اشعار شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا(ع)

  

اشعار شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا(ع) - رضا رسول زاده

 

جگرت نیست...

 

قوت بازوي من بود كه افتاده به خاك

همه ي نيروي من بود كه افتاده به خاك

 

اين همان است كه ياري ولايت مي كرد

مثل يك شير ز اسلام حمايت مي كرد

 

در احد هر كه به خون جگرش مي گريد

هر پسر بر سر نعش پدرش مي گريد

 

اي عمو جان يه سر پيكر تو گريه كنم

من به جاي پدر و مادر تو گريه كنم

 

مثل تو هيچ كسي كشته در اين صحرا يست

به خدا هيچ كسي چون تو شهيد ، اینجا نيست

 

چه سرش آمده هر عضو تنش مثله شده

گوش و بيني و دو دست و دهنش مثله شده

 

فكري امروز به حال بدنش بايد كرد

شده با خار و علف هم كفنش بايد كرد

 

صورتش زود بپوشان كه ز ره خواهر او

تا رسد خاك به سر ريزد بالا سر او

 

خواهرش گر برسد موي پريشان بكند

دشت را گريه ي او شام غريبان بكند

 

در غم دلبر خود پاره گريبان بكند

خواهرانه دل ما را همه سوزان بكند

 

مگذاريد صفيه برسد تا اينجا

مگذاريد ببيند رخ خونينش را

 

لحظه اي سخت تر از ماندن من اينجا نيست

بدنت مانده ولي بر تو چرا اعضا نيست ؟

 

زرهت پاره ، كمان و سپرت باقي هست

جگرت نيست ولي شكر ، سرت باقي هست

 

باز هم شكر عمو، رأس تو بر نيزه نرفت

باز هم شكر كه در حلق تو سر نيزه نرفت

 

نزده بوسه به پاره گلويت خواهر تو

با صفيه كه نزد حرف ز نيزه سر تو

 

اي عمو راس تو در بزم شرابي كه نرفت

به تماشا سوي هر شهرخرابي كه نرفت

 

باز هم شكر سر پاكت عمو چوب نخورد

گاه دندان و گهي پاره گلو چوب نخورد

 

الامان واي حسين واي سر شاه شهيد

تا نفس هست مرا ، گويم : " مالي ليزيد "

 

رضا رسول زاده

با تشکر از آقای رضا رسول زاده

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

محکومیت تهدید به تخریب حرم حضرت رقیه(س) - مجید تال

 

اگرچه عشق هنوز از سرم نیفتاده

ولی مسیر من و او به هم نیفتاده

 

به خواب سخت فرو رفته پای همت من

وگرنه اسم کسی از قلم نیفتاده

 

به غیر؛ کار ندارم به خویش می گویم

چرا هنوز به ابروت خم نیفتاده

 

بقیع شاهد زنده، شبیه سامرا

که اتفاق از این دست، کم نیفتاده

 

بماند اینکه به آن قوم رحم کرده حسین

هنوز سفره ی شاه از کرم نیفتاده

 

بماند اینکه چه خمپاره ها که آمده است

ولی به حرمت او در حرم نیفتاده

 

گذار پوست به دباغخانه می افتد

هنوز کار به دست عجم نیفتاده

 

اگر که پرچم عباس روی گنبد رفت

سه ساله خواست بگوید علم نیفتاده

 

سه ساله خواست بگوید که دختر علی است

هنوز قیمت تیغ دو دم نیفتاده

 

برای دختر مولا سپر گذاشته اند

علی اکبر و عباس سر گذاشته اند

 

مجید تال

اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

 

اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع - قاسم نعمتی

 

می رسد از مدینه بوی غم

فاطمه باز دیده گریان شد

چونکه قبر چهار فرزندش

در حریم بقیع ویران شد

**

آتش کینه شعله ها دارد

از دل سرسپرده های یهود

لعنت حق به هر چه وهابی

لعنت فاطمه به آل سعود

**

قصد دارند ریشه را بزنند

صحبت از قبر ها بهانه بود

ریشه بغض و کینه اینان

آتش و دود و تازیانه بود

**

لعنت حق به آن کسانی که

اولین شعله را به پا کردند

حق پیغمبر معظم را

با لگد پشت در ادا کردند

**

در مدینه ز بعد پیغمبر

ناله های بلند ممنوع است

در مرام پلید این مردم

زن زدن از امور مشروع است

**

 گریه کردند آسمانی ها

با نوای حزینه ی ز هرا

به گمانم که باز تازه شده

داغ مسمار و سینه ی زهرا

**

 بعد از آنکه زدند زهرا را

دستشان باز شد به بی ادبی

کاش روزی هیچکس نشود

ضرب سنگین سیلی عربی

**

 کاش مهدی بیاید با او

ریشه ی فتنه را بر اندازیم

عاقبت بهر مادر سادات

گنبد و بارگاه میسازیم

 **

با نیابت ز قبر مادرمان

سوی ام البنبن سلام کنیم

دست بر سینه در مقابل او

مثل عباس احترام کنیم

 

