X
تبلیغات
شعرِشاعر

شعرِشاعر
اشعار آیینی

 

اشعار شب سوم محرم – علی اشتری

 

اي پَركشيده آسمان ها در هوايت

اي نذرهاي عمه زينب ها برايت

 

بابا كه آمد از سفر جانِ رقيه

چيزي نگو، عمه به قربانِ صدايت

 

بابا كه آمد روسري ات را سرت كن

تا گم شود رنگِ كبودِ شانه هايت

 

شيري ست دندانت دوباره در مي آيد

اينقدر دستت را نكش بر لثه هايت...

 

علي اشتري

برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شب سوم محرم الحرام
ادامه مطلب
[ جمعه 10 آبان1392 ] [ 21:11 ] [ توسط ]

 

اشعار شب سوم محرم - رحمان نوازنی

 

زانو بغل گرفت ؛ که بابا بیاورد

یک سر شبیه حضرت یحیا بیاورد

 

یک دسته گل ،بنفشه برایش خریده بود

چیزی نداشت غیر همین تا بیاورد

 

خود را کشید و دست به دیوار سعی کرد

خود را شبیه حضرت زهرا بیاورد

 

می گفت: با روپوش طبق آمده پدر

تا معجری برای سر ما بیاورد

 

دستش عصا نداشت بجز دست عمه اش

دستش عصا گرفت موسا بیاورد

 

خیلی نگاه کرد؛ نشد که به ذهن خویش

تصویر سالم سر او را بیاورد

 

می خواست تا قنوت بگیرد برای سر

اما نشد که دست به بالا بیاورد

 

از روی دست عمه خودش را زمین زد و

مجنون عشق گشت که لیلا بیاورد

 

عمه چگونه چشم کبود و سیاه من

چشمان یار را به تماشا بیاورد

 

رحمان نوازنی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شب سوم محرم الحرام
ادامه مطلب
[ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:19 ] [ توسط ]

اشعار شب سوم –  حسن لطفی

 

مثل قدیم آمده ای باز در برم

با بوی سیب گیسوی خود در برابرم

 

مثل قدیم آمدی امّا نمی شود

تا سوی دامنت بِدوم پر در آورم

 

این چشم وانمی شود اما تو باز کن

سیرم ببین و بعد بگو وای مادرم

 

دستی برای شانه زدن نیست با تو و

زلفی برای شانه زدن نیست در سرم

 

من را ببر کنار عمویم که حس کنم

بر روی شانه های بلندش کبوترم

 

باید مرا شبیه خودت بوریا کنی

از بسکه زخم خورده ام از بس که پرپرم

 

حسن لطفی

برگرفته از وبلاگ بانک اشعار روضه

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شب سوم محرم الحرام
ادامه مطلب
[ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:15 ] [ توسط ]

اشعار شب سوم – وحید محمدی

 

السلام علیک یا مظلوم

به خرابه خوش آمدی بابا

آفتاب از کجا در آمده است

که به ما هم سری زدی بابا

**

آنقدر گریه کرده ام تا که

امشبی را کنار من هستی

خودم از گریه ی تو فهمیدم

که تو هم بی قرار من هستی

**

جای تو بین این دل خون است

تو برایم شبیه قرآنی

دخترت را ببخش اگر امشب

روی خاک خرابه مهمانی

**

تو خودت واقفی و می دانی

که دلم آسمانی از غم هاست

قصّه ی تلخ این چهل منزل

همه از رنگ صورتم پیداست

**

آه مهتاب شام تار دلم

دردهایم نگفتنی شده است

تا شما از کنار ما رفتید

دست بیداد دست ما را بست

**

 بین این کوچه ها به اسم یتیم

بی حیا ها مرا نشان دادند

آنچه از گوش من درآوردند

هدیه بر دخترانشان دادند

**

گل سرم را به روی موهای

دختران حرامیان دیدم

معجری را که غارتش کردند

بین بازار شامیان دیدم

**

ای امید جوانی عمّه

یادگار مدینه ی مادر

جان زهرا مرا ببر با خود

همه را خسته کرده ام دیگر

 

وحید محمدی

**

 ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شب سوم محرم الحرام
ادامه مطلب
[ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:14 ] [ توسط ]

 

اشعار شب سوم محرم الحرام – روضه حضرت رقیه(س) - پیمان طالبی

 

سری که بر سر نی باد را تکان می داد

ندید دخترکی را که داشت جان می داد

 

ندید دختر بیچاره را که در خیمه

به عمه جسم لگد خورده را نشان می داد

 

و عمه گفت: «عزیزم! ندارد اشکالی»

به غیر این چه جوابی به این و آن می داد؟

 

و قصه لگد و کوچه را روایت کرد

که حق چگونه در آنجا به او توان می داد

 

گریست عمه، به خود گفت کاشکی می شد

کمی به دختر معصوم آب و نان می داد

 

نگاه دخترک انگار رنگ زهرا داشت

که بوی چادر بانوی بی نشان می داد

 

کسی سیلی اول به دست او ... ای کاش

مجال گفتن الغوث و الامان می داد

 

یتیم ها همه در امتحان قبول شدند

و عمه بود که آن روز امتحان می داد

 

به طرز بستن معجر نگاه می کردند

که عمه زینب شان داشت یادشان می داد...

 

پیمان طالبی

 **

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شب سوم محرم الحرام
ادامه مطلب
[ یکشنبه 29 آبان1390 ] [ 22:23 ] [ توسط ]
 

اشعار شب سوم محرم الحرام - نادر حسینی

 

خيلي بزرگ بود قدمهاي كوچكت

دنيا فداي خشكي لب هاي پوپكت

 

سيلي اگر چه واژه ي تلخي است خوب من

اما وزيد بر گل رخسار ميخكت

 

تو خواهر گلايل و نيزه شكسته اي

هرگز مخواه اينكه بخوانند كودكت

 

تو در شناسنامه مگر دست برده اي

اصلا نمي خورد به سن و سال اندكت

 

آن روز جمله خصم به بازي گرفته شد

هرچند تير و نيزه و ني شد عروسكت

 

آن روز چند لاله از آتش شكفته شد

بر تار پود دامن سرخ مشبكت

 

با اينكه در خيال نمي گنجد اين حديث

اما بزرگ بود قدمهاي كوچكت

 

نادر حسيني

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شب سوم محرم الحرام
ادامه مطلب
[ جمعه 17 دی1389 ] [ 19:12 ] [ توسط ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مناسبت بعدی:


موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل