اشعار فاطمیه - مدح - سری سوم
اشعار فاطمیه - مدح – سید محمد حسینی
یقینا در محبت هیچ کس مادر نخواهد شد
و بی شک مادری صدیقه ی اطهر نخواهد شد
کسی را با تو یارای تقابل نیست مادر جان
تمام سوره ها یک آیه از کوثر نخواهد شد
غبار چادرت پیغمبری از جنس آیینه است
هر آنکس با تو ایمان آورد کافر نخواهد شد
قیامت چیست غیر جلوه ی زهرایی زهرا
بدون مادر ما تا ابد محشر نخواهد شد
دعا کن مادرم گاهی برای خود پس از مردم
مگو با من که احوالت از این بهتر نخواهد شد
هم از مسمار معلوم است هم از دوده ی دیوار
یقین دارم در این خانه دیگر در نخواهد شد
هزاران بیت شعر فاطمی گفتیم باور کن
یکیشان هم (مدینه شهر پیغمبر) نخواهد شد
سید محمد حسینی
*******************
اشعار فاطمیه - مدح – محمد جواد شیرازی
مدح زهرا را همین جمله کفایت می کند
چادرش حتی یهودی را هدایت می کند
ظاهرا روی زمین آمد و الا بین عرش
تکیه بر کرسی زده بر ما حکومت می کند
نور زهرا ابتدائا خلق عالم کرده است
عاقبت هم نور او روزی قیامت می کند
انبیا هر یک گروهی را شفاعت می کنند
انبیا را یک به یک زهرا شفاعت می کند
گفت پیغمبر که زهرا پارهی جان من است
این روایت بر همه اتمام حجت می کند
محو نورانیت او می شود هفت آسمان
ساعتی که بین محرابش عبادت می کند
روزه می گیرد سه روز اما طعام خانه را
بین مسکین و یتیم و بنده قسمت می کند
ظاهرا نان می دهد دست گدا و باطنا
سائلش را فاطمه صاحبْ کرامت می کند
چشم هایش نه... همین خاک به روی چادرش
خلقِ صدها مجتهد مانند بهجت می کند
پای حیدر که وسط باشد هزینه می دهد
هرچه دارد فاطمه خرج ولایت می کند
ماجرای کوچه و مادر بیانش مشکل است
بغض پنهانِ حسن آن را روایت می کند
درد زهرا را کمی مقداد می فهمد فقط
رو گرفتن هایش از چیزی حکایت می کند
ضربه ای خورد و سرش بدجور بر دیوار خورد
تنگیِ کوچه بر این صحبت دلالت می کند
محمد جواد شیرازی
برگرفته از وبلاگ حسینیه
*******************
اشعار فاطمیه - مدح – محمد جواد پرچمی
منبر توحید ذاتا وامدار فاطمه است
حامل وحی است و وحی از آبشار فاطمه است
هم نبوت هم امامت در مدار فاطمه است
بهترین اوصاف رب در انحصار فاطمه است
لافتی تصدیق الا ذوالفقار فاطمه است
تا نوشتیم از خدا آیات كوثر جلوه كرد
نام زهـرا آمد و الله اکبر جلـوه کرد
عصمت زهرا شب قدر پیمبر جلوه کرد
گاه دختر جلوه کرد و گاه مادر جلوه کرد
نور خاتم جلوه ای از شاهکار فاطمه است
شهپر جبریل با رخصت از این در ، شد بلند
خاکبوسی کرد فضه ، عاقبت زر ، شد بلند
تا به پای حضرت صدیقه با سر شد بلند ...
رتبۀ ایمان سلمان صد برابر شد بلند
این مقام ویژۀ خدمتگذار فاطمه است
هست زهرا "قاب قوسینِ " مصلای علی
جانماز فاطمه است عرش معلای علی
این علیِ فاطمه است و اوست ، زهرای علی
روی گردنبند زهرا نام زیبای علی
... روی سربند علی نقش و نگار فاطمه است
دین ، بدون فاطمه نوعی لطیفه سازی است
از تن سرزندۀ اسلام "جیفه سازی " است
ننگ بر فکری که دنبال خلیفه سازی است
رهبری با شیوۀ شورا سقیفه سازی است
رهبر زهرایی ما افتخار فاطمه است
درد ما این است دین بازیچه تزویر شد
واژۀ تکلیف ، ذبحِ واژۀ تدبیر شد
دیدی آخر غفلت بسیار دامن گیر شد
آی حزب الله برخیزید ، آقا پیر شد
تحت فرمان ولی بودن شعار فاطمه است
خسته ایم از زُهد تو خالیِ دنیا دوست ها
خسته ایم از طرز اسلام اروپا دوست ها
وای از لبخند استکبار دون ، با دوست ها
از خطاب تندرو گفتن ، به آقا دوست ها
این میانه رو شدن ها انکسار فاطمه است
لشکر اسلام در خیبر ، توکُـل بایدت
سوریه ، لبنان ، یمن ، دست توسُل بایدت
اربعینی در ریاضت ها تکامُل بایدت
تا چهل ساله شدن قدری تحمـُل بایدت
اربعین انقلاب ما بهار فاطمه است
رفت زهرا پشت در ، در با شتاب آتش گرفت
در هجوم تیرگی ها آفتاب آتش گرفت
شعله ها بالا که میرفتند آب آتش گرفت
فاطمه می سوخت اما بوتراب آتش گرفت
این وسط مسمار خونی اشکبار فاطمه است
آتش افروزان پر پروانه را انداختند
عده ای با پا در کاشانه را انداختند
پیش دختر مادری ریحانه را انداختند
پیش مادر نیز مرد خانه را انداختند
مرتضی با دست بسته بی قرار فاطمه است
عاقبت تابوت تشییع بدن آماده شد
فاطمه کم کم برای پر زدن آماده شد
زینبش با دیدن آن سه کفن آماده شد
عاقبت هرطور بود این پیرهن آماده شد
کربلا دعوا سر این یادگار فاطمه است
می رسد بالای گودال و زمان می ایستد
مادرش می آید و نبض جهان می ایستد
خواهرش بالای تل سینه زنان می استد
شمر بر روى جسمی نیمه جان می ایستد
ناله ای می آید آه غصه دار فاطمه است
محمد جواد پرچمی
********************
اشعار فاطمیه - مدح – عباس احمدی
دیده آن گاه که با اشک ملاقات کند
رزق گریه طلب از مادر سادات کند
گریه هرکس نکند معرفتش کامل نیست
گرچه صد مرحله تحصیل اشارات کند
روز محشر که همه دیدۀ گریان دارند
نوکر فاطمه آن روز مباهات کند
می زند از قفس عالم خاکی بیرون
هر که با سینه زنی سیر سماوات کند
یا علی گفتم و با منکر زهرا گفتم:
برود توبه کند ترک عبادات کند
این چه سری است که در بضعة منّی جاری است
که جهان حیرت از این کشف و کرامات کند
وصف نور تو نه در حد زبان بشر است
که خدای تو فقط قدر تو اثبات کند
آه و افسوس که این قوم نشد بعد رسول
حرمت اشک تو را خوب مراعات کند
زخم پهلوی تو با قلب علی کاری کرد
سالها گریه بر این عمق جراحات کند
آنکه سیلی به تو زد هیزم دوزخ باشد
همه شب تا به سحر گرچه مناجات کند
عباس احمدی
*******************
اشعار فاطمیه - مدح – مجتبی قاسمی
هستی بنا شد از ازل تنها برای فاطمه
جان تمام شیعیان گردد فدای فاطمه
زهرا بماند فضه اش حاجات ما را می دهد
باب شفاعت شد به پا اصلا برای فاطمه
چرخ فلک در چرخش از چرخیدن تسبیح او
انس و ملک محتاج بر خاک عبای فاطمه
در مجلسش شور و نوا تا عرش اعلی می رود
دارُالشفای ما بود بیتُ العزای فاطمه
روز تولد نذر او کرده مرا چون مادرم
در هر مکان با هر زبان گویم ثنای فاطمه
در بین قبرم تا ملک این سینه را بو می کند
گوید که صاحب دارد و باشد گدای فاطمه
سِلمٌ لِمن سالَمَکم، حَربٌ لِمن حارَبَکم
مبنای حب وبغض من باشد ولای فاطمه
از چرخش دستاس او روزی به ما هم می رسد
رزق زمین و آسمان هست از عطای فاطمه
صحرای محشر هر کسی تحت لوایی می رود
مأمن برای انبیا باشد لوای فاطمه
مجتبی قاسمی