می برم نام تو را تا ببری نام مرا

پُرکن از جام لب خویش همه جام مرا

 

خاک هم گاه گداری بدهد طعم عسل

بوسه از خاک رهت کرده عوض کام مرا

 

خاطرم نیست چه شد بر تو گرفتار شدم

پهن کردی سر گیسوی خودت دام مرا

 

هرنفس بی تو شده مردن تدریجی من

رنگ و بویی بده این گردش ایام مرا

 

اگر این سر به سر راه تو افتد زیباست

به شهادت بنما ختم سر انجام مرا

 

نذر کردم که دگر سمت گناهی نروم

شرطش این است حمایت کنی اقدام مرا

 

دل من ظرف بلوریست پر از خون جگر

کنج میخانه مبین گریه آرام مرا

 

به خدا کرببلایی شدنم دست شماست

جان عباس فراموش مکن نام مرا

 

به پریشانی گیسوی سر ام بنین

دیگر امضا بنما برگه اعزام مرا

 

روضه خوان گفت حسین؛ بوی حرم شد احساس

وعده ما سحری پای ضریح عباس

 

قاسم نعمتی


موضوعات مرتبط: آرشیو نشده ها

تاريخ : شنبه 7 اردیبهشت1392 | 1:20 | نویسنده : توسط |

 

می برم نام تو را تا ببری نام مرا

پُرکن از جام لب خویش همه جام مرا

 

خاک هم گاه گداری بدهد طعم عسل

بوسه از خاک رهت کرده عوض کام مرا

 

خاطرم نیست چه شد بر تو گرفتار شدم

پهن کردی سر گیسوی خودت دام مرا

 

هرنفس بی تو شده مردن تدریجی من

رنگ و بویی بده این گردش ایام مرا

 

اگر این سر به سر راه تو افتد زیباست

به شهادت بنما ختم سر انجام مرا

 

نذر کردم که دگر سمت گناهی نروم

شرطش این است حمایت کنی اقدام مرا

 

دل من ظرف بلوریست پر از خون جگر

کنج میخانه مبین گریه آرام مرا

 

به خدا کرببلایی شدنم دست شماست

جان عباس فراموش مکن نام مرا

 

به پریشانی گیسوی سر ام بنین

دیگر امضا بنما برگه اعزام مرا

 

روضه خوان گفت حسین؛ بوی حرم شد احساس

وعده ما سحری پای ضریح عباس

 

قاسم نعمتی


موضوعات مرتبط: آرشیو نشده ها

تاريخ : شنبه 7 اردیبهشت1392 | 1:20 | نویسنده : توسط |

 

دستی که چشم ناز تو زیبا کشیده است

ما را به دار ِ عشق ِ تو بالا کشیده است

 

از حال ِ ما مپرس ، بیا و خودت ببین

کار ِ جنون ِ ما به تماشا کشیده است

 

تنها دعا و لطف ِ کریمانه ی تو بود

دل را به مجلس ِ غم زهرا کشیده است

 

وقتی گریزِ روضه ی مادر به کربلاست

دیدم که ماجرا به کجاها کشیده است

 

دنبال ِ حیدر و ..... مادری بین ِ قتلگاه ....

روضه ز کوچه تا دل ِ صحرا کشیده است

 

مسمارِ خونی و .. سر ِ هر نیزه خونفشان...

زخمی عمیق بر جگر ما کشیده است

 

این جمعه هم گذشت ، تو اما نیامدی

گویا دوباره وعده به فردا کشیده است

**

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید


موضوعات مرتبط: آرشیو نشده ها

تاريخ : جمعه 29 دی1391 | 10:43 | نویسنده : توسط |

 

اشعار امام زمان(عج) - رحمان نوازنی

 

امروز خواب ماندم و فردا ندیدمت

فردا به خویش آمدم اما ندیدمت

 

با من که جانماز شبم قهر کرده است

چندین شب است نیمه  شبها ندیدمت

 

خواب و خیال غیر تو را بسکه دیده ام

یک شب تو را به خواب ، به رویا ندیدمت

 

دیدی گناه شوق مرا کورکور کرد

دیدی تو را به چشم تماشا ندیدمت

 

اشکم چکید و چشم مرا با خودش نبرد

من قطره ماندم و لب دریا ندیدمت

 

یک جرعه آب تشنه نگشتم برای تو

در روضه های حضرت سقا ندیدمت

 

دیدن به چشم نیست ولی گوش دل که هست

کور و کرم! مگر نه؟! که آقا ندیدمت

 

روضه به روضه گشته ام این انتظار را

شک میکنم به خویش که آیا ندیدمت؟

 

رحمان نوازنی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: آرشیو نشده ها

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 29 مهر1391 | 21:22 | نویسنده : توسط |