم گریه بر داغ تو بوده آن اشک هایی که بُوَد آب بقایم
یادش به خیر در اوّلین روز محرّم سوز دل و اشک و نوا کردی عطایم
یادش به خیر هنگام هیئت بین گریه حس می نمودم زائر عرش خدایم
یادش به خیر با هر فراز یا حسین جان کرب و بلایی می شد این حال و هوایم
وقتی به تن کردم لباس مشکی ام را گفتم دگر وقف شهید سر جدایم
پیراهن احرام حج کربلا را حالا چگونه از تنم بیرون نمایم؟
دل کندن از روضه برای من چه سخت است مشکل بُوَد دوری ز هیئت ها برایم
هر ساله مزد نوکری ام را حسین جان می گیرم از دست علی موسی الرّضایم
آقا به حق مادر پهلو شکسته امضا نما دیگر برات کربلایم
محمد فردوسی موضوعات مرتبط: خداحافظی محرم و صفر [ چهارشنبه 20 دی1391 ] [ 17:37 ] [ توسط ]
اشعار شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) – وحید قاسمی
اشکهایش به مادرش رفته سینه ی پر شراره ای دارد نه! به یک طشت اکتفا نکنید جگر پاره پاره ای دارد ** از علی هم شکسته تر شده است! علتش کینه ها، حسادت هاست غربت چشمهای مظلومش سند محکم خیانت هاست ** خواهرش را کسی خبر نکند مادرش خوب شد که اینجا نیست لخته خونها سرِ لج افتادند هیچ طشتی حریف آنها نیست ** از غرور شکسته اش پیداست صبر هم صحبت ِ دل ِ آقاست نه! من از چشم سم نمی بینم کوچه ای شوم قاتل آقاست ** کوچه ای تنگ ،کوچه ای تاریک شده کابوس هر شب ِ آقا برگه را پس بده...نزن نامرد…. چیست این جمله بر لب ِ آقا؟ ** از صدای ِ شکستن بغضش چشم دیوارها سیاهی رفت مادرش راه خانه ی خود را تا زمین خورد، اشتباهی رفت ** تا که باغش میان آتش سوخت میله های قفس نصیبش شد کودکی نه! بگو خزان ِ بهار پیری زود رس نصیبش شد ** نفسش بند آمده ای وای به خدا نای روضه خوانی نیست شکر دارد که گوشه ی این طشت لااقل چوب خیزرانی نیست
وحید قاسمی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن مجتبی(ع) ادامه مطلب [ چهارشنبه 20 دی1391 ] [ 17:28 ] [ توسط ]
اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) – وحید قاسمی
آسمان مدينه در سينه كوهي از بغض و ناله ها دارد چون شنيده امام آينه ها قصد ترك مدينه را دارد ** كوچه هاي مدينه مي ديدند لحظه ي تلخ رفتن او را صحنه ي التماس كاسه ي آب لرزش دست حضرت زهرا ** به زنان قبيله اش فرمود: مرهمي بهر زخم هجران نيست من به اين شهر بر نمي گردم احتياجي به آب و قرآن نيست! ** توشه راهم به روح پيغمبر صلوات و سلام هديه كنيد چند روزي براي غربت من اي زنان مدينه گريه كنيد ** بين ايتام با رعايت عدل همه ي ثروتم شود قسمت خانه ي ساده و محقرمن تا ابد وقف روضه و هئيت ** طبق معمول هرشب جمعه مجلس روضه باز پابرجاست همه شركت كنيد اي مردم باني روضه مادرم زهراست ** خوب بر آخرين وصيت من گوش جان؛ اي قبيله بسپاريد بر مزار غريب اجدادم در بقيع شمع و لاله بگذاريد ** اين سفارش هميشه اشكم را مي برد در خروش و جز ومد بر سر قبر مادر عباس حرف مشك و عطش نبايد زد
وحید قاسمی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب
موضوعات مرتبط: شهادت امام رضا(ع) ادامه مطلب [ چهارشنبه 20 دی1391 ] [ 17:27 ] [ توسط ]
اشعار ایام شهادت حضرت محسن(ع) - محسن ناصحی
قرار بود که مثل حسن پسر باشی عصای دست من و پیری پدر باشی
تو دیدی و حسنم دید رنج مادر را خدا کند ز برادر صبورتر باشی
ببخش مادر خود را که با خود آوردت بنا نبود که آن روز پشت در باشی
هنوز زیر کِسا جای خالی ات پیداست قرار بود و نشد آخرین نفر باشی
قرار بود بمانی شتاب جایز نیست بنا نبود مسافر که رهگذر باشی
نشد بیایی و مثل برادران خودت گهی به نیزه و گهگاه خون جگر باشی
تمام هستی من می رود اگر بروی ولی اگر تو بمانی ولی اگر باشی...
و یا تمامی اینها فقط مقدّمه ای است که اتفاق غزلهای شعله ور باشی
و اولین بشوی قبل از آنکه عاشورا شهید کوچک و شش ماهه پدر باشی
نخورده شیر مرا ! شیرها حلالت باد که میخ حادثه را خواستی سپر باشی
محسن ناصحی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شهادت حضرت محسن(ع) ادامه مطلب [ چهارشنبه 20 دی1391 ] [ 17:26 ] [ توسط ]
اشعار رحلت حضرت رسول اکرم(ص) – حسن لطفی
بسكه از آه، دل شعله ورت مي سوزد با تماشاي تو قلب پدرت مي سوزد
اي جگر گوشه ي من شعله مزن بر جگرم جگرم سوخت ز بسكه جگرت مي سوزد
زودتر از همه پيش پدرت مي آيي زودتر از همه شمع سحرت مي سوزد
بعد من هرچه بلا هست سرت مي آيد بعدمن واي كه پا تا به سرت مي سوزد
زير پرهاي تو آرام گرفتم بابا حيف از شعله ي در بال و پرت مي سوزد
گاه در كوچه اي از درد زمين مي افتي گاه از ضرب كسي چشم ترت مي سوزد
گاه يك نقش به يك روي تو جا مي گيرد گاه يك زخم به روي دگرت مي سوزد
گاه در پشت در خانه ي خود مي نالي چشم وا مي كني و دورو برت مي سوزد
يك طرف دست تو در پاي علي مي شكند يك طرف دختركت پشت سرت مي سوزد
از صداي تو در آن شعله علي مي فهمد كه اگر فضه نيايد پسرت مي سوزد
حسن لطفی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: رحلت آقا رسول الله (ص) ادامه مطلب [ چهارشنبه 20 دی1391 ] [ 17:24 ] [ توسط ]
اشعار اربعین حسینی(ع) - محمد بیابانی
بگیر جان مرا بر همین تراب حسین که جان بگیرم از این لطف بی حساب حسین
نه نای ماندن دارم نه پای برگشتن مخواه اینکه بمانم در این عذاب حسین
ندیده مثل شب و روزهای زینب را به عمر خویش نه ماه و نه آفتاب حسین
اسیر دردم اسیر غمم چهل روز است چهل شب است ندارم به دیده خواب حسین
چهل شب است که میگویم السلام علیک چهل شب است که نشنیده ام جواب حسین
گمان کنم که شب و روز مادرم اینجاست معطر است مزارت به یاس ناب حسین
چگونه میرود از خاطر من آن روزی که میزدند تو را از پی ثواب حسین
کسی به نیزه دهان تو را نشانه گرفت و یک سه شعبه تو را کرد انتخاب حسین
چه خوب شد که سرت زود کوفه رفت و نبود شبی که بر سرمان خیمه شد خراب حسین
هنوز هم سرم از آن شراره می سوزد هنوز هست به دستم رد طناب حسین
چگونه با که بگویم یک آستین پاره برای اهل و عیال تو شد حجاب حسین
به سنگ و چوب پذیرایی از لبت کردند و همچنان به لبت ماند داغ آب حسین
محمد بیابانی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: اربعین حسینی(ع) ادامه مطلب [ چهارشنبه 13 دی1391 ] [ 14:28 ] [ توسط ]
ز دست خالی ام ای عشق مستحق تر نیست و دستگیر از تو کسی که دیگر نیست
نوشته اند به بالای خیمه گاه شما کسی که عشق نداند بصیر این در نیست
مرا ببر به حرم خانمان من آنجاست که غیر کرب و بلا، لانه ی کبوتر نیست
غبار دامن خود را بگیر گِل نشود نمانده است نگاهی که با غمت تر نیست
تو هم پیاده حرم میروی و میدانم که پای هیچ عزادار چون تو پرپر نیست
قدم بزن به دو چشمم که زخم پایت را همیشه مرهمی از اشک چشم بهتر نیست
کسی که حسرت یک اربعین چشد داند غمی شبیه فراقت عذاب آور نیست ** اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) - محرم و صفر [ دوشنبه 11 دی1391 ] [ 11:53 ] [ توسط ]
اشعار شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) - حسین قربانچه
پایین پلک چشم تو دائم پر از نم است چشمت قشنگ، سوی نگاهت ولی کم است
از بس که اشک ریخته ای در عزای یاس از بس که کوچه پیش نگاهت مجسم است
رد شراره بر رخ تو نقش بسته است؟ یا ردپای ضربه سیلی محکم است؟
سنّت زیاد نیست ولی پیر گشته ای این ارث مادری است که قد شما خم است
آقا فدات شم چقدر غصه میخوری تصویر لحظه لحظه عمرت چه پر غم است
این گریه ها که میکنی از بهر مادرت پایه گذار اشک عزای محرّم است
در روضه های حضرت ارباب، یاحسن سرمشق یا حسین حسین دمادم است
هرکس که سائل کرم مجتبی نشد شایسته ی بکاء به شه کربلا نشد
حسین قربانچه ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شهادت امام حسن مجتبی(ع) ادامه مطلب [ چهارشنبه 29 آذر1391 ] [ 23:45 ] [ توسط ]
بیا به حلقه ما دم بده که دم گیریم برای سجده کمی تربت حرم گیریم
بیا که با نفست بوی کربلا پیچد نشان قبله خود را از آن قدم گیریم
حسین جانِ تو با ما ببین چه ها کرده بیا حسین بگو جان دم به دم گیریم
بنا نبود از اول بهشت قسمت ما بناست جای کمی گوشه حرم گیریم
لباس خاکی تان را تکان دهیم امشب از آن عبای مبارک غبار غم گیریم
خرابه گردی تان ارث عمه های شماست بیا سراغ یتیم خرابه هم گیریم
و کاش چند عروسک کنار او ببریم میان شب خبر از پای پر ورم گیریم
حسن لطفی
موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) - محرم و صفر [ دوشنبه 27 آذر1391 ] [ 0:25 ] [ توسط ]
اشعار شهادت حضرت رقیه(س) - وحید قاسمی
بالای ناقه موی مرا باد میکشید پائین ناقه چکمه سرم داد میکشید
بالای ناقه غصه ی روبنده داشتم پائین ناقه عمه ی شرمنده داشتم
بالای ناقه زلف گره خورده داشتم پائین ناقه چادر آزرده داشتم
بالای ناقه اشک علمدار دیده ام پائین ناقه دشت پر از خار دیده ام
بالای ناقه غربت گودال دیده ام پائین ناقه گریه ی خلخال دیده ام
بالای ناقه مقنعه ی پاره داشتم پائین ناقه تاول آواره داشتم
بالای ناقه کار به تحقیر میکشید پائین ناقه پهلوی من تیر میکشید
بالای ناقه گرد سرت شاپرک شدم پائین ناقه نقشه ی راه فدک شدم
بالای ناقه بخت بد آورده داشتم پائین ناقه چشم ورم کرده داشتم
بالای ناقه خون جگری بود و کعب نی پائین ناقه در به دری بود و کعب نی
بالای ناقه بال و پری بسته داشتم پائین ناقه سلسله ی خسته داشتم
بالای ناقه خم شدم از بار غم پدر پائین ناقه نیمه شبی گم شدم پدر
بالای ناقه سنگ سرم را شکست و رفت پائین ناقه زجر پرم را شکست و رفت
بالای ناقه کوچه و بازار دیده ام پائین ناقه غارت اغیار دیده ام
بالای ناقه شام بلا بود و عمه ام پائین ناقه طشت طلا بود و عمه ام
بالای ناقه حرمله با سنگ زد مرا پائین ناقه دختر او چنگ زد مرا
بالای ناقه بی هدفم پرت کرده اند پائین ناقه نان طرفم پرت کرده اند
بالای ناقه نیزه تو بد بیار بود پائین نیزه صحبت شرط و غمار بود
بالای ناقه خارجی ام تا صدا زدند پائین ناقه پیر زنان عمه را زدند
وحید قاسمی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شهادت حضرت رقیه(س) ادامه مطلب [ دوشنبه 27 آذر1391 ] [ 0:23 ] [ توسط ]
اشعار مصیبت شام - علیرضا خاکساری
تو میان طشت جاخوش کرده ای بابا - ولی من برای دیدنت بالا و پایین می پرم
من تقلا کردن ام بی فایده ست پاشو ببین حال دیگر گشته ام مانند زهرا مادرم
یاد داری آمدم من پابه پای نیزه ات یاد داری تو کبودی های روی پیکرم
هرچه من اصرار کردم تازیانه می زدند ناگزیر از چادر عمه گرفتم بر سرم
در میان کوچه و بازار شهر شام بود بر سرش میکرد طفلی شاد و خندان معجرم
هرچه بوده مطرب و رقاصه اینجا آمده شادمانی میکنند در پیش چشمان ترم
در میان بزم عیش و نوش جای تو نبود خیزران- دندان تو - هرگز نمیشد باورم
بی حیایی داد میزد با اجازه یا امیر باخودم آن دختر شیرین زبان را می برم
علیرضا خاکساری ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: مصیبت شام ادامه مطلب [ شنبه 25 آذر1391 ] [ 12:41 ] [ توسط ]
دارد تمام می شود آقا عزای تو کم گریه کرده ایم محرم برای تو
دارد چه زود سفره تو جمع می شود تازه نشسته ایم بخوریم از غذای تو
شبهاي آخر است گدا را حلال كن اين هم بساطِ نوكر ِ بي دست و پاي تو
ما را ببخش گريه ي سيري نكرده ايم چشمانِ خشكِ ما خجل از اين عزاي تو
هر روز روز تو همه جا محضر شما یعنی که هست هر چه زمین کربلای تو
میل دوبارگی بهشت آدمی نداشت وقتی شنید گوشه ای از روضه های تو
کی دست خالی از در این خانه رفته است دست پر است تا به قیامت گدای تو
تنها بلد شدیم تباکی کنیم و بس گریه کند برای تو صاحب عزای تو
گریه کن تو حضرت زهراست والسلام جانم فدای فاطمه و جانم فدای تو
تازه به شام می رسد از راه قافله تازه رسیده نوبت تشت طلای تو ** اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید
موضوعات مرتبط: خداحافظی محرم و صفر [ سه شنبه 21 آذر1391 ] [ 23:54 ] [ توسط ]
اشعار مسیر کوفه تا شام - جواد حیدری
فهم هرکس که رسیده خاکسار زینب است قلب ما گر درد دارد بی قرار زینب است
چشم ما از خود ندارد اشک؛ زهرا لطف کرد مثل چشمه، چشم شیعه اشکبار زینب است
ظاهرا کرب و بلا باشد خزان عمر او در حقیقت روز عاشورا بهار زینب است
راه را تا کربلا نه تا خدا هموار کرد این که ما در راه باشیم انتظار زینب است
ما رأیت گفته است الا الحسین کِی دیده است روی خونین حسین آئینه دار زینب است
آمدن در قتلگاه و بوسه بر حنجر زدن گفتن ذکر تقبّل افتخار زینب است
هرکه میگوید ندارد معجری باور نکن نور هجده سر حجاب باوقار زینب است
صورت او شد کبود آبرویش مال ماست هرچه داریم امنیت از اعتبار زینب است
مشکل امر فرج با دست او وا میشود بر خود مهدی قسم این کار کار زینب است
جواد حیدری باتشکر از آقای بهاری ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: مسیر کوفه تا شام ادامه مطلب [ دوشنبه 13 آذر1391 ] [ 13:25 ] [ توسط ]
اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) - علی اکبر لطیفیان
آب و گریه
درد بسیار ، مداوا گریه ارث جامانده زهرا گریه روزها ناله و شبها گریه آب میخورد ، ولی با گریه
گریه بر آب وضویش میریخت خون دل بر سر و رویش میریخت
گریه بر شاه شهیدان خوب است گریه بر کشته ی عریان خوب است گریه بر دامن طفلان خوب است گریه بر آن لب و دندان خوب است
خواسته هر سحرش گریه کند در فراق پدرش گریه کند
گریه بر ناله آن مادرها گریه بر گریه آن دخترها گریه بر غارت انگشترها گریه بر واشدن معجرها
رنگ مهتاب ، زمینش میزد دیدن آب ، زمینش میزد
گریه بر ناقه نشسته سخت است گریه با پیکر خسته سخت است گریه با بال شکسته سخت است گریه با گردن بسته سخت است
گریه خوب است که هر شب باشد گریه بر چادر زینب باشد
آنکه را هست پیاده نکُشید تشنه را بر لب باده نکُشید طفل را اینهمه ساده نکُشید ذبح را آب نداده نکُشید
هیچکس آب به گودال نبرد پدرم ذبح شد و آب نخورد
آمد و دید تنی افتاده کشته بی کفنی افتاده شه بی پیرهنی افتاده پاره پاره بدنی افتاده
همه پروانه و شمعش کردند بوریا آمد و جمعش کردند
آمد و دید کنارش پر نیست بدن افتاده ولیکن ، سر نیست چند انگشت ، و انگشتر نیست این حسین است ولی دیگر نیست
بسکه با نیزه قلیلش کردند ذبح کردن قتیلش کردند
علی اکبر لطیفیان برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد(ع) ادامه مطلب [ دوشنبه 6 آذر1391 ] [ 16:33 ] [ توسط ]
اشعار ورود کاروان اهل بیت(ع) به کوفه - علی اکبر لطیفیان
کسی نداد، جواب سلام هایش را به احترام نبردند نام هایش را
تمام مردم نامرد خویش را کوفه... ...به کوچه ریخته حتی غلام هایش را
مسیر تنگ، مکافات رد شدن دارد خدا به خیر کند ازدحام هایش را
ز کوچه رد شد و گیرم کسی نگاه نکرد ولی چه کار کند پشت بام هایش را
یکی است نیزه نشین و یکی است ناقه نشین ببین چگونه می آرند امام هایش را
به این سه ساله بچسبد،سکینه می افتد مراقبت کندآخرکدام هایش را
علی اکبر لطیفیان برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: ورود کاروان به کوفه ادامه مطلب [ دوشنبه 6 آذر1391 ] [ 16:29 ] [ توسط ]
اشعار رأس مطهر امام حسین(ع) در تنور خولی – محمد رسولی
چه شبی میگذر در دلِ پنهانِ تنور سر ِ خورشید شده گرمی ِ دُکانِ تنور
این چه نوری ست تنور از نفسش روشن شد این چه داغی ست که آتش زده بر جانِ تنور
دیشبی را شهِ دین در حرمش مهمان بود امشب ای وای سر او شده مهمانِ تنور
با سرش صاحب این خانه به نانی برسد کیسهها دوخته و سکه شده نانِ تنور
سر ِ شب روشن اگر بوده تنورش، حتماً نیمه شب رفته سرش در دلِ سوزانِ تنور
چه بلایی سر ِ نیزه به سرش آوردند؟! که پناه از همه آورده به دامانِ تنور
شأنِ «برداً و سلاما» ست نزولِ سر او که فرود آمده از نِی به گلستانِ تنور
نیست مفهوم، شده حبس، به خود میپیچد ناله يِ بی رمق ِ قاریِ قرآنِ تنور
تا قیامت وسطِ شعله بسوزد کم ِ اوست بیش از اینهاست در این فاجعه تاوانِ تنور
محمد رسولي برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم ** موضوعات مرتبط: یازدهم محرم الحرام ادامه مطلب [ دوشنبه 6 آذر1391 ] [ 1:51 ] [ توسط ]
