اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)
اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – علی فردوسی
تقدیر جهان شد که منور شده باشد
بگذار که اینگونه مقدر شده باشد
بگذار شود پای ملائک به زمین باز
از جمله ی افلاک زمین سر شده باشد
بگذار که این هلهله در شهر بپیچد
بگذار خبر قند مکرر شده باشد
بگذار دل هر دو جهان شور بیافتد
دل ها همه با عشق برابر شده باشد
هرچند پسر پشت و پناه پدر...، اما
ای کاش که فرزندش دختر شده باشد
بگذار پس از آمنه، این بار محمد
با آمدنش صاحب مادر شده باشد
بگذار که سیراب شود این عطش محض
این ها همه از مقدم کوثر شده باشد
*
وقتش شده لبخند به لب ها بگذارند
غم را همه در محضر او جا بگذارند
رسم ادب است این و بنا شد که ملائک
با غسل و وضو در حرمش پا بگذارند
هم مریم و هم هاجر و هم آسیه، هریک
صد بوسه به پیشانی "عذرا" بگذارند
ماندند بخوانند کنون "بنت رسولش"
یا نامش را "ام ابیها" بگذارند
چشم همه روشن شده از نور وجودش
خوب است که نامش را زهرا بگذارند
*
از خواستنش پس نکشد پای خودش را
حالا که علی یافته همتای خودش را
حالا که محمد دلش از وحی درست است
باید بدهد دست که زهرای خودش را
حالا که خدا خواسته با بودن این عشق
کامل بکند معنی دنیای خودش را
از بس به هم این عاشق و معشوق می آیند
باریده به شوق ابر سراپای خودش را
از عشق کجا یار به دلدار بگوید!؟
رو کردن دل می طلبد جای خودش را
چشمان علی باز به زهرا نگران است
این بار ولی دارد معنای خودش را
*
با اینکه گِل و سنگ و سفالینه و خشت است
دارد چه هوایی! مگر این خانه بهشت است
این خانه بهشت است، نه، بالاتر از آن است
از بس در و دیوارش با عشق سرشته است
این خانه همان جاست که در سبزی خاکش
جز دانه ی ایمان و صفا هیچ نکشته است
در آینه ی پاکی این خانه ی خوبان
زیبا بکند جلوه هر آن چیز که زشت است
می شد همه ی عمر چنین شاد بماند
تقدیر دریغا که بدین سان ننوشته است
*
ای وای، مبادا به جنون سر بزند در
جز خانه ی حیدر در دیگر بزند در
بر پاشنه این مرتبه ای کاش نگردد
هر قدر بلا در بزند، در بزند، در...
تا وا نشود، "یا علی" ای کاش بگوید
خود را به در قلعه ی خبیر بزند در
وایا نکند خسته شود، بسته نماند
آتش بزند بر در و بر سر بزند در
وایا نکند باد بالا راه بیابد
هم یاس شود پرپر و پرپر بزند در
ناموس علی پشت در خانه نشسته
خود را چقدر این در و آن در بزند در
*
با گریه و اندوه و غم و آه می آید
با آه می آید علی از راه می آید
این زن چه زنی بود؟ دمش حق، قدمش حق
حق دارد اگر با دل پر آه می آید
این موج که در چشم تر انداخته رویش
جزر و مد عشقی است که از ماه می آید
از غربت "غَسّلنی فی الّیل" ـَش امشب
دریا دریا خون دل از چاه می آید
بغض است که در حنجره ی خاک شکسته
اشک است که از دیده به دلخواه می آید
از عرش به دلجویی تنهایی شیعه
بانگ "فَسَیَکفیکَهُمُ الله" می آید
پشت در این خانه نمازی است شکسته
اینجاست که "قد قامت" کوتاه می آید
علی فردوسی
*********************
اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – نعیمه امامی
خبر به اهل زمین تا به آسمان دادند
و خضر و نوح و سلیمان به سجده افتادند
و آیه ها همه در انتظار سوره ی عشق
به پای کوثر قرآن به سجده افتادند
به احترام قدم های مادر یوسف
همه اهالی کنعان به سجده افتادند
سرشت... روح تو را با گلاب ناب ... خدا
شدی عصاره ی ایمان و عصمت و تقوا
تو آمدی که شوی زینت پدر زهرا
گل وجود تو از طینت پدر زهرا
خلاصه ای ز بهشتی جمال قرآنی
زلال چشم تو باران کمال انسانی
خدا نخواست دوتا باشی و یگانه شدی
برای خلق بهشت برین بهانه شدی
نفس کشیدی و آیات عشق نازل شد
و یازده قمر از ره رسید کامل شد
خدا نخواست ببینند روی چون ماهت
حریری از حرمش بر رخ تو حائل شد
و خواست خلقت زهرا گزیده تر باشد
انیس و مونس و ریحانه ی پدر باشد
نگین خاتم احمد سلام فاطمه جان
تمام جان محمد سلام فاطمه جان
نفس کشیدی و آیات کوثری آمد
و قد کشیدی و تقدیر حیدری آمد
که عرش بوسه زند بر غبار چادر تو
و آفرید علی را فقط به خاطر تو
نوشت نام تو را روی سینه ی افلاک
شد عطر یاس تجلی فاطمه در خاک
چه دختری که شده مادر پدر ... زهرا
برای خاتم پیغمبران گوهر... زهرا
حیاط خانه تان روضه ی منور عشق
دلیل بارش باران... شدید مادر عشق
و گفت حق که شوی ابتدا و آخر عشق
فرشتگان همه در سجده در برابر عشق
تو آمدی که مشخص شود حساب و کتاب
ملاک جنهت و دوزخ شدی .. ثواب و عقاب
نوشته اند به پرهای قدسیان و ملک
تو وارث همه ی آبها و باغ فدک
الا نشانه ی ایمان تویی کلام خدا
که یک تنه شده ای لشگر امام خدا
قرار شد که شوی همسر و قرار علی
بتول و راضیه باشی ...همیشه یار علی
خدا نوشت به پیشانی بهشت برین
علی برای تو باشد تو هم کنار علی
در آن هجوم سیاه جهالت و تکفیر
بهشت خانه ی حیدر شدی بهار علی
تو آمدی که شوی غمگسار پیغمبر
گل معطر خاتم بهار پیغمبر
بخند خنده ی گل دیدنیست دختر من
و روی ماه تو بوسیدنیست دختر من
چقدر با تو معطر شده است این خانه
بهشت یاس پیمبر شده است این خانه
و نام فاطمه را برگزید رب جلی
نوشت روی پر جبرئیل دخت نبی
و خواست دختر باران ... جدا لقب گیرد
شکوه و زینت ارض و سما لقب گیرد
تو آمدی که حسین و حسن امام شوند
حسن کریم شود مجتبی لقب گیرد
تو آمدی که مشخص شوند ظلمت و نور
حسین مظهر خون خدا لقب گیرد
اگرچه مادر عباس نیستی ...گفتی
عزیزِ مصرِ وجودِ شما لقب گیرد
به روی دامن زهرایی شما... زینب
عقیله باشد و دُرِّ حیا لقب گیرد
رئوف باشد و در غربتش غریب نواز
به روی چشم خراسان رضا لقب گیرد
بگو که شیعه ی حیدر ... دگر چه غم دارد..؟
گدای خانه ی زهرا ...بگو چه کم دارد..؟
شفیع صحنه ی محشر... بدان که فاطمه است
گواه غربت حیدر ، بدان که فاطمه است
اگر چه خاتم پیغمبران محمد بود
رسول قلب پیمبر بدان که فاطمه است
نوشت روی پر جبرئیل تفسیر
نزول سوره ی کوثر ، بدان که فاطمه است
و مادری که چکید از نگاه بی تابش
مصاف لاله و خنجر ، بدان که فاطمه است
همان صدای حزینی که در غروب فرات
رسید لحظه ی آخر بدان که فاطمه است
نوشت نام تو را از رسول بالاتر
شدی خلاصه ی عصمت و بانوی سرور
ندیده عالم امکان ستاره ای چون او
و نیست شان کسی از بتول والاتر
زنان مومنه ی عالم از ازل به ابد
خدیجه ، مریم و حوا ... مرید این گوهر
به گرد پای شما هم نمی رسد خورشید
ز نورتان شده در پرده آفتاب و قمر
تو فاطمه و بتول .. انسیه و حورایی
محدثه و تقیه ...سماویه ... کوثر
چقدر راضیه بودن شبیه ذات شماست
مطهره شده ای ... بهر مصطفی مادر
نوشت نام تو را مومنه و پاک سرشت
زکیه، حانیه ، صدیقه ... زهره ی اطهر
بشر نبودی و انسیه خوانده اند تو را
فرشته ای که شدی بهر مرتضی همسر
خدا سرشت وجود تو را ز نور جلی
به سجده های مکرر و اشک های سحر
و خواست تا به مقام شما بیافزاید
و سیده شده ای از همه زنان برتر
نمازهای شما حال دیگری دارد
دعای فاطمه تاثیر بهتری دارد
تو آمدی که شوی مرهم و قرار پدر
خوشا به حال نبی چون تو مادری دارد
بدان رسول خدا گفت : فاطمه ز من است
گل وجود پیمبر عزیز جان و تن است
مقدس است مقامات مادران اما
بهشت زیر قدمهای مادر حسن است
کسی شبیه تو زهرا نیامد و هرگز
حدیث ناب کسایت ، دلیل این سخن است
نعیمه امامی
*********************
اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – رضا جعفری
ای حضرت مونث در جمع مردها
ای نازک شکستنی اینجا کجا شما؟
ای سیب نو ظهور ، نزول شما بخیر
خوش آمدید از سفر از باغ از خدا
اوقات زیر سایه ی طوبا چطور بود؟
اینجا جهنم است نپرسید حال ما
چهل سال منتظر شده یک مرد بی پسر
از شاخه ات بچیند و بی هیچ ادعا...
..حالا که تشنه میشودت چشمه میشوی
وقتی گرسنه میشودت میشوی غذا
نه ماه صبر کردی و نه سال زندگی
نه سال عاشقی کن و این بیست و هفت را
یک سفره کن به وسعت باغ فدک ، زمین
دعوت کن از تمام اهالی روستا
یکتایی و بدون مثل ، مثل هیچکس
مثل علی - که شوهرتان - مثل مصطفی
تو با ظهور این دو نفر مو نمیزنی
خانم بگو شما یکی هستید یا سه تا؟
هم بوی یاس داری و هم بوی سیب و به
میخواستم ببویمت ای گل جدا جدا
هر روز نور میخورد از چشمهایتان
سیاره ی گرسنه ، خورشید ناشتا
تو کار خانه میکنی اما بدون دست
بر خاک راه میروی اما بدون پا
خسته شدید از این همه کثرت از این نزول
خسته شدید از تو و من، او، شما و ما
تاول زده است دست شما خاک بر سرم
دستاس را به من بده خانم چرا شما
آیا کسی بدون وضو دست زد به تو
ای سیب ، گونه های تو سرخ از حیا چرا؟
من پهلوی تو هستم و تو چشمهای من
من ضربه میخورم و تو باقی ماجرا
رضا جعفری
*********************
اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – قاسم صرافان
در میان شعر تو بانو اگر حاضر شدم
خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم
در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم
نام شیرین تو بردم فاطمه! شاعر شدم
رشتهای بر گردن ابیات من افکنده دوست
میبرد شعر مرا آنجا که خاطر خواه اوست
ناگهان دیدم میان خانهی پیغمبرم
چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم
چرخ میزد یک نفس روح القدس دور و برم
تا نوشتم فاطمه، بوسید برگ دفترم
از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک
آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک
ای محمد! دشمنت را دوست ابتر میکند
خانهات را بوی ریحانه معطر میکند
دیدنش بار رسالت را سبکتر میکند
دختر است اما برایت کار مادر میکند
دختران آیات رحمت، مادران مهر آفرین
میشود ام ابیها، هر دو باهم، بعد از این
یک زره خرج جهازت، حُسنهایت بیشمار
با تو حیدر روز خیبر حرز میخواهد چکار؟
تا تو از تیغ دودم با عشق میگیری غبار
بعد از این مستانهتر صف میشکافد ذوالفقار
قوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه
قصهی پیوند دریایی به دریا، فاطمه
در هوای عاشقی با هم کبوتر میشوید
هر دو کوثر میشوید و هر دو حیدر میشوید
هست شیرین نامتان، قند مکرر میشوید
هر دو در کفواً احد با هم برابر میشوید
بیتهایم بر درِ بیت تو زانو میزنند
شاعران تنها برای یک نظر، رو میزنند
در کسا، بی پرده با الله صحبت میکنی
هل اتی را سفرهی نور و کرامت میکنی
فکر خلقی، نیمه شب با حق که خلوت میکنی
در غم همسایه، ترک خواب راحت میکنی
مادری الحق چه میآید به نامت، فاطمه
میدهد از سوی ما مهدی سلامت، فاطمه
امتحان پس دادهای در آسمانها پیش از این
سالها بر عرش میتابید نورت چون نگین
حضرت حق چون دلش آمد بیایی بر زمین
واقعاً «الحمد للهِ ، رب العالمین»
جلوهی نور تو را تنها خدایت دید و بس
فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بس
عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت
با تبسم خستگی را از علی پوشاندنت
در عجب روح الامین از طرز قرآن خواندت
پیش نابینا میان حِصن چادر ماندنت
حجب میراثت، حیا سایه نشین چادرت
داده دل حتی یهودی هم به دین چادرت
سفرهی نان خالی اما سفرهی انعام پُر
خانهات میخانه، ساقی با سخاوت، جام پر
از تو راضی و دلش از گردش ایام پر
کعبه از بت خالی اما کوچه از اصنام پر
ای زبانت ذوالفقارِ حیدر بیذوالفقار!
بت شکن! برخیز، بسته دست او را روزگار
قاسم صرافان
*********************
اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – سید پوریا هاشمی
مانده ام عمریست در روایت معراج
فکر زمینی کجا حقیقت معراج؟
گفتن از شأن توست حکمت معراج
سهم نبی آمد از ضیافت معراج
سیب بهشتی شدی و نور تو آمد
تا به زمین جلوه ی حضور تو آمد
طعنه ی اهل زمانه داد نتیجه
بندگی عاشقانه داد نتیجه
آن همه اشک شبانه داد نتیجه
چله ی پیغمبرانه داد نتیجه
دست خدا آمد و به خاک خدا داد
حضرت انسیه را ز لطف به ما داد
آمدی و حال روزگار عوض شد
سختی پاییز با بهار عوض شد
رسم و رسوم بد دیار عوض شد
بین نبی و خدا قرار عوض شد
عهد بر آن شد مقام داشته باشی
مثل خدا احترام داشته باشی
جنس تو از خاک نیست جنس خدایی
مادر پیغمبری و مادر مایی
خیر کثیر و کثیر خیر نمایی
قبله همان جاست که تو رخ بنمایی
صبح به صبح آمد و به سوی تو خم شد
ختم رسل دست بوس دست تو هم شد
چادرت از عرش تار و پود هم آورد
وقت گرو هرچه خیر بود هم آورد
عرش را به خانه ی یهود هم آورد
طایفه اش را به سجده زود هم آورد
پس بده ماهم از آن غبار بگیریم
از قبل چادرت قرار بگیریم
سید پوریا هاشمی
*********************
اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – مهدی رحیمی
کوثری از سوره ی طاها به دنیا آمدی
تا رسد انّا به اعطینا به دنیا آمدی
تا یتیمی پدر را اندکی جبران کنی
دختری و مادر بابا به دنیا آمدی
هرکجا کردی تشرف صاحب تشریف شد
مکه شد آنجا که تو آنجا به دنیا آمدی
قل هو الله احد ای معنی کفوا احد
تا که باشی همسر مولا به دنیا آمدی
تا که هجده سال هم اهل زمین درکت کنند
پس به شکل حضرت زهرا به دنیا آمدی
بعد عمری که دلیل زندگی پوشیده بود
آخرش ای علت دنیا به دنیا آمدی
باخبر بودی اگر از اتفاق کوچه ها
پس چرا انسیة الحُورا به دنیا آمدی
غصه ی ارباب ما را داشتی آن قَدْر که؛
بازهم در ظهر عاشورا به دنیا آمدی
مادرش بودی ولی یک لحظه بر بالای تل
در حقیقت زینب کبری به دنیا آمدی
مهدی رحیمی