X
تبلیغات
شعرِشاعر

شعرِشاعر
اشعار آیینی

 

گل اشکم شبی وا میشد ای کاش

همه دردم مداوا میشد ای کاش

به هرکس قسمتی دادی خدایا

شهادت قسمت ما میشد ای کاش

*

خوشا آنانکه جانان میشناسند

طریق عشق و ایمان میشناسند

بسی گفتیم و گفتند از شهیدان

شهیدان را شهیدان میشناسند

علیرضا قزوه

 

********************

 

اشعار شهدا و دفاع مقدس

 

جاده مانده ست و من و این سر باقی مانده

رمقی نیست در این پیکر باقی مانده

نخلها بی سر و شط از گل و باران خالی

هیچ کس نیست در این سنگر باقی مانده

تویی آن آتش سوزنده خاموش شده

منم این سردی خاکستر باقی مانده

گرچه دست و دل و چشمم همه آوار شده

باز شرمنده ام از این سر باقی مانده

روز و شب گرم عزاداری شب بوهاییم

من و این باغچه ی پر پر باقی مانده

شعر طولانی فریاد تو کوتاه شده است

در همین اسب و همین خنجر باقی مانده

پیشکش باد به یکرنگی ات ای مرد ترین

آخرین بیت در این دفتر باقی مانده

تا ابد مردترین باش و علمدار بمان

با توام ای یل نام آور باقی مانده

سعید بیابانکی

********

شلمچه

عاقلا به کیش برید، شلمچه هم خدا داره

دل ما هویزه و فکه و نینوا داره

دل من عید نداره لباس نوش رخت عزاست

دل من فقط به فکر دیدن کرب و بلاست

شب جمعه ها میگن زهرا میره کرب و بلا

کنار شش گوشه و میون اون صحن و سرا

آقا جون بگو به مادرت منو دعا کنه

این دل بیخونه رو ساکن کربلا کنه

آقا جون کجا میخوای سینه زناتو ببینی ؟

چی میشه بیایی و تو خیمه ی ما بشینی؟!!

شرمنده شاعرش رو پیدا نکردم

********

الهي به آنان كه پرپر شدند

پر از زخم هاي مكرر شدند

به آنان كه «همت» مثال آمدند

به شوق حريم وصال آمدند

به آنان كه چون پرده بالا زدند

قدم در حريم تماشا زدند

به آنان كه كارون خروش آمدند

چنان خون كارون به جوش آمدند

به آنان كه امروز، فردايي اند

به آنان كه فردا، تماشايي اند

به آنان كه رفتند تا «ما» شوند

و آئينه داران فردا شوند

به آنان كه زخمي ترين بوده اند

شهيدان ميدان «مين» بوده اند

به آنان كه بالي رها داشتند

گذرنامه كربلا داشتند

به آنان كه چون شمع ها سوختند

چراغ شهادت بر افروختند

به آنان كه مردان دين بوده اند

قرار زمان و زمين بوده اند

ز تكبير آن دم كه دم مي زدند

سكوت زمان را به هم مي زدند

به آنان كه از مهر فرزند خويش

بريدند يكباره پيوند خويش

بريدند تا عاشقي گل كند

سفر در مدار تغزل كند

بريدند تا عشق جاري شود

كه از عاشقي پاسداري شود

همانان كه روح روان داشتند

سفرنامه آسمان داشتند

همانان كه دلداده او شدند

كبوتر كبوتر، پرستو شدند

پرستو، پرستو، فراز آمدند

و بي سر، سرافراز، باز آمدند...

شب عاشقي را رقم مي زدند

همانان كه بر «مين» قدم مي زدند

از آنان كه تنها «پلاكي» به جاست

كمي استخوان، مشت خاكي به جاست

الهي به آوازه اين حريم

به هورالهويزه به هورالعظيم

به دشتي كه پيوسته عباس داشت

كه بي دست هم خيمه را پاس داشت

به رمزي كه چون نام خيبر گرفت

غريبانه از ما برادر گرفت

خبر بود و تكرار خمپاره ها

جگرگوشه ها، پاره پاره رها

خطر پشت هر لحظه پا مي گرفت

زياران ما دست و پا مي گرفت

و آن لحظه هايي كه خمپاره شصت

ميان نماز عزيزان نشست

نمازي كه يك ركعتش پاره شد

تشهد پر از موج خمپاره شد 

به آنان كه بر دوست، مهمان شدند

و در ساحت عشق، «چمران» شدند...

كجايند مردان والفجر هشت

كه از خونتان دشت گلپوش گشت

كجايند مردان فتح المبين

كجايند اسطوره هاي يقين

پرویز بیگی حبیب آبادی

*********

به جای آنکه همه سال سوی مکه روید

به جاست گر نظری نیز سوی فکه روید

مگر نه ‌آنکه حسین از حجاز بیرون زد

اقامه کـرد نمازی که سجده در خون زد

هنوز بوی شهید از هویزه می‌آید

صـدای ناله قـرآن ز نیزه می آ‌ید

شب شهادتم اسپند و عود برگیرید

زنعش سوخته‌ام بوی دود برگیرید

اگرچه در سفر من عطـش فراوان است

چه باک بدرقه ی راهم آب و قرآن است

فرشتگان عطشم را به آب می‌شویند

غبار نعش مرا با گلاب می‌شویند

محمد رضا آغاسی


موضوعات مرتبط: شهدا و دفاع مقدس
[ یکشنبه 29 اسفند1389 ] [ 10:24 ] [ توسط ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

مناسبت بعدی:


موضوعات وب
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جست و جوی گوگل