اشعار مناجات با خدا - یوسف رحیمی
چون ابر سیاهی شده سنگین بارم
این گونه ز شرمساری ام ميبارم
جود و کرمت اميدوارم کرده
ور نه به چه روی من به تو روی آرم
**
هر لحظه و دم به دم، ظَلَمتُ نَفسِی
من ماندم و بار غم، ظَلَمتُ نَفسِی
گفتی که اگر توبه شکستی بازآ
صد بار شکسته ام، ظَلَمتُ نَفسِی
**
بی توشه و زاد راه، ما لا اَبکِی
رویم ز گنه سیاه، ما لا اَبکِی
در نامه ي اعمال من سرگشته
یک حُسن نمانده آه ما لا اَبکِی
**
من آمده ام توشه ای از آهم ده
سوز نفس و اشک سحرگاهم ده
هر چند تمام کرده ای نعمت را
یک بار دگر به کربلا راهم ده
یوسف رحیمی
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:38 توسط توسط
|