قاسم نعمتی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار مناجات با خدا - اشعار ماه مبارک رمضان

 

اشعار ماه مبارک رمضان - اشعار مناجات با خدا

 

آی اهل رمضان جا مگذارید مرا

بال من ریخته تنها مگذارید مرا

 

سر مجنون شدنم خار به پایم رفته

باز در کوچه ی لیلا مگذارید مرا

 

قطره ای هستم از رود عقب افتادم

در ره وصل به دریا مگذارید مرا

 

دست گیرید ز من دست نیندازیدم

پاک بازان به تماشا مگذارید مرا

 

بعد سی روز چو بخشوده نباشم چه کنم؟

باز شرمنده و رسوا مگذارید مرا

 

جان زهرا سند بخشش من را بدهید

این قدر در اگر و شاید و اما مگذارید مرا

 

چقدر دست گرفتی در این یکماهه

بعد از این هم به خودم وا مگذارید مرا

 

گر بنا هست عذابم بکنی حرفی نیست

کاش که در بر زهرا مگذارید مرا

 

قافله ی جان به سوی کرببلا راه افتاد

آی اهل رمضان جا مگذارید مرا

**

خواهرش گفت: حسینم ،علی اکبر ،عباس

بین نامحرم و اعدا مگذارید مرا

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 29 ماه رمضان92

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار شهادت حضرت امیرالمومنین(ع)

 

اشعار شهادت حضرت امیرالمومنین(ع) - مهدی نظری

 

خانه با رفتنت اینبار به هم ریخته است

شهر بی حیدر کرار به هم ریخته است

 

پدرم نبض زمان بودی و با رفتن تو

سحر و روزه و افطار به هم ریخته است

 

هرکسی دید پدر، حال مراگفت به خویش:

دختر فاطمه بسیار به هم ریخته است

 

بستر خالی تو گوشه این خانه پدر

علتی شد که پرستار به هم ریخته است

 

بودنت مایه آرامش و آسایش بود

حال بارفتن تو کار به هم ریخته است

 

حسن غمزده را بیشتر از زخم سرت

قصه سینه و مسمار  هم ریخته است

 

حرفی از کوچه نباید بشود پیش حسین

چونکه با گفتنش هر بار به هم ریخته است

 

صحبت از کوفه و بازار و اسیری کردی

از همان لحظه علمدار به هم ریخته است

 

گفته ای کوفه میارند مرا طوری که

همه ی کوچه و بازار به هم ریخته است

 

مهدی نظری

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار مناجات با امام زمان(عج) - ماه مبارک رمضان

 

اشعار امام زمان(عج) - ماه مبارک رمضان - محمد فردوسی

 

آه ای خدا دار و ندار ما نیامد

آقا و صاحب اختیار ما نیامد

 

ماه مبارک سفره اش را پهن کرده

خوب است اما سفره دار ما نیامد

 

شاید نگاه حضرتش برگشته از ما

وقتی گلی از شاخسار ما نیامد

 

باید که از اعمال این هفته بپرسیم

آخر چرا این جمعه یار ما نیامد

 

عادت به تاریکی ما شاید سبب شد

ماه منیر شام تار ما نیامد

 

درد فراق یار؛ گریه؛ آه افسوس

از چه به پایان انتظار ما نیامد

 

وقتی که ما سرگرم کار خویش هستیم

حق دارد او در روزگار ما نیامد

 

این روزی کرب و بلای ما چه شد پس؟

آقا بگو وقت قرار ما نیامد

 

باید به حق عمه اش او را قسم داد

آن عمه ای که در میان مقتل افتاد

 

محمد فردوسی

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب چهارم ماه رمضان92

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

شعر مدح امیر المومنین(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

آنانکه عابدند به وقت اذان خوشند

آنانکه زاهدند به یک تکه نان خوشند

 

از هر دو تا نگار یکی ناز می کند

عشاق روزگار یکی در میان خوشند

 

نانی که می پزند به همسایه میرسد

این خانواده با خوشی دیگران خوشند

 

این سفره دارها که شدم میهمانشان

بعد ازبیا، برو ست، ولی با بمان خوشند

 

ما می خوریم و اهل کرم شکر میکنند

با این حساب بیشتر از میهمان خوشند

 

جانی بگیر و در عوضش هیچ هم نده

عشاق با معامله های گران خوشند

 

با اخم خویش راه فرار مرا ببند

صیاد اگر علیست همه با کمان خوشند

 

علی اکبر لطیفیان

اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)

 

اشعار ولادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) - اسماعیل شبرنگ

 

وقتی نظر به حاجت بسیار می کنیم

تکیه به لطف حضرت دلدار می کنیم

 

تا که به دادمان برسد نسخه ی طبیب

خود را دوباره خسته و بیمار می کنیم

 

ویرانه ایم و با دمش آباد می شویم

وقتی یقین به قدرت معمار می کنیم

 

او آمده به جود و کرم آبرو دهد

مثل همه به رحمتش اقرار می کنیم

 

ماه خدا به نیمه رسید و دم اذان

با ذکر سبز یا حسن افطار می کنیم

 

در این شب خجسته که بابا شده علی

عیدی ما رسیده ز دست خود ِ علی

 

دنیا چشیده طعم مسیحایی تو را

هر لحظه دیده جلوه ی مولایی تو را

 

یوسف به قعر چاه غریبی، بسنده کرد

وقتی که دید نور تماشایی تو را

 

آری خدا همه هنرش را به رخ کشید

با دست خود رقم زده زیبایی تو را

 

چشم زمانه در تن دنیا ندیده است

یکدم لباس صبر و شکیبایی تو را

 

این وسعت کرامت تو ... ایهاالکریم

اثبات کرده صحبت آقایی تو را

 

ما را خدا نوشته فقیر عطای تو

صدها هزار حاتم طایی گدای تو

 

دریای التفات شما موج می زند

رو به سواحل دل ما موج می زند

 

در بین ربنای سحر های عاشقی

بی وقفه " التماس دعا " موج می زند

 

نام تو را که می برم احساس می کنم

لحظه به لحظه عطر خدا موج می زند

 

هر جا که می روم به تو برمی خورم ... حسن

اصلاً حضور تو همه جا موج می زند

 

حتماً برای دیدن فیض کرامت است ...

اینجا اگر که خیل گدا موج می زند

 

دیگر نمی شود به غم و غصه دل اسیر

دست مرا بگیری اگر ... ایها المُجیر

 

خورشید بی کرانه ی صبح ازل تویی

یکّه سوار عرصه ی علم و عمل تویی

 

در لحظه ی سرودن ِ از " عین " و " شین " و " قاف "

واژه به واژه بانی شعر و غزل تویی

 

لب واکن و به تلخی دوران امان نده

حالا که التماس لبان عسل تویی

 

از بس کریمی و به همه لطف می کنی

آقا میان اهل کرم، بی بدل تویی

 

هستی همیشه در همه جا یار مرتضی

پرچم به دست جبهه ی سرخ جمل تویی

 

ذکر لبان تو همه دم ناد فاطمه

هستی بزرگ و سید اولاد فاطمه

 

خاک مدینه مقبره ی جسم پرپرت

جانم فدای خاک مزار مطهرّت

 

خواهد نشانمان بدهد غربت تو را

خاکی اگر شده پر و بال کبوترت

 

ما جان نثار غربت عظمای زینبیم

دشمن کجا و مرقد زیبای خواهرت

 

لطف تو دست خالی ما را گرفته است

شد التماس و حاجت قلبی ّ نوکرت

 

از کنج آستان بقیع خودت، شبی

ما را ببر به کرببلای برادرت

 

آقا بیا و دیده ی ما را جلا بده

امشب به ما مجوّز کرببلا بده

 

بستم دخیل، حاجت خود را هنوز هم

بر دامن کرامت تو شاه با کرم

 

در هر امامزاده فقط گریه می کنم

با یاد قبر خاکی تو، ماه بی حرم

 

مانده به روی شانه ی زخمی ّ صبر تو

سنگینی کمرشکن کوه رنج و غم

 

دستی رسید و غنچه ی عمر تو چیده شد

وقتی که مانده بود به گلخانه یک قدم

 

لرزید آسمان و زمین لحظه ای که تو

دربین کوچه داد زدی  : " وای مادرم "

 

زلف سیاه رنگ تو شد، یک شبه سپید

در بین کوچه های مدینه شدی شهید

 

اسماعیل شبرنگ

برگرفته از پایگاه بی پلاک

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته