اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه
اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه – حسن لطفی
به آه ، دود دلش را به آسمان می داد
به سینه می زد و تنها سری تکان می داد
شنید کرببلا....چشمِ او سیاهی رفت
فقط به این تنِ بی جان،حسین جان می داد
تمام عمر به لب داشت که خدا نکند
تمام عمر در این راه امتحان می داد
غبار بود و عطش بود و خار و دلشوره
تمامِ دشت فقط بویی از خزان می داد
به آهی از جگرش قافله به هم می ریخت
دل شکسته غمش را به کاروان می داد
نکاه کرد به مَشک و عَلَم خدا را شکر
نگاه کرد کنارش علی اذان می داد
یکی به دوش عمو و یکی به آغوشش
یکی نشسته و گهواره را تکان می داد
برای بردن اصغر غزالها جمع اند
رباب کودک خود را به این و آن می داد
سه ساله چادر او می کشید عمه ببین
سه ساله گودیِ گودال را نشان می داد
سپاه آنطرف اما دلش چه می لرزید
اگر تکان به سرِ نیزه اش سنان می داد
رسید شامِ دهم مَحرمی نبود، ای کاش
به دخترانِ یتیمش کسی امان می داد
برای آنکه حرامی به کودکی نرسد
شکسته قامت او ، بوی خیزران می داد
برای آنکه ببوسد برادرش را باز
تمامِ قوتِ خود را به زانوان می داد
امان نداد به او تازیانه ور نه خودش
عقیقِ خونی او را به ساربان می داد
......
میان شام به پیشش کنیز خود را دید
کسی که داشت به خانم دو تکه نان می داد
حسن لطفی
برگرفته از وبلاگ حسینیه
*********************
اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه – مجتبی روشن روان
دلم گرفته باز اي خدا، آه
سوز بده سوز جگر مرا آه
تا به هوايش بشوم فدا آه
يا كه شوم كشته ی بي هوا آه
حسين آمده به كربلا آه
هلاك شاهم و خراب سقا
مست حسينم از شراب سقا
دست من و لطفِ جواب سقا
كاش نراند ز حرم مرا آه
حسين آمده به كربلا آه
ستاره هاي آسمان طه
فرشته هاي خاندان زهرا
دلاوران دودمان مولا
كجا روند اين همه... كجا؟ آه
حسين آمده به كربلا آه
قاطبه ی قافله، اهل دعا
بر لبشان زمزمه ی ربّنا
همنفس اين همه روح رها
فاطمه محبوبه ی مصطفي آه
حسين آمده به كربلا آه
گاه عقيله رو كند به سقا
گاه به سوي لاله روي ليلا
گاه بگويد به حسين زهرا
دور مشو ز محملم... بيا آه
حسين آمده به كربلا آه
پشت قدِ برادران زينب
آه، نگاه نگران زينب
قافله ی اشك روان زينب
راوي درد است و غم و بلا آه
حسين آمده به كربلا آه
ملتهبم به التهاب زينب
مضطربم ز اضطراب زينب
فداي ديده ی پرآب زينب
ذكر لبش حسين... يا اخا آه
حسين آمده به كربلا آه
چقدر كودكان با ملاحت
كنار مادران در استراحت
مخدّرات با خيال راحت
بي خبر از بلا و ابتلا... آه
حسين آمده به كربلا آه
داغ عزيز ديدن و... شكستن
دل ز خوشي بريدن و... شكستن
زخم زبان شنيدن و شكستن
آه ز روزگار بي وفا آه
حسين آمده به كربلا آه
چه گويم از درد و غم و بلا؟... وای
خيمه و هجمه هاي ناروا وای
هجوم دشمنان بي حيا... وای
حراميان و حرم خدا... آه
حسين آمده به كربلا آه
از آن طرف سري به نيزه بالا
از این طرف تني به روي صحرا
دور ز غيرت نگاه سقا
شكست حرمت حرم... خدا آه
حسين آمده به كربلا آه
مجتبی روشن روان
برگرفته از وبلاگ حسینیه
*********************
اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه – مهدی مقیمی
نگاه می کنم از هر طرف به دور و برم
پر است چهرهء نورانیِ بنی هاشم
برای خاطر زینب خدا نگه دارد
علیِ اصغر و عباس و اکبر و قاسم
اگر چه ناقه بلند است موقع اُطراق
کجا برای پیاده شدن غمی دارم؟
تبسم از لب من لحظه ای نمی افتد
دلم خوش است به همراه مَحرمی دارم
برای آمدن از محملم به روی زمین
دو دست من پسرِ بوتراب می گیرد
مؤدب است ، محبت به خواهرش دارد
برای من قمرِ من رکاب می گیرد
ز روز حرکتمان از مدینه تا اینجا
چه غصه ایست مرا تا که اکبری دارم
ز دست غصه و غمهای این زمانه چه باک
کنار خویش علمدارِ لشگری دارم
چه کاروانِ پر از شور و عشق و امّیدی
حرم پر است ز لبخند و مشکها پر آب
و تازه غصه ندارد فرات نزدیک است
بخواب در بغل آرام ای عزیز رباب
خدا کند که فقط چشم زخممان نزنند
خدا کند که بلا سمت خیمه ها نرسد
خدا کند که سرانجام داستان حسین
به تیر و نیزه و طوفان کربلا نرسد
خدا کند که نبینیم در کنار هم
رقیه ، زجر ، کتک ، تازیانه ، آبله را
رباب بی پسرش زنده ماندنش سخت است
خدا به خیر کند داستان حرمله را
خدا نظر کند " أِبنِ طُفِیل " برگردد
که ضرب تیغِ خودش را به بازویی نزند
خدا کند نشود باز ، پای شمر اینجا
که ضربه با نوک چکمه به پهلویی نزند
مهدی مقیمی
برگرفته از وبلاگ حسینیه
*********************
اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه – سید پوریا هاشمی
تمام راه مراقب شدم که غم نرسد
به سمت محمل معصومه ها قدم نرسد
تمام راه نگاهم سوی بیابان بود
عذاب زندگیم خار و پای طفلان بود
تمام راه روی دوش مشک میبردم
چقدر غصه طفل رباب را خوردم
تمام راه مدد یاحسین برلب بود
همه حواس ابالفضل پیش زینب بود
تمام راه حرم باوقار و بی غم بود
وبالش سر طفلان همیشه دستم بود
ندید ابرغمی آسمان محملها
عمو شدم بشوم سایبان محمل ها
سپرده ام که رقیه به غصه پا بزند
گرفت اگر دل تنگش مرا صدا بزند
رسیده ایم به اینجا زمین کرببلا
منای یوسف زهرا زمین کرببلا
رسیده ایم به اینجا که کارها بکنیم
دوباره خیمه توحید را به پا بکنیم
رسیده ایم به اینجا رکاب باید شد
عصای دست خدای حجاب باید شد
مراقبم که حضورش شکوه جاده شود
به احترام تمام از شتر پیاده شود
مباد فاطمه جمع ما زمین بخورد
مباد پیش روی چشمها زمین بخورد
مباد خاک نشیند بروی معجر او
مباد اینکه شود باز چادر سر او
خدا نیاورد آن روز را که مرهم نیست
به دور عمه سادات هیچ محرم نیست
خدا نیاورد از گریه هاش رد بشوند
و چکمه ها همگی با عقیله بد بشوند
خدا نیاورد آنروز را غمی بخورد
زشمر و حرمله سیلی محکمی بخورد
سرم که هست سری روی نی نخواهد رفت
کسی زاهل حرم بزم می نخواهد رفت
سید پوریا هاشمی
*********************
اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه
رسیدیم اینجا و دل من تکان خورد
چه شد ناگهان محمل من تکان خورد
رسیدیم و طوفان رسیده است حالا
چرا پرده ی محملم رفت بالا
پس از سالها حال زینب خراب است
روی صورتم تابش آفتاب است
چه باید کنم سایه ی بر سر من
ابالفضل خاکی شده معجر من
ببین اول کاری اوضاعمان را
دل آشوب زنهای در کاروان را
کمک کن توانی نمانده به پایم
رکابم شو از ناقه پایین بیایم
نرو از کنارم که زینب نمیرد
خدا از سرم سایه ات را نگیرد
تو هستی منم نیت خوب دارم
به پیش همه عزتی خوب دارم
خدای نکرده نباشی چه عباس
من اذیت شوم از حواشی چه عباس
شما که نباشی دورم شلوغ است
بگو آنچه را که شنیدم دروغ است
بگو بی برادر نخواهم شد اصلا
گرفتار لشکرنخواهم شد اصلا
بگو حرمله تیرهایش شکسته
بگو زجر نامرد پایش شکست
بگو خنجر شمر در خانه جا ماند
بگو ساربان مُرد دستش جدا ماند
بگو اسبها نعل تازه ندارند
برای جسارت اجازه ندارند
بگو کوفه با ما همه دوست هستند
علی دوست یا فاطمه دوست هستند
بگو توبه کردند اشرار کوفه
خرابه شد کوچه بازار کوفه
اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب دوم محرم 95
*********************
اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه
کربلا از محضر زینب تکامل یافته
از نسیم چادر زینب بوى گل یافته
این بیابان میزبان دسته دسته گُل شده
آنقدر با کاروانِ گُل نشسته، گُل شده
ما گلى داریم که از خاک و آب کربلاست
شیردخت بوتراب, ام التراب کربلاست
کربلا, دشت بلا, فرمانروایش زینب است
کشتى اش خون خدا و ناخدایش زینب است
رتبه اى دارد که دشمن اعترافش میکند
رو به قبله میشود, کعبه طوافش میکند
اینکه در محمل نشسته، فاطمه یا زینب است
عالى اعلى على یا اینکه علیا زینب است
محملش را همچنان بیت الحرام آورده اند
عمه سادات را با احترام آورده اند
زیر پایش را ملایک با مژه جارو زدند
شش برادر در کنار محملش زانو زدند
عصمتش را بین، کسى عصمت ندیده این همه
عزتش را بین، کسى عزت ندیده این همه
او اگر اخمى کند، تا حشر طوفان میشود
لشگر کوفه ز جنگیدن پشیمان میشود
هیجده تکبیرزن شمشیرزن آورده است
با خودش خواهر نه زن نه شیرزن آورده ست
ای سپاه کفر گر گویم تو هیچى، بهتر است
به پرو پاى چنین شیرى نپیچى، بهتر است
از کنار محملش اصحاب یک یک میروند
بهر عرض دست بوسى اش ملائک میروند
و زمام ناقه اش در دستهاى جبرئیل
لابلاى گریه میآید صداى جبرئیل:
اى عزیز عالم امکان, عزیز سرمدى!
زینبا اهلا و سهلا مرحبا خوش آمدى
تو بزرگ کربلا هستى ولى پایین نیا
در همان محمل بمان, جان على پایین نیا
زحمت برگشتن از درد جدایى بهتر است
تو همان پرده نشین باشى خدایى بهتر است
جاى تو در دشت نیست اینجا اذیت میشوى
کربلا گرم است, در گرما اذیت میشوى
از سرشوق آمدى، یکروز با سر میروى
با برادر آمدى و بى برادر میروى
آخرش یکروز آواره از اینجا میروى
آه با پیراهن پاره از اینجا میروى
اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید