اشعار ولادت حضرت امیرالمؤمنین(ع)

 

اشعار ولادت حضرت امیرالمؤمنین(ع) – محمد جواد شیرازی

 

بسم حق... بسم محمد... بسم سلطان نجف

سینه ام آتش گرفت از داغ هجران نجف

تشنه ام من تشنه ی خورشید تابان نجف

"گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف

 

می ‌دمد خورشید از چاک گریبان نجف"

 

مرتضی انداخت با یاری زهرا سفره ای

بین صحرا، بین دریا، در ثریا سفره ای

پهن شد در عرش، نزد حق تعالی سفره ای

"سفره مولاست گر پهن است هر جا سفره‌ای

 

عرش هم باشیم اگر هستیم مهمان نجف"

 

تشنه ایم و دست از کوزه کشیدن کار ماست

صبح تا شب سختی روزه کشیدن کار ماست

از طعام دیگران پوزه کشیدن کار ماست

"دور تا دور حرم زوزه کشیدن کار ماست

 

می‌شود نوح نبی وقتی نگهبان نجف"

 

 

بی ولای مرتضی نیت نکردم هیچ وقت

جز برای مرتضی خدمت نکردم هیچ وقت

در نجف احساس غم... غربت... نکردم هیچ وقت

"آرزوی دیدن جنت نکردم هیچ‌وقت

 

من خوشم با دیدن ریگ بیابان نجف"

 

می شود ذکر قنوتش یا علی و فاطمه

منتهای حاجتش تنها علی و فاطمه

کار دارد در دو عالم با علی و فاطمه

"نیست مدیون کسی الا علی و فاطمه

 

هرکسی که رفت زیر دین ایوان نجف"

 

در قنوتم، در میان ربنا اغفرلنا

دیده ام افتاد بر انگشترم بین دعا

زیر لب با چشم تر خواندم همین یک بیت را

"به قنوت ما نمی‌آید عقیق هیچ جا

 

می‌خرم انگشتر از ملک سلیمان نجف"

 

در دو عالم عبد دربار بتول و حیدریم

سالیانی هست سربار بتول و حیدریم

شاکر الطاف بسیار بتول و حیدریم

"ما سر و جانی بدهکار بتول و حیدریم

 

سر به قربان مدینه جان به قربان نجف"

 

هستی الله در هست حسین است و علی

خلقت عالم همه پست حسین است و علی

هر دل آزاده ای مست حسین است و علی

"رزق آب ‌و نان ما دست حسین است و علی

 

سال‌ها خوردیم آبِ کربلا... نانِ نجف"

 

از نفس هایم دوباره آه دارد می رسد

وقت دیدار گدا و شاه دارد می رسد

بوی عطر سیب ثارالله دارد می رسد

"نیمه ی ماه رجب از راه دارد می‌رسد

 

کربلای ما چه شد دستم به دامان نجف"

 

محمد جواد شیرازی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار ولادت حضرت امیرالمؤمنین(ع)

 

اشعار ولادت حضرت امیرالمؤمنین(ع) – محمد جواد شیرازی

 

قبل از سخن و هر عملی سینه دریده

حتی خود حق بهر علی سینه دریده

سر را نشکسته است ولی سینه دریده

امروز اگر ربّ جلی سینه دریده

 

معشوق رسیده است، پس این شوق از این است

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

 

هم رتبه ی آب آمده از عالم بالا

بابای تراب آمده از عالم بالا

پرسید: شراب آمده از عالم بالا ؟

فی الفور جواب آمده از عالم بالا :

 

در عشق، شرابِ علوی ناب ترین است

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

 

او یاور یکتای هو الله احد شد

در کعبه ی حق مظهر الله صمد شد

خشنود دل مادر او تا به ابد شد

چون بنت اسد بود و دگر ام اسد شد

 

او قبله و مقصود همه اهل یقین است

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

 

گشتند ملائک همه خرسند به دورش

عشاق رسیدند چو اسپند به دورش

حجاج همه وقت طوافند به دورش

قبل از همه چرخید خداوند به دورش

 

"حق است علی" حک شده بر عرش برین است

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

 

قطره همه ی عمر نگاهش پیِ نهر است

هر نهر امیدش همه در وصلتِ بحر است

"دریاست علی" زمزمه ی صاحب دهر است

بر طبق حدیثِ نبوی علم چو شهر است

 

فرمود که من شهر و علی باب مدینه است

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

 

تا دید علی دست گدا گشته مشخص

انگشترش از زیر عبا گشته مشخص

پس معنی آیات ولا گشته مشخص

با نور علی نور خدا گشته مشخص

 

خورشیدِ سماواتیِ ربُ الارضین است

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

 

حیدر که رجز خواند عدو بی خبر افتاد

در معرکه دیدند هزاران سپر افتاد

با تیغ دو سر، سر پیِ سر ضربدر افتاد

با شیر خدا هر که در افتاد ور افتاد

 

پس خصم علی تا به ابد نقش زمین است

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

 

تنها اسدالله به خیبر شده فائق

مبهوت شدند آن دو فراری منافق

از واهمه گشتند به هر سو متفرق

جا داشت همان لحظه که طاغوت کند دق

 

نفرین خدا پشت سر آن دو لعین است

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

 

تا هست علی هیبت اسلام بماند

اوهام شیاطین همه ناکام بماند

میخواست دل فاطمه آرام بماند

نگذاشت علی فاطمه گمنام بماند

 

حیدر همه ی دغدغه اش ماندن دین است

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

 

بی مهرِ علی کل عبادات تلف شد

امشب دلم از حب علی پر ز شعف شد

پابوسی سلطان نجف باز هدف شد

هرکس که شبی داخل ایوان نجف شد

 

با مهرِ علی داخل در حصن حصین است

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

 

من زار علیاً بنجف صار سعیدا

و مَضْجَعُهُ لیس مِنَ العرش بعیدا

جِبْریٖلُ یُنادِی بِنِدٰاءٍ لَنْ یَبِیٖدَا:

من مات على حبّ علی مات شهیدا

 

با حب علی هر جگر پاک عجین است

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

 

از شهر نجف راهی دربارِ حسینیم

دیوانه و آواره ی بین الحرمینیم

در کرب و بلا غرق غم و شیون و شینیم

مبهوت نظر بر حرم نور دو عینیم

 

خاک حرم کرب و بلا نقش جبین است

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

 

گفتند حسین از کمرش تیر کشیده

گفتند که از پشت سرش تیر کشیده

قطعا همه ی بال و پرش تیر کشده

زینب به روی تل جگرش تیر کشیده

 

از قتل حسین است که این داغ به سینه است

تا بوده همین بوده و تا هست همین است

 

محمدجواد شیرازی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع)

 

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) – احمد علوی

 

با خیالت غزلی در شُرف آغاز است

 در هوای تو دلی منتظر پرواز است

 

 طرح انگور ضریح تو یادم آورد

 که در میکده ات رو به خلایق باز است

 

 ما همه مست غدیر خم چشمت هستیم

 مستی از دست تو یک مستی بی اندازه ست

 

 باز هم نام تو را بر لبش آورده مسیح

 به امید دم تو در صدد اعجاز است

 

 هر طرف می نگرم روی تو را می بینم

 دائم از مأذنه نام تو طنین انداز است

**

 دل که با حال و هوای تو هوایی باشد

 مقصد راه قرار است رهایی باشد

 

 دوستت دارم و سلمان به همه ثابت کرد

 عاشقت فرق ندارد که کجایی باشد

 

 از تمنای وصال تو فقط باید گفت

 راوی شعر اگر شیخ بهایی باشد

 

 من به نادانی خود معترفم میدانم

 محفل انس تو باید علمایی باشد

 

 از بد حادثه اینجا به پناه آمده ام

 تا کجا بین من و دوست جدایی باشد

 

 من فقط چشم به راهم که ببینم روزی

 گنبد همسرتان نیز طلایی باشد

**

 ای به الطاف تو اصحاب کرم وابسته

 شده یک عمر به مدح تو قلم وابسته

 

 وسط این همه وابستگی بی حاصل

 شکر بسیار که هستم به حرم وابسته

 

 هر غریبی که به ایوان نجف می آید

 می¬شود با زدن چند قدم وابسته

 

 جنس بازار تو عشق است و امید است و رضاست

 شده¬ام سخت به این پند قلم وابسته

 

 در دم و بازدم من جریان داری تو

 به نفس¬های تو هستم همه دم وابسته

 

 عاشقان تو به فقری ابدی خو کردند

 تا نباشند به دینار و درم وابسته

 

 ما از آن پاک دلانیم که آرامش ما

 هست چون موج خروشان به عدم وابسته

 

 ریشه در خاک عدم داشت که با حضرت نور

 بینهایت شده بودید به هم وابسته

**

 به تو مستان لقب ساقی کوثر دادند

 بیخود از خود شده و نادعلی سر دادند

 

 از شراب تو به جبریل تعارف کردند

 شوق پرواز تو را هم به کبوتر دادند

 

 جامی از عشق تو را حضرت سلمان نوشید

 جرعه¬ای نیز به مقداد و ابوذر دادند

 

 گاهی اوقات به این فکر می افتم که چرا

 به یکی کم به یکی چند برابر دادند

 

 کاش می شد که میان همه تقسیم کنند

 ساغر معرفتی را که به قنبر دادند

 

 معجزاتی که خدا داد به پیغمبرها

 همه را جمع نمودند و به حیدر دادند

**

 مستم از جام شرابی که پر از آگاهی ست

 شعر من از سر سرمستی و خاطر خواهی ست

 

 مستم آنقدر که دیوانه خطابم کردند

 مستم آنقدر که گفتند علی اللهی ست

 

 شرح این قصه بلند است بلند است بلند

 در شگفتم که چرا عمر به این کوتاهی ست

 

 تا در آغوش غزل¬های صغیر افتادم

 روحم آشفته تر از وحدت کرمانشاهی ست

 

 چاه ها بی خبرند از غم بی پایانت

 راز اندوه تو در بغض کبوتر چاهی ست

 

 جاده ای که به تو ای شاه نجف ختم نشد

 آخرش دربدری، بی خبری، گمراهی ست

**

 آبرومند تر از نام علی نامی نیست

 چه کسی گفته که در نام تو ایهامی نیست

 

 نام تو نام خدا، نام خود قرآن است

 تو نباشی به خدا دینی و اسلامی نیست

 

 قاضیان از تو بریدند که در این دوران

 پرچم عدل برافراشته بر بامی نیست

 

 روز و شب نامه نوشتیم برای تو ولی

 دیرگاهیست که از سمت تو پیغامی نیست

 

 ابر و چاه و مه و خورشید و فلک می دانند

 که شب چشم تو اصلاً شب آرامی نیست

 

 دوش دیدم که ملک بر در میخانه نوشت

 که شرابس به جز از عشق تو در جامی نیست

 

 خواجه لطف غزلش را به تو مدیون بوده ست

 او خبر داشته بی لطف تو الهامی نیست

**

 مولوی مست شد و از نفست وام گرفت

 شهریار آمد و از دست خودت جام گرفت

 

 عشقت آتش شد و در خرمن عمان افتاد

 هر که مجنون تو شد بی سر و سامان افتاد

 

 نیّر از نور وجود تو منور گردید

 محتشم سوخت و آتش به نیستان افتاد

 

 غربت و داغ تو را با دل و جانش حس کرد

 چشم هر کس که به سالار شهیدان افتاد

 

 بوستان شیفته ی آل محمد گردید

 سعدی عاشق شد و راهش به گلستان افتاد

 

 چارده بند به پروانه عنایت شد و بعد

 کشتی شعر در امواج خروشان افتاد

 

 یازده میکده در خوشه ی انگورت بود

 که یکی نیز به دامان خراسان افتاد

 

 چشم های تو به دنبال دو شاعر می گشت

 قرعه ی فال به نام من و باران افتاد

**

 سرخوشانی که در این میکده پیری دارند

 مثل تو از غم دنیا دل سیری دارند

 

 باید از میثم تمار و ابوذر پرسید

 چه امیری چه امیری چه امیری دارند

 

 دار برپاست و ریگ ربذه سوزان است

 عاشقان تو عجب راه خطیری دارند

 

 اهل بیت تو سر سفره ی افطاریشان

 چه یتیمی چه فقیری چه اسیری دارند

 

 دید محراب که در لحظه ی شق القمرت

 ابروانت چه مراعات نظیری دارد

 

 شعر ما تشنه ی نقد است تو نقادی کن

 شاعران روحیه ی نقدپذیری دارند

**

 باز در حلقه ی ذکر تو نشستیم علی

 ما مسلمان شده ی روی تو هستیم علی

 

 تا تو بر حقی و حق دور سرت می گردد

 ما بر آنیم که جز حق نپرستیم علی

 

 توبه کردیم نگوئیم خدایی اما

 باز هم در حرمت توبه شکستیم علی

 

 دست از هر چه به جز توست در عالم شستیم

 به تو پیوسته و از خلق گسستیم علی

 

 شیر در کاسه ما نیست ولی اشک که هست

 ما یتیمان همگی کاسه به دستیم علی

**

 دل نشین است در این جاده مسافر بودن

 شعر چشمان تو را خواندن و شاعر بودن

 

 به حریم حرم عشق پناه آوردن

 در نجف ماندن و یک عمر مجاور بودن

 

 یا علی گفتن و از هر دو جهان دل کندن

 بر سر سفره ی احسان تو حاضر بودن

 

 دل سپردن به فرامین تو و فرزندت

 از مریدان حبیب بن مظاهر بودن

 

 از شراب نفس پنج تن و پنج امام

 مست گردیدن و هم باده ی جابر بودن

 

 شاهد از عرش حدیث ثقلین آوردن

 آیه ی روشنی از سوره ی فاطر بودن

**

 مطلع شعر تو ای عشق « هو الباران» است

 قسمت چشم تو از روز ازل باران است

 

 اشک آهسته و پیوسته ی تو تا جاریست

 روزی روز و شب اهل محل باران است

 

 به امیدی که در افلاک قدم بگذاری

 آسمان غرق ستاره ست زحل باران است

 

 سوره ی روم به سمت تو اشارت دارد

 سوره ی نحل به یُمن تو عسل باران است

 

 بت شکستن فقط از دست تو بر می آید

 کفر می بارد و این شهر هبل باران است

 

 خیبر و خندق از این قاعده مستثنی نیست

 عبدود ریخته در لشگر و یل باران است

 

 بس که در خلوت یاد تو به وجد آمده ام

 دفتر شعر من امروز غزل باران است

 

 احمد علوی

ادامه نوشته

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع)

 

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) – امیر عظیمی

 

می نویسم سر خط، مرد خطر یعنی تو

تیغ بالای سر فتنه و شر یعنی تو

سوره ی فتح و سلیمانِ ظفر یعنی تو

ها علیٌ بشرٌ کیف بشر یعنی تو

 

دوستداران تو با عرش برابر هستند

سینه چاکان تو با کعبه برادر هستند

 

شعر در وصف تو ای شاه سرودم، امروز

واژه در مدح تو از عرش ربودم امروز

می شوی ذکر مناجات و درودم امروز

من به کعبه به خدا سجده نمودم امروز

 

قبله در ماه رجب سمت تو آقا آمد

کعبه ای بود در این کعبه به دنیا آمد

 

صدف کعبه در این لحظه پر از دُر شده بود

خانه از عرش نشینان خدا پر شده بود

فاطمه بنت اسد غرق تحیر شده بود

درک میلاد تو بیرون ز تصور شده بود

 

دو سه روزی که شده کعبه ز عطرت لبریز

معتکف بود حرم با تو شد ایام البیض

 

برکت رفته از آن خوان که در آن نیست نمک

فکر کردم که در این واژه چه چیزیست "نمک"

صد و ده بار علی و صدو ده چیست، نمک

نان این سفره حسینش شده، کافیست نمک

 

نمکین عشق علی شد ابدی و ازلی

برکت سفره ی شیعه است حسین بن علی

 

کیست این، معرکه دار همه ی جولان ها؟

کیست این، پیر و امیر همه ی ایمان ها؟

کیست این، خطبه ی کولاک همه توفان ها؟

کیست این اُسّ و اساس همه ی بنیان ها؟

 

مست شو با لب خورشید، لب ماه بگو

أشهد انّ علیّاً ولی الله بگو

 

ناگهان پرده برانداخته حق می بینی

مست از خانه برون تاخته حق، می بینی

نرد عشقی به خودش باخته حق، می بینی

چهره را مثل علی ساخته حق، می بینی

 

چه شرابی است که کعبه شده میخانه ی او

این علی کیست که زهرا شده پروانه ی او

 

ساقیا، ای که شراب تو چشیدن دارد

ناز از نرگس مست تو کشیدن دارد

پابرهنه به طواف تو دویدن دارد

وقت جان کندن مان روی تو دیدن دارد

 

جان ناقابل من پیش تو مثل برگ است

مستی دیدنت آقا سکرات مرگ است

 

یا علی ای که خودت هم هدفی، هم راهی

بنده ی حقی و در بندگی خود شاهی

کهکشان هستی و خورشید ترینی، ماهی

آیه ی «أنفسنا»، نفس رسول اللهی

 

این تو بودی که به بت های تهی «لا» گفتی

نیمه شب، وقت خطر، جای پیمبر خفتی

 

ای پیمبر تو بگو مرد خطر کیست، علی

وسط معرکه ها شیرجگر کیست، علی

قاتل عبدود و دافع شر کیست، علی

یار غارند همه، سینه سپر کیست، علی

 

باید ای شیعه به خصمش برسانی لعنت

بر فلانی و فلانی و فلانی لعنت

 

صاحب تیغ دو لب، لب به سخن باز کن و

خطبه بی نقطه بخوان، با سخن اعجاز کن و

زمزم کعبه، شبی زمزمه ای ساز کن و

تا ثریای خودت فاطمه پرواز کن و

 

بگو ای شعر تو یک مصرع دیگر داری

آینه دار تو زهراست، برابر داری

 

کعبه معنا شده ای تو، لک لبیک علی

قبله ی ما شده ای تو، لک لبیک علی

شاه و مولا شده ای تو لک لبیک علی

ذکر زهرا شده ای تو لک لبیک علی

 

می نویسم سر خط، مرد خطر یعنی تو

ها علیٌ بشرٌ کیف بشر یعنی تو

 

امیر عظیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع)

 

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) –  پوریا باقری

 

کعبه وا شد ، همه جا بوی خدا پیچیده

آیه ی سوره ی ایمان همه جا پیچیده

 

بندِ قنداقه نبندید به دستانِ خدا

کور باشند همه شرک پرستانِ خدا

 

دست های نبیُ اللّه به زیرِ سَرِ او

کلِّ عالم بخدا تکه ای از شهپرِ او

 

گفت با حضرتِ خاتم : بگو ای ملجا نور

دَم ز “تورات” زَنَم ، یا که ز “انجیل” و “زبور”؟

 

از چه گویم که بیارند به علمم ایمان؟

معجزه ساز شوم یا که بخوانم قرآن؟

 

گفت: “قَدْ اَفلَحَ” ، پیغمبرِ خاتم خندید

همه جا آیه ی قرآنِ خدا می تابید…

 

کودکی ات همه را مات نموده است علی

قبِل تو هیچ کس از خلق نبوده است علی

 

پدرِ خاک شدی و ، گِلِ ما از خاکت

شیعه را خلق نمودند ز خاکِ پاکت

 

دستِ تو دست خدا ، چشمِ تو ”عین اللّه” است

سینه ات مملوِ از آتشِ سِرُّ اللّه است

 

سندِ نطفه ی پاک است ، ولای تو علی

پدر و مادرمان باد فدای تو علی…

 

خیبر از ضربتِ شصتت ، چه مکافاتی دید

خاک ، از گردشِ تیغِ تو مباهاتی دید…

 

قدرتِ ضربه ی شمشیرِ تو بی همتا بود

وسطِ معرکه ، جنگیدنِ تو غوغا بود

 

تو خدا ، نه ، ولی اوصافِ خدایی داری

چقَدَر شیعه ی خوش قلب و ولایی داری

 

ما ز ایران و همه پیروِ سلمانِ توأیم

همگی جان به کف و گوش به فرمانِ توأیم

 

شُکر دارد بخدا ، شیعه ی حیدر بودن

شُکر دارد پسَرِ حضرتِ مادر بودن

 

با حسین و حسنت نیز برادر بودن

کاش قسمت بشود یاورِ خواهر بودن

 

خوش به حالِ شهدای حَرَمت یا زینب

میشود روزِ جزا ، محکمه اش با زینب

 

راستی روزِ پدر ، جای شهیدان خالی

جای آن همسفران ، رویْ سپیدان خالی

 

بچه هاشان همگی چشم به راهند هنوز

همسرانِ شهدا ، گرمِ نگاهند هنوز…

 

قطعه ای عکسِ پدر ، قاب شده بر دیوار

جایشان سبزتر و سبزتر است از هربار

 

یا علی مدحِ تو را ختم نمودم با عشق

با سرودن ز حوالیِ غریبانِ دمشق

 

پدرِ واقعیِ شیعه تویی مولا جان…

سایه ات کم نشود ، از سَرِ ما “بابا جان”

 

پوریا باقری

برگرفته از سایت حدیث اشک

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع)

 

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع)

 

شب عید است به مولا جگرم حال آمد

برده ام نام علی را جگرم حال آمد

 

رو به ایوان نجف ناد علی می خوانم

صد و ده بار به بالا جگرم حال آمد

 

ضربه کاری او ریشه ی مرحب را کند

تا نشستم به تماشا جگرم حال آمد

 

خاطراتت احد و بدر به زهرا که رسید

با “علی” گفتن زهرا جگرم حال آمد

 

منکر تو هوس آمدن جنت کرد

تا که گفتی برو بابا جگرم حال آمد

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید 

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

شعر مدح امیر المومنین(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

آنانکه عابدند به وقت اذان خوشند

آنانکه زاهدند به یک تکه نان خوشند

 

از هر دو تا نگار یکی ناز می کند

عشاق روزگار یکی در میان خوشند

 

نانی که می پزند به همسایه میرسد

این خانواده با خوشی دیگران خوشند

 

این سفره دارها که شدم میهمانشان

بعد ازبیا، برو ست، ولی با بمان خوشند

 

ما می خوریم و اهل کرم شکر میکنند

با این حساب بیشتر از میهمان خوشند

 

جانی بگیر و در عوضش هیچ هم نده

عشاق با معامله های گران خوشند

 

با اخم خویش راه فرار مرا ببند

صیاد اگر علیست همه با کمان خوشند

 

علی اکبر لطیفیان

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع)

 

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) - قاسم نعمتی

 

 

به طوف كعبه زني پاك و  محترم آمد

ميان سينه ي او شعله هاي غم آمد

 

دخيل بست به دامان صاحب خانه

به سوي ركن يماني دو سه قدم آمد

 

صدا زد اي كه مرا ميهمان خود كردي

بگير روي مرا ، لحظه كرم آمد

 

همين كه دلنگران شد خدا اجابت كرد

صداي اُدخُلي از داخل حرم آمد

 

قدم نهاد به عرشي ترين مكان و سپس

شكاف سينه ي بيت العتيق هم آمد

 

ميان خانه چه ها شد كسي نمي داند

فقط سلام ملك بود دم به دم آمد

 

سكوت خلق شكست و پس از گذشت سه روز

زمان جلوه نمايي دلبرم آمد

 

ميان صورت او هر چه نور منجلي است

همين بس است ز مدحش كه نام او علي است

 

ز داغي لب ساقي خرابمان كردند

ميان كوزه چهل شب شرابمان كردند

 

محك زدند به ناز نگار اين دل را

براي ناز كشي انتخابمان كردند

 

قرار شد كه دم مرگ روي او بينيم

به شوق وصل ، همه عمر عذابمان كردند

 

دعا شديم و سحرها ميان نخلستان

به سجده هاي علي مستجابمان كردند

 

ابوتراب كرم كرد و بين اين همه خلق

مقابل قدم او ترابمان كردند

 

چو ذره ايم در اين وادي و به نام علي

بلند مرتبه چون آفتابمان كردند

 

هميشه بيشتر از احتياجمان دادند

هميشه با كرم خويش آبمان کردند

 

بداند عالم امكان كه ما علي داريم

چه غم ز فتنه ايام تا علي داريم

 

ميان بزم خراباتيان قراري نيست

به باده نوش كه برهان عقل كاري نيست

 

تمام دلخوشي ما محبت علي است

ز هيچكس بجز آقا اميد ياري نيست

 

كليمِ طور نشين شاهد كلام من است

به پيشگاه علي سجده اختياري نيست

 

قبولي همه اعمال با ولاي عليست

به هر چه طاعت بي حـُبش اعتباري نيست

 

حرام باشد اگر رو به غير او بزنيم

كريمتر ز علي هيچ سفره داري نيست

 

تمام نسل علي يذهبٌ مِن الـرَّجسند

به شأن و عزت اين خاندان تباري نيست

 

مقابل حرمش آسمان كند تعظيم

به جز مقابل او جاي خاكساري نيست

 

علي تجلي سبحان ربي الاعلاست

ثواب بردن نامش تبسم زهراست

 

ببين كه هر چه پس پرده بود افشا شد

دليل خلقت كون و مكان هويدا شد

 