اشعار شام غریبان – وحید قاسمی
هق هق النگوها
وای من خیمه ها به غارت رفت گیسویی روی نی پریشان شد وسط چند خیمه ی سوزان خواهری دل شکسته حیران شد ** وای من چادری به یغما رفت بانویی معجرش در آتش سوخت مرد بیمار این حرم تنهاست نیمه ای از بسترش در آتش سوخت ** شعله و دود تا فلک می رفت کربلا هم سقیفه ای دارد به لب کُند تیغ خرده نگیر! هرکه اینجا وظیفه ای دارد ** عاقبت هرچه بود، با سختی سرخورشید را جدا کردند مرد خورجین به دستی آوردند صحبت از درهم وطلا کردند ** مرد خورجین به دست با سرعت سمت دارالعماره می تازد مرد خوش قول ِ کوفه با جیبی مملو ازگوشواره می تازد ** باد تند خزان چه سوزی داشت! چند برگی ز لاله ای گم شد در هیاهوی زیور زینب گوشوارِ سه ساله ای گم شد ** وای از هق هق النگوها آسمان هم به گریه افتاده درشلوغی ِ عصرعاشورا حرمله یاد هدیه افتاده ** حرف خلخال را دگر نزنید درد ِسرسازمی شود به خدا دختران تازه یادشان رفته زخم ها باز می شود به خدا ** سرعباس را به نیزه زدند تا ببیند چه بر حرم رفته تا ببیند نگاه یک لشگر سمت بانویی محترم رفته
وحید قاسمی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شام غریبان ادامه مطلب [ یکشنبه 5 آذر1391 ] [ 9:24 ] [ توسط ]
اشعار گودال قتلگاه
صبر مرا به وسعت هفت آسمان بده اشکی برای گریه ی غم بی امان بده
دور سرت شلوغ ترین جای کربلاست از خون وضو گرفته بیا و اذان بده
از بس که بال و پر زدم از حال رفته ام حالا مرا کنار خودت آشیان بده
ای نفس مطمئنه ی بر بالِ ارجعی قبل از عروج سروخ به زینب زمان بده
اینان برای گیسوی تو چنگ میکشند آخر هر آنچه هست به شمر و سنان بده
چشمش گرفته است بیا تا نگشته دیر انگشترت درآر و به این ساربان بده
با زجر تا که از تن زخمت نبرده اند پیراهنت به این و عمامه به آن بده
از زیر تیر و نیزه و شمشیر و سنگ ها مُردم عزیز فاطمه خود را نشان بده
افتاده زیر چکمه اگر زنده ای هنوز پا بر زمین بکوب، نه دستی تکان بده
در زیر پای اسب سواران چگونه ای؟ اول بگیر جان مرا بعد جان بده
هر ضربه با شمارش الله اکبرت این هشتمی ست یا نهمی وای من سرت ** اگرشاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: گودال قتلگاه ادامه مطلب [ یکشنبه 5 آذر1391 ] [ 9:21 ] [ توسط ]
اشعار گودال قتلگاه – مصطفی متولی
رحمی قرار نیست که بر پیکرش کنند پس تیغ میکشند که زخمی ترش کنند
از آب چون مضایقه کردند آمدند سیراب از سراب دم خنجرش کنند
هی میزنند و باز نفس میکشد حسین راهی نمانده است مگر بی سرش کنند
گفت این خداست پیش من از او حیا کنید مقتل شلوغ بود و نشد باورش کنند
خنجر اثر نکرد به حنجر قرار شد مقتول یک جسارت زجر آورش کنند
با کینه سنگ بر دل آئینه اش زدند تا که هزار تکه علی اکبرش کنند
وقتی به پاره پیرهنش چشم داشتند امکان نداشت رحم به انگشترش کنند
مصطفی متولی
** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: گودال قتلگاه ادامه مطلب [ یکشنبه 5 آذر1391 ] [ 9:18 ] [ توسط ]
اشعار وداع امام حسین(ع) – قاسم نعمتی
چگونه صبر کنم رفتن تو را بینم نوای وا عطشا گفتن تو را بینم
در این طرف تو صدا می زنی انا المظلوم جواب هلهله ی دشمن تو را بینم
بپوش زیر زره دست دوز مادر را مباد لحظه ای عریان تن تو را بینم
چگونه معجر خودرا به سر نگه دارم چگونه لحظه جان دادن تورا بینم
کویر و این همه لاله حسین خیز و ببین میان دشت فقط گلشن تورا بینم
شود به سم ستوران تن تو حلاجی میان گرد و غبار ، خرمن تو را بینم
چگونه حفظ کنم چادرم که در مقتل به دست چند نفر جوشن تو را بینم
خداکند که نیفتی به زیر پای کسی به چشم خویش لگد خوردن تو را بینم
قاسم نعمتی
** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: وداع حضرت سیدالشهدا(ع) ادامه مطلب [ یکشنبه 5 آذر1391 ] [ 9:15 ] [ توسط ]
اشعار شب عاشورا
بگذار با تو این شب آخر به سر شود ای وای اگر که امشب زینب سحر شود
هر چه به صبح واقعه نزدیک میشویم از غصه ی تو دلهره ام بیشتر شود
ای میهمان تشنه لبم بر غریبی ات پهلو شکسته آمده تا نوحه گر شود
تا آه میکشی جگرم تیر میکشد خواهر به حال بی کسی ات خون جگر شود
حرف از جدا شدن بزنی لطمه میزنم راضی نشو که زینب تو در به در شود
جان منی و پای تو آوردم ای حسین تا صبح من به دور تو میگردم ای حسین
ای یادگار مادرم ای سایه ی سرم ای مهربان برادرم ای سایه سرم
ای آیه های فجر ز تو دل نمیکنم آید هر آنچه بر سرم ای سایه سرم
میسوزم از شراره ی اشک تو امشب و فردا در آتش حرم ای سایه سرم
پیداست از هیاهوی دشمن که خواهرت یک امشب است محترم ای سایه سرم
سوگند خورده اند که سرت را جدا کنند با تیغ و نیزه در برم ای سایه سرم
من بر هزار زخم تنت گریه سر دهم تو روی نی به معجرم ای سایه سرم
جان منی و پای تو آوردم ای حسین تا صبح من به دور تو میگردم ای حسین
فردا که لحظه لحظه نفس گیر میشود در خاک و خون عروج تو تفسیر میشود
از ترس، خواب هرکه ندارد ز کوفیان فردا سر رقیه ی تو شیر میشود
امشب به هر کجای تنت بوسه ای زنم فردا اسیر نیزه و شمشیر میشود
فردا که دست و پا بزنی زیر چکمه اش زینب میان هلهله ها پیر میشود
زهرای کوچک تو همین امشب است عزیز فردا دچار حلقه ی زنجیر میشود
فردا که روی نی همه سرها روانه گشت از تیرهای حرمله تقدیر میشود ** اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شب عاشورا ادامه مطلب [ یکشنبه 5 آذر1391 ] [ 9:9 ] [ توسط ]
اشعار شب تاسوعا – علیرضا لک
مثل دریا شده است و تر شده است آسمان بود و باز تر شده است
پیش رویش هزار چشمه عطش پشت سر آب نوحه گر شده است
بعد معراج دست ها؛ حالا هر عمودی چه با جگر شده است
ای برادر برادرت دریاب موقع رفتنم دگر شده است
او که از خیر دیدنش نگذشت تیری اما به چشم شر شده است
چیزی از او نمانده است ولی از همه هر که هست سر شده است
دختری هم به معجرش میگفت حتم دارم که یک خبر شده است
عطر نیلی آسمان برداشت دستهایی که بال و پر شده است
علیرضا لک ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شب تاسوعا ادامه مطلب [ یکشنبه 5 آذر1391 ] [ 9:5 ] [ توسط ]
اشعار شب تاسوعا – علی اکبر لطیفیان
پیش فرات این همه دریا چه می کند؟ این مشک روی شانه سقّا چه می کند؟
تنها به خاطر گل روی سکینه است دریایی التماس به دریاچه می کند
مبهوت مانده بود "خدای فرشتهها مهریه مدینه در اینجا چه می کند؟"
نزدیک کردمت به لبم تا که بنگری روح بنفشهای تو با ما چه می کند
زخم عطش ضریح لبم را شکسته کرد حالا ببین که با لب گلها چه می کند؟
حالا میا به خیمه ببینم هر دومان با موجهات فاطمه فردا چه می کند؟
در این طرف صدای پریشان دختری بابا عمویم آن طرفِ ما چه می کند؟
علی اکبر لطیفیان ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شب تاسوعا ادامه مطلب [ یکشنبه 5 آذر1391 ] [ 9:4 ] [ توسط ]
اشعار شب هشتم محرم – حسن لطفی
بر زانو آمده پسرش را صدا کند شاید جراحت جگرش را دوا کند
گرچه جگر نداشت نگاهش کند ولی بالین او نشسته پسر را صدا کند
لکنت گرفته پیر جوان مرده، حق بده سخت است واژه ی پسرم را ادا کند
آمد به پا بلند شود خورد بر زمین مجبور شد که خواهر خود را صدا کند
کارش به التماس کشیده ولی چه سود باید حسین چند عبا دست و پا کند
مثل انار دانه شده ریخت بر زمین وقتی ز خاک خواست تنش را جدا کند
تا خیمه گاه جمع جوانان به خط شدند شاید که تکه تکه تنش جا به جا کند
تا دید خواهر آمده شد غصه اش دوتا حالا عزا گرفته چه سازد، چه ها کند
کم نیست چشم خیره سر شوم بد نظر ای کاش میشد این همه لشگر حیا کند
میکوشد از میان تبرها و دشنه ها حتی ز روی تیغ علی را سوا کند
درگیر بود ساقه ی نیزه به سینه اش راهی نبود تا گره ی بسته وا کند
کتفش ز جای ضرب تبر باز مانده است هر ضربه آمده که یکی را دوتا کند
بد جور دوختند تنش را به سطح خاک باید شروع به کندن سر نیزه ها کند
مانند خاک روی زمین پخش شد تنش طوری زدند آرزوی بوریا کند
حسن لطفی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شب هشتم محرم الحرام ادامه مطلب [ یکشنبه 5 آذر1391 ] [ 9:1 ] [ توسط ]
[ شنبه 4 آذر1391 ] [ 2:45 ] [ توسط ]
اشعار امام زمان(ع) - خداحافظی با ماه محرم
مسکین شدم که باز عطایی بیاوری یک لقمه نان برای گدایی بیاوری
حالا که کار ما به تو افتاده یا کریم خوب است دست عقده گشایی بیاوری
با این همه تجلی ذاتی که در تو هست شایسته است رو به خدایی بیاوری
تا راه ما به سمت حرم منتهی شود باید دوباره قبله نمایی بیاوری
من زیر بار منت اغیار کی روم؟ منت کشیده ام که بلایی بیاوری
موسایی و اشارت تو عین معجزه است اصلا نیاز نیست عسایی بیاوری
هر بزم روضه سفره احسان فاطمه است اینجا نشسته ایم غذایی بیاوری
نزدیک است که از سمت مادرت ما را برات کرببلایی بیاوری
ای صاحب عزا کم ما را قبول کن امسال هم محرم ما را قبول کن
برگرفته از وبسایت دوستداران حاج منصور ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: امام زمان(عج) - محرم و صفر ادامه مطلب [ شنبه 20 آبان1391 ] [ 23:31 ] [ توسط ]
اشعار هلال ماه محرم - قاسم نعمتی
راه را باز نماييد ...محرم آمد دم بگيريد که هنگامه ي ماتم آمد
دست بر سينه نهاده ...همه تعظيم کنيد مادري دست به پهلو، کمري خم آمد
نوکران، سينه زنان، موي کنان، مويه کنيد سر برهنه ز جنان حضرت خاتم آمد
امشبي را که شب درد دل با يار است سفره ي دل بگشاييد محرم آمد
پيرهن مشکي ما حوله احرام عزاست در حسينه ارباب خدا هم آمد
چشم ما گريه کنان وصل به چشم زهراست زين سبب سلسله ي اشک منظم آمد
بر سياهي عزا ديده ي ما روشن شد بزم دلداگي يار فراهم آمد
روز محشر که همه خلق خدا حيرانند رتبه ي زائر ارباب مقدم آمد
قدر بال مگسي اشک بشويد دل ما قطره ايي پاک تر از چشمه ي زمزم آمد
عرضه بر دوست کنم نوکري يک ساله که همه عشق خدا صاحب پرچم آمد
فاطمه منتظر آمدن ما بوده لشگر گريه کنان شه عالم آمد
قاسم نعمتی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: هلال ماه محرم ادامه مطلب [ شنبه 20 آبان1391 ] [ 23:30 ] [ توسط ]
اشعار امام حسین(ع) - محسن حنیفی
گرفته بوی تو را پیکرم تمام تنم دوچشم و سینه ی من، هر دو دست سینه زنم
برای روضه ی تو زندگی کنم آقا دلیل زندگی ام، بودنم، نفس زدنم
شناسنامه ی من صادره ز کرببلاست به تربت تو گشودند کام من،دهنم
من اهل شهر شمایم دلیل هم دارم گرفته لهجه ی روضه زبان من، سخنم
نماز در حرمت کامل است یعنی که دیار کرببلا بوده از ازل وطنم
ز کودکی به نگاه تو مبتلا شده ام غلام روضه ی تو،پادشاه بیکفنم
همیشه خادم این آستانه میمانم حسین أمیری و نعم الأمیر میخوانم
محسن حنیفی برگرفته از وب سایت عقیق ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: امام حسین(ع) - موضوع آزاد ادامه مطلب [ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:24 ] [ توسط ]
اشعار شب هفتم محرم
دل شکسته ی من را شکسته تر کردی مرا که با زدن دست و پا خبر کردی
برای آنکه مبادا به خیمه ها برسد مقابل سر پیکان، گلو سپر کردی
همینکه گردنت افتاد مادرت افتاد و دست های مرا نیز باز تر کردی
ببین چگونه تو را میبرم به زیر عبا ببین چگونه سرم را به زیر پر کردی
عبای مصطفوی باز هم به دردم خورد برای آنکه مرا باز بی پسر کردی
نمانده بعد علی اکبر از دلم چیزی تو هم که قتل همین جان مُحتضر کردی
بگو چگونه حرم با خبر شد از خبرت؟ مرا که با زدن دست و پا خبر کردی
اگرشاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شب هفتم محرم الحرام ادامه مطلب [ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:23 ] [ توسط ]
اشعار شب ششم محرم - رحمان نوازنی
این اسبها از این بدنم پا نمی کشند جانم درآمد از کفنم پا نمی کشند
تا که گلاب ناب مرا در نیاورند از غنچه های یاسمنم پا نمی کشند
این نیزه ها که در جگرم پا گذاشتند چون داد می زنم حسنم پا نمی کشند
می خواستم دوباره صدایت کنم ولی یک لحظه هم از این دهنم پا نمی کشند
موی مرا به دست گرفتند و می کشند اما زدست و پا و تنم پا نمی کشند *** چگونه تو خوش قد وبالا شدی به یک لحظه اینقدر زیبا شدی
مکش اینقدر پا به روی زمین مکش پا که هم قد طوبا شدی
تو نیمت حسن بود و نیمت حسین چرا اینقدر شکل زهرا شدی
چنان از سر اسب انداختند که از نصفه های کمر تا شدی
چنان پيچ خوردي در این تیغ ها گل پيچك آسمانها شدي
ملائک گلاب تو را می برند گلاب غم انگیز دنیا شدی ** دل ماه خیمه برایت گرفت صدایم نکن که صدایت گرفت
چرا دستهایت کشیده شدند گمانم که دیشب دعایت گرفت
چه دشنام هایی به تو داده اند که اینگونه حال و هوایت گرفت
کمی صبر کن تا بیاید پدر که گویا دل مجتبایت گرفت
سرت را به سینه گذارم که تو ببینی دل کربلایت گرفت
رحمان نوازنی موضوعات مرتبط: شب ششم محرم الحرام ادامه مطلب [ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:22 ] [ توسط ]
اشعار شب پنجم محرم
از غم بی کسی ات حوصله سر می آید دست و پا میزنی و خون به جگر می آید
در قدوم تو سر انداختن و جان دادن به خدا از من عاشق شده بر می آید
یادگار حسنت بی زره و بی شمشیر سر یاری تو از خیمه به سر می آید
پاره گشته لب خشکیده ات از تیر بگو کاری از دست من خسته اگر می آید
کوهی از نیزه و شمشیر به دورت بس نیست هیزم و سنگ ز هر سو چقدَر می آید
آه از این همه زخمی که به پیکر داری بیشتر سینه ی زخمت به نظر می آید
هر نفس از دهنت خاک برون میریزد اشک از دیده نه خونابه جگر می آید
نیزه حالا که تنت را به زمین دوخته است به هوای سر تو چند نفر می آید
تیر در حال فرود است گلویت ببُرد عمو از بازوی من کار سپر می آید
دست من مثل سر اصغرت آویزه به پوست یادم از کوچه و از آتش و در می آید
کاش با چادر خود عمه ببَندد چشم مادری را که به دیدار پسر می آید ** اگرشاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شب پنجم محرم الحرام ادامه مطلب [ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:21 ] [ توسط ]
اشعار ماه محرم
هر چه خیر و برکت از بالا به ماها میرسد ابتدا از زیر دست تو به امضا میرسد
کم اگر آید به درگاهت زیادش میکنند قطره دریا میشود وقتی به دریا میرسد
در مقام روضهات این بس که قبل از هر کسی حضرت زهرا سلام الله علیها میرسد
ما نمیفهمیم یعنی چه خدا مدیون توست؟ درک این مطلب فقط از اهل معنا میرسد
ارج و قرب این شهید آنجا مشخص میشود که نوشته وقت دفنش حق تعالی میرسد
غمزهی تو فرق دارد با محبت توأم است عاقبت مجنون این قصه به لیلا میرسد
دیر و زود و سوخت و سوزت تحرک کردن است کربلا یک روز آخر نوبت ما میرسد
برگرفته از وبسایت دوستداران حاج منصور ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: امام حسین(ع) - موضوع آزاد ادامه مطلب [ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:21 ] [ توسط ]
اشعار شب چهارم محرم – رحمان نوازنی
دوقطعه ابر که فصل نگاهشان باران دو چشمه عاشق رفتن، دو رود سرگردان
دو تا نسیم بهشتی پر از لطافت عرش که می وزند در اطراف عرش الرحمان
دوتا درخت بهشتی دوشاخه ی زیتون دو گل اگر که ببویی بنفشه و ریحان
دوتا فرشته که هرکس اگر ببیندشان به شک بیفتد از اینکه خداست یا انسان
دوسبز پوش بهاری دویا کریم خدا دومجتبای مدینه دو سفره ی احسان
دو ابروان کمانی در آسمان خدا که اخم و شادیشان یا عذاب یا غفران
دو آسمان بلا که اگر اراده کنند به یک نگاه کنند کوفه را ویران
دوکوه سرخ احد در مدینه ی زینب دو ایستاده ترینی که نامشان ایمان
دوتا مسافر راهی به گر یه ی یعقوب دوتا عزیز مدینه دو یوسف کنعان
دوتا مسیح پسرهای مریم زهرا دوتا عصا به دو دستان زینب عمران
دوتا صدف که اگر واکنند لب گویند دو دُر زینبی اند و دو لولو مرجان
دوتا عقاب حنایی دوتا پرنده ترین که می کنند در اطراف خیمه ها طیران
دوتا علی به دو ذوالفقار می جنگند یکی به نام علی و یکی امام زمان
دو بچه شیر حجازی به غرش عباس دوتا یلی که می آیند در دل میدان
یکی نگاه به یثرب نمود ونعره کشید که آی قوم سقیفه قبیله ی شیطان !
دو دست بسته ی حیدر دوباره باز شده به انتقام دو سیلی که خورده مادرمان
اگر که مرد نبردید پیش ما آیید چهل مبارز و یک زن کجاست غیرتتان
هنوز در وسط کوچه مادر افتاده هنوز فضه به دیوار تکیه اش داده
دوباره باد وزید و مدینه پیدا شد دوباره زینب ما در مدینه زهرا شد
نوادگان علی در مدینه غریدند و گرد خاک عجیبی دوباره بر پا شد
مغیره را که به سیلی زدند- داد زدند که حال نوبت آن مرد بی سرو پا شد
دوتا علی به دو شمشیر نصفه اش کردند که پشت کفر به دست دو تا علی تا شد
دوباره خیمه ی زینب به هلهله آمد و باز شهر مدینه تبسمش وا شد
دوباره باد وزید و به کربلا برگشت زمان دوباره گذشت و به ابتدا برگشت
به عطر زینبی شان آسمان معطر شد که وقت پر زدن این دوتا کبوتر شد
دوباره باد سیاهی به کربلا پیچید و طفل زینب اسیر تمام لشکر شد
در ابتدا دو علی را زهم جدا کردند که چشم کوفه از این پست فطرتی تر شد
به سنگ و تیر و کمان و به نیزه و شمشیر خبر دهید گل زینب آه پرپر شد
یکی برای تسلای خاطر مادر به قتلگاه نشست و ذبیح مادر شد
یکی شبیه به قاسم قدش کشیده شد و یکی به ضربه ی شمشیر مثل اکبر شد
یکی کنار برادر خمید مثل حسین و داغدار تن بی سر برادر شد
یکی به مادر خود گفت خوب شد حالا که پیش فاطمه شرمندگیت کمتر شد
رحمان نوازنی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شب چهارم محرم الحرام ادامه مطلب [ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:20 ] [ توسط ]
اشعار شب سوم محرم - رحمان نوازنی
زانو بغل گرفت ؛ که بابا بیاورد یک سر شبیه حضرت یحیا بیاورد
یک دسته گل ،بنفشه برایش خریده بود چیزی نداشت غیر همین تا بیاورد
خود را کشید و دست به دیوار سعی کرد خود را شبیه حضرت زهرا بیاورد
می گفت: با روپوش طبق آمده پدر تا معجری برای سر ما بیاورد
دستش عصا نداشت بجز دست عمه اش دستش عصا گرفت موسا بیاورد
خیلی نگاه کرد؛ نشد که به ذهن خویش تصویر سالم سر او را بیاورد
می خواست تا قنوت بگیرد برای سر اما نشد که دست به بالا بیاورد
از روی دست عمه خودش را زمین زد و مجنون عشق گشت که لیلا بیاورد
عمه چگونه چشم کبود و سیاه من چشمان یار را به تماشا بیاورد
رحمان نوازنی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شب سوم محرم الحرام ادامه مطلب [ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:19 ] [ توسط ]
اشعار شب سوم – حسن لطفی
مثل قدیم آمده ای باز در برم با بوی سیب گیسوی خود در برابرم
مثل قدیم آمدی امّا نمی شود تا سوی دامنت بِدوم پر در آورم
این چشم وانمی شود اما تو باز کن سیرم ببین و بعد بگو وای مادرم
دستی برای شانه زدن نیست با تو و زلفی برای شانه زدن نیست در سرم
من را ببر کنار عمویم که حس کنم بر روی شانه های بلندش کبوترم
باید مرا شبیه خودت بوریا کنی از بسکه زخم خورده ام از بس که پرپرم
حسن لطفی برگرفته از وبلاگ بانک اشعار روضه ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شب سوم محرم الحرام ادامه مطلب [ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:15 ] [ توسط ]
اشعار شب سوم – وحید محمدی
السلام علیک یا مظلوم به خرابه خوش آمدی بابا آفتاب از کجا در آمده است که به ما هم سری زدی بابا ** آنقدر گریه کرده ام تا که امشبی را کنار من هستی خودم از گریه ی تو فهمیدم که تو هم بی قرار من هستی ** جای تو بین این دل خون است تو برایم شبیه قرآنی دخترت را ببخش اگر امشب روی خاک خرابه مهمانی ** تو خودت واقفی و می دانی که دلم آسمانی از غم هاست قصّه ی تلخ این چهل منزل همه از رنگ صورتم پیداست ** آه مهتاب شام تار دلم دردهایم نگفتنی شده است تا شما از کنار ما رفتید دست بیداد دست ما را بست ** بین این کوچه ها به اسم یتیم بی حیا ها مرا نشان دادند آنچه از گوش من درآوردند هدیه بر دخترانشان دادند ** گل سرم را به روی موهای دختران حرامیان دیدم معجری را که غارتش کردند بین بازار شامیان دیدم ** ای امید جوانی عمّه یادگار مدینه ی مادر جان زهرا مرا ببر با خود همه را خسته کرده ام دیگر
وحید محمدی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شب سوم محرم الحرام ادامه مطلب [ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:14 ] [ توسط ]
اشعار شب دوم محرم - رحمان نوازنی
یک قافله از نور فراتر از منظر آب روشنا تر
یک قافله بیدارتر از صبح از هر چه طلوع باصفاتر
یک قافله برگزیده ای که در زمره عشق مصطفاتر
آنقدر رها شده زهستی از زلف نسیم هم رها تر
یک قافله در مسیر قبله اما جهتش قبله نما تر
هفتاد و دو جام در کف دست از یکدگرند مبتلا تر
رویاتر از آنچه خواب دیدند اما به حقیقت آشنا تر ** یک قافله از قبیله لا یک قافله از عالم بالا
یک قافله آیه های تطهیر مصداق شرابهم طهورا
یک قافله بالاتر از عیسی یک قافله مریم و صفورا
یک قافله از تبار مجنون یک قافله از دیار لیلا
یک قافله ی پر از اجابت مانوس تر از نماز شب ها
یک قافله از مهریه آب یک قافله بچه های زهرا
یک قافله غنچه های تشنه یک قافله دور و بر سقا ** این قافله آمد و اذان داد این قافله در نماز جان داد
این قافله را پیاده کرد و یک یک به ملائکه نشان داد
نیت که نمود عرش لرزید تکبیر که گفت عشق جان داد
جنات و هر آنچه در بهشت است بر قاطبه فرشتگان داد
دیدند که سر به سجده برد و هفتاد و دو سر به آسمان داد
آنگاه نشست و گریه کرد و هی آب به دست کودکان داد
پس دست تمام کودکان را در دست عموی مهربان داد ** فرمود شما فصل بهارید پس گریه برای هم ببارید
فرمود خیام کودکان را در بین خیام ما گذارید
دور و بر خیمه خار صحراست باید همه جا لاله بکارید
عباس پناه همه ماست باید به عمو پنا آرید
پس غصه برای چیست وقتی تا کوفه و شام عمه دارید
جان من و جان این سه ساله تنهاش مبادا بگذارید
رحمان نوازنی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شب دوم محرم الحرام ادامه مطلب [ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:12 ] [ توسط ]
اشعار محرم – سید باقر سیدی زاده
قبیله سلمان
املا نمی شدیم و عبارت، خدا نوشت از هر هجای ما به ظرافت، خدا نوشت
اوقات او صرف کرامات قوم ماست در شأن ما حدیث و روایت، خدا نوشت
هر کس که از قبیله «سلمان» نمیشود بر تار و پود شیعه اصالت ، خدا نوشت
در هرم و سوز بندگی اش ذوب گشته ایم مثل سپند روی حرارت ، خدا نوشت
خط قلم کشیده کشیده شکسته شد با خط هاشمی به صراحت ، خدا نوشت:
عشّاق اهلبیت، مسیحای عالم اند از بچه های حیدر و آقای عالم اند
سیدباقرسیدی زاده ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: امام حسین(ع) - موضوع آزاد ادامه مطلب [ چهارشنبه 17 آبان1391 ] [ 23:11 ] [ توسط ]
اشعار محرم – علیرضا لک
از تو خدا بهشت مجسم درست کرد داغ تو را بهانه آدم درست کرد
آمد تو را به سینه عالم نشاند و بعد از آتش ضریح تو مرهم درست کرد
بعدا به پای فجر گلویت که سرخ بود با اشک و آه سوره مریم درست کرد
از قطعه قطعه شعر تو آمد قصیده ساخت آخر ردیف ناب تو را غم درست کرد
در کوچه های هیئت تو جبریل ماند از گریه های گریه کنان دم درست کرد
معمار زخم های تو از ابتدای من در عرش چشم خانه ی شبنم درست کرد
رگ رگ رگ بریده شده ، دست خنجری از بوسه گاه حضرت خاتم درست کرد
سر شانه های فاطمه لرزید تا به حشر وقتی خدا نسیم محرم درست کرد
علیرضا لک برگرفته از وبلاگ بانک اشعار روضه ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: امام حسین(ع) - موضوع آزاد ادامه مطلب [ یکشنبه 14 آبان1391 ] [ 0:41 ] [ توسط ]
اشعار عید سعید غدیر خم - عباس احمدی
سنگ است دلم عشق علي سنگ نوشته ميسوزم از اين عشق چو اسفند برشته با جوهر اشك و قلم بال فرشته بر لوح دل خسته ام اين جمله نوشته:
جز مهر علي در دل من خانه ندارد "كس جاي در اين خانه ی ويرانه ندارد"
ما از مي مرد افكن اين ميكده مستيم شاديم كه پيمانه و پيمان نشكستم تا عشق علي هست در اين ميكده هستيم پس خورده نگيريد كه ما باده پرستيم
هشدار كه نوشيدن اين باده مجاز است "المنت لله که در میکده باز است"
فهميدم از اين راز كه در كعبه شكاف است هرجا كه بود نام يدالله مطاف است اين گفته نه بيهوده و اين دم نه گزاف است در روز جزا شيعهات از نار معاف است
چون غير علي در دو جهان هيچ نديدند "مردان خدا پرده ی پندار دريدند"
تا نام تو پيچيد در آن شبه جزيره شد پاك از اين خاك گناهان كبيره زد چنگ به دامان تو هر ايل و عشيره شد ثابت و سيار در اوصاف تو خيره
جز ساقي كوثر ز كسي جام نگيريم "ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم"
زان باده كه در روز غديريه به خم بود پيداي تو شد هر كه در آن حادثه گم بود فرياد ملائك بابي انت و ام بود زان راز كه در آيه اكملت لكم بود
بيتي است امامت در اين خانه تويي تو امروز امير در ميخانه تويي تو
آن بازوي خيبر شكنش رفت چو بالا با دست شريف پدر ام ابيها دادند دو دريا چو به هم دست تولا شد ولوله و غلغله در عرش معلا
گفتند ملائك همگي عيد مبارك اين عيد به هر پيرو توحيد مبارك
اي عقل در اوصاف تو حيران و مردد وصف تو نگنجيده به هفتاد مجلد عالم همه گم گشته آن موي مجعد محبوب ابوالقاسم محمود محمد
نامش همه جا هست بگوييد كجا نيست "كس نيست كه آشفته آن زلف دوتا نيست"
هركس كه ز حب تو به لب ناد علي داشت در جام دل خويش صفايي ازلي داشت آسودگي از شرك خفي شرك جلي داشت گمراه نگرديد هر آن كس كه ولي داشت
از نام علي كاخ ستم در خطر افتاد "با آل علي هركه در افتاد ور افتاد"
تا صورت پيوند جهان بود علي بود يعني هدف از عالم موجود علي بود تسكين دل آدم و داود علي بود از آيه انفاق چو مقصود علي بود
اي محو جمال تو صاحب خانه "مقصود تويي كعبه و بتخانه بهانه"
اي كاش شود ميثم و سلمان تو باشم تا روز جزا دست به دامان تو باشم در هردوجهان ريزه خور خوان تو باشم كافر شوم از خويش و مسلمان تو باشم
كرديم نثار قدم تو دل و دين را "تقديم كرديم همان را و همين را"
افسوس كه با نام تو كردند خرافات در دايره تنگ جنايات و مكافات يك عده پي شطح و گروهي پي طامات در كاخ نشستند به عنوان خرابات
ما با تو نشستيم و از اين قوم بريديم "ما چون ز دري پاي كشيديم، كشيديم"
عباس احمدی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: عید غدیر ادامه مطلب [ پنجشنبه 11 آبان1391 ] [ 1:5 ] [ توسط ]
اشعار ولادت حضرت امام هادی(ع) - رضا رسول زاده
سايه ي لطف
شروع عشق به نام خدا به نام شما من آفریده شدم تا شوم غلام شما
هزار شکر نبوده هنوز روی سرم به غیر سایه ی لطف علی الدوام شما
کبوتر دل من که نمی پرد همه جا از آن زمان که گرفتار شد به دام شما
برای آنکه جنان را فقط نگاه کند نشسته است شب و روز روی بام شما
خوشا به حال کسی که شده در این دنیا مسیر زندگی اش روشن از کلام شما
شما تمامی دار و ندار من هستید تمام عمر همه اعتبار من هستید
جهان به زیر قدوم تو خار می گردد نفس زنی همه عالم بهار می گردد
برای عرض ارادت به محضرت، خورشید به سمت گنبد تو رهسپار می گردد
یکی دو شب که نه ، هر شب به سامرا، مهتاب میان صحن تو مثل غبار می گردد
اگر که تیغ دو ابروت می کشد ، جانم هزار بار به پایت نثار می گردد
اگر به عشق تو مردم شما نخور غصه یک عاشقت کم از این صد هزار می گردد
همیشه زنده بود هرکسی فدای تو شد و خوش به حالش اگر خاك سامرای تو شد
دلم بهانه گرفته، بهانه ات هادی نشسته ام چو گدا پشت خانه ات هادی
نگاه کن به خدا آب و نان نمی خواهم تمام حاجت من آستانه ات هادی
بخوان تو جامعه را تنگ شد دلم امشب برای زمزمه ی عاشقانه ات هادی
به عرش نقل محافل بیان مدح شماست و جبرئیل بخواند ترانه ات هادی
تو آمدی که گرفتاری ام شروع شود شوم اسیر تو و آب و دانه ات هادی
تو آمدی که بدانم جلال يعني چه ! تو آمدی که ببینم جمال يعني چه !
بگیر دست مرا تا به سامرا ببری بگیر دست مرا عرش کبریا ببری
ببین که دور و بر من غریبه بسیار است بگیر دست مرا ، یار آشنا، ببری
تو رهنمای منی ، تا نیامده شیطان بگیر دست مرا تا سوی خدا ببری
همه یقین من این است راه حق آنجاست به هر کجا که دلت خواست تا مرا ببری
به آن ضریح تو سوگند می دهم مولا مرا تو یک شب جمعه به کربلا ببری...
که روضه خوان بشوم در حریم خون خدا : "میان آن همه لشكر ...حسين... وا...تنها..."
رضا رسول زاده ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: ولادت امام هادی(ع) ادامه مطلب [ سه شنبه 9 آبان1391 ] [ 0:25 ] [ توسط ]
اشعار شب اول محرم - وحید قاسمی
چشم شور
از حالِ زار نامه برت حرف می زنند از این سفیر دربه درت حرف می زنند
در مسجدی که عطرعلی می وزد از آن از بی نمازی پدرت حرف می زنند
نیزه فروش هایِ نظرتنگ ِ چشم شور ازقد وقامت پسرت حرف می زنند
کاراز بهای گندم ری هم گذشته است ازقیمتِ سر قمرت حرف می زنند
دیدم کنیزهای دم بخت ِ بی جحاز از دختران در سفرت حرف می زنند
دیدم که درمحله ی خورجین فروش ها خولی و شمر پشت سرت حرف می زنند
وحید قاسمی
** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شب اول محرم الحرام ادامه مطلب [ چهارشنبه 3 آبان1391 ] [ 14:45 ] [ توسط ]
اشعار حرکت امام حسین(ع) به سمت کربلا - محمود ژولیده
حج از حجاز عازم دشت بلا شده حاجیّ عشق راهی کرب و بلا شده
این حاجیان سلاله ی زهرای اطهرند یک کاروان نور، سفیر خدا شده
اینها فدائیان تولّای حیدرند ذبح عظیم، راهی دشت منا شده
پنهان کنید از عرفه خیمه گاه را این خیمه گاه بازدِهش نینوا شده
نور خدا به ظلمت شب بار بسته است یعنی که وقت هدیه ی خون خدا شده
ای محرمان رکاب بگیرید عمّـه را زینب پیمبـر سفـر کربـلا شـده
رؤیت شده ستاره ی دنباله دار عشق از آسمان به سوی زمین راه وا شده
اطفالِ خردسالِ زبان بسته را ببین حالا زبانشان به عمو آب وا شده
محمود ژولیده ** برگرفته از وبلاگ امام رئوف ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: حرکت کاروان امام حسین(ع) ادامه مطلب [ چهارشنبه 3 آبان1391 ] [ 14:41 ] [ توسط ]
چون خدا طالب گدا شد باز در رحمت به روی ما شد باز بنده، شرمنده ی خدا شد باز او خریدار اشک ما شد باز
خبر آمد گناه می بخشم کوه عصیان به کاه می بخشم
روز الطاف کبریا عرفه مژده بخشش و عطا عرفه روز مهمانی خدا عرفه السلام علیک یا عرفه
من از ماه تو به جا ماندم بنده ای دور از خدا ماندم
به سرم آمده بلا چه کنم گشته ام سخت مبتلا چه کنم به خودم کرده ام جفا چه کنم نپذیری اگر مرا چه کنم
هیچ کس همچو من نمی خواهد عبد توبه شکن نمی خواهد
من زمین خورده ام مرا نزنید عبد افسرده ام مرا نزنید در گنه مرده ام مرا نزنید پی به خود برده ام مرا نزنید
تو ببین عذر اشتباه مرا به رویم نزن گناه مرا
نشود تا که بنده ات رسوا خوب و بد را ز هم مساز جدا درهم اینبار هم بخر ما را تو و رد کردن گدا هیهات
ورنه من از خجالت آب شوم مپسند پیش کس خراب شوم
گر ندارم بها، نگهدارم گوشه این سرا نگهدارم تو بیا از خطا نگهدارم تا رَوَم کربلا نگهدارم
جبل الرحمة کوه عشق و صفا عرفات از حضور تو زیبا
کاروانی که لاله ها دارد ای خدا عزم کربلا دارد کوفه در سر چه نقشه ها دارد شهر مکر است و ماجرا دارد…
برگرفته از سایت دوستداران حاج منصور ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شب و روز عرفه ادامه مطلب [ چهارشنبه 3 آبان1391 ] [ 0:17 ] [ توسط ]
اشعار شهادت حضرت امام محمد باقر(ع) - حسن لطفی
آخرین شاهد
عاقبت آه کشیـدم نفس آخر را نفس سوخته از خاطره ای پرپر را
روضه خوانی مرا گرم نمودی امشب روضه ی آنهمه گل، آنهمه نیلوفر را
آخرین حلقه ی شبهای محرّم هستم شکر، ای زهر ندیدم سحـری دیگر را
باورم نیست هنوز آنچه دو چشمم دیده است باورم نیست تماشای تنی بی سر را
باورم نیست غروب و حرم و آتش و دود دیدن سوختن چارقد دختر را
غارت خود و علم، غارت گهواره و مشک غارت پیرهـن و غـارت انگشتر را
ذوالجناحی که ز یالش به زمین خون می ریخت نیـزه هایی که ربـودند سر اصـغر را
آه در گوشه ی ویرانه که دق مرگ شدیم تا که همبازی من زد نفس آخر را
کمک عمّه شدم تا بدنش خاک کنیم بیـن زنجیر نهـان کرد تنی لاغــر را
چنگ بر خاک زدم تا که به رویش ریزم سرخ دیدم بدنش... تکّه ای از معجر را
حسن لطفی ** برگرفته از وبلاگ امام رئوف ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شهادت امام محمد باقر(ع) ادامه مطلب [ دوشنبه 1 آبان1391 ] [ 1:13 ] [ توسط ]
اشعار امام زمان(عج) - رحمان نوازنی
امروز خواب ماندم و فردا ندیدمت فردا به خویش آمدم اما ندیدمت
با من که جانماز شبم قهر کرده است چندین شب است نیمه شبها ندیدمت
خواب و خیال غیر تو را بسکه دیده ام یک شب تو را به خواب ، به رویا ندیدمت
دیدی گناه شوق مرا کورکور کرد دیدی تو را به چشم تماشا ندیدمت
اشکم چکید و چشم مرا با خودش نبرد من قطره ماندم و لب دریا ندیدمت
یک جرعه آب تشنه نگشتم برای تو در روضه های حضرت سقا ندیدمت
دیدن به چشم نیست ولی گوش دل که هست کور و کرم! مگر نه؟! که آقا ندیدمت
روضه به روضه گشته ام این انتظار را شک میکنم به خویش که آیا ندیدمت؟
رحمان نوازنی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: آرشیو نشده ها ادامه مطلب [ شنبه 29 مهر1391 ] [ 21:22 ] [ توسط ]
اشعار ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) - وحید قاسمی
پیوند آسمانی
فضای شهرمدینه دوباره روحانی است نماز پنجره هایش چقدر عرفانی است
مگر چه عید بزرگی رسیده که امشب در آسمان و فلک جشن نور افشانی است
عجب شبی ! همه جا ریسه بسته جبرائیل عجب شبی ! همه ی کهکشان چراغانی است
ولیمه می دهد امشب پیمبر رحمت چقدر سفره ی این بزم پهن و طولانی است !
فرشته ها سرشان گرم رقص و...؛ میکائیل به فکر پخت و پز ِ سوروساتِ مهمانی است
درون سفره مِی ناب و ساغر آوردند کلیم و خضر دلی از عزا در آوردند
ستاره ها همه بی تاب دیدن داماد گرفته اند حسودان کور دل غمباد
وضو گرفته و با احترام باید گفت: -جناب حضرت داماد ، شاخه ی شمشاد-
تمام آینه های مدینه غش کردند نگاه فاطمه تا در نگاه شان افتاد
کلید باغ جنان را خدا مراسم عقد به این عروس سر ِ سفره زیر لفظی داد
ترانه ی لب داوود خوش صدا این است: علی و فاطمه پیوندتان مبارک باد
خدا به حور و ملک گفت تا که دف بزنند بس است گفتن تسبیح و ذکر، کف بزنند
وحید قاسمی
... نُه سال بعد: آن دوره عشق و صفا یادش بخیر اون روزگار با صفا یادش بخیر شب عروسی یادته بابات میگفت: پیرشی به پای مرتضی.... یادش بخیر ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) ادامه مطلب [ سه شنبه 25 مهر1391 ] [ 23:33 ] [ توسط ]
اشعار شهادت حضرت امام جواد(ع) - مسعود اصلانی
در وجود تو جود را دیدم جلوه های سجود را دیدم
تشنه بودم تو را صدا زدم و مهربانی رود را دیدم
در نگاه تو فصل بارانِ... ...آسمان کبود را دیدم
تو جواد الائمه ای حتی در نبود تو بود را دیدم
دست هایت سخاوت محض است با تو الطاف زود را دیدم
با نگاهی به آسمان بلند پیش پایت قعود را دیدم
حضرت عشق دست جود خدا یا علی اکبر امام رضا
دل شکسته دعا که میخواهد گریه ی بیصدا که میخواهد
گریه کردن برای تو خوب است ور نه این گریه را که میخواهد؟
هر کرم خانه ای که باز شود لا اقل یک گدا که میخواهد؟
حرمت را خدا به عالم داد تا ببیند شفا که میخواهد؟
از روی گنبد تو جار زدند فیض بی انتها که میخواهد؟
تا زمین، کاظمین را دارد جنت کبریا که میخواهد؟
من گدای دخیل تا ابدم راه باب الجواد را بلدم
چشم هایت همین که تر میشد خون لب هات بیشتر میشد
همسرت هم سرت بلا آورد هم برای تو درد سر میشد
کف زدن ها عذاب میدادند نفسی را که مختصر میشد
شک ندارم که استخوانت سوخت بدنت داشت شعله ور میشد
کاش جای صدای بی اثرت زهر جانسوز بی اثر میشد
صورتت روی خاک و در نظرت یاد گودال جلوه گر میشد:
در سر بامی و سر تو نرفت چکمه ای روی پیکر تو نرفت
آسمانی به خاک و خون که تپید رنگ خون شد محاسن خورشید
با ته نیزه پیکرت برگشت خواهرت داشت صحنه را می دید
دستی آمد که پیرهن ببرد دستی آمد به موش پنجه کشید
خنجری آمد و زبانم لال سخنش را چه ظالمانه برید
لاطمات الخدود یک طرف و آن طرف شمر داشت میخندید
بعداز آن ضربه ی دوازدهم بدنی مثل بید میلرزید
خواهرش ناله زد ولیک چه سود خنجر شمر کاش کهنه نبود
مسعود اصلانی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شهادت امام جواد(ع) ادامه مطلب [ سه شنبه 25 مهر1391 ] [ 0:29 ] [ توسط ]
اشعار ولادت امام رضا(ع) - رحمان نوازنی
چه رودها که شب و روز عازم سفرند به دست بوسی دریا همیشه مفتخرند
به نام رازق نان و رطب ملائکه هم نشسته اند که از سفره تو نان ببرند
دعای خیر تو پشت تمام انسانهاست کبوتران دعایت همیشه در سفرند
چه آهوان سپیدی که در حیاط حرم به عشق صید نگاهت نشسته پشت درند
در این حیاط که عالم هبوط می کند و مقدرات از این آستانه می گذرند
چقدر گل به کفم دادی و نفهمیدم فرشته های حرم گلفروش رهگذرند
تو باغبان شجرهاي طيبه هستي كه شيعيان شما ميوه هاي اين شجرند
شب تولد حج نيازمندان شد امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد
و کاسه های طلائی که آب می نوشند به اعتقاد شفا آفتاب می نوشند
به چشمشان دو پیاله سلام می ریزند و از تبسم آقا سلام می نوشند
در این حرم همه پاکند مثل روزی که بدون هیچ گناهی ثواب می نوشند
و اشک های دم در اگر سرازیرند از آسمان نگاهش شراب می نوشند
از این مشبکه هایی که شکل کندویند موحدان چه عسلهای ناب می نوشند
پس از زیارت شبهای ماه می خوابند و از خیال خوشش توی خواب می نوشند
شب وداع زیارت چنان زمین گیرند که در فراق حرم التهاب می نوشند
شب تولد حج نيازمندان شد امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد
و از طلوع مدینه که صبح ایل شدی به سمت مشرق اقوام ما گسیل شدی
تنور دهکده هامان دوباره گل دادند به شوق اینکه در این سرزمین خلیل شدی
دو باره آمدی و مهربان تر از موسی عصای معجزه ساکنان نیل شدی
و سنگ سرمه خاک تو را به دیده کشید که جلوه کردی و فیروزه اصیل شدی
به شهر طوسی ما رنگ سبز عشق زدی و مرهم دل خاکستری ایل شدی
به چشم عشق به چشم تمام آینه ها همینکه آمده ای بهترین دلیل شدی
شب تولد حج نيازمندان شد امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد
زمین به خاک نشسته است آسمانش را که باز پر کنی از عشق استکانش را
در انتظار هوای نسیم مشهد بود اگر که نوح برافراشت بادبانش را
بخوان زیارت نامه در امتداد کلیم که باز کرده در اینجا خدا بیانش را
بدون تکیه به لطف عصای خود موسا نشسته تا که بگیری تو بازوانش را
گرفته بال فرشته به چشم زائر تو که شسته است گناهان بیکرانش را
کبوترانه بپر مثل آن مسیحی که عروج کرده بلندای آسمانش را
و جبرئیل نشسته است روی گلدسته که سر دهد به حرم نغمه اذانش را
