اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س)

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) - یوسف رحیمی

 

چشم دلم به سمت حرم باز می شود

با یک سلام صبح من آغاز می شود

 

پر می کشد دلم به هوای طواف تو

وقتی که لحظه لحظه ي پرواز می شود

 

قفل دلم شکسته کنار در حرم

از مرقدت دری به جنان باز می شود

 

فهمیده ام ز حکمت ایوان آینه

اینجا دل شکسته سبب ساز می شود

 

کو چشم روشني که ببيند در اين حرم

هر روز چند مرتبه اعجاز مي شود

 

اعجاز توست اينکه دلم يا کريم توست

قلب تپنده ي حرم قم، حريم توست

 

اينجا بهشت دختر موسي بن جعفر است

از نفحه ي شهود و تجلي معطر است

 

برپا شده است مکتب قرآن و اهل بيت

دارالعلومِ مريم آل پيمبر است

 

اينجا کليد علم و فقاهت ارادت است

خاک در حريم تو علامه پرور است

 

چشم اميد عالِم و عاشق به سوي توست

اينجا چقدر چشمه ي جوشان کوثر است

 

تنها پناهگاه دلم صحن آينه ست

وقتي دلم از آه زمانه مکدر است

 

هر شب کنار مرقد تو يک مدينه دل

دنبال قبر مخفي زهراي اطهر است

 

صحن تو غرق بوي گل ياس مي شود

اينجا حضور فاطمه احساس مي شود

 

با آنکه هست هر دو جهان مال فاطمه

اينجا دميده کوکب اقبال فاطمه

 

بي اختيار پاي ضريحت رسيده است

هر زائري که آمده دنبال فاطمه

 

دارد تمام مرقد تو بوي آسمان

اينجاست سايه سار پر و بال فاطمه

 

فرمود آشيانه ي‌ امن الهي است

صحن و سراي تو، حرم آل فاطمه

 

خورشيد آل فاطمه از راه مي رسد

هر سال ما اگر که شود سال فاطمه

 

اي عمه ي امام زمان! کاش در حرم

يک صبح جمعه لايق ديدار مي شدم

 

خاتون ملک ارض و سما إشفعي لنا

محبوبه ي حبيب خدا إشفعي لنا

 

آرامش و قرار دل ثامن الحجج

اي زينب امام رضا إشفعي لنا

 

عصمت دخيل بسته به پرهاي چادرت

اي آفتاب حُجب و حيا إشفعي لنا

 

در هر سحر به سوي ضريح اجابتت

مي آورم دو دست دعا إشفعي لنا

 

روي سياه و بار گناهان ما کجا

لطف و کرامت تو کجا إشفعي لنا

 

مهر و ولايتت شده حبل المتين ما

در صبحگاه روز جزا إشفعي لنا

 

يوم الحساب تو همه اميد شيعه اي

تنها نه شيعه اهل جهان را شفيعه اي

 

با حبّ تو کسی که دلش را محک زده

طعنه به پارسایی حور و ملک زده

 

سرشار از زلالی نور یقین شود

در مرقد منور تو قلب شک‌زده

 

از چشمه های فیض تو سیراب می شود

هر کس دلش ز قحطی ایمان ترک زده

 

تنها نه چشم آدمیان بر عطای توست

بر گنبد تو دست توسل فلک زده

 

شب های جمعه طوف حرم می‌ کنم ولی

گویا کسی به زخم دل من نمک زده

 

دارد ضریح اطهر تو بوی کربلا

قلبم برای دیدن شش گوشه لک زده

 

امشب گره گشاست دم يا رضا رضا

در دست توست تذکره ي کربلاي ما

 

یوسف رحیمی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار شهادت امام جعفر صادق(ع)

 

اشعار شهادت امام جعفر صادق(ع)  - رحمان نوازنی

 

ای بهار همیشه های خدا

ای که از آسمان شدی جاری

از چه این روزها شکسته شدی

بغض داری ولی نمی باری

**

لااقل صبر کن مسافر شب

گریه کن گریه در معابر شب

صبح صادق بجز تو کیست بگو

کیست جز تو امام بیداری

**

گاه گاهی که حرف هم داری

شهر در خواب می رود انگار

آه آقا چه می کشی با این

استخوانی که در گلو داری

**

تو بگو از کدام طایفه ای

که همیشه خدای عاطفه ای

لطف ها می کنی برای کسی

که برایت نمی کند کاری

**

پس کجایند نافله خوان ها

 که دل نافله شبانه شکست

کی به درد  تو می خورد آقا

 نافله های سرد و تکراری

**

پس کجایند عالمان سحر

 یک نفر از چهار هزار نفر

که شبانه امام را بردند

پا برهنه به خفت و خواری

**

کوچه ای در مدینه منتظر است

تا که روضه بخوانی از دیوار

تا تو هم مثل مادرت آنجا

حس کنی بین درب و دیواری

**

تا که کوچه به کوچه پخش شود

هم صدایی غربتت با او

تا بفهمند فاطمی هستی

مثل مادر به غم گرفتاری

**

تا که دست تو را نبندند و

 هی به یاد علی نخندند و

نکشندت پیاده اینگونه

 هی به قصد امام آزاری

**

تا به تو زهری از جفا ندهند

تا به پیش تو ناسزا ندهند

تا مگرشرمی از رسول کنند

 نبرندت به بزم میخواری

**

شب شد و یک عبا و عمامه

باز هم بین کوچه افتاده

باز هم اهل خانه می ریزند

پشت پای تو گریه و زاری

**

می برند به قصر سرخ بلا

کوفه یا شام یا که کرببلا

بهتر است یک کمی با خود

تربت از قتلگاه برداری

 

رحمان نوازنی

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا(ع)

 

اشعار شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

جدا جدا

 

برای اوج نوشتند بال وا شده را

نزول نیست، به معراج آشنا شده را

 

تو هَمزه  اَحَد و حمزه اُحد هستی

چگونه شرح دهم جلوه ی دوتا شده را

 

قسم به حرمت جعفر تو نیز طیاری

قفس چگونه بگیرد تن رها شده را

 

خودی شکستی و آوازه ات فراتر رفت

خدا بلند کند خاک مصطفی شده را

 

تو ایستاده ای و ایستاده میمانی

شکست نیست ، بدست نبی بنا شده را

 

به بازویت  "اسداللهی "علی وصل است

سپاه نیست جلودار مرتضی شده را

 

به روی خاکی و پیغمبر خدا مانده است

چگونه جمع کند این جدا جدا شده را

 

کفن که برتن تو کرد ، گریه کرد و نشست

کنار پیکر تو دید بوریا شده را

 

خدا به خواهر غمدیده ی تو رحم کند

اگر نگاه کند جسم جابجا شده را

 

علی اکبر لطیفیان

**

برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع

 

اشعار هشتم شوال سالروز تخریب بقیع - مهدی نظری

 

نا جوانمردان از اینجا صحن را برداشتند

کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند

 

زائری آمد کنار قبر آقایش نشست

با کتک او را ز قبرمجتبی برداشتند

 

خاک اینجا برتر از خاک تمام عالم است

خاک اینجا را همه بهر شفابرداشتند

 

تا که خاک کربلا هم مادری باشد کمی...

ازهمین ها را برای کربلا برداشتند

 

خواستند آثار جرم شهر مخفی ترشود

ازمیان نقشه اسم کوچه را برداشتند

 

آنقدر با گریه مردی بر رخ خود لطمه زد

تا که از قبر امام شیعه پا برداشتند

 

یک مفاتیح الجنان آورده بودیم،ازچه رو

دو نگهبان آمدند ازپیش ما برداشتند!

 

خاک اینجا بوی سیلی مکرر می دهد

بوی گریه های دختر بهرمادر می دهد

 

آخرش این خاک ایوانش طلایی می شود

گنبد و گلدسته های باصفایی می شود

 

این حرم با چار گنبد می شود بیت الحسن

هرکسی اینجا بیاید مجتبایی می شود

 

پنجره فولاد اینجا چه قیامت می کند

واقعاَ اینجاعجب دارالشفایی می شود

 

نقشه این صحن را باید که از زهرا گرفت

نقشه را مادر دهد وه چه بنایی می شود

 

گنبد صادق ضریح باقر و صحن حسن

پرچم سجاد،دارد دل هوایی می شود!

 

حتم دارم ساخت و ساز حرم های بقیع

ازهمان لحظه که آقا تو میایی می شود

 

می رسد روزی که بادستان پرمهر شما

از رواق و صحن اینجا رونمایی می شود

 

آخرش من مطمئنم این گره وا می شود

این حرم زیباترین تصویر دنیا می شود

 

هرچه خواندم در بقیع ازسینه عقده وانشد

هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پیدا نشد

 

راه ما را بسته بودند هرچه من می خواستم...

تا روم درپیش قبر مادر سقا نشد

 

سربه دیوارش نهادم روضه ها خواندم ولی

هیچ یک از روضه هایم روضه زهرا نشد

 

"کوچه ای تنگ ودلی سنگ وصدای ضرب دست"

بعد از آن سیلی دگر چشمان زهرا وانشد

 

ازهمان شب که علی تابوت رابرشانه برد

زائر زهرا شدن جزنیمه شبهانشد

 

بعد زهرا مرتضی ماند و غم زخم زبان

هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد

 

زینبش می گفت من دیدم میان شعله ها

مادرم افتادپشت در و دیگر پانشد

 

سالها رفت و غروبی خیمه ها آتش گرفت

هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغانشد

 

هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید

هیچ جایی بر سر پیراهنی دعو انشد

 

مهدی نظری

**

ادامه اشعار در ادامه مطلب

ادامه نوشته