اشعار ایام بعد از شهادت حضرت امام علی(ع) - عباس احمدی

 

 پدرم مرد با خدایی بود

مهربان بود مثل دریا بود

روی پیشانی پر از چینش

اثرات سجود پیدا بود

**

پدرم اسوه شجاعت بود

قهرمان شجاع بدر و حنین

ضربتش در کشاکش خندق

افضلُ مِن عبادت الثّقلین

**

تا پدر بود خوب پُر می شد

جای خالی مادرم زهرا

قصه در گوش بچه ها می گفت

شانه می زد به موی من شب ها

**

داغ مادر ولی پدر را کشت

همه مویش سپید شد پدرم

مسجد کوفه تیغ خورد اما

در مدینه شهید شد پدرم

**

پدرم خاطرات تلخی داشت

قصه آتش و در و دیوار

قصه کوچه بنی هاشم

قصه تلخ سینه و مسمار

**

دیگر اما به خانه ایتام

نان و خرما کسی نمی آرد

بر زمین با عبور نعلینش

گل برکت کسی نمی کارد

**

شب آخر پدر وصیت کرد

حَسنش را به عدل و حق الناس

رو به عباس کرده و فرمود:

جان تو، جان زینبم عباس

**

خوب شد کربلا نبود پدر

وقتی از روی ناقه افتادم

دیگر عباس هم نبود آنجا

تا بیاید رسد به فریادم

**

خوب شد مجلس شراب نبود

شاهد غربت پسر باشد

شاهد خیزران لب هایش

شاهد راس و طشت زر باشد

 

عباس احمدی

 

********************

 

اشعار ایام بعد از شهادت حضرت امام علی(ع) - مهدی مقیمی

 

جای مناجات سحرهای تو خالی

محراب تنها مانده و جای تو خالی

 

امشب برای گریه کردن بر مزارت

ای مرد تنها جای زهرای تو خالی

 

امشب میان سفرهء ایتام کوفه

خالیست جای نان و خرمای تو خالی

 

حتی میان چاه بی همراه کوفه

جای طنین درد دلهای تو خالی

 

امشب سحر با یاد مادر بعد سی سال

بر قلب من جای تسلای تو خالی

 

گیرم که امشب را به نحوی صبر کردم

در پیش زینب جای فردای تو خالی

 

امشب خلاصه هر کجای کوفه گشتیم

دیدیم کوفه جای مولای تو خالی

 

او رفت و بعدش یاد او ماند و دل ما

بغض گلوگیر علی شد حاصل ما

 

کوفه زمین را بر سرم آوار کردی

شام مرا چون شام حیدر تار کردی

 

او هر چه خوبی کرد در حق تو اما

تو در عوض ظلم و جفا بسیار کردی

 

او حق ایتام تو را پرداخت اما

حق علی را خوردی و انکار کردی

 

در ظلم بی حد ، دیدهء عالم ندیده

کاری که تو با حیدر کرار کردی

 

اما علی ممنون شد از تو چون که با مرگ

او را جدا از غصهء مسمار کردی

 

او را به پاس لطفهای بی شمارش

با فرق خونین میهمان یار کردی

 

دفن شبانه عادت این خانواده است

کوفه تو هم تاریخ را تکرار کردی

 

شد بدرقه از سوی فرزندان یکایک

تابوت حیدر رفت بر دوش ملائک

 

شبهای دوری از علی دور و دراز است

سهم دل زینب فقط سوز و گداز است

 

آن کیسه ، سهم الارث مولانا حسن شد

بعد از شهادت هم علی مسکین نواز است

 

باشد بلند آوای مظلومیت او

این نخلهای کوفه تا در احتزاز است

 

جا دارد از غصه همه عالم بمیرند

گفتند حیدر هم مگر اهل نماز است

 

آن ظلم هایی که به زهرا و علی شد

پرونده اش تا روز محشر باز باز است

 

از بس به گوش چاه کوفه روضه خوانده

هر روز، کار چاه کوفه سوز و ساز است

 

مولای ما با خود به زیر خاک ها برد

آن سینۀ تنگی که مالامال راز است

 

درد دل آل علی درمان ندارد

رنج و غم این خاندان پایان ندارد

 

مهدی مقیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

*******************

 

اشعار شهادت حضرت علی(ع)

 

هر قدر هم جان به این لبها بیاید

من جان نخواهم داد تا زهرا بیاید

 

ای کاش محسن را در آغوشش بگیرد

حیف است پیش من اگر تنها بیاید

 

هی آب می پاشید روی صورت من

شاید کمی حال خرابم جا بیاید

 

وقتی که می بندید این زخم سرم را

ای وای اگر که زینب کبری بیاید

 

اولاد زهرا دور هم جمع اند اما

قنبر بگو عباس من اینجا بیاید

 

امشب حسینم را به سقا می سپارم

من تا بخواهی با حسینم حرف دارم

 

عباس وقتی هست داری لشگرت را

خالی ز غربت می کند دور و برت را

 

یک لحظه هم با بودنش ماتم نداری

یک لحظه هم پایین نمیگیری سرت را

 

دیگر دل زینب همیشه قرص قرص است

وقتی که او دارد رکاب زینبت را

 

هرجا عطش آمد سراغ بچه هایت

فوراً صدا کن ساقی آب آورت را

 

افسوس پشت نخل ها سقا می افتد

آنقدر سر نیزه میاید تا می افتد

 

کم میشود از پیکر او وقت برگشت

هر دست از این سردار در یکجا می افتد

 

ام البنین که نیست اما فاطمه هست

با دیدن افتادنت زهرا می افتد

 

بر چادر خاکی سرش را می گذارد

عباس با ذکر وا اُما می افتد

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب بیست و یکم ماه رمضان 94

 

********************

 

اشعار شهادت حضرت علی(ع) – محمد کیخسروی

 

 باز کن چشم ترت را که تنم میلرزد

حرف رفتن نزنی که بدنم میلرزد

لب اگر باز کنم من، سخنم میلرزد

رحم کن، پای تو دارد حسنم میلرزد

 

نکند فکر رهایی به سرت افتاده

نکند شوق پریدن به پرت افتاده

 

همسرت نیست اگر، دختر تو مانده پدر

مثل پروانه به دور سر تو مانده، پدر

حسرت دست نوازشگر تو مانده پدر

بر دلم، داغ شب آخر تو مانده پدر

 

خواندم از چشم تو که میل به مادر کردی

هوس خوردن یک جام ز کوثر کردی

 

اندک اندک غم پرواز تو باور کردم

یک دل سیر نگاهت دم آخر کردم

گریه بر زردیِ روی تو و بستر کردم

یاد آن میخ در و کوچه و مادر کردم

 

عمق زخم سر تو آمده پای ابرو

میکند زخم سرت گریه به زخم پهلو

 

آتشِ داغ تو بر جانِ نگاهم کردند

تو چه گفتی؟ که همه خانه نگاهم کردند

با اباالفضل غریبانه نگاهم کردند

همه با غیرت مردانه نگاهم کردند

 

در دل خویش برای غم من زار زدی

حرفهایی ز سر کوچه و بازار زدی؟

 

اغلب شهر هواخواه شب قَد قُتِلند

کوفیان مشتریِ بی ادب خاک و گِلند

سنگها سنگ دلِ سنگ دلِ سنگ دلند

دخترانت سر بازار تماماً خجلند

 

همه را من ز دو چشم تر تو میخوانم

تو نگو! مادر من گفته، خودم میدانم

 

محمد کیخسروی

برگرفته از سایت بی پلاک

 

***********************

 

 اشعار شهادت حضرت علی(ع) – موسی علیمرادی

 

 بابای دهر دست من و دامن شما

آقا یتیم می شوم از رفتن شما

 

با جرم اینکه دوره تان نیستم , نشد

تا سر نهم شبی به سر دامن شما

 

در روضه کاش جان بدهم از غمت مگر

در یک زمان کفن بشوم با تن شما

 

 عالم نداشت جامه ی در شأنتان علی

جانم فدای وصله پیراهن شما

 

 دربین قبر منتظر دامن توام

افتاده زحمت سر من گردن شما

 

 امشب غمت به دست فلک ابر میدهد

دارد حسن به خواهر خود صبر میدهد

 

انگار شام عمر تو بابا سحر شده

از غصه تو زینب تو محتضر شده

 

آنقدر دور بستر تو لطمه میزنم

تا دیده واکنی به من خون جگر شده

 

بابا دو روزه جسم تو را زهر آب کرد

مانند فاطمه تن تو مختصر شده

 

خون روی چشم تو چقدر لخته میشود

انگار زخم فرق سرت باز تر شده

 

آن پارچه که زخم تو را بسته ام به آن

واکردنش خدا چه قدر دردسر شده

 

از گریه های دخترت عالم به غم نشست

یک تیغ دشمنت زد و زینب چنین شکست

 

وای از دمی که روی تل آمد به چشم دید

هر کس رسیده  دشنه  و شمشیر می کشید

 

برگشت سمت شهر مدینه به گریه گفت

یا مصطفی برس تو به فریاد نا امید

 

این کشته‌ی فتاده به هامون حسین توست

از جور دشمنت شده اینگونه او شهید

 

باقی نمانده است دگر پیکری از او

از بس که تیغ از تن او یاس و لاله چید

 

با آنکه شاه بی رمق افتاد روی خاک

دشمن مگرکه از سر او دست می کشید

 

یک عمر هم که گریه کنم باز هم کم است

هر روز و شب برای غلامت محرم است

 

موسی علیمرادی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

***********************

 

اشعار شهادت حضرت علی(ع)

 

پشت در با شتاب می آیند

همه با اضطراب می آیند

جمع این کودکان شیر به دست

بعدها با شراب می آیند

**

بیشتر میشوند آینده

درد سر میشوند آینده

همه ی کاسه های شیر

تشت زر میشوند آینده

**

روزتان تار میشود اینجا

کار دشوار میشود اینجا

سال ها بعد در نبود من

کوچه ، بازار میشود اینجا

**

راه را نیزه دار میگیرد

نظرم را غبار میگیرد

مادری پای نیزه دستش را

طرف شیرخوار میگیرد

**

شاید این تیغ هم ، سنان بشود

یک سه شعبه سه پر ، کمان بشود

یا که شاید از آن درآید نعل

تا مگر حرف استخوان بشود

**

شاید هر لحظه امتحان بشود

هم سپر ، نعل ، هم کمان بشود

یا که شاید حوالی گودال

خنجرِ دست ساربان بشود

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

***********************

 

اشعار شهادت حضرت علی(ع)

 

آنها که با غذای علی قد کشیده اند

خرما به سوی دختر او پرت می‌کنند

 

با قصد قرب یک صد و ده سنگ تیز را

یک مرتبه سوی او پرت می‌کنند

 

از پشت بام خانه شان بی حجاب ها

آتش به سوی معجر او پرت می‌کنند

 

خرمای نخل‌ها که در این کوچه کاشتی

بیا و ببین جلوی پای زینب پرت می‌کنند

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب بیستم رمضان 94

 

**********************

 

اشعار شهادت حضرت علی(ع)

 

باز هم خانه و یک بستر خون آلوده

زنده شد خاطره‌ی مادر خون آلوده

 

شیر مرد اُحد افتاده کجایی زهرا

تا ببندی سر این حیدر خون آلوده

 

این سر و صورت خونین هم ارثی شد

بعد از آن کوچه و نیلوفر خون آلوده

 

ریشۀ هرچه بلا آن در و دیوار شده

سینۀ مادر و میخ در خون آلوده

 

دور زینب همه هستند همه مَحرم ها

وای از کرببلا و پر خون آلوده

 

با لبانی که ترک خورده به گودال آمد

بوسه زد با قد خم حنجر خون آلوده

 

خوب شد خورد به تاریکی شب غارت ها

جمع شد قافله ای دختر خون آلوده

 

می فروشند در این کوفه سر بازارش

گوشوار و سپر و معجر خون آلوده

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب بیستم رمضان 94

 

***********************

 

اشعار شهادت حضرت علی(ع)

 

 خوردی زمین گمان کنم پانمی شوی

باید که خوب‌تر شوی اما نمی‌شوی

 

 دستار زرد، گریه کن روی زرد توست

تب کرده ای شدید و مداوا نمی‌شوی

 

 ام البنین برتو فقط گریه می‌کند

دل، بی قرار مادر سقا نمی‌شوی

 

 تسبیح دستِ مادرم امشب به دست توست

یک لحظه فارغ از غم زهرا نمی‌شوی

 

آورده اند شیر برایت یتیم ها

بی اعتنا به گریه‌ی آنها نمی‌شوی

 

دیگر اذان مأذنه را دم نمی‌دهی

جانی دوباره برتن عالم نمی‌شوی

 

 اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب بیستم رمضان 94

 

***********************

 

اشعار شهادت حضرت علی(ع) – محمد حسین رحیمیان

 

 ای ولی نعمت من، دلبر و دلدار علی

می زند هر نفسم نام تو را جار علی

هیچ کس جز تو مرا نیست خریدار علی

کمکم کن بشوم میثم تمار علی

 

آمدم کار مرا باز تو راه اندازی

وقت آن است به این بنده نگاه اندازی

 

از تو یک عمر فقط لطف و محبت دیدم

یا علی گفتم و یک عالمه رحمت دیدم

دم به دم بر سر این سفره عنایت دیدم

از غلامان تو آن قدر کرامت دیدم

 

معجزه می کند آنکه به تو وابسته شود

به محب تو محال است دری بسته شود

 

وای از غصه جانسوز جدایی نجف

نرود از دل من میل گدایی نجف

منم آقا همه ایام هوایی نجف

مردم از دوری ایوان ِطلایی نجف

 

 کاش من صحن تو را با مژه جارو بکشم

سحری در حرمت از ته دل هو بکشم

 

 آمدم سوی تو ای شاه به قصد یاری

اشک چشمم شده از بی کسی تو جاری

ای که بوده روی دوش تو غم بسیاری

کمرت تا شده بود از غم بی عمّاری

 

 چون تو مظلوم در این ارض و سما نیست علی

حق تو این همه غربت به خدا نیست علی

 

 از چه بستند ید بت شکنت را ای وای

دیده ای سوختن یاسمنت را ای وای

پیر کردند تو را و حسنت را ای وای

شرم از فاطمه لرزاند تنت را ای وای

 

بین دیوار و دری زندگی ات ریخت بهم

زخم شد بال و پری زندگی ات ریخت بهم

 

 آسمان ها همه از داغ تو گریان آقا

کوفه آورد به روی لب تو جان آقا

گفت کافر به شما بنده شیطان آقا

وای من کشت تو را حافظ قرآن آقا

 

 عرش لرزید به خود تا که شکستند سرت

شد همین ضربه ولی مرهم زخم جگرت

 

 رفتی و زینب و کلثوم تو دلگیر شدند

حسنین تو علی زخمی تقدیر شدند

آن یتیمان که سر سفره تو پیر شدند

لب گودال رسیدند، همه سیر شدند

 

 کوفه این بار غلام طمع گندم شد

زیر نیزه تن زخمی حسینت گم شد

 

 محمد حسین رحیمیان

برگرفته از سایت بی پلاک

 

***********************

 

اشعار شهادت حضرت علی(ع) – حسن لطفی

 

 كیست این مرد كه شب كیسه ی خرما می برد

روز می آمد و از سینه نفسها می برد

كیست این مرد كه تا تیغ به بالا می برد

رزم را با مدد از حضرت زهرا می برد

 

این خدا نیست ولی مقصدِ هر راه است این

اَشهدُ اَنَّ علیّاً ولیّ الله است این

 

 كیست این شیر كه از خصم جگر در آورد

از میانِ كمرش تیغِ دوسر در آورد

از دلیرانِ عرب جمله پدر در آورد

 

یا علی روز و شب و شمس و قمر می گویند

 ها علی بشرٌ کیف بشر می گویند

 

گاه دریا و گهی بارش و باران می شد

 گاه بابای یتیمان دلِ ویران می شد

به سرِ دوش گهی مَركبِ طفلان می شد

خوشیِ كاسۀ  شیر و كفی از نان می شد

 

مثلِ ما حیف یتیمان همگی تنهایند

 همگی منتظرِ آمدنِ بابایند

 

وای از امروز حسن گوشۀ بستر افتاد

باز هم یادِ غمِ بسترِ مادر افتاد

خواهر افتاد زمین تا كه برادر افتاد

یادِ روزی كه رویِ مادرشان دَر افتاد

 

 هیزم و آتش و كابوس عجب بد دردی است

ضربِ نا مَحرم و ناموس عجب بدر دردی است

 

قنفذ از راه از آن لحظه كه آمد می زد

تازه می كرد نفس را و مجدد می زد

وای از دستِ مغیره چقدر بد می زد

جای هر كس كه در آن روز نمی زد می زد

 

آخرین حرفِ علی  بود خواهش می كرد

زینبش را به اباالفضل سفارش می كرد

 

 زینبش  ماند ببیند غمِ حنجرها را

ماند تا داد كِشد غارتِ پیكرها را

تا كند جمع تنِ پارۀ اكبرها را

كرد محكم گرهِ معجرِ دخترها را

 

دید در گودی گودال حرامی ها را

تبر كوفی و سر نیزۀ شامی ها را

 

حسن لطفی

 

***********************

 

اشعار شهادت حضرت علی(ع)

 

این دستهای بسته برایم وبال شد

آخر تو را مقابل من مردها زدند

 روی تو دیگر آن روی قبلی نمی‌شود

سیلی به هر دوگونه تو بی هوا زدند

**

 مولای بدر و خیبرم اما چه فایده

در وقت احتیاج دو بازو بسته شد

زهرا گرفته بود عبای مرا به دست

از بس غلاف خورد دودستش شکسته شد

**

 سی سال شب‌ها روضه زهرا گرفته ام

شب‌های عمرم را همه احیا گرفته ام

در بین نخلستان کوفه جاگرفته ام

 شکر خدا که اذن مرگم را گرفته ام

**

زهرای من در آسمان‌ها هم خبر شد

دیگر زمان دیدنش نزدیکتر شد

جان می‌دهم اما به فکر کربلایم

 دلواپسی دارم برای بچه هایم

**

 ای کاش می‌شد روز عاشورا بیایم

آخر من به فکر گلوی شاه سر جدایم

تا که به اشک دخترم لشگر نخندد

تا که دستان او را دشمن نبندد

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب اول رمضان 94

 

***********************

 

اشعار شهادت حضرت علی(ع) – وحید قاسمی

 

کیسه های نان و خرما خواب راحت می کنند

دستهای پینه دارش استراحت می کنند

 

نخلها از غربت و بغض گلو راحت شدند

مردم ازدست ِ عدالتهای او راحت شدند

 

ای خوارج،بهترین فرصت برای دشمنی ست

شمع بیت المال را روشن کنید، او رفتنی ست

 

درد را با گریه های بی صدا آزار داد

با لباس نخ نمایش، کوفه را آزار داد

 

مهربانی نگاهش حیف مشگل ساز بود

روی مسکین ها در دارالخلافه باز بود

 

 دشمنانش درلباس ِ دوست بسیارند و او

بندگان کیسه های سرخ دینارند و او

 

ساده گی سفره اش خاری به چشم شهر بود

 مرتضی با زرق و برق زندگی شان قهر بود

 

نیمه شبها کوچه ها را عطرآگین می کند

درعوض،درحق ِ او هرخانه نفرین می کند

 

حرص اهل مکر، از بنده نوازی علی ست

داستان بچه هاشان بی نمازی علی ست

 

گام درراه ِ فلانی وفلان برداشتند

ازاذان ها نام او را مغرضان برداشتند

 

جرم سنگینی ست، برلب خنده را برجسته کرد

چاه ها دیدند مولا خستگی را خسته کرد

 

جرم سنگینی ست،تیغ ذوالفقاری داشتن

زخمها ازبدر و خیبر یادگاری داشتن

 

جرم سنگینی ست،ازغم کوله باری داشتن

مثل پیغمبرعبای ِ وصله داری داشتن

 

جرم سنگینی ست، بر تقدیرحق راضی شدن

با یتیمان روزهای گرم همبازی شدن

 

جرم سنگینی ست،جای زر، مقدر خواستن

در دو دنیا خیرخواهی ِ برادر خواستن

 

جرم سنگینی ست، دردل عشق زهرا داشتن

سالها درسینه داغ کهنه ای را داشتن

 

هیچ طوفانی حریف عزم سکانش نبود

تیغ تیزابن ملجم قاتل جانش نبود

 

پشت در، آیینه اش را سنگ غافلگیرکرد

زخم بازویی، امیرالمومنین را پیرکرد

 

مرگ سی سال است بر او ، خنجر از رو می کشد

هرچه مولا می کشد، از درد پهلو می کشد

 

وحید قاسمی

 

***********************

 

اشعار شهادت حضرت علی(ع) – علی اکبر لطیفیان

 

سخت است پیش پای مردم با سر افتادن

و سخت تر از آن به پیش دختر افتادن

 

ما که تو را با لافتایت می شناسیمت

اصلاً نمی آید به تو در بستر افتادن

 

داری سفارش می کنی ما را به عباست

خیلی خیالم جمع شد از معجر افتادن

 

گفتی اسیرم می کنند اما نگفتی تو

از خنجر کندی به روی حنجر افتادن

 

اما نگفتی از روی مرکب زمین خوردن

اما نگفتی از بلندی با سر افتادن

 

خیلی برای دخترت سخت است هنگام

با نیزه ای بر نیزه های دیگر افتادن

 

ای وای از پیراهن غارت شده، بعدش

دنبال غارت کردن انگشتر افتادن

 

فرمود: آب، اما به پهلویش لگد می زد

 ای داد بیداد از به جان پیکر افتادن

 

انصاف نیست این گونه پیش چشم خواهرها

با چکمه روی بوسه پیغمبر افتادن

 

ای وای از شام غریبان و بیابان و...

 در زیر پاها چادر یک دختر افتادن

 

 علي اكبر لطيفيان