اشعار شب دوم محرم – مهدی رحیمی

 

آفتاب دوباره ای پیداست

روی دوشش ستاره ای پیداست

 

مشک بر روی شانۀ عباس

لب دریا کناره ای پیداست

 

این طرف غیر خار در دستی

وایِ من سنگ خاره ای پیداست

 

آن طرف حنجری عطش آلود

در پسِ گاهواره ای پیداست

 

این طرف با سه شعبه های خودش

روی اسبی سواره ای پیداست

 

آه از توی گودی گودال

سر دارالاماره ای پیداست

 

اگر این نیزه ها اجازه دهند

بدن پاره پاره ای پیداست

**

خاک این دشت سربلند شده

روی پایش اگر بلند شده

 

کاروانی ز دور می آید

آه از هر جگر بلند شده

 

چهرۀ ماهتاب این لشگر

روی دست قمر بلند شده

 

به قد و قامت علی اکبر

چشم نیزه نظربلند شده

 

وای تیر سه شعبه ای انگار

روی پاهای پر بلند شده

 

روی زانو نشسته حرمله و

روی دستی پسر بلند شده

 

سمت هرکس حسین در نقشی

گه عمو گه پدر بلند شده

 

این خمیده سه ساله کیست مگر-

-مادر از پشت در بلند شده

 

نجمه گوید که قد قاسم من

از جه رو اینقدر بلند شده

 

روی دست تو اکبر از پا؟ نه

از میان کمر بلند شده

**

گل به وقت گلاب نزدیک است

لحظۀ اضطراب نزدیک است

 

لحظه ای که عمو به خود می گفت

مشک بردار آب نزدیک است

 

بی گمان بین آب و ششماهه

لحظۀ انتخاب نزدیک است

 

لحظۀ رو گرفتن ارباب

از نگاه رباب نزدیک است

 

آه خفاش های بی مقدار

کشتن آفتاب نزدیک است

 

لحظه های کشیدن دست و

روسری و نقاب نزدیک است

 

مهدی رحیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم - جواد محمد زمانی

 

کاروانی پر از نسیم سحر

کاروانی ز خویش کرده سفر

 

در قیام ، آیه های مصحف صبح

در سجود، آینه برای سحر

 

همه در دشت تازه تر از گل

همه در باغ، میوه ی نوبر

 

پدران از تبار ابراهیم

مادران از قبیله هاجر

 

آری از دودمان ابراهیم

کعبه دل، بت شکن ، به دوش تبر

 

هر یکی در مقام خود ساقی

هر یکی درمرام خود ساغر

 

در دل و جان کاروان اینک

می تپد این نهیب، این باور:

 

نکند شوکران شود معروف

نکند نردبان شود منکر

 

مرحبا بر سلاله کوثر

هان فصل لربک وانحر

 

در نزولش زمنبر ناقه

خطبه خوان حماسه آن، خواهر

 

شد عصا شانه علی اکبر

پای عباس پله منبر

 

تا نباشد ز بیم آشفته

خواب آرام چند تا دختر

 

پای عباس می شد بالش

دشت احساس می شود بستر

 

سرزمین، سرزمین گل ها بود

پهنه عشق بود و پهناور

 

ناگهان در هجوم باد فراق

کنده شد برگه هایی از دفتر

 

کاش دستان باد می شد خشک

کاش می شد گلوی گل ها تر

 

نکند علقمه، عمو را کشت

که پدر می رود خمیده کمر

 

کیست مردی که می رود میدان

که ندارد به جز خودش لشگر

 

و زنی روی تل برای نبی

صحنه را می شود گزارشگر

 

که بیا جای بوسه های شما

شده سرشار بوسه خنجر

 

می برند از تن حسین تو جان

می برند از تن حسین تو سر

 

آیه های کتاب آغوشت

دارد از فوج زخم زیر و زبر

 

آن طرف صحنه شگفتی هست

نه! بسی صحنه هست شرم آور

 

رفته از پای دختری خلخال

رفته از دست مردی انگشتر

 

می رود کاروان به کوفه و شام

می کند سمت قتلگاه گذر

 

می رود کاروان ولی خالی است

جای عباس و قاسم و اکبر

 

آخر داستان ولی این نیست

مانده پایان خوب قصه اگر ....

 

جواد محمد زمانی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم

 

بدون تو خوشی روز فردا را نمیخواهم

نفس را، اشک را حتی دو دنیا را نمیخواهم

 

نمیخواهم بدانم نام این صحرای غمگین چیست

نمیخواهم بدانم بی تو غم ها را نمیخواهم

 

من از طفلی پرستار تمام خانه ام اما

پرستاری این طفلان تنها را نمیخواهم

 

به جای نخل و نخلستان فقط تیر است و سر نیزه

به رویت زخم ها را ردّی از پا را نمیخواهم

 

مزن خیمه که میترسم که بی عباس برگردم

نگاه دختر معصوم نو پا را نیمخواهم

 

اگرچه خاطراتم از مدینه تلخ و خونبار است

بیا برگرد شهر مادرت، کوفه دل آزار است

 

مرا مگذار بی تو دست گیر قافله باشم

اسیر زجر و خولی و سنان و حرمله باشم

 

ببینم خیمه را با جمع طفلانش زنند آتش

یتیمی را که میترسد به دامانش زنند آتش

 

یکی زنجیر بر حلقی به قصد کُشت میپیچد

یکی گیسوی طفلی را به گرد مشت میپیچد

 

بیا برگرد شهر مادرم هرچند غمبار است

که تیر حرمله دنبال چشمان علمدار است

 

ببین اشکم ببین دردم ببین زخمم ببین آهم

فراقت را نمیخواهم نمیخواهم نمیخواهم

**

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – سعید توفیقی

 

تعبیر

 

امروز آقا شور و حالت بی بدیل است

انگار هنگام نزول جبرئیل است

سرشار از انّا الیه الرّاجعونی

آیات استرجاع تو بانگ رحیل است

 

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

 

از ذوالجناح آن عرش پیما مرکب خود

بر خاک نازل گشتی و زیر لب خود

هذا قریر العین می گفتی پیاپی

انگار که دل کنده ای از زینب خود

 

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

 

جبریل آمد تا رکابت را بگیرد

شاید که یک کم از شتابت را بگیرد

گفتم که این امّن یجیب از چیست؟ گفتی

شاید دعایم اضطرابت را بگیرد

 

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

 

در مَنظر چشمان دل نازک ترینها

یعنی به پیش دیده ی محمل نشینها

دِرهم عطا کردی و ملک خود خریدی

از مستجرهای خودت در این زمینها

 

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

 

مانند باران تا که شر شر می زنی تو

بر شیشه ی قلبم تلنگر می زنی تو

حس می کنم که چادرم در دست باد است

در این زمین وقتی که چادر می زنی تو

 

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

 

در خواب دیدم معجرم روی تن توست

در دست من یک تکّه از پیراهن توست

فهمیدم از اشک تو و دلشوره ی خود

تعبیر خوابم کربلایی گشتن توست

 

یعنی بدان زینب که این پایان خط است

چون وعده ی من با خدا بین دو شطّ است

 

سعید توفیقی

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – وحید قاسمی

 

دلواپسي

 

 دلشوره اي افتاده در جانم برادر

 غمگينم و سر در گريبانم برادر

 

 حس بدي دارم، عجب دشت عجيبي ست

 مبهوت سِحر اين بيابانم برادر

 

 يك دشت مرد اجنبي دور و برماست

 اينجا مزن خيمه، هراسانم برادر

 

 در كاروانت دختران بي شماري ست

 مي ترسم از آينده ؛ حيرانم برادر

 

 جايي براي بازي طفلان تو نيست

 دلواپس ِ خار مغيلانم برادر

 

 صحراي محشر پيش اين صحرا بهشت است

 خشكيده لبهاي غزل خوانم برادر

 

 دست دخيل خارهاي ِ دشت رفته

 سمت ضريح پاك ِ دامانم برادر

 

 بادي جسارت كرد و خلخالم  تكان خورد

 تشويش دارم‌؛ دل پريشانم برادر

 

 آن نامه هاي بار اُشتر را نشان ده

 با حُر بگو در كوفه مهمانم برادر

 

 با زينبت دنيا سرِ سازش ندارد

 مظلومه ي معروفِ دورانم برادر

 

 از كودكي با درد ِ چشمم خو گرفتم

 در گريه كردن، پير كنعانم برادر

 

وحید قاسمی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – علیرضا لک

 

لحظه ای دنیا ندیده آرمیدنهای من

سوخته از دست غم بال تپیدنهای من

 

می رسم تا كربلا با محمل بارانی ام

بوی رفتن می دهد حتی رسیدن های من

 

نیزه و شمشیر ها آمادۀ مهمانی اند

وای از گودال و وای از داغ دیدن های من

 

سایه ام پیدا نبود عمری ولی اینجا ببین

از حرم تا قتلگاه تو دویدنهای من

 

یادگار مادرم! آنروز می آید چه زود

از ضریح حنجر تو بوسه چیدن های من

 

با همه می آیم و تنها از اینجا می روم

مُردنم آسانتر از این دل بریدن های من

 

داغ ها را یك تنه تا به قیامت می برم

می روی بر نیزه می بینی خمیدن های من

 

علیرضا لك

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار شب دوم محرم

 

تا باد به موي سرت افتاد دلم ريخت

تا اشك ز چشم ترت افتاد دلم ريخت

 

امروز ميان تو و حُرّ ابن رياحي

تا صحبتي از مادرت افتاد دلم ريخت

 

اي آينه ي خواهر خود تا كه غبار ِ

اين دشت به دور و برت افتاد دلم ريخت

 

امروز كه يك مرتبه در موقع بازي

بر روي زمين دخترت افتاد دلم ريخت

 

درباره ي تنهايي و بي ياوري تو

تا زمزمه در لشگرت افتاد دلم ريخت

 

خورشيد من امروز كه اين سايه ي شوم ِ

سرنيزه به روي سرت افتاد دلم ريخت

 

 اگرشاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – قاسم نعمتی

 

زمین کربلا اینجاست زینب

دیار پر بلا اینجاست زینب

 

تحمل می کنی؟ گویم برایت

فراق ما دو تا اینجاست زینب

 

صدایی آشنا آید به گوشم

که مادر قبل ما اینجاست زینب

 

چه سرهایی شکسته بین این دشت

مسیر انبیا اینجاست زینب

 

برای خواب پنجاه سال پیشت

دم تعبیر ها اینجاست زینب

 

همان جایی که گفته امّ أیمن

زمین نینوا، اینجاست زینب

 

بزن بوسه تمام سینه ام را

ضریح مصطفی اینجاست زینب

 

همان جایی که قرآنها بیفتد

به زیر دست و پا اینجاست زینب

 

ببین نرمی زیر حنجرم را

فرود نیزه ها اینجاست زینب

 

ببین این مهره های محکمم را

ذبیحاً بالقفا اینجاست زینب

 

تمام خاک این صحرا خریدم

همه سرّ خدا اینجاست زینب

 

به مسلخ پا گذاریّ و ببینی

غسیلاً بالدّماء اینجاست زینب

 

مبادا معجر از سر وا نمایی

عدوی بی حیا اینجاست زینب

 

حنا از خون به گیسویت بگیری

حجاب کبریا اینجاست زینب

 

قاسم نعمتی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم

 

دلِ من غرق تمناست بيا برگرديم

عاشقي با تو چه زيباست بيا برگرديم

 

سرزميني كه تو را عاقبت از من گيرد

آري اي يار همين جاست بيا برگرديم

 

بين هر خيمه كه رفتيم جگرم سوخت حسين

همه جا ناله ي زهراست بيا برگرديم

 

حيف از حنجر ششماهه كه تيرش بزنند

حرمله روبه روي ماست بيا برگرديم

 

مشكِ عباس اگر تير خورَد باكي نيست

حيفِ آن ديده ي سقاست بيا برگرديم

 

اينقَدَر گودي و اينقَدر سراشيبي و سنگ

اين زمين غرق معماست بيا برگرديم

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – احسان محسنی فر

 

دلشوره

 

اینجا که آمدیم غم و غصّه پا گرفت

دلشوره ای عجیب، وجود مرا گرفت

 

حسّ غم جدایی این دشت لاله خیز

بال و پرم جدا و دلم را جدا گرفت

 

فالی زدم به مصحف پیشانی ات حسین

آیات غربت تو دلم را فرا گرفت

 

در این حسینیه که همان عرش کبریاست

حق، امتحان ز قافله ی انبیا گرفت

 

تنها دلیل بودن من! سایه ی سرم!

زینب فقط به عشق برادر بقا گرفت

 

بین خیام خیمه ی عبّاس دیدنی است

شکر خدا رکاب مرا آشنا گرفت

 

تا وقت هست حلقه ی انگشتری درآر

از ترس ساربان دل زینب عزا گرفت

 

وای از دل رباب که بیند به جای آب

تیر سه پر به حنجر ششماهه جا گرفت

 

اینجا درخت و نیزه تفاوت نمی کند

هریک به سهم خویش نشان تو را گرفت

 

تو ناله می زنی عوضش سنگ می زنند

وای از دمی که دور تو را نیزه ها گرفت

 

وای از شتاب دست پلیدی که عاقبت

زیور ز گوش دخترکان بی هوا گرفت

 

حتّی مدینه این همه زجرم نداده بود

یک نیمه روز جان مرا کربلا گرفت

 

احسان محسنی فر

برگرفته از وبلاگ امام رئوف

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – علی اکبر لطیفیان

 

با احتیاط لاله ي ما را پیاده کن

عباس جان، سه ساله ي ما را پیاده کن

 

با احتیاط بار حرم را زمین گذار

زانو بزن وقار حرم را زمین گذار

 

با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای

می ترسم آنکه گیر کند گوشواره ای

 

چشم مخدرات به سمت نگاه تو

دوشیزه گان محترمه در پناه تو

 

باحوریان رفته به زیر نقابها

یک لحظه روبرو نشدند آفتابها

 

این حوریان عزیز خدایند و بس، همین

این دختران کنیز خدایند و بس، همین

 

این دختر علی ست که بالش شکستنی است

ناموس اعظم است و وقارش شکستنی است

 

از این به بعد ماهِ حرم آفتاب باش

عباس جان مراقب این با حجاب باش

 

این دختران من که بیابان ندیده اند

در عمر خویش خار مغیلان ندیده اند

 

یک لحظه هم ز خیمه ي طفلان جدا نشو

جان رباب از دم گهواره پا نشو

 

توهستی و اهالی این خیمه راحتند

در زیر سایه ات همه در استراحتند

 

توهستی و به روز حرم شب نمی رسد

چشم کسی به قامت زینب نمی رسد

 

یک عده یوسف اند و یک عده مریم اند

احساس می کنم همه دلواپس هم اند

 

احساس می کنم که جوابم نمی دهند

با آب آب گفتنم آبم نمی دهند

 

راضی ام و رضایت یزدانم آرزوست

از سنگها شکستن دندانم آرزوست

 

من راضیم به پای خدا دست و پا زنم

با صورتم به خاک بیفتم صدا زنم

 

اگر به روي نی سر ِمن نیز رو شود

تا که مقام خواهر من نیز رو شود

 

جام بلا به دست گرفتیم ما دو تا

این جام را الست گرفتیم ما دو تا

 

می خواستیم عبد شدن را نشان دهیم

پیغمبر و علی و حسن را نشان دهیم

 

...با احتیاط لاله ي ما را سوار کن

زینب بیا سه ساله ي ما را سوار کن

 

با احتیاط خسته شدند این ستاره ها

این گوش پاره ها سر گوشواره ها

 

علي اكبر لطيفيان

با تشکر از دوستداران حاج منصور

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – حسن لطفی

 

اينجا به غير از شوره‌زاري نيست ، برگرد

در اين خزان جاي بهاري نيست برگرد

 

دستم به دامانت مكش دامن ز دستم

آرامشم اينجا قراري نيست برگرد

 

ديدي تمام نخلها سر نيزه بودند

این باغ جز ابر غباري نيست برگرد

 

اينجا براي سر بريدن دشت در دشت

تيغ است امّا هيچ ياري نيست برگرد

 

از تيرهاي حرمله پيداست حتّي

رحمي به طفل شير خواري نيست برگرد

 

وقتي زدستت آب مي‌نوشيد دشمن

دل گفت اينجا چشمه ساري نيست برگرد

 

بگذار بوسم بوسه‌گاه مادرم را

آه اين گلوي ني‌سواري نيست برگرد

 

حسن لطفی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – علیرضا خاکساری

 

کربلا منتظر ماست... بیابرگردیم

به خدا محشر کبری ست بیا برگردیم

 

چه کنم شور عجیبی به دلم افتاده

دیده ام چشمه ی دریاست بیا برگردیم

 

چه کنم شور عجیبی به دلت افتاده

نگرانی تو پیداست بیا برگردیم

 

دیدی گفتم خبری هست که ما بی خبریم

راه برگشت مهیاست بیا برگردیم

 

پرده ها رفت کنار از جلوی چشمانم

فکر بد در سر آنهاست بیا برگردیم

 

حرمله منتظر ماست به آن جا برسیم

هدفش صورت سقاست بیا برگردیم

 

صحبت طفل رباب است در آن بحبوحه

صحبت اکبر لیلاست بیا برگردیم

 

دیدم آنجا که همه حلقه زدند با نیزه

به سر نعش تو دعواست بیا برگردیم

 

دیدم این سو تو به گودال می افتی آن سو

دشمنت گرم تماشاست بیا برگردیم

 

دشدشه تا زد و بر سینه ی تو با چکمه

تا نشست ناله ای برخاست... بیا برگردیم

 

علیرضا خاکساری

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – حسن لطفی

 

اینجا کجاست این همه غربت دیار کیست

این خاک، این غبار پر از غم، مزار کیست

 

آن تل، تلّ خاکی و گودی پشت آن

جانم به لب رسانده مگر سوگوار کیست

 

با من بگو که آن همه نیزه برای چیست

یا آن سپاه دشنه به فکر شکار کیست

 

وای از رباب... حرمله اینجا چه می کند

وای از رباب... حرمله در انتظار کیست

 

آن نیزه های مردکُش سهمگین او

سهم گلوی مثل گل شیرخوار کیست

 

برگرد تا به گریه نگویم کنار تو

این زخم ها ی بیشتر از بی شُمار کیست

 

برگرد تا که نشنوی از کوفیان که این

ناموس بی برادر و محمل سوار کیست

 

حسن لطفی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – علیرضا لک

 

تا پا نهادم روی خاک داغ این جا

طوفان به هم زد ناگهان آرامشم را

 

یادم نمی آید چه شد از حال رفتم

آن لحظه که دیوار بغضم ریخت در جا

 

بند دلم شد پاره وقتی که شنیدم

چیزی شبیه ناله ی محزون زهرا

 

این جا گلوی کودکی لبخند دارد

بر آسمان خونی دستان بابا

 

یا دختری خوش بین، بگوید عمه زینب

من مطمئن هستم عمو می آید اما

 

هرگز خبر از آب و از ساقی نیاید

عباس شرمنده شود از خواهش ما

 

این جا صدای نیزه ها امری طبیعی است

این جا گل زیبای نجمه می شود وا

 

این جا جمال نوگلی می پاشد از هم

این جا پریشان می شود امید لیلا

 

این جا همه چشم طمع بر خیمه دارند

بر خاتم وخلخال و حتی روسری ها

 

ای کاش تشتی را مهیا می نمودم

وقتی حسینم یاد می آرد ز یحیی

 

این جا زمان بعثت من خواهد آمد

من می رسانم این خبرها را به دنیا

 

علیرضا لک

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – یوسف رحیمی

 

دشت در دشت دلهره می ریخت

هرم صحرا به آسمان می رفت

کاروان در سکوت صحرا، گم

مرگ دنبال کاروان می رفت

**

کاروان رفت تا دیاری که

حزن و اندوه و داغ می بارید

بوی دلتنگی و جدایی داشت

گریه گریه فراق می بارید

**

همه جا بوی تشنگی دارد

بچه ها خواب آب می بینند

هر طرف روی می کنم آقا

چشم هایم سراب می بینند

**

شوق و شور شهادت آقا جان

در نگاهت چقدر مشهود است

عرش معراج توست این صحرا؟

این همان وعده گاه موعود است؟

**

در نگاه پر از تلاطم تو

ندبه هایی غریب می لرزد

می روی تا به سمت آن گودال

دل زینب عجیب می لرزد

**

بی مهابا غروب خواهد کرد

در همین خاک تیره ماه من

می شود عاقبت همین گودال

قتلگاهت نه، قتلگاه من

**

این زمین پر شده است از داغ ِ

لاله هایی که تشنه می روید

این چه مهمانی است کز هر سو

نیزه و تیر و دشنه می روید

**

یک جهان ماتم و پریشانی

حاصل اشک و آه زینب بود

حرف های نگفته‌ی بسیار

در غروب نگاه زینب بود :

**

اگر امروز ماتمی دارم

در کنارم شکوه احساس است

این طرف قاسم و علی اکبر

آن طرف شانه های عباس است

**

چه کنم در غروب عاشورا

که نه یاری نه همدمی دارم

دشت پر می شود ز حرمله ها

نه پناهی نه محرمی دارم

 **

در هجوم کبود بی رحمی

با پر یا کریم ها چه کنم؟

آتش و تازیانه می بارد

تو بگو با یتیم ها چه کنم؟

**

گفت بابا «ودیعةٌ مِنِّی»

بار غم را به دوش من مگذار

برو اما در این غریبستان

خواهرت را به بی کسی مسپار

 

یوسف رحیمی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – محود ژولیده

 

شد زمین و زمان همه در هم

کربلا چون قدوم دلبر دید

نینوا از مهابت سلطان

زیرپای سلطان می لرزید

**

پا ز مرکب چو بر زمین بگذاشت

می زد از آسمان فرشته سلام

آیه ای بر امام نازل شد

قل اعوذ برب کرب و بلا

**

چه شده مرکبِ زبان بسته؟

که قدم از قدم نَه برداری

گوشه دیده ات چرا خیس است

مگر از کربلا خبر داری

**

پیش قد رسای ساقی بود

نخلها سر فرود آوردند

کودکان در بر عمو عباس

مشک ها هر چه بود آوردند

**

قول دادند موجهای فرات

که کسی تشنه لب نمی ماند

خارها هم به ساربان گفتند

هیچ طفلی عقب نمی ماند

**

غیرت کودکانه را بنگر

گریه ها گریه های نوزاد است

حیرت مادرانه را بنگر

خنده ها خنده های صیاد است

**

گفت با خویش زیر لب زینب

این زمین را چه جور می بینی؟

ناگهان زد صدا برادر جان

نیزه ها را ز دور می بینی؟

**

دارد از گوشه گوشه میدان

دسته دسته سپاه می آید

نکند اینچنین که می بینم

خبر از قتله گاه می آید

**

این همه لشگر از کجا آمد

پس چه شد وعده های مهمانی

باغهاشان چه میوه ها داده

سفره هاشان پر از پریشانی

**

کوله هاشان چرا پر از تیر است

بارهاشان چرا پر از سنگ است

می شود تا مدینه برگردیم؟

دل من بهر مادرم تنگ است

 

محمود ژولیده

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – حسین ایمانی

 

سپاه فتنه برای تو نقشه ها دارد  

چقدر کرب و بلا قصه بلا دارد

 

نزن تو خیمه در اینجا که لشگر کوفه   

نگاه شوم و عجیبی به خیمه ها دارد

 

پناه بردن تو بر خدا عجیب نبود    

عجب در آنکه کلام تو کربلا دارد

 

بیا و خواهش خواهر نکن رد و برگرد     

که لرزه بر دلم افتاده، تـرس جا دارد

 

برای حفظ رکابم و ان یکاد بخوان    

که پشت نخل کسی هست و فکرها دارد

 

ربابه را به درون حرم ببر، لشگر  

دو چشم خیره به حلقوم طفل ما دارد

 

تو را به لرز رقیه قسم نزن خیمه  

هنوز گوش گلت گوشـواره را دارد

 

نبر مرا سوی گودال و شرح حال نگو    

برای گیسوی تو، هر رگت حنا دارد

 

عزیز دختر زهرا، غروب عاشورا     

چقدر سایه سر روی نیزه ها دارد؟

 

بیا امید محرم که عمه سادات    

برای آمدنت انتظارها دارد

 

حسین ایمانی

 

**********************

 

اشعار شب دوم محرم – مریم سقلاطونی

 

پرسيد از قبيله كه اين سرزمين كجاست؟

اين سرزمين غمزده در چشمم آشناست

 

اين خاك بوي تشنگي و گريه مي‌دهد

گفتند: «غاضريه» و گفتند: «نينوا»ست

 

دستي كشيد بر سر و بر يال ذوالجناح

آهسته زير لب به خودش گفت: كربلاست

 

طوفان وزيد از وسط دشت، ناگهان

افتاد پرده، ديد سرش روي نيزه‌هاست

 

يحياي اهل بيت در آن روشناي خون

بر روي نيزه ديد سر از پيكرش جداست

 

توفان وزيد، قافله را برد با خودش

شمشير بود و حنجره و ديد در «منا»ست

 

باران تير بود كه مي‌آمد از كمان

بر دوش باد ديد كه پيراهنش رهاست

 

افتاد پرده، ديد به تاراج آمده ست

مردي كه فكر غارت انگشتر و عباست

 

برگشت اسب از لب گودال قتلگاه

افتاد پرده، ديد كه در آسمان عزاست

 

مریم سقلاطونی