اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) - شهاب الدین خالقی

 

حکم از بالا برایم آمده تب داشتن

کاسه ی چشمی پر و اشک لبالب داشتن

 

مصحفی دارم ورق ها دل٬ زبانم هم قلم

اشک من جاری ست از باب مرکّب داشتن

 

روضه و اشک است کارم روز و شب در کاروان

روضه ها را روز دیدن اشک را شب داشتن

 

پای دل تاول زد اما می دوم دنبال او

در خیالم هم ندارم فکر مرکب داشتن

 

سهم هر کس در میان کربلا تقسیم شد

سهم من از کربلا این است٬ زینب داشتن

 

خاک صحرا می شود سجاده ام وقت نماز

دانه دانه اشک ها تسبیح این راز و نیاز

 

دوری این راه ترتیب نمازم را شکست

که شکستن پشتش از اندوه و درد ما شکست

 

ما راَیت و فی البلا الا جمیلا گفته ایم

یک جهان حرف است از پیروزی ما تا شکست

 

سر شکستن ارث فامیلی ما از کوفه است

زینبی سر زد به محمل تا سر سقا شکست

 

قلب مجنون می شکست از دوری لیلای خود

کار بر عکس است در اینجا دل لیلا شکست

 

روزگاری هم دری با تخته ای جور آمد و

قلب بابامان علی را پهلوی زهرا شکست

 

دست من بسته شد و ذکر قنوتم حیدر است

قد من خم شد از آنکه سجده ام چون مادر است

 

یکسره باشد نگاهم بر سری که سرتر است

آنکه بدتر بر زمین افتاده اینجا برتر است

 

بوی او پیچیده تر گشته ست بین باغچه

هر گلی که پیش گل های دگر پرپرتر است

 

آن که دعوی داشت من اینجا علی اکبرترم

حال علی اصغر علی اصغر علی اصغرتر است

 

بازتر شد سفرهء تفسیر قرآن کریم

زینبم داده دو اسماعیل پس هاجرتر است

 

راویان گفتند معجر من ولی در فکر خود

حتم دارم معجر از این حرف ها معجرتر است

 

کار و بار حاجت یک عمر ما را ساختی

ساربانا سایه اش را بر سرم انداختی

 

حرف هایی هست پنهانی میان قافله

در اعوذ باله از شام ِ  نماز نافله

 

دل که با دل راه دارد٬ راهی اما بین ماست

سلسله در سلسله در سلسله در سلسله

 

پنبه و آتش نباید رو به رو با هم شوند

بر نمی دارد نگاه اما رباب از حرمله

 

قطره با دریا که باشد می شود دریا ولی

کودکی از کاروان ما گرفته فاصله

 

ضعف دارد می رود در خواب و از جا می پرد

می رسد بر گوش او گویا صدای هلهله

 

این مسیر سخت را طی می کنم با خاطرات

من فقط ماندم و زینب - باقیات الصالحات

 

شهاب الدین خالقی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد(ع)

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه 7 آذر1392 | 19:37 | نویسنده : توسط |

  

اشعار شهادت حضرت امام سجاد(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

آب و گریه

 

درد بسیار ، مداوا گریه

ارث جامانده زهرا گریه

روزها ناله و شبها گریه

آب میخورد ، ولی با گریه

 

گریه بر آب وضویش میریخت

خون دل بر سر و رویش میریخت

 

گریه بر شاه شهیدان خوب است

گریه بر کشته ی عریان خوب است

گریه بر دامن طفلان خوب است

گریه بر آن لب و دندان خوب است

 

خواسته هر سحرش گریه کند

در فراق پدرش گریه کند

 

گریه بر ناله آن مادرها

گریه بر گریه آن دخترها

گریه بر غارت انگشترها

گریه بر واشدن معجرها

 

رنگ مهتاب ، زمینش میزد

دیدن آب ، زمینش میزد

 

گریه بر ناقه نشسته سخت است

گریه با پیکر خسته سخت است

گریه با بال شکسته سخت است

گریه با گردن بسته سخت است

 

گریه خوب است که هر شب باشد

گریه بر چادر زینب باشد

 

آنکه را هست پیاده نکُشید

تشنه را بر لب باده نکُشید

طفل را اینهمه ساده نکُشید

ذبح را آب نداده نکُشید

 

هیچکس آب به گودال نبرد

پدرم ذبح شد و آب نخورد

 

آمد و دید تنی افتاده

کشته بی کفنی افتاده

شه بی پیرهنی افتاده

پاره پاره بدنی افتاده

 

همه پروانه و شمعش کردند

بوریا آمد و جمعش کردند

 

آمد و دید کنارش پر نیست

بدن افتاده ولیکن ، سر نیست

چند انگشت ، و انگشتر نیست

این حسین است ولی دیگر نیست

 

بسکه با نیزه قلیلش کردند

ذبح کردن قتیلش کردند

 

علی اکبر لطیفیان

برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد(ع)

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه 6 آذر1391 | 16:33 | نویسنده : توسط |

 

اشعار شهادت امام زین العابدین(ع) - نجمه پور ملکی

 

امام اشک

 

بیمار دشت کرب و بلا با اجازه ات

رفتم سراغ شعر شما با اجاز ه ات

 

حالا که تو جزء بکائین عالمی

من هم شدم ز اهل بکا با اجازه ات

 

گفتم کمی حال و هوایم عوض شود

رفتم سراغ طشت طلا با اجازه ات

 

رفتم میان خیمه ارباب و با سلام

گفتم که ای خون خدا... با اجازه ات

 

دست تو هم بسته به زنجیر و خوانده ام

امشب تو را شیر خدا با اجازه ات

 

دیدم چه قدر کرب و بلایی عجیب بود

چون فاطمه بستر آقا غریب بود

 

چه بستری که بوی عبادت گرفته بود

بیمار ما درد شهادت گرفته بود

 

در خیمه دیده بود که اکبر شهید شد

با گریه سر به زانوی حسرت گرفته بود

 

می خواست تا یاری خون خدا کند

بیماری اش دو مرتبه قوت گرفته بود

 

آمد کشان کشان ز حرم سمت قتلگاه

آخر دلش هوای تلاوت گرفته بود

 

بر روی نیزه ها سر ببریده را که دید

روح از تنش اراده رحلت گرفته بود

 

زینب رسید و جان دوباره به سینه داد

با آیه های صبر، دلش را سکینه داد  

 

باید شما بمانی و راوی غم شوی

از غربت امام زمانِ تو خم شوی

 

باید شما بمانی و در کوچه های شام

با خواهران کوچکتان هم قدم شوی

 

باید شما بعد ابالفضلِ این حرم

یک اربعین صاحب مشک و علم شوی

 

وقت هجوم خیمه، تو سینه سپر کنی

اذن فرار داده و مدد حرم شوی

 

با خطبه های شام خودت هم چو فاطمه

طوفان ویران گر کاخ ستم شوی

 

در قالب دعا امامت به پا کنی

با روضه های آب ، قیامت به پا کنی

 

کارم به شعر شام تو افتاده وای من

از جمله ام سلام تو افتاده وای من

 

رفتی رکاب عمه بگیری ولی نشد

از ناقه اش؟ زمام تو افتاده وای من

 

ماندم چگونه چشم تو بیرون خیمه گاه

بر پیکر امام تو افتاده وای من

 

در بین خطبه های تو با خندهٔ یزید

گر وقفه در کلام تو افتاده وای من

 

چیزی ز انقلاب عظیم تو کم نکرد

جز خیزران، قامت سرو تو خم نکرد

 

وقتش شده که خطبه بخوانی برای ما

آقا بگو منم پسر زمزم و صفا

 

بر منبر رسول خدا بین اهل شام

روضه بخوان ز کشته عطشان کربلا

 

یک اربعین شانه و بازوی خسته ات

خاکم به سر بسته به بازوی عمه ها

 

از نیزه دار رأس بریده برو بخواه

بازی نکن برابر چشم زنان ما

  

قلبم اگر گرفت، فقط کار امشب است

امشب دوباره گریهٔ من مال زینب است

 

نجمه پور ملکی

**

از وبلاگ حسینیه

 **

ادامه اشعار در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: شهادت امام سجاد(ع)

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 16 آذر1390 | 1:5 | نویسنده : توسط |