اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع)

 

کردند در میخانه من را مست باده

دارد چقدر اینجا گدایی استفاده

 

کوثر هوس کرده دل حیدر پسندم

بالا نشینم کرده یک ساغر چه ساده

 

با یا علی و یاعلی معراج رفتم

برده مرا تا عرش این پای پیاده

 

از چشمهای من بهشت افتاده وقتی

طوبای لیلا در مدینه بار داده

 

میگفت در گوشش اذان میگفت اقامه

امشب علی هم داشت حالی فوق العاده

 

کاری ندارد از همه سلمان بسازند

وقتی تصدق میکنند این خانواده

 

حال خوشی در خلوت محراب داریم

امشب حسابی کار با ارباب داریم

 

یار گدای بی سر و سامان حسین است

مجنون لیلاییم لیلامان حسین است

 

آنکس که می میرد برای گریه ماییم

آنکس که عشقش کرده رسوامان حسین است

 

خیر از جوانی دیده ایم الحمدلله

ماها که یک عمر است دنیامان حسین است

 

دیوانه ی روی علی بن الحسینیم

بسکه خیال و خواب و رویامان حسین است

 

ذاتاً علی اکبر کرم دارد نگاهش

بسکه  دوچشمش مثل آقامان حسین است

 

پایین پا سکوی پرواز به بالاست

آنجا که سر جمع دعاهامان حسین است

 

مارا کنار سفره با آقا نشاندند

رزق مناجات سحرها را رساندند

 

ابروی او دائم سر پیکار دارد

یوسف کجااینقدرها بازاردارد

 

از آستینش در می آید صد چو میثم

از بسکه نخل چشمهایش بار دارد

 

کار توسل های ما بالا گرفته

چون جلوه از هرپنج تن بسیار دارد

 

هم شانه ی عباس می آمد  که گفتند

بین مدینه مجتبی هم یار دارد

 

از بس شده دلتنگ آغوش پیمبر

دایم به بوسیدن حسین اصرار دارد

 

وقت سحر بین مصلای قیامت

صوت اذانش بیشتر بازار دارد

 

دیدیم در توحید چشمش ماسوا را

اول خدا دوم خدا سوم خدا را

 

تقسیم کردند از نگاهش نورها را

می، کرده اند از لعل او انگورها را

 

قدری نمک از سفره اش روزی مان شد

بعدا" خریدند از جوانها شور ها را

 

ما را سوار کشتی ارباب کردند

نزدیکتر دیدیم با او دورها را

 

تنزیل اسم اعظم حیدر فقط اوست

عیسا شفا داده است با او کورها را

 

دیدیم چون موسی شب هشت محرم

زیر نقاب چهره ی او طورها را

 

اکبر یکی دوتا سه تا ... پس چند اکبر؟

 فهمیده ایم از کثرتش منظورها را

 

در کربلا محشر به پا کرد و زمین خورد

لشکر برایش کوچه وا کرد و زمین خورد

 

وقتی مسیر روزدن فرقی ندارد

جان تو یا که جان من فرقی ندارد

 

او تشنه ی بابا و بابا تشنه ی او

این چار لب با یک دهن فرقی ندارد

 

آنجا که قصد نیزه ها نسل خلیل است

ابن الحسین ابن الحسن فرقی ندارد

 

این پیکری که جوشنش هم ارباً ارباست

 با یک تن بی پیرهن فرقی ندارد

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 28 اردیبهشت 95

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – علی اشتری و هادی جانفدا

 

تو آمدی به شبم حسّ سر شدن بدهی

به شام تیره توان سحر شدن بدهی

 

برای ما که جوانیم نذر چشمانت

رسیده‌ای که پر دربه‌در شدن بدهی

 

اراده کرده ای امشب برای پروازم

به بال خسته تمنّای پر شدن بدهی

 

تو ماه قبله‌نمایی که بهر هر ذرّه

رسیده‌ای که مجال قمر شدن بدهی

 

به دیده‌ی پدران شهید در هر شهر

بهانه‌ای شده‌ای چشم تر شدن بدهی

 

الا ستاره‌ی امّید حضرت لیلا

سلام آیه‌ی توحید حضرت لیلا

 

بگو بلا بنویسند، ها که می‌خواهیم

تمام دهر نخواهند ما که می‌خواهیم

 

تو جلوه کردی و ما نیز می‌پرستیمت

به دین نیاز نباشد خدا که می‌خواهیم

 

و چشمهای تو جنّاتُ تَحتِهاَالاَنهار

و چندتایی از این آیه‌ها که می‌خواهیم

 

به روز واقعه تنها رها نکن ما را

در آن بساط یکی آشنا که می‌خواهیم

 

به فرض، روز جزا بر عذاب تن بدهیم

بهشت هم که نباشد تو را که می‌خواهیم

 

تو باشی و پدرت باشد و خدا باشد

ببین بهشت تو را نیز با که می‌خواهیم

 

اگر که روز قیامت حسابمان نکنی

به زندگی سفر کربلا که می‌خواهیم

 

ببینم آنکه مرا نوکر آفریده تویی؟

کسی که قبل من این شعر را شنیده تویی

 

اگر به چشم تو لفظ غزال برگردد

به جسم مرده‌ی شعرم خیال برگردد

 

بدون تو من از این ماه بر نمی‌گردم

اشاره کن به دو ابرو هلال برگردد

 

نگاه می‌کنی و آفتاب حیران است

به سمت غرب و یا که شمال برگردد

 

به ساحتی که تویی آسمان چه میفهمد

کسی به پای بیاید به بال برگردد

 

اگر مکبّر ما هم قد قیامت نیست

به خال خویش بفرما بلال برگردد

 

الهی این قد و بالا بلندتر نشود

قلم الهی از این سطر لال برگردد

 

که از جوار تن جاری تو حضرت کوه

رشید و سخت بیاید هلال برگردد

 

و عقل کل به جز این پاسخی نمی‌یابد

که از جوار تو با صد سوال برگردد

 

از این به بعد در این شعر تو خدا هستی

و امر کن گذر ماه و سال برگردد

 

تو زیر پای پدر من به زیر پای شما

و دفن کرده مرا زیر روضه‌های شما

 

تو آسمان بلند همیشه‌ی مایی

قبیله‌ات همه خوب و شما هم آقایی

 

اراده می‌کنی انگور می شود پیدا

تو شهد جان حسینی، تو تاک لیلایی

 

بهانه می‌کنی از تشنگی که برگردی

تو دائماً به تمنّای روی بابایی

 

زبان بزن به زبانش ببین که تشنه‌تر است

نگو که آب نخوردی، تو روح دریایی

 

زبان قافیه لال از نوشتن این بیت

شنیده ام که تو بر خاک ارباً اربایی

 

ز داغ تشنگی‌ات سال و ماه می‌سوزد

هنوز قلب امیر سپاه می‌سوزد

 

علی اشتری - هادی جانفدا

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) –  حسن لطفی

 

دریا شُدی حسین گُوهَر در بیاوَرَد

طوبیٰ شدی که عشق ثَمَر در بیاوَرَد

یا آسمان که شمس و قمر در بیاوَرَد

از رازِ چشمهای تو سر در بیاوَرَد

 

امشب زِ خنده های تو پَر در بیاوَرَد

 

سر تا به پا حسن شده ، پا تا به سر حُسین

از هر طرف پیمبری از هر نظر حسُین

با برگ و بار و رویِ تو شد باروَر حُسین

شرین تر از عسل شده ای تا مگر حُسین

 

با بوسه از لبِ تو شکر در بیاوَرَد

 

جبریل آمده به سلام ِشما رِسَد

شاید به فیضِ حَضِ کلامِ شما رِسَد

جایی نداشت تا سرِ بامِ شما رِسَد

خواهد اگر به پایِ غلامِ شما رِسَد

 

باید که چند بالِ دگر در بیاوَرَد

 

محرابِ اَبروانِ تو شد قتلگاهِ ما

شد مُشتَبه زِ قبله به میخانه راهِ ما

ای بهتر از هزار یقین اشتباهِ ما

در دستِ چشمِ توست تمامِ صَلاحِ ما

 

تا جانِ ما به نیم نظر در بیاوَرَد

 

پیغمبرانه خَلقاً و خُلقاً فقط تویی

اعجازِ بیت های مُطَنطَن فقط تویی

طوفانِ تند بادِ تَهَمتَن فقط تویی

کابوسِ سختِ زَهره یِ دشمن فقط تویی

 

تیغت کجاست تا که جگر در بیاوَرَد

 

تفریح میکنی به همین تار و مار ها

بگذار تا کمی بنشیند غُبار ها

تا بنگرم که پُر شده خاک از مزارها

پیچیده است ناله ی شان اَلفَرار ها

 

حیدر رسیده است پدر در بیاوَرَد

 

ای در سُرادِقاتِ الٰهی مَحافِلَت

سجّاده یِ حسین شکوهِ نوافِلَت

ای جلوه یِ جمالی اش اخلاقِ کامِلَت

ای جذبه یِ جلالِ خدا در حَمایِلَت

 

اما نگاه توست که زَر در بیاوَرَد

 

از پُشتِ در ببین که گدا سر به شانه است

از پُشتِ در ببین که بهانه اِعانه است

از پشتِ در ببین که گدایی بهانه است

در غیبتِ پدر پسر آقایِ خانه است

 

ارباب دستِ معجزه گر در بیاوَرَد

 

عرشی شدیم با نفسِ جاودانه ات

با بویِ سیبِ زمزمه هایِ شبانه ات

از اشک هایِ نیمه شبِ عاشقانه ات

تو در دعا و دامنِ تو بینِ خانه ات

 

صدها شکوفه وقتِ سحر در بیاوَرَد

 

ما را که کُشته کربُبَلایت هنوز هم

ما را به خون نشانده صدایَت هنوز هم

پایینِ پا فقط شده جایَت هنوز هم

ارباب زاده ای و گدایَت هنوز هم

 

سر را گرفته است که بر در بیاوَرَد

 

حسن لطفی

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – حسن لطفی

 

دیشب از عشق چشمِ من تر بود

عاشقی حرفِ ما و دلبر بود

 

دلِ گُم گشته ام مرا می بُرد

دلم از کودکی کبوتر بود

 

تا سرِ کوچه ی خدا رفتم

که پُر از چشمه هایِ کوثر بود

 

چشمِ من بود و دامنِ ساقی

دستِ من بود و لطفِ ساغر بود

 

من زِ هوش و دلم زِ دستم رفت

کارِ پیمانه های آخر بود

 

کارِ دل، کارِ عشق دست تو اند

هم خدا ، هم حسین مَستِ تو اند

 

باز کُن چشمِ عالم آرا را

خیره کن چشم هایِ دنیا را

 

نخوری چشم ای تو چشمِ حسین

بس که چشمت ربوده دل ها را

 

نوه یِ ارشدِ امیرِ عرب

می دهی عطرِ نامِ زهرا را

 

ای علمدارِ دومِ این قوم

می بَری رونقِ مسیحا را

 

آرزویِ حرا دو رکعتِ توست

تا ببیند دوباره طاها را

 

صخره ای موج را به هم کوبید

رویِ دوشش گرفت دریا را

 

پَرِ سجاده هایِ مادرِ تو

می بَرد دودمانِ لیلا را

 

سیبِ سرخی و زاده ی ارباب

یوسفِ خانواده ی ارباب

 

جلوه ای کُن به رسمِ دلبریت

تا بریزیم سر به سَروَریت

 

درِ بازارِ بَردگان وا شد

یوسف آمد برایِ نوکریت

 

کعبه اُفتاده است دُنبالت

با خیالِ رُخِ پیَمبریت

 

تو علی هستی و علی مانده

ماتِ اعجازِ تیغِ حیدریت

 

چقدر مثلِ فاطمه هستی

به فدایِ شکوهِ کوثریت

 

آمدی عشق در به در شده است

امشب ارباب ما پدر شده است

 

شاه زاده امیرِ میدان ها

مثلِ عباس مردِ طوفان ها

 

نفس دشت ها بُریده زِ تو

تند بادِ شگفتِ جولان ها

 

کوه ها خاکِ پایِ تن تنه ات

شاه بیتِ لبِ رجز خوان ها

 

به علی رفته ای در اوجِ نَبَرد

می زنی خنده بر پریشان ها

 

زَهره ها را دریده ای یعنی

هیچ کس نیست بین میدان ها

 

از امیران کربلا هستی

چقدر شکل مرتضی هستی

 

گره ای تا زدی دو اَبرو را

به هم آمیختی تو شش سو را

 

همگی قبرِ خویش را کَندَند

تا که دیدند تیغ و بازو را

 

تیغ رقصید و آسمان بشنید

ضربه ات را صدایِ هوهو را

 

طپشِ قلبِ خیمه ها آمد

تا گشودی سپاهِ گیسو را

 

آمدی تا پس از عمو گیری

پایِ محمل رکابِ بانو را

 

از مِیِ عشق باده ای داریم

وَه چه ارباب زاده ای داریم

 

روشنی هایِ آسمانِ حسین

ای نشانیِ بی نشانِ حسین

 

رویِ چشمِ تو اَبروانِ پدر

رویِ دوشِ تو گیسوانِ حسین

 

آه! داوود حضرتِ ارباب

ای اذان گویِ کاروانِ حسین

 

بعد آوای دلنشینِ تو بود

نوبتِ گفتنِ اذانِ حسین

 

قُوَّتِ زانوان بابایی

ای مسیحاترین جوانِ حسین

 

مادرت هیچ ، بین بُهتِ حرم

رَفتَنَت می بَرَد توانِ حسین

 

از نگاهت عزیزِ زهرا سوخت

رفتی از رفتنِ تو لیلا سوخت

 

حسن لطفی

برگرفته از سایت حدیث اشک

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – علی اشتری

 

تاج سریّ و هر نفس ما ارادت است

آقا تویی و غیر تو هر شاه رعیت است

 

روز من همیشه جوان در کنار توست

شوق شماست این دل اگر با طراوت است

 

وقتی اذان مأذنه الله اکبر است

یعنی دعای همره تو استجابت است

 

بابا همیشه بر قد و بالات خیره بود

کار امام، نیّت و فعلش عبادت است

 

وقتی که آمدی همه گفتند احمد است

در خَلق و خُلق، بین تو و او شباهت است

 

رعناترین سلاله‌ی زهرا تویی علی

بالابلند خانه‌ی لیلا تویی علی

 

یک عده در هوای تو مثل پری شدند

مثل فرشته‌های خدا دلبری شدند

 

یک عده نیز با تو نشستند روز و شب

تا اینکه با مرام تو پیغمبری شدند

 

یک قطره از فضائل تو جلوه کرد و بعد

یک عده از قبیله‌ی ما منبری شدند

 

یک عده خاک پای حسینیه‌ها شدند

پائین پای یار، علی‌اکبری شدند

 

یک عده نیز تیغ و سپر را فروختند

ابروی چشم‌های تو را مشتری شدند

 

آن عده یوسفی که تو را دیده‌اند هم

یا جان سپرده‌اند و یا بستری شدند

 

یک عده گریه‌گریه به پای تو سوختند

آن گاه در مصیبت تو مادری شدند

 

خورشید دلربای بنی هاشمی علی

پیغمبر حرای بنی‌هاشمی علی

 

بالای ابروان تو گنبد درست شد

پائین چشم‌های تو معبد درست شد

 

تعبیر شد نبیّ و «أنا من حسین» او

در باطن حسین، محمّد درست شد

 

بعد از نبی مدینه به بیراهه سر گذاشت

تو آمدی و مبدأ و مقصد درست شد

 

هرجا که پاگذاشته‌ای روی این زمین

یک آسمان بهشت مُخلّد درست شد

 

مضمون چشم های تو شاعر شدند و بعد

چندین هزار بیت زبانزد درست شد

 

یک بیت آن نوشته که لیلاترین تویی

بیتی نوشته: عشق در این حد درست شد

 

بیتی نوشته: عشق، فقط عشق حیدر است

بیتی نوشته: عشق حسین، عشق اکبر است

 

باید به شهر عشق شما دربه‌در شدن

تا کربلا پریدن و بال سفر شدن

 

در هشتمین شب غم عُظمای اهل‌بیت

باید ز داغ روضه‌ی تو خونجگر شدن

 

پائین پای قبله نشستی و آسمان

معنا کند حقیقت خاک پدر شدن

 

سخت است از برای دل پیرمرد قوم

مرهم برای زخم وجود پسر شدن

 

برخیز ای عصای دم چیریِ حسین

دلبسته آسمان به تو و بر سپر شدن

 

از یک شمرد، زخم تنت تا هزار رفت

جان از تن قبیله‌ی آئینه‌دار رفت

 

علی اشتری

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – علی اشتری

 

ز چه رو دل نسپاریم بر این باورها

که دخیل اند به دستان تو پیغمبرها

 

کیست همچون تو که لب تشنۀ جامش باشند

از همـان روز نـخـستیـن هـمه آب آورها

 

باز هم کار دل ما به شما افتاده

شکر لله که اسیریم به آقا ترها

 

دست بالا ببر و باز هم انگور بخواه

تا بگیریم ز دستان شما ساغرها

 

ازدحام است سر کوی شما، اذن بده

لااقل ما بنشینیم همین آخرها

 

هرکسی نام کسی برد و سرش بالا رفت

ما که از لطف تو داریم سری در سرها

 

ذره تا نام تـو را بــرد به خــورشید رسید

هرکسی دور سرت گشت به توحید رسید

 

بین چشمان شما نور خدا ریخته اند

پنج تن را به سراپای شما ریخته اند

 

شک نداریم که پیغمبر ثانی هستی

“خلقا و خُـلقا” اگر طرح تو را ریخته اند

 

از همان صبح نخستین ز اضافات گلت

طرح ایجاد دل اهل بکا ریخته اند

 

هرچه زیباست گرفتار سر زلف شماست

نمک روی تو در منظره ها ریخته اند

 

یک نفر از در این خانه نرفته نومید

گرچه در راه شما خیل گدا ریخته اند

 

روی پیشانی ما نام شما حک شده است

روی پیشانی تو کرب و بلا ریخته اند

 

چـقـدر نام دل آرای شمـا شیـریـن است

شب جمعه حرم از بوی تو عطراگین است

 

قد و بالای شما حال و هوایی دارد

نوه ی فاطمه چه قدّ رسایی دارد

 

تو اذان گفتی و داوود به شیدایی گفت:

یا رب این کیست عجب زنگ صدایی دارد

 

میروی زیر قدم های تو دل می ریزد

یک حرم پشت سرت اشک و دعایی دارد

 

قدری آهسته برو جز تو مگر این بابا

که دگر پیر شده باز عصایی دارد

 

همه دیدند پس از دوره شدن در میدان

سر آن یال عقابت چه حنایی دارد

 

قبل از آن که برسد پیش تنت خورد زمین

کوه بر خاک بیفتد چه صدایی دارد

 

بنویسید عمویی ز حرم زود رسید

آن عمویی که سر دست عبایی دارد

 

جمع کردند به هر شکل تن اکبر را

چه بـسـازند پــریشـانی آن مادر را

 

علی اشتری

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار ولادت حضرت علی اکبر(ع) – علی زمانیان

 

آسمان باز پر قمر شده است

شب اندوهمان سحر شده است

به همه سائلان نظر شده است

چونكه اربابمان پدر شده است

 

آمد از راه قرص ماه حسین

دومین حیدر سپاه حسین

 

خلق و خویش پیمبرى دیگر

على اكبر نه،حیدرى دیگر

پهلوان دلاورى دیگر

تو بگو شیر لشكرى دیگر

 

هست پیغمبرى سراپایش

به عمو رفته قدوبالایش

 

چهره اش ماه آسمان حرم

سایه اش قوت زنان حرم

حنجرش گرمى اذان حرم

چشم بد دور از جوان حرم

 

مثل عباس سایه ی سرهاست

سرپناه تمام خواهرهاست

 

آمد از هر نظر على باشد

از همه بیشتر على باشد

بازهم یك نفر على باشد

چقدر این پسر على باشد

 

مثل حیدر قویست او عزمش

چند بیتى بگویم از رزمش

 

بین گرد و غبار مى آید

روى مركب سوار مى آید

پسر ذوالفقار مى آید

حیدر روزگار مى آید

 

عشق مى ریزد از سر و رویش

ذوالفقار است تیغ ابرویش

 

پاش تا در ركاب مى افتد

دشت در پیچ و تاب مى افتد

سر ز تن بى حساب مى افتد

به تلاطم عقاب مى افتد

 

بهت در چشمهاى این دشت است

بسكه در حال رفت و برگشت است

 

خوب فهمیده رزم فن دارد

هنر جنگ تن به تن دارد

فن از روبرو زدن دارد

این شگرد از عمو حسن دارد

 

آى لشكر ببین جوان این است

پسر شیر نهروان این است

 

خشم او تیغ و نیزه و تیر است

هرنگاهش دو قبضه شمشیر است

چقدر رزم او نفسگیر است

نوه ی شیر غالبا شیر است

 

تیغ مى زد همین كه از چپ و راست

ازحرم بانگ یاعلى برخاست

 

رزم با این جوان گره خورده

حنجرش با اذان گره خورده

در دهان ها زبان گره خورده

ابرویش آنچنان گره خورده

 

كه همه یاد حیدر افتادند

یاد آن روز خیبر افتادند

 

رعد و برق است یا كه طوفان است

كه دقیقا میان میدان است

یا جوان حرم رجز خوان است

روى لب هاى عمه ها جان است

 

شور و غوغاست در دلش هرچند

دارد ارباب مى زند لبخند

 

مى رود دشت را به هم بزند

وسط معركه علم بزند

خواست تا حرف مى روم بزند

دید باید كمى قدم بزند

 

پیش چشم پدر جوان مى رفت

داشت ازجسم شاه جان مى رفت

 

رفت در نیزه زارها افتاد

بین گرد و غبارها افتاد

زیر پاى سوارها افتاد

وسط نیزه دارها افتاد

 

پاى نیزه به پیكرش وا شد

به زمین خورد اربااربا شد

 

علی زمانیان

برگرفته از وبلاگ حسینیه