شب تولد حج نيازمندان شد امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد
به شوق صيد شما مي دوند آهوها به پيش چشم شما و کمان ابروها
و در مسیر عبورت به خاک افتادند به شوق آمدن تو از آن فراسوها
رواق های حرم هر کدام غار حراست قیامتی است در این گوشه گوشه پستوها
چه سالها که ملائک به شوق گوشه نگاه کنار چشم شما می زنند اردوها
چه کرده ای که زنان طلاپرست آقا به پای مرقد تو ریختند النگوها
چه کرده ای که در این صحن ؛ قله های جهان زمین زدند به پا بوسی تو زانوها
برای اینکه کبوتر شوند در حرمت پریده اند به سوی حرم پرستو ها
سحر به سوي خراسان بليط مي خواهم شب تولد تو با قطار شب بوها
شب تولد حج نيازمندان شد امام كعبه رسيد و گدا فراوان شد
رحمان نوازنی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: ولادت امام رضا (ع) ادامه مطلب [ چهارشنبه 5 مهر1391 ] [ 14:14 ] [ توسط ]
اشعار امام رضا(ع) - موضوع آزاد - پیشواز محرم
سهمیه ی امام رضایی
آقا سلام! سوز و نوایی به ما بده هر صبح و شام حال بکایی به ما بده
دل تنگ دیدن تو شدیم ایّها الغریب آغوش خویش وا کن و جایی به ما بده
تنها به عشق دیدن تو ندبه خوان شدیم هر صبح جمعه حال دعایی به ما بده
این دیده ای که غیر تو هر چیز دیده است از ما بگیر و چشم خدایی به ما بده
تا کی اسیر لذّت نفسانیت شدن؟! بشکن حصار و برگ رهایی به ما بده
زنگار معصیت دل ما را سیاه کرد با کیمیای عشق، جلایی به ما بده
روی سیه به ما نمی آید نگاه کن این جلوه را بگیر و نمایی به ما بده
در این زمان که هر که به دنبال زندگی است توفیق نوکری و گدایی به ما بده
چیزی نمانده تا که مُحرّم فرا رسد سهمیّه ی امام رضایی به ما بده
سهمیّه ای که قطره ای از آن گره گشاست ... ... در دیده ها بریز و صفایی به ما بده
در هر فراز روضه ی گودال قتلگاه حال و هوای کرب و بلایی به ما بده
والشمر جالسٌ ... سر او را برید و رفت «ای وای های» مادر او را شنید و رفت
محمد فردوسی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: امام رضا(ع) - موضوع آزاد ادامه مطلب [ دوشنبه 3 مهر1391 ] [ 23:49 ] [ توسط ]
اشعار امام رضا(ع) - موضوع آزاد - حسین قربانچه
آن حریمی که در آن دلها کبوتر می شود پر زدن تا محضر زهرا میسر می شود
عشوه معشوق و ابراز نیاز عاشقان به وصال عاشق و معشوق منجر می شود
این نسیم عفو از آب و هوای گنبد است هر سحر کل حرم از آن معطر می شود
در کنار دست صاحبخانه منزل می کند زائری که وارد صحن مطهر می شود
آب سقاخانه اینجا طعم کوثر می دهد عطر و طعمش موجب ایمان کافر می شود
هر دلی اینجا توسل کرد عرشی می شود هر سری اینجا به خاک افتد سرور می شود
با تمام غصه ها هر طور می شد آمدم گفتم از مشهد به بعد اوضاع بهتر می شود
من هو یعطی الکثیر بالقلیل آقای ماست پاسخ یک خواهش اینجا صد برابر می شود
خوش به حال زائری که بعد مشهد آمدن دل پسند زاده موسی بن جعفر می شود
عطر و بوی کربلا دارد حریمت،این گدا کی دوباره زائر ارباب بی سر می شود
از حرم تا قتلگه،از قتلگه تا به حرم این مسیر از اشکهای فاطمه تر می شود
حسین قربانچه ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: امام رضا(ع) - موضوع آزاد ادامه مطلب [ یکشنبه 2 مهر1391 ] [ 11:15 ] [ توسط ]
اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - یوسف رحیمی
چشم دلم به سمت حرم باز می شود با یک سلام صبح من آغاز می شود
پر می کشد دلم به هوای طواف تو وقتی که لحظه لحظه ي پرواز می شود
قفل دلم شکسته کنار در حرم از مرقدت دری به جنان باز می شود
فهمیده ام ز حکمت ایوان آینه اینجا دل شکسته سبب ساز می شود
کو چشم روشني که ببيند در اين حرم هر روز چند مرتبه اعجاز مي شود
اعجاز توست اينکه دلم يا کريم توست قلب تپنده ي حرم قم، حريم توست
اينجا بهشت دختر موسي بن جعفر است از نفحه ي شهود و تجلي معطر است
برپا شده است مکتب قرآن و اهل بيت دارالعلومِ مريم آل پيمبر است
اينجا کليد علم و فقاهت ارادت است خاک در حريم تو علامه پرور است
چشم اميد عالِم و عاشق به سوي توست اينجا چقدر چشمه ي جوشان کوثر است
تنها پناهگاه دلم صحن آينه ست وقتي دلم از آه زمانه مکدر است
هر شب کنار مرقد تو يک مدينه دل دنبال قبر مخفي زهراي اطهر است
صحن تو غرق بوي گل ياس مي شود اينجا حضور فاطمه احساس مي شود
با آنکه هست هر دو جهان مال فاطمه اينجا دميده کوکب اقبال فاطمه
بي اختيار پاي ضريحت رسيده است هر زائري که آمده دنبال فاطمه
دارد تمام مرقد تو بوي آسمان اينجاست سايه سار پر و بال فاطمه
فرمود آشيانه ي امن الهي است صحن و سراي تو، حرم آل فاطمه
خورشيد آل فاطمه از راه مي رسد هر سال ما اگر که شود سال فاطمه
اي عمه ي امام زمان! کاش در حرم يک صبح جمعه لايق ديدار مي شدم
خاتون ملک ارض و سما إشفعي لنا محبوبه ي حبيب خدا إشفعي لنا
آرامش و قرار دل ثامن الحجج اي زينب امام رضا إشفعي لنا
عصمت دخيل بسته به پرهاي چادرت اي آفتاب حُجب و حيا إشفعي لنا
در هر سحر به سوي ضريح اجابتت مي آورم دو دست دعا إشفعي لنا
روي سياه و بار گناهان ما کجا لطف و کرامت تو کجا إشفعي لنا
مهر و ولايتت شده حبل المتين ما در صبحگاه روز جزا إشفعي لنا
يوم الحساب تو همه اميد شيعه اي تنها نه شيعه اهل جهان را شفيعه اي
با حبّ تو کسی که دلش را محک زده طعنه به پارسایی حور و ملک زده
سرشار از زلالی نور یقین شود در مرقد منور تو قلب شکزده
از چشمه های فیض تو سیراب می شود هر کس دلش ز قحطی ایمان ترک زده
تنها نه چشم آدمیان بر عطای توست بر گنبد تو دست توسل فلک زده
شب های جمعه طوف حرم می کنم ولی گویا کسی به زخم دل من نمک زده
دارد ضریح اطهر تو بوی کربلا قلبم برای دیدن شش گوشه لک زده
امشب گره گشاست دم يا رضا رضا در دست توست تذکره ي کربلاي ما
یوسف رحیمی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) ادامه مطلب [ دوشنبه 27 شهریور1391 ] [ 12:12 ] [ توسط ]
اشعار شهادت امام جعفر صادق(ع) - رحمان نوازنی
ای بهار همیشه های خدا ای که از آسمان شدی جاری از چه این روزها شکسته شدی بغض داری ولی نمی باری ** لااقل صبر کن مسافر شب گریه کن گریه در معابر شب صبح صادق بجز تو کیست بگو کیست جز تو امام بیداری ** گاه گاهی که حرف هم داری شهر در خواب می رود انگار آه آقا چه می کشی با این استخوانی که در گلو داری ** تو بگو از کدام طایفه ای که همیشه خدای عاطفه ای لطف ها می کنی برای کسی که برایت نمی کند کاری ** پس کجایند نافله خوان ها که دل نافله شبانه شکست کی به درد تو می خورد آقا نافله های سرد و تکراری ** پس کجایند عالمان سحر یک نفر از چهار هزار نفر که شبانه امام را بردند پا برهنه به خفت و خواری ** کوچه ای در مدینه منتظر است تا که روضه بخوانی از دیوار تا تو هم مثل مادرت آنجا حس کنی بین درب و دیواری ** تا که کوچه به کوچه پخش شود هم صدایی غربتت با او تا بفهمند فاطمی هستی مثل مادر به غم گرفتاری ** تا که دست تو را نبندند و هی به یاد علی نخندند و نکشندت پیاده اینگونه هی به قصد امام آزاری ** تا به تو زهری از جفا ندهند تا به پیش تو ناسزا ندهند تا مگرشرمی از رسول کنند نبرندت به بزم میخواری ** شب شد و یک عبا و عمامه باز هم بین کوچه افتاده باز هم اهل خانه می ریزند پشت پای تو گریه و زاری ** می برند به قصر سرخ بلا کوفه یا شام یا که کرببلا بهتر است یک کمی با خود تربت از قتلگاه برداری
رحمان نوازنی ** ادامه اشعار در ادامه مطلب موضوعات مرتبط: شهادت امام جعفر صادق(ع) ادامه مطلب [ سه شنبه 21 شهریور1391 ] [ 19:20 ] [ توسط ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||