اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س)

 

 

 

 

اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) – حسن لطفی

 

 

 

مانده‌ام با کودکانِ از غذا اُفتاده‌ام

 

باز بالایِ سَرَت با بچه‌ها اُفتاده‌ام

 

 

 

بسترت را جمع کردم بسترم را پَهن کُن

 

دردِ پهلو می‌کشم  من هم زِ پا اُفتاده‌ام

 

 

 

گرچه پُختی خانمم نانی برایِ چند روز

 

من سه‌ماهی می‌شود از اشتها اُفتاده‌ام

 

 

 

موی خاک و روی خاکی و محاسن غرقِ خاک

 

آه میبینی مرا که در کجا اُفتاده‌ام

 

 

 

حسن لطفی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س)

 

اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س)

 

رنگ خزان شدم ز غمت ای خزان من

زهرای من حبیبه ی من مهربان من

 

میبینی از غمت چقدر میخورم زمین؟

دیگر شدم بدون عصا آسمان من

 

مانده هنوز بستر تو گوشه ی اتاق

با لاله اش چکار کنم باغبان من؟

 

ماندست چند تار مویت بین شانه ای

چشمم که خورد تیر کشید استخوان من

 

راحت بخواب درد کشیدن تمام شد

راحت بخواب درد کشیده جوان من

 

کابوس لحظه های علی نقش قبر توست

فکرش به هم زدست زمین و زمان من

 

چهل قبر ساختم که نفهمند هیچوقت

آخر کجاست قبر تو راز نهان من

 

گفتم در جدید بسازند بعد تو

تا میخ ها دوباره نگیرند جان من

 

حالا دگر تمام شده امتحان تو

حالا دگر شروع شده امتحان من

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 11 اسفند 94

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) - هفتمین روز شهادت بی بی

 

مگه یادم میره شبای غربت

مگه یادم میره اون همه تهمت

مگه یادم میره کردن جسارت

 

رفتی شد حیدر آواره یازهرا

رفتی شد زینب بیچاره یا زهرا

 

مگه یادم میره اون روز خونبار

مگه یادم میره ضربه ی مسمار

مگه یادم میره اون در و دیوار

 

بی تو دنیا بی سامونه یازهرا

حیدر با غم ها میمونه یا زهرا

 

مگه یادم میره کبودی روت

مگه یادم میره دردای پهلوت

مگه یادم میره زخم رو بازوت

 

آتش... سیلی... صورت... بازو... یازهرا

حیدر میشه تنها بانو یا زهرا

 

مگه یادم میره زندگی با تو

مگه یادم میره بانو صداتو

مگه یادم میره اون خنده هاتو

 

رفتی شد حیدر آواره یازهرا

رفتی شد زینب بیچاره یازهرا

 **

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) - زبانحال امام علی(ع)

 

اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) - مصطفی متولی

 

رفت و غم خانه شد از غصه سرای من و او

گر چه مانده است به جا خاطره های من و او

 

یاد ایّام نشستن سر یک سفره به خیر

خانه ای بود پر از لطف و صفای من و او

 

روزهایی که صمیمانه به من می خندید

و عجب حال خوشی داشت هوای من و او

 

ما از آن زندگی ساده چه راضی بودیم

و رضا بود خدا هم به رضای من و او

 

بستری بود ولی هم سخن خوبی بود

جریان داشت در این خانه صدای من و او

 

بستری بود ولی نبض دلم دستش بود

و مجال نفسی بود برای من و او

 

با همان دست شکسته چه دعایی می کرد

مردمی را که نماندند به پای من و او

 

مردمی را که به این مسئله واقف بودند

که دو عالم همه هستند گدای من و او

 

هدف اصلی دشمن من و زهرا بودیم

کشته شد محسنم آن روز به جای من و او

 

مصطفی متولی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س)

  

اشعار ایام بعد از شهادت حضرت زهرا(س) –  محسن حنیفی

 

به هر چه غیر خدا پشت پا زد و جان داد

به خانه رنگ کبود عزا زد و جان داد

 

برای حاجت همسایه ها دعا می خواند

دوباره سر به همه خانه ها زد و جان داد

 

حریم گیسوی ما را به پنجه ها نسپرد

که شانه بر سر گیسوی ما زد و جان داد

 

ز درد سینه و پهلو به خویش می پیچید

میان بستر خود دست و پا زد و جان داد

 

نشد که آب خنک دست او دهد اسماء

حسین را دم آخر صدا زد و جان داد

 

کشید روی سرش چادری و بعد از آن

گریز گریه به یک بوریا زد و جان داد

 

محسن حنیفی

برگرفته از وبسایت بی پلاک

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته