شعرِشاعر
اشعار آیینی

 

شب چهارم محرم

اشعار ماه محرم - اشعار شب چهارم محرم - روضه طفلان حضرت زینب)س)

 

قامت کمان کند که دو تا تیر آخرش

یک دم سپر شوند برای برادرش

خون عقاب در جگر شیرشان پر است

از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش

این دو ز کودکی فقط آیینه دیده اند

آیینه ای که آه نسازد مکدرش

واحیرتا که این دو جوانان زینب اند

یا ایستاده تیر دو سر در برابرش؟

با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند

یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش

یک دست,گرم اشک گرفتن ز چشم هاش

مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش

چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر

چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش

زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت

تا که خدا نکرده مبادا برادرش ...

زینب همان شکوه که ناموس غیرت است

زینب که در مدینه قرق بود معبرش

زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است

از بس که رفته این همه این زن به مادرش

زینب همان که زینت بابای خویش بود

در کربلا شدند پسرهاش زیورش

گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات

وقتی گذشته بود دگر آب از سرش

*******

اشعار ماه محرم - اشعار شب چهارم محرم - روضه طفلان حضرت زینب(س)

 

همچون غريبه با من دلخسته تا مكن

طفلان خواهرت ز سر خويش وا مكن

يكبار مي شود كه فداي غمت شوند

حالا كه وقتش آمده چون و چرا مكن

دو نوجوان زينب و اين قتلگاه تو

بي بهره ام ز قافله ي كربلا مكن

يك عمر بوده ام همه جا در كنار تو

سهم مرا ز سفره ي سرخت جدا مكن

يكبار كار من به تو افتاد يا اخا

رد قسم به عصمت خيرالنساء مكن

 

[ پنجشنبه 18 آذر1389 ] [ 19:9 ] [ توسط ] [ ]
درباره وبلاگ

مناسبت بعدی:

یکشنبه 04/08/93 اول محرم الحرام
موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل