اشعار ماه محرم - اشعار بصیرت

 

گریه آیین ربنایی‎هاست

شرح منظوم نینوایی‎هاست

همه حرفش غم جدایی‎هاست

چاره‎ی درد بی‎دوایی‎هاست

 

گریه روزی ماورایی‎هاست

 

همه‎ی سرپناهمان اشک است

تا ابد تکیه‎گاهمان اشک است

در مسیریم و راهمان اشک است

شیعه‎ایم و سلاحمان اشک است

 

اشک سجاده‎ی خدایی‎هاست

 

در ازای دعا دوا کردند

گره‎ها کور بود وا کردند

چقدر لطف‎ها به ما کردند

شهر را صحن کربلا کردند

 

عشق ما هم به این گدایی‎هاست

 

چه کسی گفته بی‎کس و کاریم

ما گداها حسین را داریم

به نگاهش همه گرفتاریم

این که غم را فقط خریداریم

 

حُسن این طور آشنایی‎هاست

 

آیه‎ی بی‎غلط حسین حسین

سند خط به خط حسین حسین

اسم اعظم فقط حسین حسین

عشق من این وسط حسین حسین

 

دل به او بستن از رهایی‎هاست

 

تیر و ترکش مرام داعش نه

اهل حقیم اهل خواهش نه

حرف داریم با نوازش نه

مرد جنگیم میز سازش نه

 

کار در دست کربلایی‎هاست

 

همگی عشق پنج تن داریم

از لباس عزا کفن داریم

پرچم سبز یا حسن داریم

در یمن نیز هم‎وطن داریم

 

عشق بالاتر از کجایی‎هاست؟

 

آسمان رد پای ما را دید

سند روضه‎های ما را دید

مقتل کربلای ما را دید

چشم دنیا منای ما را دید

 

فاطمه مادر منایی‎هاست

 

گریه کردیم بی صدا امروز

مثل جانباز کربلا امروز

سوختیم از دم هوا امروز

گفت آقا غم منا امروز

 

قصه‎ی تلخ شیمیایی‎هاست

 

بار دادند بار عام حسین

نقش سربند ماست نام حسین

منطق ما شده کلام حسین

شرط برجام ماست جام حسین

 

فتح ما پشت سر جدایی‎هاست

 

حرف تحریم درخور ما نیست

چقدر حرف این که فردا نیست

گوش ما بر کلام دنیا نیست

به لب سید خراسانی‎ست

 

گرچه دوران بی وفایی‎هاست

 

در طریقت ادا نباید داشت

سنگری از ریا نباید داشت

وحدتی غیر ما نباید داشت

چشم بر کدخدا نباید داشت

 

دوره‎ی ختم کدخدایی‎هاست

 

نور داریم و منجلی هستیم

گرچه بی‎سر صدا، ولی هستیم

پای دین بی‎معطلی هستیم

همدانی این علی هستیم

 

شب هشتم شب فدایی‎هاست

 

قدمی زد قد حرم خم شد

احمد کربلا معمم شد

خیمه‎ها بی رسول اعظم شد

روزگار حسین در هم شد

 

وقت معراج مصطفایی‎هاست

 

در گلو لشکری صدا انداخت

تن او را جدا جدا انداخت

شاه را داغ او ز پا انداخت

آمد و بر زمین عبا انداخت

 

این عبا ارث مرتضایی‎هاست

 

خم شده قدم اکبرم برگرد

خیز از جا صنوبر برگرد

خبرت رفته تا حرم برگرد

دست در دست خواهرم برگرد

 

حرفم آغاز بی‎حیایی‎هاست

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب هشتم محرم 94 ، بیت رهبری

اشعار شب تاسوعا – روضه حضرت ابالفضل العباس(ع)

 

اشعار تاسوعا - روضه حضرت عباس(ع)

 

سپاه دشمن از قلب من خبر دارد

تو روی خاکی و حالا جگر دارد

 

بلند شو عباس این سپاه غارت به

تمام دار و ندار حرم نظر دارد

 

کنار دست تو من روی خاک افتادم

حرم چطور از این دست ، دست بر دارد

 

رسیده حرمله تا خیمه ها و میدانی

برای بعد تو چه نقشه ای به سر دارد

 

بلند شو که ببینند روی پایم من

هنوز زینب کبرای ما سپر دارد

 

بلند شو که نگردد رقیه آواره

برای دخترم این خارها ضرر دارد

 

بلند شو که بلاها تمام آمده اند

غم تو از همه شان درد بیشتر دارد

 **

قرار آخر ما با تو بود برگردی

بدون بدرقه رفتی که زود برگردی

 

قرار بود اگر رفتی و مقابل تو

به سمت علقمه راهی نبود برگردی

 

قرار بود کمی رفع تشنگی بکنی

نفس بگیری و از پیش رو برگردی

 

قرار بود که حتی اگر هم آبی هم

نداشت مشک تو ، با این وجود برگردی

 

قرار بود تو باشی و هرکجا رفتی

نیامده علمت تا فرود برگردی

 

بنا نبود که حالا که دست تنهایم

در این نماز به حال سجود برگردی

 

بنا نبود تو هم مثل اکبر من

با سر شکسته به ضرب عمود برگردی

 **

رسیده کار به آخر ؟ خدا به خیر کند

حسین مانده و لشگر ؟ خدا به خیر کند

 

بلند شو که پناهی برای خواهرمان

نمانده است برادر ، خدا به خیر کند

 

رباب دلهره دارد که دیر برگردی

چه میشود علی اصغر ؟ خدا به خیر کند

 

تو بودی و سرِ پا بودم این شده ام حالا

قدم خمیده برادر خدا به خیر کند

 

کسی اگر تو نباشی نمیکند رحمی

به این همه زن و دختر خدا به خیر کند

 

رقیه ، زینب ، خلخال ، گوشواره ، حرم

سکینه ، چادر ، معجر خدا به خیر کند

 

سرت شکسته و غرق جراحت است به نی

چگونه می رود این سر خدا به خیر کند

 

اجرا شده توسط حاج محمود کریمی در شب تاسوعا 94

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار شب هشتم محرم - روضه حضرت علی اکبر(ع)

 

اشعار هشتم محرم - حسن لطفی

 

یک طرف چشم پدر چشم حرم دنبالش 

یک طرف لشگر سیراب به استقبالش

 

مرکبش دید که خون لخته چکید از بالش

سرِ او خَم شد و اُفتاد به روی یالش

 

مرکبش سوی حرم نه ، سوی شامی ها رفت

دید بابا پسرش سوی حرامی ها رفت 

 

پدرش آمده خود را سر زانو بکشد 

آمد داد کشد دست به گیسو بکشد

 

باید او خم شود و نیزه ز پهلو بکشد

یا که یک تیغه ی جا مانده ز ابرو بکشد

 

کاش گیرد پسرش زیر بغلهایش را

می کشد روی زمین پیش پدر پایش را

 

روی این خاک خدایا جگرش ریخته بود

مشت خاکی پس از او روی سرش ریخته بود

 

دید بال و پر او دور و برش ریخته بود 

آه از بین دو دستش پسرش ریخته بود

 

دست را زیر تنش برد تنش جامی ماند 

خوب شد بود عمو ورنه همانجا می ماند

 

تا بماند قسمش گریه کنان داد نشد

شانه را هرچه که با گریه تکان داد نشد

 

بوسه بر زخم تبرهای سنان داد نشد

عمه را در وسط جمع نشان داد نشد

 

قد بابا به کنار پسرش راست نشد 

این جوانمرده پس از این کمرش راست نشد

 

حسن لطفی 

برگرفته از سایت حدیث اشک

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار شب هفتم محرم – روضه حضرت علی اصغر(ع)

 

اشعار هفتم محرم - حسن لطفی

 

دو جرعه آب ندیدی رباب را کُشتی

سه جرعه تیر مکیدی رباب را کُشتی

 

نگاه سمتِ حرم نه ، به سویِ علقمه کن

بگو عمو نرسیدی رباب را کُشتی

 

برات رو زدم و رویِ من زمین اُفتاد

تو خواهشم نشنیدی؟رباب را کُشتی

 

نشست ضربه ی تیر و کمی تو را چَرخاند

زِ خوابِ ناز پریدی رُباب را کُشتی

 

صدایِ حنجرِ تُردَت رسید زینب گفت

سه شعبه را چو کشیدی رُباب را کُشتی

 

بگو به تیر کمی جا برای بوسه نماند

چرا عمیق بُریدی رُباب را کُشتی

 

به رویِ دست چرا جمع کرده ای خود را

زِ دردِ تیر خمیدی رُباب را کُشتی

 

تو را نهان کنم اما من این عبا چه کنم

به این لباس چکیدی رُباب را کُشتی

 

امانتیِ ربابم ، بگو به مادرِ من

چه جایِ شیر چشیدی؟ رباب را کُشتی

 

همین که گریه نکردی حسین را کُشتی

همین که آب ندیدی رباب را کُشتی

 

حسن لطفی

برگرفته از سایت حدیث اشک

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار شب ششم محرم - روضه حضرت قاسم بن الحسن(ع)

  

اشعار شب ششم محرم - روضه حضرت قاسم بن الحسن(ع) - حسن لطفی

 

باد وقتی که برآن حلقه گیسو افتاد

سنگ باران شد و میدان به هیاهو افتاد

 

سنگ احساس ندارد که یتیمی سخت است

سنگ آنقدر به او خورد که از رو افتاد

 

نه توانی است به دست و نه رکابی است به پا

نیزه ای خورد از این سو و از آن سو افتاد

 

به زمین خورد ولی زیر لبی زهراگفت

راه یک نیزه همان لحظه به پهلو افتاد

 

سر نجمه به روی شانه زینب، غش کرد

تا که پرشد حرم از هلهله بانو افتاد

 

آه از آن آه که درسینه مزاحم می دید

وای از آن پنجه بی رحم که بر مو افتاد

 

قوتی داشت عمو حیف علی اکبر برد

بر سرش آمد و یکباره به زانو افتاد

 

عسل از کنج لبش ریخت ،سرش لشگر ریخت 

وسط غائله انگار که کندو افتاد

 

کاش اینقدر نمی ریخت بهم این لشگر 

جای یک نعل همان وقت به ابرو افتاد

 

حسن لطفی

برگرفته از سایت حدیث اشک

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار شب پنجم محرم –  روضه حضرت عبدالله بن حسن(ع)

 

اشعار شب پنجم محرم - مهدی مقیمی

  

رها کن عمه مرا باید امتحان بدهم 

رسیده موقع آنکه خودی نشان بدهم

 

رها کن عمه مرا تا شجاعت علوی

نشان حرمله و خولی و سنان بدهم

 

دلم قرار ندارد در این قفس باید

کبوتر دل خود را به آسمان بدهم

 

عمو سپاه حسن می رسد به یاری تو

من آمدم که حسن را نشانتان بدهم

 

عمو شلوغی گودال بیش از اندازه است

خدا کند بتوانم نجاتتان بدهم

 

سپر برای تو با سینه می شوم هیهات

اگر به نیزه و شمشیرها امان بدهم

 

مگر که زنده نباشم که در دل گودال

اجازهء زدنت را به کوفیان بدهم

 

من آمدم که شوم حائل تو با عمه

مباد فرصت دیدن به عمه جان بدهم

 

عمو ببین شده دستم ز پوست آویزان

جدا شود چو علمدار اگر تکان بدهم

 

کسی ندیده به گودال آنچه من دیدم

عمو خدا نکند من ز دستتان بدهم

 

صدای مرکب و نعل جدید می آید

عمو چگونه خبر را به استخوان بدهم

 

فقط نصیب من و شیرخواره شد این فخر

که روی سینۀ مولای خویش جان بدهم

 

عزیز فاطمه انگشتر تو را ای کاش

بگیرم و خودم آن را به ساربان بدهم

 

برای آنکه جسارت به پیکرت نشود

خودم لباس تنت را به این و آن بدهم

 

مهدی مقیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار شب چهارم محرم - روضه طفلان حضرت زینب(س)

 

اشعار شب چهارم محرم - روضه طفلان حضرت زینب(س) - علیرضا وفایی

 

رو سفیدم میکنند و فخر مادر میشوند

نو جوان هایم سپرهای برادر میشوند

 

این پسرها پیشکش های من وعبدلله اند

صحبت جنگ وجدل باشد قلندر میشوند

 

آینه انگار پیش مرتضی بگذاشتند

هیبت جنگی که میگیرند حیدر میشوند

 

دست برشمشیر میگیرند طوفان میکنند

یک تنه قطعاً حریف چند لشگر میشوند

 

خون قتال العرب جاریست در رگ هایشان

قابض الارواح کوفی های کافر میشوند

 

بوی زهرا میدهد پهلوی آقازاده ها…

چونکه بایک واسطه فرزندکوثر میشوند

 

زیر نیزه یاد غمهای مدینه میکنند

گریه کن های جوانمرگی مادر میشوند

 

هر چه باشد هردو خواهرزاده های محسن اند

منتقم های شهید ضربه ی در میشوند

 

اکبر تو ارباً اربا شد ولی شکر خدا

دست گل هایم پس از او زود پرپر میشوند

 

علیرضا وفایی

برگرفته از سایت حدیث اشک

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار شب سوم محرم - روضه حضرت رقیه(س)

 

اشعار شب سوم محرم –  محمد علی کردی

 

خیزران و بوسه بر دندان و لبها خوب نیست

ما عزاداریم... این بزم و طرب ها خوب نیست

 

در مذاق من که عطر سیب را حس کرده ام

بوی تند و تیز این  ماءالعنب ها خوب نیست

 

در جواب بی ادب ها بی محلی کرده ام

چون تو گفتی صحبت با بی ادبها خوب نیست

 

هم یتیمم ...هم گرسنه... پس بگو تکلیف چیست؟

عمه می گوید که این نان و رطب ها خوب نیست

 

گفت اطعام اسیران مستحب باشد ولی

نزد ما آوردن این مستحب ها خوب نیست

 

دیشب از تخریب دیوار خرابه بحث بود

اضطراب و ترس وقت خواب، شبها خوب نیست

 

محمد علی کردی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار ماه محرم - شب دوم - روضه ورودیه

 

اشعار شب دوم محرم –  حامد جولا زاده

 

کم کم صدای قافله دارد میاید

از این طرف هم هلهله دارد میاید

آقا سنان بهر صله دارد میاید

آه ای ربابه حرمله دارد میاید

 

خیری ندیدی ای رباب از زندگانی

شیرش بده این بچه را تا میتوانی

 

اینجا جوانان پاسبان زینب هستند

خیلی بنی هاشم میان زینب هستند

این ها مراقب های جان زینب هستند

عباس و اکبر محرمان زینب هستند…

 

وای از غروب کربلا و عمه زینب

شلاق شمر بی حیا و عمه زینب

 

پایین بیا دشت بلا اینجاست زینب

قربانگه خون خدا اینجاست زینب

ختم بخیر ماجرا اینجاست زینب

آه ای عقیله کرببلا ایجاست زینب

 

حرف جدایی را نزن دلشوره دارم

گفتی برم گردان که من دلشوره دارم

 

من را برم گردان عزیزم جان مادر

بوی جدایی میدهد اینجا برادر

ای زینت دوش نبی جان پیمبر

پس لااقل انگشترت را در بیاور

 

چشمش گرفته ساربان انگشترت را

حتی النگو و طلای دخترت را

 

میترسم اینکه پیش من از پا بیفتی

با زور تیغ و سنگ و نیزه ها بیفتی

تشنه کنار موج این دریا بیفتی

یا گوشه ی گودال این صحرا بیفتی

 

دیدم خودم که کربلا گودال دارد

اینجا که آوردی مرا گودال دارد

 

طفل سه ساله جا در این صحرا ندارد

باور بکن که طاقت گرما ندارد

یا طاقت آزار این ها را ندارد

طفل یتیمی که اگر بابا ندارد

 

باشد اگر آن دخترک یک نازدانه

اصلا نباید زد به رویش تازیانه

 

حامد جولازاده

برگرفته از سایت حدیث اشک

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار امام زمان(عج) - ماه محرم

 

اشعار امام زمان(عج) - ماه محرم - رضا یزدانی

 

آمد محرم صاحب غم ها کجایی؟

ای داغدار اشک و ماتم ها کجایی؟

ای خسته از انبوه آدم ها کجایی؟

اصلا بگو آقا محرم ها کجایی؟

 

دلگیرم از این روزهای بی تو بودن

این روزهای از فراق تو سرودن

 

روزی که میایی نمیدانم که هستم

آه ای عزیز فاطمه خالیست دستم

من چشم بر دیدار چشمان تو بستم

هرشب اگر در مجلس روضه نشستم؛

 

امشب هم از خونابه های تشت خواندیم

هم زان تنی که پاره پاره گشت خواندیم

 

کم کم جوانی هم به سر آمد ولی تو...

از لحظه ی رفتن خبر آمد ولی تو...

عمری محرم شد صفر آمد ولی تو...

عمری به جان ما شرر آمد ولی تو...

 

این عبد بی مولا نمیخواهد جهان را

از غم رها کن دیگر ای صاحب ،زمان را

 

رضا یزدانی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار ماه محرم - غزل مرثیه

 

اشعار ماه محرم - غزل مرثیه ورود به کوفه - سید پوریا هاشمی

 

هرکسی آمادهء خدمت به این دربار شد

از همان بدو ورودش محرم اسرار شد
 

 

 ‍پا به خیمه میگذاری قید دنیارا بزن


باخت آن قلبی که مشغول غم اغیار شد
 

 

پیش صاحب خانه فکر خود نمایی را نکن


آنکه با اخلاص شد سنگ صبور یار شد
 

 

مجلس یوسف به یمن گریه برپا میشود


اشک چشم مشتری ها رونق بازار شد 

 


تو نبودی لحظه هایم هیچ معنایی نداشت


زندگی ما به یمن روضه ها پربار شد
 

 

یک سلام از دور دادم زود حل شد مشکلم


هر زمانی که برایم زندگی دشوار شد
 

 

عالم و آدم همه دور تو میگردند حسین


کربلایت تا قیامت نقطه پرگار شد


 

بی بضاعت هستم اما تو کمم را میخری


مینویسی نام من را گرچه یک دینار شد
 

 

مادر پیرم که شد خانه نشین از درد پا


از غم روضه نرفتن عاقبت بیمار شد

 

کشتی تو اوسع و اسرع ز کل انبیاست


هرکسی شد واردش از جرگه ابرار شد 

 


پای من آتش گرفت و ناله هایم شد بلند


هر زمان حرف از بیابان و سخن از خار شد
 

 

کاش میمردم نمیدیدم که راوی گفته است

زینبت زندانی یک عده از اشرار شد

 

آفتاب نیزه ها بی خانمان شد خواهرت 

رحم کن بر گریه های جانگداز دخترت

 

سید پوریا هاشمی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار شب اول محرم - روضه حضرت مسلم بن عقیل(ع)

 

اشعار شب اول محرم - روضه حضرت مسلم بن عقیل(ع) - محمد فردوسی

 

مسلمم سلمانُ منّای حسین

در رگ من خون بابای حسین

قبله گاهم قدّ و بالای حسین

ارزشم هیچ است منهای حسین

 

آی مردم ! من حسینی مذهبم

دست بوس بچّه های زینبم

 

هر که عاشق شد فراقش بیشتر

سالک حق ، اتّفاقش بیشتر

عاشق تو ، اشتیاقش بیشتر

می خورد سبک و سیاقش بیشتر ...

 

... به اُویسی که « ندیده » عاشق است

مثل او دندان مسلم هم شکست

 

کوفه شهر حیله و نیرنگ هاست

رسم این ها رسم بی فرهنگ هاست

صورت ما سجده گاه سنگ هاست

فاصله گر بین ما فرسنگ هاست ...

 

... عطر سیبت به مشامم می رسد

سوی تو پیک سلامم می رسد

 

عشق تو در قلب کوفه جا نشد

بینشان یک مرد هم پیدا نشد

قطره قطره جمعشان دریا نشد

هر چه گشتم در به رویم وا نشد

 

گم شده در این قلمرو معرفت

ای دریغ از عشق و یک جو معرفت

 

ای ستون پنج تن ، بعد از سه روز ...

 ... این در و آن در زدن بعد از سه روز

خسته شد پاهای من بعد از سه روز

عاقبت یک پیرزن بعد از سه روز ...

 

... در به روی نائب تو باز کرد

عشق خود را این چنین ابراز کرد ...

 

... من مگر مُردم ، که مثل مرتضی

در بغل زانوی غم داری چرا ؟!

کلبه ای دارم قدم رنجه نما

ـ مرحبا به غیرت او مرحبا ـ

 

یک نفر با مسلمت همدرد بود

طوعه زن نه ، مَردتر از مَرد بود

 

خانه پر شد از صدای پشت در

رفت بالاتر دمای پشت در

تا که شد تیره هوای پشت در

یادم آمد ماجرای پشت در

 

گفتم آن لحظه میان شعله ها

جان زهرا ، طوعه ! پشت در نیا

 

گر چه بین کوچه های غرق دود

صورتم شد ارغوانی و کبود

تیغ ها روی تنم آمد فرود

در پی ام دیگر زن و بچّه نبود

 

از غمت تب کرده ام بی اختیار

یاد زینب کرده ام بی اختیار

 

کوفه از ما بهتران دارد ، نیا

خولی و شمر و سنان دارد ، نیا

مردمان بد دهان دارد ، نیا

حرمله تیر و کمان دارد ، نیا

 

به سپیدی ها اشاره می کند

حنجری را پاره پاره می کند

 

همرهت یک قافله حور و پری ست

هر یکی محجوب تر از دیگری ست

جان من برگرد ، اینجا محشری ست

وعده ی سوغات این ها روسری ست

 

حرص بی اندازه دارند آه آه

نعل های تازه دارند آه آه

 

محمد فردوسی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار هلال ماه محرم

 

اشعار هلال ماه محرم – محسن حنیفی

 

فصل اشک و سوز و آه از پرده ی دل میشود

باز چشمانم به رنگ سرخ مایل میشود

 

باز هم روح الامین مرثیه خوانی میکند

کاف و هاء و یا و عین و صاد نازل میشود

 

با لباس مشکی ام احرام گریه بسته ام

یک زیارت با هزاران حج معادل میشود

 

سعی ما پای پیاده از نجف تا کربلاست

شاهراه وصل ما این حد فاصل میشود

 

نیت گریه نمودم در نماز نیمه شب

چون که روضه بهتر از درک نوافل میشود

 

رکعت اول به یاد تشنه لبها سوختم

رکعت بعدی من گودال کامل میشود

 

مادری پهلو شکسته میرسد از سمت عرش

روضه از اینجا به بعدش سخت و مشکل میشود

 

لحظه ای که سینه ی ارباب سنگین میشود

روضه سنگین ارباب مقاتل میشود

 

نیزه ها نامهربان هستند اما لحظه ای

مهربان با حنجر او تیغ قاتل میشود

 

سر غنیمت میرود گودال میگردد شلوغ

وقت غارت کردن مشتی اراذل میرسد

 

آه از آن لحظه ای که مادرش سر میرسد

با تنی عریان ، تنی بی سر مقابل میشود

 

محسن حنیفی

برگرفته از سایت بی پلاک

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

بازگشت جنازه قربانیان فاجعه منا - حامد عسکری

 

وضو گرفته‌ام از بهت ماجرا بنویسم

قلم به خون زده‌ام تا که از منا بنویسم

 

به استخاره نشستم که ابتدای غزل را

ز مانده‌ها بسرایم؟ ز رفته‌ها بنویسم؟

 

نه عمر نوح نه برگ درخت‌های جهان هست

بگو که داغ دلم را کی و کجا بنویسم؟

 

مصیبت عطش و میهمان کشی و ستم را

سه مرثیه‌ست که باید جدا جدا بنویسم

 

چگونه آمدنت را به جای سر در خانه

به خط اشک به سردی سنگ‌ها بنویسم

 

چگونگه قصه‌ی مهمان کشی سنگدلان را

به پای قسمت و تقدیر یا قضا بنویسم

 

منا که برف نمی‌آید این سپیدی مرگ است

چسان زمرگ رفیقان با صفا بنویسم؟

 

خبر زتشنگی حاجیان رسید و دلم گفت:

خوش است یک دو خطی هم ز کربلا بنویسم

 

نمانده چاره به جز اینکه از برادر و خواهر

یکی به بند و یکی روی نیزه‌ها بنویسم

 

نمانده چاره به جز گفتن از اسیر سه ساله

چه را ز ناله‌ی زنجیر و زخم پا بنویسم

 

به روضه‌خوان محل گفته‌ام غروب بیا تا

تو از خرابه بخوانی… من از منا بنویسم ….

 

حامد عسکری

اشعار عید سعید غدیر خم

 

اشعار مدح مولا (ع) – علی اکبر لطیفیان

 

چیزی به جز نامت برای ما سند نیست

جز حرف عاشق هیچ چیزی مستند نیست

 

این خانه لو رفته ست در جمع گدایان

اینجا کسى که دست خالى می رود نیست

 

بیچاره ای دیدم نشسته در مسیرت

بیچاره جز اینجا که جایی را بلد نیست

 

گیرم بخواهم بشمرم فضل على را

اندازه ی فضل و کراماتش عدد نیست

 

وقتى شنیدم مادر شیر است نامش

فهمیدم اصلا فاطمه ، بنت اسد نیست

 

به وصف ذاتش آیه اى نزدیک تر از

این آیه هاى قل هو الله احد نیست

 

این قلب من میل نجف دارد دوباره

راهی برای این دلی که می طپد نیست ؟

 

ما تجربه کردیم چندین بار ، دیدیم

پشت در این خانه هم انگار بد نیست

 

این آبروداری که ماها می شناسیم

هر چه بلد هست آبروریزی بلد نیست ...

 

علی اکبر لطیفیان

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار ولادت حضرت امام هادی(ع) - محمد حسن بیات لو

 

آسمانیست جلوه های شما

روی چشمان ماست جای شما

 

حضرت جبرئیل با بالش

طاق نصرت زده برای شما

 

هرکسی که شنیده گفته چنین

 بی نظیرست ربنای شما

 

 همه ی برگ های پاییزی

 میشود سبز زیر پای شما

 

 با دو دستان خالی ام دارم

 چشم امید بر عطای شما

 

 و برای قیامتم کافیست

 نخی از گوشه ی عبای شما

 

از مسیر خطا برم گرداند

 روشنایی رد پای شما

 

 افتخار تمام ما این است

شده آقای ما -گدای شما

 

شب برای خودش سلیمان است

 زائر صبح سامرای شما

 

 عشق ما بر شما ارادی نیست

 عشق ما جز امام هادی نیست

 

ای صفا بخش انجمن هادی

رونق یاس و یاسمن هادی

 

گل خوش عطر و بوی زیبارو

علت رویش چمن هادی

 

دهمین نور محض آل الله

پدر دومین حسن هادی

 

در جمال تو منعکس شده است

روشنایی پنج تن هادی

 

در قنوتت فرشته ها بودند

به دو دست تو بوسه زن هادی

 

بی نظیری در انتقاد و کلام

هستی استاد در سخن هادی

 

شیر در پرده را که جان دادی

روح  تازه  بده به من هادی

 

روز محشر در ازدحام بیا

نام ما را صدا بزن هادی

 

همه محتاج یک دعای توایم

حاجت قلب مرد و زن هادی

 

واکن از کاروبار ما گره را

 تا ببینیم ماه سامره را 

 

آستانت همیشه پا بر جا

 ابتدایت همیشه نا پیدا

 

 ای علی چهارم شیعه

 نوه ی اول امام رضا

 

 ایها الهادی  ای امام نقی

دهمین حجت ای امام هدی

 

 صاحب اقتدار و شوکت حق

 رهبر و مقتدای مذهب ما

 

 با وجودت همیشه مینازیم

  به تمام اهالی بالا

 

 اعتقادات ما درست شده

 با فرازهایی از دعای شما

 

 جامعه ساز ماست جامعه ات

 نسخه ی رشد روح انسانها

 

 نگذاری به سینه ها داغ

 دیدن  صحن  سامرایت را

 

 در زمانت سه بار شد تخریب

 بارگاه  شریف کرب و بلا

 

 ای ولی خدا زبانم لال

 تو کجا مجلس شراب کجا؟

 

ظرف غمهای تو لبالب بود

اشک تو نذر اشک زینب بود

 

محمد حسن بیات لو

برگرفته از سایت حدیث اشک