براي اينكه كسي شك نياورد بعداً

شكاف كعبه نيامد به هم معما شد

 

دعا كنيد كه امشب خدا خريدار است

دعا كنيد كه درهاي آسمان وا شد

 

عليست آنكه جهان تحت اختيارش بود

ولي به زُهد و وَرَع بي نياز دنيا شد

 

عليست آنكه زمان عروج هر سحرش

تمام عرض و سماوات پيش او پا شد

 

عليست آنكه به معراج پشت پرده نشست

انيس و هم نفس مصطفي در آنجا شد

 

عليست آنكه نشان تَـعبُّد محض است

فقط مقابل معبود قامتش تا شد

 

عليست آنكه به هر رقص ذوالفقار او

گره ز ابروي احمد  به حمله اي وا شد

 

نرفته از درِ اين خانه نا اميد كسي

امور خانة اين مرد دست زهرا شد

 

ز راه آمده حيدر ، همه قيام كنيد

نهاده دست به سينه به او سلام كنيد

 

دلم گرفته بهانه سلام شاه نجف

كه قبله گاه دلم گشته بارگاه نجف

 

تمام صحن علي بوي فاطمه دارد

شميم سيب بيايد ميان راه نجف

 

صفاي هر سحرش ، گريه بر غم زهراست

به گوش ميرسد آرام سوز و آه نجف

 

قدم زده دل شب در ميان نخلستان

امان ز كوفه و خون آبه هاي چاه نجف

 

قرار ما همه باب الرضا همان جايي

كه سوي شاه خراسان بُوَد نگاه نجف

 

قسم به نم نم اشكم  پس از اذان صبح

چقدر بوي حسين ميدهد پگاه نجف

 

شب زيارتي شاه كربلا باشد

دلم هوائي آن صحن با صفا باشد

 

قاسم نعمتی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع)

 

اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) - هاشم طوسی

 

هرکس که به سودای علی سر دارد

آخر به چه کس نیاز دیگر دارد

 

جای عجبی نیست به استقبالش

دیوار دل کعبه ترک بر دارد

 

در خلوت خود سه روز مهمانش کرد

از شدت عشقی که به حیدر دارد

 

بر روی لبش معجزه ی قرآن و

گلبوسه زلبهای پیمبر دارد

 

فرمود حلال زاده باشد بی شک

هر کس به ولایت تو باور دارد

 

با دشمن او بگو رهایم سازد

دست از سر و احوال دلم بر دارد

 

ای اهل سقیفه بارتان بر دارید

من حیدریم سر به سرم نگذارید 

 

عرش و ملکوت وسعت خوان شماست

خورشید تلالوئی زچشمان شماست

 

دلتنگ صدایتان شده جبرائیل

وابستگی اش به صوت قرآن شماست

 

من هم ز قبیله ی اصیلی هستم

کز صبح غدیر خم مسلمان شماست

 

اوجی بدهید این زمین خورده ی تان

محتاج به پینه های دستان شماست

 

  بابا... دل من مثل یتیم کوفه

در حسرت یک تکه ای از نان شماست

 

نعلین و لباس وصله دارت آقا

از روی تواضع فراوان شماست

 

ای همدم نا شناس نخلستانها

ای غربت محض!!! مرد مردستانها

 

ای رزق زمین و آسمان از کرمت

عیسی شده احیا  زمسیحای دمت

 

آنقدر که چشمهای تو خونگرمند 

گشتم بخدا شهید ابروی خمت  

 

با یک نگهت پر از اجابت کردی 

هر کس که دعا کرد به زیر علمت

 

ای صاحب ذوالفقار با هر ضربه  

صد کشته فتاد پای تیغ دو دمت

 

از لطف تو بود (مسلمت) شاعر شد

ای خلقت آفرینش از لطف کمت

 

بر روی لب تمام ایرانیها  

این بیت شده اذن دخول حرمت

 

مرغ دل من چه خوش هوایی دارد

ایوان نجف عجب صفایی دارد

 

ای راه سعادت ای امیر دلخواه 

ای بر همه ی علوم عالم آگاه

 

تنها تو به اندازه ی زهرا بودی 

زین رو شده ای برای بانو همراه

 

در بدرقه ات همیشه زهرا می گفت  

لا حول ولا قوه الا با الله

 

رو بند بزن که چشم زخمت نزنند  

تا آمدنت نشسته ام چشم به راه

 

ای فاتح خیبر و حنین و خندق  

پشت تو شکسته از بلایی جانکاه

 

احساس غریبی مکن امشب با ما    

ای خانه نشین بگو چه گفتی با چاه

 

وقتی که لحد به روی زهرا می چید 

تشیع جنازه ی خودش را می دید

 

هاشم طوسی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار میلاد امام علی(ع)

 

 اشعار میلاد امام علی(ع) - مهدی نظری

 

علي كسي است كه كوثر از او سبو دارد

جهان نظام خودش را فقط ازاو دارد

 

فقط به خاطرحُب و ولايت مولاست

اگربهشت خداوند رنگ و بو دارد

 

علي كسي است كه عالم گداي قنبر اوست

اگرچه گوشه پيراهنش رفو دارد

 

براي اينكه علي پابه سينه اش بنهد

خداست شاهد من كعبه هم وضو دارد

 

علي كسي است كه هرشب كنارسجاده

بدون واسطه با دوست گفتگو دارد

 

ولادتش هدف كعبه رامشخص كرد

زخاك پاي علي كعبه آبرو دارد

 

علي كه پشت نبردش زره نمي خواهد

اگرچه لشگري ازسنگ روبرو دارد

 

رسيد آنكه خداكعبه رابه او بخشيد

گه ولادت او كعبه مدتي خنديد

 

رسيد حيدر و اين خاك نور باران شد

به يمن آمدنش عالمي مسلمان شد

 

همين كه دروسط كعبه او تولد يافت

گلِ خدا شد و كعبه به پاش گلدان شد

 

تمام گرمي بازار حسن يوسف بود

پس ازعلي چقدرنرخ يوسف ارزان شد

 

علي قدم زد و خورشيد زيرپاي علي

زخاك سر زده و آفتابگردان شد

 

امام كعبه رسيد و به يمن آمدنش

سرود روي لب مصطفي علي جان شد

 

براي آمدنش كعبه پيش دستي كرد

و سينه چاكي او زودتر نمايان شد

 

اگرچه قنبراو پادشاه قلب من است

ولي گداي علي هركه گشت سلمان شد

 

لبش كه وا شد و ‌ذكرخدا به لب آورد

زمين نه عالم هستي بهشت عرفان شد

 

علي امام من است و منم غلام علي

علي براي تمامي خلق سلطان شد

 

بنام شيرخدا لااله الا الله

پس از رسول مكرم علي ولي الله

 

ولاي شيرخدا آخرش ثمر دارد

چرا كه حب علي روي دل اثردارد

 

تمام لشكردشمن به خاك مي ريزند

اگر اراده كند ذوالفقار بردارد

 

تمامي غزوات رسول شاهد بود

ميان لشكر اسلام علي جگر دارد

 

زضربه هاي سرذوالفقار معلوم است

يدالله است علي واقعا هنر دارد

 

علي نياز به خوُد و زره نخواهد داشت

چرا كه از پر و بال ملك سپر دارد

 

اگرشكست نخورده زجنگ برگشته

دعاي فاطمه اش را به پشت سردارد

 

شجاعتش به كنار او معلم فضل است

به اين دليل كه مثل حسن پسر دارد

 

زچشم او همه عرش نور مي گيرند

چراكه دامن او حضرت قمر دارد

 

بگو به مردم عالم بياورد يك بار

شبيه زينب او كسي اگر دارد

 

حسين اوست بهشتم تمام زندگيم

من از گدايي مولا دراوج بندگيم

 

من ازقديم به اين خانواده عبد درم

فداي محسن او صدهزار چون پسرم

 

تمام هستي خود را فروختم ديروز

كه نذرآمدنش قد كعبه گل بخرم

 

دوباره زائر ميخانه ی نجف شده ام

فتاد باردگر سوي صحن اوگذرم

 

بخاطر همه چيز ازخدام ممنونم

كه ياعليست نمازم دعاي هرسحرم

 

بدون  راه نجاتي به بركت مولا

خدا گواست در آماج كوهي ازخطرم

 

گه ولادت من باطنين ياحيدر

گره زده دل من را به صحن او پدرم

 

امام حضرت زهرا امير ملك ولا

فداي اينهمه لطف و صفات چشم ترم

 

شبي كه برلب من ذكر حيدري دادند

همينكه گفتم علي حكم نوكري دادند

 

مهدی نظری

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته