اشعار ولادت حضرت سیدالشهدا(ع)
اشعار ولادت حضرت سیدالشهدا(ع) – حسن لطفی
ما که هستیم؟ انتخاب حسین
از دعاهایِ مستجابِ حسین
گَردِ راهی در آفتابِ حسین
پرِ کاهی در التهابِ حسین
گِلی از خاکِ بوترابِ حسین
ما که هستیم؟ یک صواب حسین
دورِ مَجنون گذشت،نوبتِ ماست
قرنها میشود که صحبتِ ماست
چهارده قرن حرف حیرتِ ماست
قصه یِ قِدمَتِ رفاقتِ ماست
عشق فرمود آنکه قیمتِ ماست
نیست غیر از دلی خرابِ حسین
در میانِ دلم حرارتِ کیست؟
شده ام عاشق، این عنایت کیست ؟
سوختم آتشِ محبت کیست ؟
بویِ سیب است بویِ تربتِ کیست ؟
محشرِ کیست این،قیامتِ کیست
کیست ارباب جُز جنابِ حسین
ای تمامییتت تمامِ علی
پدر سه علی امام علی
نور ای نورِ مُستدامِ علی
می تپد سینه ات به نام علی
چیست روی لبت سلام علی
جز علی نیست در کتابِ حسین
رنگ سبزِ سیادت زهرا
عطر و بوی قداست زهرا
نورِ صبح عبادت زهرا
آفتابِ سعادت زهرا
جان حسین است عادت زهرا
خود زهراست بازتابِ حسین
کیست زینب جز انعکاسِ علی
کیست زینب همه حواسِ علی
کیست خانوم؟ انبعاث علی
باغبانِ حسین یاسِ علی
کیست زینب علی شناسِ علی
حضرت فاطمه به قابِ حسین
جلوه ی اعتبارت عباس است
جذبه ذوالفقارت عباس است
سایه ی اقتدارت عباس است
در شب بعد کارَت عباس است
همه ی کارو بارت عباس است
مستم از ساقیِ شرابِ حسین
سر سال است و این شبِ جمعه
آمدم با یقین ،شبِ جمعه
تا شَوَم خوشه چین شبِ جمعه
حاجتم را همین شبِ جمعه
داد ام البنین شبِ جمعه
مادری از بَنی کِلابِ حسین
ذکر ما کربلا امام رضاست
لطف آقایِ ما امام رضاست
اثرِ ذکر یا امام رضاست
دستِ ما نیست با امام رضاست
کَس و کارِ گدا امام رضاست
گفته ام بارها رضا به حسین
از دعایِ نماز مادرها
حَرَمَت پُر شد از کبوترها
خوشبحال من و پیمبر ها
سجده داریم رویِ مرمرها
ما که بُردیم صد برابرها
تاکه رفتیم در حسابِ حسین
از تو داریم سَروَری ها را
آبروها و نوکری ها را
بین روضه برادری ها را
بشمارید آخری ها را
نتکانید پادری ها را
کُلُّ خیر است تا به باب حسین
جلوه ات تا نصیبِ غیر تو شد
سائلی آمد و زُهیر تو شد
جُون شد عابِسَ و،بُرِیر تو شد
وَهَبَت شد،حبیبِ دِیرِ تو شد
حُر شد و عاقبت بخیر تو شد
همه سر داده در رکاب حسین
می کُشیَم سزایِ دل این است
پشتِ در دستهایِ مسکین است
حاجتم گیرِ یک ، دو آمین است
پایِ شش گوشه گریه تسکین است
وایِ من نامِ تو چه شیرین است
می چکد از لبم گلابِ حسین
آه از شام هول آور قبر
ما و تنهایی مقدر قبر
در شب تنگی و مکدرِ قبر
بینِ تاریکی مکررِ قبر
در سوال نکیر و منکر قبر
ما چه داریم جز جواب حسین
منم و این سلام و این تسلیم
تو و زلفی گشوده دست نسیم
منم و باز هم هوای قدیم
گوشه ای در حرم کنارِ کریم
کاش می شد شبیه ابراهیم
می شدم در شبی مُجابِ حسین
پایِ ایوانِ تو خلیل اُفتاد
پشت سر باز جبرئیل اُفتاد
پدری پیر آمد و عَلیل اُفتاد
مادری خسته با دخیل اُفتاد
در شفایش چه قال و قیل اُفتاد
چایِ روضه است یا شرابِ حسین
تشنه بودی بگو که آبت داد؟
آب گفتی کسی جوابت داد؟
آب بر کودکِ ربابت داد؟
کمکی وقتِ اضطرابت داد؟
یا که با چکمه ای عذابت داد
گریه ام هست از آب آبِ حسین
حسن لطفی
برگرفته از سایت حدیث اشک
********************
اشعار ولادت حضرت سیدالشهدا(ع) – حسن لطفی
اَبرَم و بارِشِ بی پروایَم
موجم و همسفر دریایم
مثل خورشیدِ کویری خشکم
مثل مهتابِ شبِ صحرایم
حسِ بی تابیِ یک سیمُرغَم
کوه ام و رفتنِ پا بر جایم
حالِ پروازِ پرستو دارم
بالِ پروازِ کبوترهایم
بس که بُرده است مرا دل به سفر
تاول اُفتاده به جانِ پایَم
دل نگو خانه خرابی شبگرد
دل نگو همسفرِ تنهایم
آه ای پرده نشین صبری چند
دست بردار مکن رُسوایم
تا به کِی می بری و میکشی ام
تا کجا میروی و می آیم
گفت قُقنوسم و آتش زادم
زائرِ شهرِ حسین آبادم
گفت روزی که قلم لب وا کرد
وَ خدا خلقتِ خود برپا کرد
آفرینش فوران کرد و زمین
را نگینِ صدفِ دنیا کرد
آفریدند مرا اما خاک
خاک را عشق ولی معنا کرد
خاک بودم که به بادم دادند
باد شد همسفرم پروا کرد
باد من را به دلِ دشتی بُرد
وَ به آن خاک عجینم تا کرد
بوی سیبی همه جا پُر شده بود
چشمی آن روز مرا پیدا کرد
قطره ای اشک از آن چشم چکید
قطره ای خاک مرا دریا کرد
شُکر آن چشم ، که خاکم گِل شد
و مرا ناب تر از دلها کرد
کربلا یی شدم از اول راه
هر که دارد هَوَسَش بسم الله
شب بلند است اگر در کویش
گِره ها وا شده از گیسویش
مثلِ موسیٰ شدن اینجا سهل است
خیزد این معجزه ها از کویش
عرق چهره یِ زائر دارد
نازها بر خُتَن و آهویش
بگمانم که خود جبریل است
میشناسم من از آن هو هویش
چند وقتیست مژه میبافد
نذر دارد که کُنَد جارویش
فطرسِ سینه ی مان جان میداد
شد غبارِ حرمش دارویش
قبله را قبلِ سفر گُم کردیم
شکر دیدیم خَمِ اَبرویش
نذر کردم که قضایش خوانم
هر نماز ی که نخواندم سویش
هستیِ هست حسین است حسین
مستیِ مست حسین است حسین
بیدل و رِند و خراب آلوده
مِی فروشیم و شراب آلوده
جنس آب و گِلِمان کرب و بلاست
شکر هستیم تُراب آلوده
لحظه هایی که ندیدیم حرم
سالها ایست عذاب آلوده
خطِ پیشانی ما هست حسین
نیست این عشق کتاب آلوده
هرکه با خاکِ تو تطهیر شود
نکند چهره به آب آلوده
ما فقط از تو،تو را می خواهیم
نکن این دل به ثواب آلوده
شوقِ رویای ضریحت دارم
چشم ما نگر شده خواب آلوده
شده ایم عین زیارت نامه
ما که هستیم شراب آلوده
شکرِ ارباب که دل شد حرمش
ما حسینیه شدیم از قدمش
شعله شد بال و پرم،می سوزم
آتشم محتضرم می سوزم
کاش فطرس نفسی پیشِ شما
برساند خبرم می سوزم
آتشت در دلم آبم کرده
گرچه با چشمِ ترم می سوزم
می رسد ناله ات از دور هنوز
جرعه آبی جگرم می سوزم
آب گفتم جگرِ من هم سوخت
از غمت شعله ورم می سوزم
خواهرت چنگ به رویش می زد
از همه تشنه ترم می سوزم
مادری خاک به سر ریخت و گفت
مثلِ حلقِ پسرم می سوزم
خیمه ها شعله ور و می آید
دادی از بینِ حرم می سوزم
دختری می دَوَد و میگوید
عمه جان مویِ سرم می سوزد
حسن لطفی
برگرفته از سایت حدیث اشک
*******************
اشعار ولادت حضرت سیدالشهدا(ع) – حسن لطفی
روزِ اَلَست ، روزِ ازل ، لحظه های عشق
روزی که آفریده شد عالم برای عشق
روزی که آفرینشِ گیتی تمام شد
آغاز شد به دستِ خدا ماجرای عشق
بودیم گرچه در دلِ سر گشتگان ولی
کم کم شدیم بینِ همه آشنایِ عشق
چشمی میانِ آن همه ما را سوا نمود
دل را ربود و داد دلی مبتلای عشق
دستی به روی شانه ی مان خورد و ناگهان
ما را صدا نمود کسی با صدایِ عشق
روز اَلَست لحظه یِ آغازِ عاشقی
ما را خدا نمود اسیرِ خدایِ عشق
عکس خدا نشسته بر آئینه هایمان
روز ازل حسینیه شد سینه هایمان
هستی بهانه بود که سِرّی بیان شود
مستی بهانه بود که ساقی عیان شود
خلقت ادامه یافت و رازی گشوده شد
تا معنیِ وجودِ زمین و زمان شود
با دستِ غیب وقتِ ظهورت نوشت عشق
وقتش رسیده نوبتِ دیوانگان شود
قلبِ مدینه می طپد از خاکِ پایِ تو
جاروکشِ همیشه ی این آستان شود
حتی بهشت با سرِ مژگان رسیده است
تا قبله گاهِ وسعتِ هفت آسمان شود
تو حیدری ، تو فاطمه ای ، تو پیمبری
سوگند بر خدا که خداییش محشری
بی تو هزار گوشه ی دنیا صفا نداشت
اصلاً خدا بدون تو این جلوه را نداشت
گیرم هزار کعبه خدا خلق می نمود
چنگی به دل نمی زد اگر کربلا نداشت
حتی زِ معجزاتِ مسیحا خبر نبود
مُشتی اگر زِ خاکِ قدومِ شما نداشت
بی تو هوایِ خانه یِ زهرا گرفته بود
این قدر جلوه جاذبه یِ مرتضیٰ نداشت
شکرِ خدا که خانه ی تان هست رویِ خاک
ور نه زمینِ تیره که دارالشفا نداشت
مجموعه ی خَصائِلِ بی انتها شُدی
یک جا تمامِ سِلسِله یِ انبیا شدی
گیرم بهار نیست دَمی جانفزا که هست
گیرم بهشت نیست غبارِ شما که هست
بر خِشت خِشتِ کعبه نوشتند با طلا
گیرم که قبله نیست ولی کربلا که هست
در ازدحامِ خیلِ گدا جا اگر کم است
تشریف آورید دو چشمانِ ما که هست
جایی اگر نبود خدا را صدا کنید
باب الجواد و سایه ی ایوان طلا که هست
کوتاست سقفِ عالم اگر وقتِ پَر زدن
غم نیست ، رویِ گنبد و گلدسته ها که هست
خوش گفته اند قطره که دریا نمی شود
هر یوسفی که یوسفِ زهرا نمی شود
تو آمدی قیامتِ کُبریٰ رَقَم زدی
بر تارُکِ همیشه ی عالم عَلَم زدی
می خواستی که رشک برند دیگران به من
زلفِ مرا گِره به نسیمِ حرم زدی
حِس می کنم میانِ دلم بویِ سیب را
از آن زمان که در حرمِ دل قدم زدی
می خواستی که شعله بگیریم بی اَمان
آتش به جانِ هر غزلِ مُحتشم زدی
با شیر ، طعمِ روضه ی تان را چشیده ام
وقتی سَری به چشمِ ترِ مادرم زدی
مجنونِ کوچه های غَمَم، دستِ من بگیر
دل تنگِ دیدنِ حرمم دستِ من بگیر
تو تشنه و دریغ زِ یک جرعه آب ، آه
تو تشنه و تمامیِ صحرا سراب ، آه
در زیرِ نیزه هایِ شکسته نهان شدی
با زخم هایِ تازه تر و بی حساب، آه
یک سو صدایِ العطش آرام می رسید
یک سو صدایِ هِلهله ها در شتاب، آه
یک سو صدایِ ضَجه یِ زینب بلند بود
یک سو صدایِ مادرت اما کباب، آه
یک سو عَلَم به خاک و علمدار غرقِ خون
یک سو به رویِ نیزه عزیزِ رُباب، آه
کم کم نگاه بر بدنت سخت می شود
کم کم نَفَس زدنت سخت می شود
حسن لطفی
برگرفته از سایت حدیث اشک
********************
اشعار ولادت حضرت سیدالشهدا(ع)
هرکسی دنبال دنیا رفت عزت را ندید
هرکسی با عشق بد تا کرد جنت را ندید
ساقه های عرش شاهدهای این حرف من اند
چشم هرکس خورد بر نور تو ظلمت را ندید
در زدیم و دستی آمد روزی ما را رساند
سائل اینجا لحظه ای رنگ خجالت را ندید
لطف شان حتی به یک تبعید رفته میرسد
مثل فطرس هیچ کس اینقدر رحمت را ندید
هر نفس پشت نفس مقروض اربابم ولی
این بدهکار از طلبکارش شکایت را ندید
هر سری بر دامنت آمد سعادت مند شد
هر سری محروم فیض ات شد سعادت را ندید
ما به پابوس شبیر از پیش شبّر آمدیم
با چه شوقی از برادر به برادر آمدیم
تو می آیی و به محض آمدن گل میکنی
کربلا را تا ابد میخانه ی کل میکنی
از همین گهواره چشمانت به زهرا خیره شد
از همین آغاز بر زهرا توسل میکنی
در قنوتت ذکر پشت ذکر بالا میرود
دستهایت را به سمت آسمان پل میکنی
بین دو انگشت تو جایی به ما هم میرسد؟
پس بهشتی بودن ما را تقبل میکنی؟
پنجمین خورشید دنیایی و با این آمدن
پنج ضلع نور را رو به تکامل میکنی
ساکتی انگار نه انگار اصلا تشنه ای
شیر مادر خشک شد اما تحمل میکنی
معنی یک روح مانده در دو پیکر میشوی
آخرش سیراب انگشت پیمبر میشوی
شب رسیده وقت تاریکی است ماهت را بده
یک کم از لطف های دل بخواهت را بده
راه دوری آمدم از ری مزاحم میشوم
خسته ام آواره ام لطف پناهت را بده
گر بلا داری بیایی و خریدارم شوی
زودتر از لحظه ی موعود چاهت را بده
خودنمایی کردن من را ریا هرگز نبین
گوشه چشمی از تو میخواهم نگاهت را بده
آمدم مثل رسول ترک آقایی کنم
فرصت نوکر شدن در خیمه گاهت را بده
سال ها شعبان به شعبان زیر دِینت رفته ام
روزی سال گدای رو سیاهت را بده
خوشه ای انگور داد و از تو باغش را گرفت
شیخ جعفر شد کسی که از شما حلوا گرفت
عرش را دیدیم ما در آسمان کربلا
پس سر ما خاک شد بر آستان کربلا
پیش ما اوقات شرعی از اذان مأذنه است
گوش را دادیم تنها به اذان کربلا
در قیامت میزبانی میکند از کل خلق
هرکسی که بود یک شب میهمان کربلا
از زمین و آسمان آتش ببارد باک نیست
ما همه هستیم یک یک در امان کربلا
از جوان و پیر وقتی نذر گنبد میشویم
اسم مان هم میشود پیر و جوان کربلا
چشم ما هر شب برایش میشود نهر فرات
گریه پشت گریه پای داستان کربلا
تو به دنیا آمدی پیغمبر ما گریه کرد
روضه گودال را تا خواند زهرا گریه کرد
جبرئیل آمد خبر آورد بلوا میشود
بر سر پیراهنی بد جور دعوا میشود
آنقدر نیزه می آید آنقدرها میرود
تا تن آقا شبیه یک معما میشود
یا غیاث المستغیثین روی لب می آورد
در جوابش تیر بین حلق او جا میشود
یک طرف با سنگ یا چوب زخمش میزنند
یک طرف هم باز قد خواهری تا میشود
اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید
********************
اشعار ولادت حضرت سیدالشهدا(ع) – حسن کردی
گفتم حسین و میل پریدن شروع شد
در سینه ام،دوباره، تپیدن شروع شد
واژه به حد وصف تو شرمنده ام که نیست
اما تو خواستی و دمیدن شروع شد
از التقاط موج دو دریا کنار هم
مرجان ظهور کرد و رسیدن شروع شد
پاداش آفریدنتان را خدا گرفت
خندید فاطمه و خریدن شروع شد
حالا علی کنار تو احساس می کند
زیبا ترین بهانه دیدن شروع شد
ای دلنواز،عشق من ای دلرباترین
تا امدی تو ناز کشیدن شروع شد
تا بال های زخمی فطرس به پات خورد
بعد از هزار سال پریدن شروع شد
با تو خدا برای من از نو نوشته شد
خاک من از اضافه خاکت سرشته شد
هستی مشابهت کسِ دیگر نداشته است
مانند چشم های تو دلبر نداشته است
انگشت در دهان تو دارد نبی چرا
یعنی خدا که دایه بهتر نداشته است
وقتِ حسینُ منیِ پیغمبر است تا
باور شود حسین برابر نداشته است
جبریل معتکف شده بر گاهواره ات
تا خنده ات ندیده سرش بر نداشته است
از یک کلام ختم به صد ها کلام که…
اقا، کسی شبیه تو مادر نداشته است
هر روز ابِ خوردنی ات سلسبیل بود
در خانه فاطمه غمِ کوثر نداشته است
تا تربت تو هست طبیب و دوا چرا
تا کربلاست حاجت قبله نما چرا
عاشق که میشوم به خدا از شما شوم
این لطف از شماست اگر مبتلا شوم
هر روز در هوای شما بال میزنم
پایین پای روضه تان تا رها شوم
حتمآ اسیر در چه کنم میشوم حسین
وقتی به قدر یک نفس از تو جدا شوم
من بی نگات، لحظه به لحظه جهنمم
یک ثانیه بدون تو باید قضا شوم
کم کم صدام در نفست پیر میشود
شاید که مستجاب به یالیتنا شوم
بی تو بهشت جاذبه کوچکی نداشت
اصلآ خدا نخواسته بی کربلا شوم
حالا که شعر می کشدت سمت کربلا
دنبال ضجه های حروف دلم بیا
ای بوی سیب شهر سحر های فاطمه
سجاده بهشتیِ دنیای فاطمه
ای بالش سرت شده بال فرشته ها
آرام میشوی تو به لالای فاطمه
وقتی شما نیامده گفتی انالغریب
دیگر چه آمده سر رؤیای فاطمه
روزی که رنگ سرخی پیراهنت نشست
یک گوشه زیر گردنتان جای فاطمه
تا دید رنگ چهره مادر غروب کرد
حتی گرفت گریه بابای فاطمه
تا سوره مقطعه تفسیر می شوی
یک نینوا شود همه نای فاطمه
عید و عزا به شعر من اصلآ نیامده
تا روضه هست جشن گرفتن نیامده
شاعر که شعر را به جلوتر کشید و بعد…
پنجاه و چند سال گذشت و رسید و بعد…
از محتشم به منبر سبز رسول تا
:این کشته فتاده به هامون:شنید و بعد…
حالا غروب زخمی روز دهم شد و
دامن کشان که خواهرتان می دوید و بعد…
می دید هر چه نیزه و شمشیر و سنگ بود
گویا به سمت چشم شما می پرید و بعد…
او می دوید و کاش نمی دید صحنه را
:الشمر جالسَُ:به روی سینه دید و بعد…
با ضربه های پشت سر هم ز پشت سر
پیش نگاه فاطمه سر را برید و بعد…
پیش نگاه حیرت زینب مقابلش
خون گلوت را سرِ نیزه چشید و بعد…
بس کن که سنگ اب شد از روضه های تو
دارد چکیده می شود اشک خدای تو
حسن کردی
********************
اشعار ولادت حضرت سیدالشهدا(ع) – محمد حسن بیات لو
بی دلم بی بهانه می خوانم
غزلی عامیانه می خوانم
آن قدر از خودم رها شده ام
از خودم یک ترانه می خوانم
شب شعری چنین ندیده کسی
تا سحر عاشقانه می خوانم
ماهی حوض خانه ات هستم
پای تو بی کرانه می خوانم
نفسم در هوای تو جاریست
جان تو هر کجا نمی خوانم
خواندنم پای تو فقط زیباست
خواندنم با تو خط به خط زیباست
با دم تو کسی که دمپر شد
با دم تو مسیح پرور شد
کوچه پس کوچه ی بهشت خدا
با گل خنده ات معطر شد
فطرس از برکت قدومت بود
صاحب بال و پر نه شهپر شد
از همان ابتدای آمدنت
کشتی عشق تو شناور شد
شدی از هرنظر رسول خدا
شیره ی جانت از پیمبر شد
معنی فجر و انما هستی
خامس آل مصطفی هستی
ای قبولی طاعت همگان
مهر پیوسته -لطف بی پایان
رحمت واسعه؛ فضیلت جود
ای سراج المنیر؛ کهف امان
آیه ی عصمت و صحیفه ی نور
ای جهاد و عقیده و ایمان
آمدی و زمین شد آرزوی
آسمان؛ روز سوم شعبان
مینویسم حسین جانم حسین
مینشیند کنار نامت “جان”
بابی انت سیدالشهدا
روزی ام کن دوباره کرببلا
محمد حسن بیات لو
برگرفته از سایت حدیث اشک