اشعار امام حسین(ع) – مناجات محرمی
اشعار امام حسین(ع) – مناجات محرمی
مور هستم حاجتم را بر سلیمان میبرم
دستهای خالی ام را پیش سلطان میبرم
هر چه دارم میکشَم از دست چشمم میکشم
یوسفم را سالهاشخصاً به زندان میبرم
کاش چشمم را بگیرن اشک منرا پس دهن
چون مریضم را حرم اینگونه خندان میبرم
از سر من هم زیاد است اینکه در میخانه ام
سالها از نوکری فیض فراوان میبرم
غالباًبا نوحه و دم نذری ام دَم میکشَد
با دَم ارباب از این سفره ایمان میبرم
برسگ این کهف اصلاًکم محلی خوب نیست
استخوان دستم بده با چنگ و دندان میبرم
بیخودی که از بهشت آدم نمی آید برون
درد خود را کربلا دارم به قرآن میبرم
رحمت اله است حسین از این جهت با یا حسین
دارم از زهرای مرضیه دل آسان میبرم
هم دهانم هم کفن باخاک تربت آشناست
عمر خود را با حسینن جانم به پایان میبرم
اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در روز تاسوعا 95
*******************
اشعار امام حسین(ع) – غزل مرثیه عاشورا - امیر علوی
یعقوب های چشم مرا گریه پیر کرد
عطر حرم رسید و مرا هم اسیر کرد
بیش از گدا نبودم و اما به لطف تو
رخت غلامی تو مرا هم امیر کرد
دیگر غذای خانه ی مان باب میل نیست
تنها مرا غذای عزاخانه سیر کرد
هر شب برای زخم لبت گریه میکنم
غم های روضه ی تو مرا گوشه گیر کرد
بر روی نیزه رفت که ما بندگی کنیم
آقای ما کرم به صغیر و کبیر کرد
آتش زده مرا بخدا روضه ی هلال
آورده بود آب و ولی او چه دیر کرد…
تا پشت و روی پیکرتان را یکی کند
ده تا سواره را عمر سعد اجیر کرد…
وقتی کفن برای تن پاره ات نبود
با احتیاط پیکرتان را حصیر کرد….
فطرس بیا سلام مرا تا حرم ببر
یعقوب های چشم مرا روضه پیر کرد
امیر علوی
*******************
اشعار امام حسین(ع) – مناجات محرمی – محمد فردوسی
تا میان روضهات ما را مکان دادی حسین
دست ما گریهکنان برگ امان دادی حسین
تو نوشتی خواهرت هم پای آن را مُهر کرد
اشک دادی و به ما سود کلان دادی حسین
روضهخانه: طور سینا، ما: کلیم گریهکن
در مناجات خودت ما را زبان دادی حسین
این دهه با سیل اشک ما مشخّص میشود
برکتی را که به شیر مادران دادی حسین
من: حبیب بن مظاهر، تو: مسیح اهل بیت
لطف کردی و به این دلمرده جان دادی حسین
تا بریزد از سر و رویم غبار معصیت
مثل یک پرچم وجودم را تکان دادی حسین
رقّت قلبم زیاد و جسم و روحم شُسته شد
تا ز چای روضهات یک استکان دادی حسین
من نمکگیر تو و اجداد و اولاد توام
چون به دست خالی من آب و نان دادی حسین
دست بالا بردی و از پشت در خیرت رسید
هر چه را که خواستم، تو بیش از آن دادی حسین
دوست و دشمن ندارد، بخشش تو حیدریست
خاتمت را هم به دست ساربان دادی حسین
محمد فردوسی
*******************
اشعار امام حسین(ع) – مناجات محرمی – محمد حسن بیات لو
میخواستم برای تو باشم ولی نشد
کنج حرم گدای تو باشم ولی نشد
میخواستم که یک شب جمعه به سرزنان
مهمان کربلای تو باشم ولی نشد
میخواستم به نیت مرهم گذاشتن
گریه کن عزای تو باشم ولی نشد
میخواستم کبوتر جلد حرم شوم
بر گنبد طلای تو باشم ولی نشد
میخواستم که دل ببرم از دل همه
تا این که آشنای تو باشم ولی نشد
میخواستم که رو نزنم برکسی-فقط
ریزه خور سرای تو باشم ولی نشد
میخواستم مقابل لطف و کرامتت
شرمنده ی عطای تو باشم ولی نشد
میخواستم برای حسینیه های شهر
بانی روضه های تو باشم ولی نشد
میخواستم برای رسیدن به آسمان
دنبال رد پای تو باشم ولی نشد
میخواستم که اشک بریزم که مورد
بخشایش خدای تو باشم ولی نشد
میخواستم که با دل سنگی ام عاقبت
کاشی زیر پای تو باشم ولی نشد
میخواستم که در ته گودال قتلگاه
آقای من به جای تو باشم ولی نشد
میخواستم که لحظه ی تقطیع پیکرت
در دومین هجای تو باشم ولی نشد
محمد حسن بیات لو