اشعار ماه مبارک رمضان – وداع با ماه مبارک – مهدی مقیمی

 

ماه خدا برای تو دلتنگ می شوم

یکسال در هوای تو دلتنگ می شوم

 

هر روز وقت مغرب و هنگامهء اذان

با یاد ربنای تو دلتنگ می شوم

 

دارند سفره های تو را جمع می کنند

با دوری از فضای تو دلتنگ می شوم

 

سی ، نیمه شب دعای سحررا شنیده ام

ای ماه ، بی دعای تو دلتنگ می شوم

 

نزدیکتر شدم به ابالفضل با عطش

پس بهر روزه های تو دلتنگ می شوم

 

این حال خوش که سرزده در تار و پود من

ای کاش ماندگار شود در وجود من

 

تا اسمه دواست، دوا را گرفته ایم

تا ذکره شفاست ، شفا را گرفته ایم

 

این رحمت خداست که یاری نموده تا

دامان لطف شیر خدا را گرفته ایم

 

شکر خدا که نیمهء ماه خدا به لب

ذکر کریم آل عبا را گرفته ایم

 

با یاد لحطه لحطهء ارباب بی کفن

حتما برات کرببلا را گرفته ایم

 

والله این بزرگترین افتخار ماست

از دست او نشان گدا را گرفته ایم

 

داریم امید اینکه خدایی شدیم ما

تا سال بعد کرببلایی شدیم ما

 

وقت وداع با تو به هر حال می رسد

ماه خدا چه زود به شوال می رسد

 

این بنده با گناه به ماه خدا رسید

حالا به عید فطر سبکبال می رسد

 

شبهای قدر حال و هوایی عجیب داشت

شاید عزیز فاطمه امسال می رسد

 

شاید به کربلا نرسد دست ما دگر

اما به دامن علی و آل می رسد

 

فرقی نمی کند رمضان یا محرم است

هر جا رویم روضه به گودال می رسد

 

با چکمه ای به پا و سپس خنجری به دست

در پیش چشم فاطمه بر سینه اش نشست

 

مهدی مقیمی

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

********************

 

اشعار ماه مبارک رمضان – اشعار مناجات با خدا

 

درد دادم که بدانید داوئی هم هست

آنقدر زود نرنجید شفائی هم هست

 

من که نزدیکترم از رگ گردن به شما

پس چرا حرف شما حرف جدائی هم هست

 

به در بسته نخورده است کسی پیش کریم

به گنهکار بگویید خدائی هم هست

 

دستتان بند شده پیش هم اِلا من

یادتان نرفته مگر شغل گدایی هم هست

 

من عزیزم چقدر پیش خودی های شما

خودمانیم در این بُتکده جایی هم هست

 

گوش کردم همه ی حرف شما را آنوقت

یادتان رفته سحرگاه و دعائی هم هست

 

فاطمه سوخت که آتش نرسد به احدی

فاطمه هست اگر روز جزائی هم هست

 

وحشت قبر ندارید بگویید حسین

خوف اگر هست نترسید رجائی هم هست

 

وای از آنوقت که دیدن به جز نیزه وسنگ

در کف آن عرب پیر عصائی هم هست

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 26 رمضان 95

 

********************

 

اشعار ماه مبارک رمضان – اشعار مناجات با خدا

 

گرچه اشک آب است قدرش از گهر بالاتر است

نزد اهلش قیمتش از سیم و زر بالاتر است

 

زندگی کردیم اگر چه با ابوحمزه ولی

روضه خواندن از مناجات سحر بالاتر است

 

در مصائب بیشتر هرکس تعمق میکند

در وجودش شدت سوز جگر بالاتر است

 

قرن ها مردم به این در آمدند و رفته اند

رتبه ی هرکس که مانده پشت در بالاتر است

 

بارها گفتم حسین اماا گلویم را نزد

گرچه شیرینیش از حلوای تَر بالاتر است

 

قطره با وصلش به دریا عین دریاست پس

شان یک عبد حسین از صدنفر بالاتر است

 

قبر او در قلب های ماست پس با این حساب

جایگاه چشم دل از چشم سر بالاتر است

 

موقع صید کبوتر از دم شمشیرِتیز

بارها کارآیی تیر سه پر بالاتر است

 

شام یعنی ماه را بر روی خاک انداختن

گرچه ماه از دیگران از هر نظر بالاتر است

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 25 رمضان 95

 

********************

 

اشعار ماه مبارک رمضان – اشعار مناجات با خدا

 

هرکه دارد چشمهای تر پناهش میدهند

بنده وقتی میشود مضطر پناهش میدهند

 

هرکه خورده سیلی از مردم به دادش میرسند

چون ندارد آبرو دیگر پناهش میدهند

 

غالباً مهمان اگر ناخوانده باشد میخرند

غالباً درمانده را آخر پناهش میدهند

 

بد نشد افتاده ام از چشم صاحب کارهام

پادو وقتی دَربِدَر شد سر پناهش میدهند

 

تاسحر باید سِمِج باشد گدا این دور و بر

چونکه هرجور است پشت در پناهش میدهند

 

بنده سلطان که باشی پادشاهی میکنی

اسم هرکس میشود نوکر پناهش میدهند

 

خوش بحال آن کبوتر که اسیر مشهد است

لااقل وقتی ندارد پر پناهش میدهند

 

لنگ دیدار خدا بودم که دیدم در حرم

هرکه میگوید رضا بهتر پناهش میدهند

 

من خودم اهل نجف، اجداد من اهل نجف

کلب را در خانه حیدر پناهش میدهند

 

زیر پای زائران کربلا هرکس که مرد

بچه های فاطمه محشر پناهش میدهند

 

هیچ کس اطراف گودال بلا سیلی نخورد

هرکسی که مانده بی معجر پناهش میدهند

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب 24 رمضان 95