اشعار ولادت حضرت امام علی(ع)
اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) – محمد جواد پرچمی
ماییم و اعتکافِ علی،سیزده شب است
حجاجِ در طوافِ علی،سیزده شب است
دلبسته در کلافِ علی،سیزده شب است
مست میِ مُضاف علی،سیزده شب است
ماییم دلسپرده ی دیدار ،یا علی
امشب مرا تقرّب تو نیّت است و بس
این بهترین زمینه ی تربیت است و بس
در تربیت،مسیر ،عبودیت است و بس
کُنهِ عبودیت، ز ربوبیت است و بس
دیدیم در تو ما، ربوبیتِ یار، یا علی
من سینه چاک روی توام، کعبه نیز هم
گرم طواف کوی توام، کعبه نیز هم
من در نماز سوی توام، کعبه نیز هم
مدیون آبروی توام، کعبه نیز هم
ای قبله گاه، کعبه ی سیار،یا علی
کعبه اگر چاک گریبان گشوده است
ثابت نمود،عاشقت از قبل بوده است
صحنی که خاک مقدم مریم زدوده است
در را به روی بنت اسد وانموده است
مختصِ توست، مُعجزِ بسیار،یا علی
مِنْ بعد از این علامت توحید، علم شده
ماتِ تجلّیِ تو خداوند هم شده
بیت الحرام بعد تو بیت الحرم شده
بتخانه ی حجاز ،دگر محترم شده
شد با شرافت این درو دیوار،یا علی
دادم زکف به شوق مدیحت ،قرار را
واجب شده است سجده کنم نام یار را
میزان کجاست ،تا که بسنجد عیار را
نشناختیم غیر تو پروردگار را
ماتم از این شباهت رفتار،یا علی
گاهی علی نشسته به جای خدای خود
گاهی خداست جای شه لافتای خود
جای خدا نشست و صدا زد به جای خود
در قاب عرش گفت علی با صدای خود…
پرودگار اول گفتار ، یا علی
در لا اله غیر تو خواندیم ،جا نشد
حتی خدا برای دلم مرتضا نشد
مومن نشد هرآنکه ز کفرش دوا نشد
پس لاشریکٓ لَهْ که حقیقت ادا نشد
دارم به کفر میرسم اینبار،یا علی
آنقدر مِی زدم علنی عشق می کنم
امشب اویسمُ قرنی عشق میکنم
با جمله ی یَموت یَرنی عشق میکنم
من با ابالحسن،حسنی عشق میکنم
دیوانه ام ،پیاله نگه دار یا علی
عشقم اگر علیست سرِ دارَم آرزوست
من سر گذشتِ میثم تمارم آرزوست
خرما فروختن بشود کارم آرزوست
رسوا شدن میانه ی بازارم آرزوست
بالای دار از تو زنم جار،یا علی
هر کس که دید اوج تورا بال و پر فروخت
نهج البلاغه از نمک تو شکر فروخت
آنقدر غمزه های نگاهت، نظر فروخت
هر کس که دید سر به جنون زد جگر فروخت
عشاق را تویی تو خریدار، یا علی
پر میدهیم مرغ دل خویش تا نجف
کنج ضریح گوشه ایوان طلا نجف
پر شد قنوت هر شبم از ذکر یا نجف
من سالهاست خواسته ام از خدا نجف
خواندم دعای وصل تو بسیار ،یاعلی
سر میدهم سروش نجف روزی ام کنید
ابر گناه پوش نجف روزی ام کنید
هستم پیاله نوش نجف روزی ام کنید
دیدار می فروش نجف روزی ام کنید
پس تا نجف بگو:صد و ده بار یا علی
در این مسیر دیده ی گریان مُقرب است
در صحن شاه، ریگ بیابان مقرب است
در خانه ای که کلب نگهبان مقرب است
زانو زدن مقابل ایوان مقرب است
پس سجده میکنم به تو اینبار، یا علی
گر چه برات ،مالک اشتر نمیشویم
مقداد نیستیم ،ابوذر نمیشویم
سلمان نبوده مُحرِم این در نمیشدیم
اینها که جای خود سگ قنبر نمیشویم
اما تویی همیشه مددکار،یا علی
توحید محض، باعث ایجاد حیدر است
بالای عرش افضل اوراد حیدر است
آنکس که جام دست نبی داد حیدر است
زهرا عروس خانه و داماد حیدر است
ای در نگاه عشق،علمدار یا علی
مولی الموحدین،نفحات پیمبری
نَفسِ رسول، باب نجات پیمبری
رمز شفاعت،عرصات پیمبری
مِیلِ حیات و کُنهِ صفات پیمبری
پیغمبر است بر تو گرفتار ،یا علی
حبّ علی نتیجه ی احسان فاطمه است
او هل اتای فاطمه، قرآن فاطمه است
اسباب شادی لب خندان فاطمه است
این مرد مهربان به خدا جان فاطمه است
زهرا توراست یار و وفادار،یا علی
آنجا که نیست نام تو جای نشست نیست
لعنت به هرکسی که زجام تو مست نیست
بر روی دست دست خداوند دست نیست
این ورطه جای آنکه یقینش شکست نیست
لعنت به هر که میکند انکار،یا علی
ای شیر پاک،ای ثمر لقمه ی حلال
خونم حلال تو شده یا سیف ذی الجلال
گرما بده شراب شود غوره های کال
ما را به غیر هجر نجف نیست یک ملال
امضا بزن به نامه ام ای یار،یا علی
ای اولین تلاوت قرآنِ قبل از آن
ای اولین امام مسلمان قبل از آن
آیات مومنون نمایان قبل از آن
ای صاحب ولایت دوران قبل از آن
قرآن بخوان بگو تو ز اصرار،یا علی
قاری شدی و تیر و سنانت نریختند
سنگ جسارتی به لبانت نریختند
با خیزران به سمت دهانت نریختند
مشتی حرامزاده به جانت نریختند
وای از حسین و مجلس اغیار،یا علی
محمد جواد پرچمی
برگرفته از سایت حدیث اشک
******************
اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) – احمد علوی
با خیالت غزلی در شُرف آغاز است
در هوای تو دلی منتظر پرواز است
طرح انگور ضریح تو یادم آورد
که در میکده ات رو به خلایق باز است
ما همه مست غدیر خم چشمت هستیم
مستی از دست تو یک مستی بی اندازه ست
باز هم نام تو را بر لبش آورده مسیح
به امید دم تو در صدد اعجاز است
هر طرف می نگرم روی تو را می بینم
دائم از مأذنه نام تو طنین انداز است
**
دل که با حال و هوای تو هوایی باشد
مقصد راه قرار است رهایی باشد
دوستت دارم و سلمان به همه ثابت کرد
عاشقت فرق ندارد که کجایی باشد
از تمنای وصال تو فقط باید گفت
راوی شعر اگر شیخ بهایی باشد
من به نادانی خود معترفم میدانم
محفل انس تو باید علمایی باشد
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ام
تا کجا بین من و دوست جدایی باشد
من فقط چشم به راهم که ببینم روزی
گنبد همسرتان نیز طلایی باشد
**
ای به الطاف تو اصحاب کرم وابسته
شده یک عمر به مدح تو قلم وابسته
وسط این همه وابستگی بی حاصل
شکر بسیار که هستم به حرم وابسته
هر غریبی که به ایوان نجف می آید
می¬شود با زدن چند قدم وابسته
جنس بازار تو عشق است و امید است و رضاست
شده¬ام سخت به این پند قلم وابسته
در دم و بازدم من جریان داری تو
به نفس¬های تو هستم همه دم وابسته
عاشقان تو به فقری ابدی خو کردند
تا نباشند به دینار و درم وابسته
ما از آن پاک دلانیم که آرامش ما
هست چون موج خروشان به عدم وابسته
ریشه در خاک عدم داشت که با حضرت نور
بینهایت شده بودید به هم وابسته
**
به تو مستان لقب ساقی کوثر دادند
بیخود از خود شده و نادعلی سر دادند
از شراب تو به جبریل تعارف کردند
شوق پرواز تو را هم به کبوتر دادند
جامی از عشق تو را حضرت سلمان نوشید
جرعه¬ای نیز به مقداد و ابوذر دادند
گاهی اوقات به این فکر می افتم که چرا
به یکی کم به یکی چند برابر دادند
کاش می شد که میان همه تقسیم کنند
ساغر معرفتی را که به قنبر دادند
معجزاتی که خدا داد به پیغمبرها
همه را جمع نمودند و به حیدر دادند
**
مستم از جام شرابی که پر از آگاهی ست
شعر من از سر سرمستی و خاطر خواهی ست
مستم آنقدر که دیوانه خطابم کردند
مستم آنقدر که گفتند علی اللهی ست
شرح این قصه بلند است بلند است بلند
در شگفتم که چرا عمر به این کوتاهی ست
تا در آغوش غزل¬های صغیر افتادم
روحم آشفته تر از وحدت کرمانشاهی ست
چاه ها بی خبرند از غم بی پایانت
راز اندوه تو در بغض کبوتر چاهی ست
جاده ای که به تو ای شاه نجف ختم نشد
آخرش دربدری، بی خبری، گمراهی ست
**
آبرومند تر از نام علی نامی نیست
چه کسی گفته که در نام تو ایهامی نیست
نام تو نام خدا، نام خود قرآن است
تو نباشی به خدا دینی و اسلامی نیست
قاضیان از تو بریدند که در این دوران
پرچم عدل برافراشته بر بامی نیست
روز و شب نامه نوشتیم برای تو ولی
دیرگاهیست که از سمت تو پیغامی نیست
ابر و چاه و مه و خورشید و فلک می دانند
که شب چشم تو اصلاً شب آرامی نیست
دوش دیدم که ملک بر در میخانه نوشت
که شرابس به جز از عشق تو در جامی نیست
خواجه لطف غزلش را به تو مدیون بوده ست
او خبر داشته بی لطف تو الهامی نیست
**
مولوی مست شد و از نفست وام گرفت
شهریار آمد و از دست خودت جام گرفت
عشقت آتش شد و در خرمن عمان افتاد
هر که مجنون تو شد بی سر و سامان افتاد
نیّر از نور وجود تو منور گردید
محتشم سوخت و آتش به نیستان افتاد
غربت و داغ تو را با دل و جانش حس کرد
چشم هر کس که به سالار شهیدان افتاد
بوستان شیفته ی آل محمد گردید
سعدی عاشق شد و راهش به گلستان افتاد
چارده بند به پروانه عنایت شد و بعد
کشتی شعر در امواج خروشان افتاد
یازده میکده در خوشه ی انگورت بود
که یکی نیز به دامان خراسان افتاد
چشم های تو به دنبال دو شاعر می گشت
قرعه ی فال به نام من و باران افتاد
**
سرخوشانی که در این میکده پیری دارند
مثل تو از غم دنیا دل سیری دارند
باید از میثم تمار و ابوذر پرسید
چه امیری چه امیری چه امیری دارند
دار برپاست و ریگ ربذه سوزان است
عاشقان تو عجب راه خطیری دارند
اهل بیت تو سر سفره ی افطاریشان
چه یتیمی چه فقیری چه اسیری دارند
دید محراب که در لحظه ی شق القمرت
ابروانت چه مراعات نظیری دارد
شعر ما تشنه ی نقد است تو نقادی کن
شاعران روحیه ی نقدپذیری دارند
**
باز در حلقه ی ذکر تو نشستیم علی
ما مسلمان شده ی روی تو هستیم علی
تا تو بر حقی و حق دور سرت می گردد
ما بر آنیم که جز حق نپرستیم علی
توبه کردیم نگوئیم خدایی اما
باز هم در حرمت توبه شکستیم علی
دست از هر چه به جز توست در عالم شستیم
به تو پیوسته و از خلق گسستیم علی
شیر در کاسه ما نیست ولی اشک که هست
ما یتیمان همگی کاسه به دستیم علی
**
دل نشین است در این جاده مسافر بودن
شعر چشمان تو را خواندن و شاعر بودن
به حریم حرم عشق پناه آوردن
در نجف ماندن و یک عمر مجاور بودن
یا علی گفتن و از هر دو جهان دل کندن
بر سر سفره ی احسان تو حاضر بودن
دل سپردن به فرامین تو و فرزندت
از مریدان حبیب بن مظاهر بودن
از شراب نفس پنج تن و پنج امام
مست گردیدن و هم باده ی جابر بودن
شاهد از عرش حدیث ثقلین آوردن
آیه ی روشنی از سوره ی فاطر بودن
**
مطلع شعر تو ای عشق « هو الباران» است
قسمت چشم تو از روز ازل باران است
اشک آهسته و پیوسته ی تو تا جاریست
روزی روز و شب اهل محل باران است
به امیدی که در افلاک قدم بگذاری
آسمان غرق ستاره ست زحل باران است
سوره ی روم به سمت تو اشارت دارد
سوره ی نحل به یُمن تو عسل باران است
بت شکستن فقط از دست تو بر می آید
کفر می بارد و این شهر هبل باران است
خیبر و خندق از این قاعده مستثنی نیست
عبدود ریخته در لشگر و یل باران است
بس که در خلوت یاد تو به وجد آمده ام
دفتر شعر من امروز غزل باران است
احمد علوی
*********************
اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) – احمد علوی
به زمین نبسته ام دل به هوای آسمانش
زده ام گره دلم را به پر کبوترانش
شده ام اسیر لطفش شده ام گدای نانش
همه عمر بر ندارم سر خود از آستانش
که فقط سپرده ام دل به علی و خاندانش
به ورای عرش رفته که بسازد آشیانه
لب آسمان هفتم شده غرق در ترانه
به جز از خدا نبوده به خدا در آن میانه
نفسی دگر به پایش ملکی رسیده یا نه
نگران جبرییلم که شکسته نردبانش
چه کسی دوباره نان را به فقیر می رساند
جریان چشمه ها را به کویر می رساند
خبر جناب خم را به غدیر می رساند
چه کسی سلام ما را به امیر می رساند
خبر شکسته جامی که به لب رسیده جانش
به جنون کشانده ساقی دل مبتلای ما را
متحیرم چه نامم بشر خدا نما را
بگذار تا بخوانم کلماتی آشنا را
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که قبیله ی قلم ها شده قاصر از بیانش
احمد علوی
*********************
اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) – حسن لطفی
سلام ای جوابِ سلامِ خدا
ظُهورت طلوعِ تمامِ خدا
تویی آفتابِ بلندِ زمین
تویی سایه یِ مُستدامِ خدا
تویی که به تعظیمِ تو امر کرد
تویی صاحبِ احترام خدا
تو نهجُ البَلاغه تو قرآن تو وَحی
کلامی بگو هم کلامِ خدا
صدایت صدایش به معراج بود
حدیثَت حدیثِ مُدامِ خدا
برایِ تو کعبه جگر چاک زد
بیا مَردِ بیتُ الحَرام خدا
مرا کعبه ی سینه چاکم کنید
فقط پایِ حیدر هلاکم کنید
علی ابتدا و علی انتهاست
علی مصطفیٰ و علی مرتضیٰ ست
علی اول است و علی آخر است
علی در ظهور و علی در خَفاست
علی ظاهر است و علی باطن است
علی لااِلهَ علی لافَتاست
علی در مَعارج علی در بُراق
علی اِنَما و علی وَالضُحیٰ ست
علی با حق است و علی بر حق است
علی کعبه است و علی در حَراست
علی نیست آن و علی نیست این
علی نه جدا و علی نه خداست
علی را بگو هرچه گویی کم است
که زهرا علی و علی فاطمه ست
اگر تیغِ تو سایه گُستر شود
همان ابتدا کارِ یکسر شود
غلط گفتم آقا ندارد نیاز
که تیغِ شما خرجِ لشگر شود
نیازی ندارد که میدان چو خاک
به یک ضربه یِ مالک اشتر شود
محال است جمعِ تمامِ سپاه
که با قنبرِ تو برابر شود
زمانِ شروعِ رجز خوانی ات
زمین کَر شود آسمان کَر شود
خدا دوست دارد تماشا کند
کمی ذوالفقارِ علی تَر شود
بِبَندَد اگر دستمالِ نَبَرد
نباشد کسی را خیالِ نَبَرد
به کعبه بکو رازِ تنزیل را
بگو بِشکَنَد قلبِ قندیل را
توو مادرو مصطفی و خدا
ببین دورِ خود جمعِ فامیل را
بخوان با فِصاهَت زِ با تا به سین
زبورانه تورات و اِنجیل را
کمی گَردِ نعلینِ خود را بریز
تَفَقُد نما بالِ جبریل را
برای یتیمان کمی کار کُن
بِکَن چاهِ آب و بزن بیل را
بکش طعنه های زن پیر را
بِبَر روزها بارِ زنبیل را
تویی صاحبِ پینه های قدیم
تویی مَرکبِ کودکان یتیم
نگهدار ما را برای خودت
فقط بینِ مِهمانسَرای خودت
مرا آیِنه کُن به دردی خورم
در آغوشِ ایوان طلای خودت
برای پدر مادرم کافی است
نخی،ریشه ای از عبایِ خودت
اگر پا گذارم به جاپایِ تو
مرا می بری تا خدایِ خودت
مرا می برد گوشه ای از بقیع
فقط ردِ پا ردِ پایِ خودت
سَرَت مانده بر شانه یِ نخل ها
بگو با من از ماجرایِ خودت
چرا استخوان در گلو مانده ای
که با روضه هایی مَگو مانده ای
حسن لطفی
برگرفته از سایت حدیث اشک
*********************
اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) – حسن لطفی
از روزگار قسمت اگر این خرابی است
شُکرِ خدا که تربتِ ما بوترابی است
از بس علی علی زِ لبم چکه می کند
یکسر تمام پیرهنِ من شرابی است
خورشید نیست نام علی نقش سینه است
روزم که هیچ هر شبِ من آفتابی است
یک ذره از محبتِ مولا قیامت است
آری حسابِ عاشقِ او بی حسابی است
جُز رو به مرتضی دلِ ما رو نمی زند
تا مرتضی ست مَرد که زانو نمی زند
بر قُدسیان به جلوه ی قِدیس می شود
قدوسیان به سجده که تقدیس می شود
معراج رفت و دید پیمبر که قبله کیست
تنها جمالِ اوست که تندیس می شود
با هر پیمبری به جمالی ظهور کرد
نوح و شعیب و موسی و جِرجیس می شود
میدان نیامده همه ی عَمروعاص ها
در می روند و دامنشان خیس می شود
شوریده ایم و شیعه ی آن شیر پروریم
ما کعبه ایم پایِ علی سینه می دریم
نقشِ تو را زدند در آن خانه بیشتر
تا کعبه شد شبیه به بُت خانه بیشتر
بارِ خماریِ نفسِ ما از این به بعد
اُفتاده است گردن پیمانه بیشتر
حق می دهی که کافر زنجیری ات شویم
جمع است گِردِ زلفِ تو دیوانه بیشتر
زهرا اگر نگاه کند بر دو دستِ ما
پُر می شود زِ هدیه ی شاهانه بیشتر
خُم را شکسته ایم به سر،غرقِ باده ایم
تا هست عُمر رو به علی ایستادهایم
با تو شروع می کنم امشب طواف را
افطار میکنم به مِی ات اعتکاف را
از بس شکافِ کعبه مرا مستِ خویش کرد
هفتاد بار چرخ دهم آن مطاف را
دارد خدا جلوسِ تو را نقش می زند
بگذار رویِ دامنِ سبزت غلاف را
پایین بیا زِ پیشِ خدا تا که بنگری
جبریل گُم نموده سرِ این کلاف را
ایوانِ توست تا به ابد آرزوی چشم
جانم بخواه نعره زنم ای به روی چشم
تکیه بزن به هیبت پروردگاری ات
هو می کشم زِ طَنطنه یِ ذوالفقاری ات
تو ایستاده و ملک الموت می شود
در گیر و دار معرکه ، بازِ شکاری ات
حتیٰ خدا سروده برایت قصیده ای
مدحی برای لحظه ی دُل دُل سواری ات
عباس هم به پشت سرت مشق می کند
تقلیدِ ضربه های زمین کوبِ کاری ات
زینب چه داشت؟جز نفس مرتضا علی
زینب که بود؟سایه ی شیر خدا علی
ما را برای خانه ی خود پا دری ببین
تکه مذاب کوره ی آن زرگری ببین
ما را که در غبار مدینه نشسته ایم
مانند یازده پسرت مادری ببین
دارند صحن فاطمه را کار می کنند
جایی برای رفتگری نوکری ببین
وقت رکوع گِرد شما بال میزنیم
ما را برای بردن انگشتری ببین
شکرش که زیرِ دِینِ علی پیر می شویم
عمریست با حسینِ علی پیر می شویم
حسن لطفی
برگرفته از سایت حدیث اشک
*********************
اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) – محمد بختیاری
غیر از خدا ندیده کسی ابتدای تو
جز تو نداشت آینه داری خدای تو
پس کعبه هم بنا شده اصلا برای تو
شد محترم حریم خدا با ولای تو
مانده به کعبه مثل نگین رد پای تو
نذر قدوم تو گل مریم گذاشتند
جای گدا به راه تو حاتم گذاشتند
یک خانه مثل کعبه معظم گذاشتند
بگذر اگر به مقدم تو کم گذاشتند
امید داشتند به عفو و عطای تو
عین نبی نه بلکه خود مصطفی تویی
شرط پیمبری همه انبیا تویی
در هر دعا مخاطب هر ربنا تویی
دارم یقین که غیر خدا را خدا تویی
پس غیر تو نبوده کسی مقتدای تو
هرجا تو بوده ای شده دارالهدایه ای
تابیده نور حق و نمانده ست سایه ای
آیه به آیه ی صحف از تو کنایه ای
قرآن نداشت در دل خود هیچ آیه ای
جز چند شرح مختصر از ماجرای تو
در مدح تو چو آینه ها لال مانده ام
از دیدنت در آینه خوشحال مانده ام
مشغول یا محول الأحوال مانده ام
در حسرت دو ابروی قتال مانده ام
تا بی دریغ سر بدوانم به پای تو
لحظه به لحظه ذکر تو شد گفتگوی من
افتاده دست تیغ غم تو گلوی من
هر چند وا نشد در میخانه روی من
مانده در انتظار تو چشم سبوی من
تا پر کنی و پر بکشم در هوای تو
از لاله هاست جلوه و رونق بهار را
میثم خرید با سر خود پای دار را
گاهی نصیب ما بکن این افتخار را
سرها معطل اند، بکش ذوالفقار را
ما رگ گذاشتیم برای حنای تو
در سجده اند محو تو یکتاپرست ها
ساقی شدی ومست توکاسه به دست ها
یکجا فدای قنبر تو بود و هست ها
گفته خدا به ضربه ی تو ناز شصت ها
خندق دهان گشوده به مدح و ثنای تو
کردی امین وحی، خودت جبرئیل را
تا ساحل یقین تو رساندی خلیل را
تا که بگیرم از لب تو سلسبيل را
بستم به ردپای خیالت دخیل را
تا زنده شد "خیال" در آب و هوای تو
آری رسید هرچه به تو، از خدا رسید
زهرا که رفت از جگر مجتبی رسید
در چاه گفته شد ولی از کربلا رسید
از نی نه بلکه از نفس بوریا رسید
پژواک غصه های تو و های های تو
محمد بختیاری
برگرفته از سایت بی پلاک
*********************
اشعار ولادت حضرت امام علی(ع) – علی اکبر لطیفیان
گاه شد مظهر خدا و گاه شد مظهر علی
من علی را در خدا دیدم خدا را در علی
روز اول از خودش یک نور واحد خلق کرد
نیم آن شد مصطفی و نیمهی دیگر علی
این سر قرآن علی و آن سر قرآن علی
حق کتابی را فرستاده ست سرتاسر علی
مینویسم از ازل ظاهر علی باطن علی
مینویسم تا ابد اول علی آخر علی
ظاهرش این بود در معراج، الله و رسول
بود اما باطناً، الله، پیغمبر، علی
او خودش جای خودش نامش چنان مشکلگشاست
که شفاعت میکند فردای محشر هر علی
یا ابا آدم! ابا شبر! ابا زینب! علی!
همسر زهرا على، داماد پیغمبر علی
شهریار و شهسوار و بنده پروردگار
حضرت دُلدُل سوار و خواجه قنبر علی
انبیا دست توسل بر عبایش داشتند
انبیا هرچند بالایند بالاتر علی
گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف
میدمد خورشید از چاک گریبان نجف
سفره مولاست گر پهن است هر جا سفرهای
عرش هم باشیم اگر هستیم مهمان نجف
دورتادور حرم زوزه کشیدن کار ماست
میشود نوح نبی وقتی نگهبان نجف
آرزوی دیدن جنت نکردم هیچوقت
من خوشم با دیدن ریگ بیابان نجف
نیست مدیون کسی الا علی و فاطمه
هرکسی که رفت زیر دین ایوان نجف
به قنوت ما نمیآید عقیق هیچ جا
میخرم انگشتر از ملک سلیمان نجف
ما سر و جانی بدهکار بتول و حیدریم
سر به قربان مدینه جان به قربان نجف
رزق آبونان ما دست حسین است و علی
سالها خوردیم آب کربلا نان نجف
نیمه ماه رجب از راه دارد میرسد
کربلای ما چه شد دستم به دامان نجف
علی اکبر لطیفیان
برگرفته از سایت حدیث اشک
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۵ ساعت 15:51 توسط توسط
|