شعرِشاعر
اشعار آیینی
لینک دوستان

 

اشعار شب پنجم محرم – رضا دین پرور

 

آمده دشمن بد مست عمو اینجاها

چقدَر پاره ی سنگ است عمو اینجاها

 

از چپ و راست برای تو بلا می آید

چقدَر تیر رها هست عمو اینجاها

 

از حرم تا خود گودال حراجی زده اند

همه با پا و سر و دست عمو اینجاها

 

دور و اطراف تو را نیزه شکسته سد کرد

شده انگار که بن بست عمو اینجاها

 

سر من رفت چقدر اسب دوان آمده است

چقدر سینه که نشکست عمو اینجاها

 

گرم تو بودم و انگار حواسم شد پرت

دست بی جان من از زیر لباسم شد پرت

 

بعد هر زخم که خوردی تو ،نمک می آید

لشگری آمده و شمر کمک می آید

 

مطمئن نیست مگر مادر تو اینجا نیست؟

پس چرا باز هراسان دو به شک می آید

 

بعد گرمای نفس گیر دو سه روز اخیر

خبر آمدن باد کتک می آید

 

آخرش قرعه به نام چه کسی می افتد؟

اصلا انگار برای همه تک می آید

 

مشعل و آتش و اطفال و صدای سیلی

جنسشان جور شده بوی فدک می آید

 

استخوان ها رقیه چه صدایی کردند

دردم از گفتن آن چند ترک می آید

 

بین آغوش تو کم شد همه ی فاصله ها

خوب شد قسمت پاهام نشد سلسله ها

 

رضا دین پرور

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شب پنجم محرم الحرام
ادامه مطلب
[ جمعه 10 آبان1392 ] [ 21:11 ] [ توسط ]

اشعار شب پنجم محرم

 

از غم بی کسی ات حوصله سر می آید

دست و پا میزنی و خون به جگر می آید

 

در قدوم تو سر انداختن و جان دادن

به خدا از من عاشق شده بر می آید

 

یادگار حسنت بی زره و بی شمشیر

سر یاری تو از خیمه به سر می آید

 

پاره گشته لب خشکیده ات از تیر بگو

کاری از دست من خسته اگر می آید

 

کوهی از نیزه و شمشیر به دورت بس نیست

هیزم و سنگ ز هر سو چقدَر می آید

 

آه از این همه زخمی که به پیکر داری

بیشتر سینه ی زخمت به نظر می آید

 

هر نفس از دهنت خاک برون میریزد

اشک از دیده نه خونابه جگر می آید

 

نیزه حالا که تنت را به زمین دوخته است

به هوای سر تو چند نفر می آید

 

تیر در حال فرود است گلویت ببُرد

عمو از بازوی من کار سپر می آید

 

دست من مثل سر اصغرت آویزه به پوست

یادم از کوچه و از آتش و در می آید

 

کاش با چادر خود عمه ببَندد چشم

 مادری را که به دیدار پسر می آید

**

اگرشاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

**

 ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شب پنجم محرم الحرام
ادامه مطلب
[ شنبه 20 آبان1391 ] [ 0:21 ] [ توسط ]

 

اشعار شب پنجم محرم – روضه حضرت عبدالله بن حسن(ع) - حامد اهور

 

وقتی عدو به روی تو شمشیر می کشد

از درد تو تمام تنم تیر می کشد

 

طاقت ندارم اینهمه تنها ببینمت

وقتی که چله چله کمان تیر می کشد

 

این بغض جان ستان که تو بی کس ترین شدی

پای مرا به بازی تقدیر می کشد

 

ای قاری همیشه قرآن آسمان

کار تو جزء جزء به تفسیر می کشد

 

این که ز هر طرف نفست را گرفته اند

آن کوچه را به مسلخ تصویر می کشد

 

بر خیز ای امام نماز فرشته ها

لشکر برای قتل تو تکبیر می کشد

 

حامد اهور

 **

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شب پنجم محرم الحرام
ادامه مطلب
[ یکشنبه 29 آبان1390 ] [ 22:29 ] [ توسط ]
درباره وبلاگ

مناسبت بعدی:

سه شنبه 7/5/93 عید سعید فطر
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل