اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) - حبیب باقر زاده

 

آقایمان آمد عبا روی سرش بود

رنگ کبودی برتمام پیکرش بود

 

درکوچه یاد ماجرای کوچه افتاد

یافاطمه یافاطمه ذکرلبش بود

 

دستی به پهلو دست دیگر روی دیوار

پهلو گرفتن یادگار مادرش بود

 

او در میان حجره‌ای دربسته اما

صدها فرشته در کنار بسترش بود

 

او دست و پا می‌زد ولی با کام عطشان

گویا که دیگر لحظه‌های آخرش بود

 

اما تمام فکر و ذهنش کربلا بود

یادغریبی‌های جد بی سرش بود

 

مردم گریز کربلایم اینچنین است

آمد جواد و لحظه ی آخربرش بود

 

اما به دشت کربلا جور دگر شد

اربابمان بالای نعش اکبرش بود

 

بایدجوانان بنی هاشم بیایند

تا این بدن را بر در خیمه رسانند

 

حبیب باقرزاده

برگرفته از وبلاگ حدیث اشک

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت امام رضا(ع) - قاسم صرافان

 

لب خشک و داغی که در سینه دارم

سبب شد که گودال یادم بیاید

اباصلت! آبی بزن کوچه‌ها را

قرار است امشب جوادم بیاید

 **

قرار است امشب شود طوس، مشهد

شود قبله‌گاه غریبان مزارم

اگر چه غریبی شبیه حسینم

ولی خواهری نیست اینجا کنارم

**

به دعبل بگو شعر کامل شد اینجا

«و قبرٍ بطوس»ی که خواندم برایش

بگو این نفس‌های آخر هم اشکم

روان است از بیت کرب و بلایش

**

از آن زهر بی‌رحم پیچیده‌ام من

به خود مثل زهرای پشت در از درد

شفا بخش هر دردم از بس که خواندم

در آن لحظه‌ها روضه‌ی مادر از درد

 **

بلا نیست جز عافیت عاشقان را

تسلای دردم نگاه طبیب است

من آن ناخدایم که غرق خدایم

«رضا»یم، رضایم رضای حبیب است

 **

 شرابش کنم بس که مست خدایم

 اگر زهر در این انار است و انگور

کند هر که هر جا هوای ضریحم

 دلش را در آغوش می‌گیرم از دور

 **

شدم آسمان، پر کشد تا کبوتر

 شدم دشت، تا آهو آزاد باشد

شدم آب، تا غصه‌ها را بشویم

میان حرم زائرم شاد باشد

 **

اباصلت آبی بزن کوچه‌ها را

به یادِ سواری که با ذوالفقارش

بیاید سحر تا بگردند دورش

خراسان و یاران چشم انتظارش

 

قاسم صرافان