اشعار مصیبت شام
اشعار مصیبت شام – سید پوریا هاشمی
علویات گرفتار یزیدند امروز
با چه زجری دم این کاخ رسیدند امروز
صندلی بود ولی یکسره سرپا بودند
ایستادند و زپا درد بریدند امروز
وسط طشت کلیمی به سخن آمده بود
چوب ها بهر لبش نقشه کشیدند امروز
دخترانش همگی برلبشان مشت زدند
آه اینها مگر از دور چه دیدند امروز؟!
یک نفر حرف زد و چند نفر غش کردند
حرفهای بدی انگار شنیدند امروز
پیش چشمه همه شلاق به زینب میخورد
تکیه گاه حرم افتاد و خمیدند امروز
منبری رفت به منبر وعلی را سب کرد
نیمه جان پای همین درد شدیدند امروز
خطبه خواندند و ورق جانب مولا برگشت
آبروی همه را خوب خریدند امروز..
سید پوریا هاشمی
**********************
اشعار مصیبت شام – قاسم نعمتی
دم دروازی ساعات خدا رحم كند
به دلِ عمة سادات خدا رحم كند
محملم پرده ندارد مددي يا ستّار
حاجتم وقت مناجات خدا رحم كند
چشم من تار شده ، يا تو به هم ريخته اي
گريه دار است ملاقات خدا رحم كند
كو علمدار حرم ؟ آبرويم در خطر است
وسط اين همه الوات خدا رحم كند
سَرِ بازار به انگشتْ نشانم دادند
رد شدم با چه مكافات خدا رحم كند
به همان خنجر كُنْدي كه تو را زَجْرَت داد
مي كند شِمْر مُباهات خدا رحم كند
سرت از نيزه زمين خورد دلم ريخت حسين
زير پا رفتي ؟ به لبهات خدا رحم كند
نيزه نيزه شده از بس گلويِ پارة تو
گُم شدي بين جراحات خدا رحم كند
به حرم چون لبِ تو چوبِ حراجي زده اند
تا نميرم ز بليّات خدا رحم كند
چشم يك شهر به دنبال كنيز است حسين
تا كنم حفظ امانات خدا رحم كند
چانه مي زد سَرِ گهواره يكي پيش رباب
بهر تسكين مصيبات خدا رحم كند
قاسم نعمتی
**********************
اشعار مصیبت شام – سید پوریا هاشمی
خدا بخیر کند باز ازدحام شده
زمان روضهی جانسوز شهر شام شده
تمام شهر برای نظاره جمع شدند
عذاب حضرت زینب نگاه عام شده
یهودیان به تلافی خیبر آمدهاند
زمان سنگزدن وقت انتقام شده
تمام صورت آقا بروی نی خون است
سرش شکسته ز بس هتک احترام شده
خدا کند که نباشد درست این روضه
که آل فاطمه وارد به بزم شام شده
چه شد امام به گریه سهبار گفت الشام؟
تمام روضه خلاصه در این کلام شده
سید پوریا هاشمی
*******************
اشعار مدح حضرت زینب کبری(س) – مهدی رحیمی
به وقت خطبه خوانی مثل حیدر می شود زینب
به هفده معجزه بر نی پیمبر می شود زینب
من از نامش که زینت برعلی گشته ست فهمیدم
زمانی زینت الله اکبر می شود زینب
زمین باید بگردد تا ابد دور چنین بیتی
که درآن مادرش زهرا و دختر می شود زینب
سه تا آیه سه دفعه مادری پیش سه تا حجت
به علم جَفْر، اینجا شرح کوثر می شود زینب
حباب دور مصباح الهدی چون می شود عباس
به کشتی نجات خلق لنگر می شود زینب
خودش یک لشکر است از کربلا تا شام،دروقتش؛
دل آور، جنگ آور، آب آور می شود زینب
به این نکته توجه کن اگر که در وفاداری؛
برادر می شود عباس، خواهر می شود زینب
پس از حیدر اگر بابا، پس از زهرا اگر مادر
پس از عباس هم قطعا برادر می شود زینب
همانگونه که از اول به یادش مانده از کوچه
دم آخر میان خیمه مادر می شود زینب
دوتا روح است دریک جسم وقت بوسه از حنجر
که یک آن فاطمه یک آن دیگر می شود زینب
مهدی رحیمی
********************
اشعار مصیبت شام – مهدی رحیمی
بفرمایید روضه، آدرس: دروازه ی ساعات
بعد از کوچه ی تنگِ یهودی ها
تَهِ بازارِ شامِ سابق و امروز بازارِ حمیدیّه
گرفته مجلسی ارباب در کاخ یزیدیّه
بفرمایید روضه با حضور قاتلان،شمر و سنان و حرمله امشب
بفرمایید روضه با حضور ذاکران
این بار چوب خیزران با لب...
بفرمایید روضه ،شام،بعدش هم به صرف شام
به صرف شام،بعدش هم شراب از جام
بفرمایید روضه شامیان،بعد از نماز مغرب و عشاء
بفرمائید روضه شامیان
با خطبه خوانی هایِ زین العابدین و زینب کبری
ندیدم مجلسی کامل تر از این مجلس روضه
نه بی خود نیست اربابم در آورده سر از این مجلس روضه
که در آن قاسم و عباس و اکبر بر روی نیزه،میان دارند
و در هر گوشه ی مجلس
شبیه عمّه ی سادات و طفلان،کربلایی های بسیارند
به نوبت راویان،شمر و سنان و حرمله از کربلا گفتند
تمام قصّه را از ابتدا تا انتها گفتند
ولی هر یک جدا از روضه ی سرهای از پیکر جدا گفتند
سپس بر منبرِ تشت طلایی
آن لب کرب و بلایی
آیه ای از کهف را آن شب تلاوت کرد
تمام نکته ها را مو به مو در خواندن آیه رعایت کرد
حسین بن علی لب وا نکرده،ناگهان مجلس دگرگون شد
از این سو چشمِ زین العابدین
از آن طرف، زینب دلش خون شد
پس از لب خیزران برخواست آهسته
ولی با شدّت از دست یزید افتاد
رقیّه دید بالا رفت چوب خیزران،
امّا خدا را شکر بر صورت ندید افتاد
همین که خیزران، این ذاکر معروف بالا
صدای جمع از این روضه ی مکشوف بالا رفت
زمینه ، نوبت جُندَب شد و
از داستان بوسه ی سرخ پیمبر خواند
زمینه ، نوبت جُندَب شد و
او هم دوباره روضه را از قسمت ِ سر خواند
ولیکن ، واحدِ سنگین آن مداح رومی ، چیزِ دیگر شد
خدا خیرش دهد او خواند و حال عمّه ی سادات بهتر شد
بکوب ای سینه زن در واحد شلاقیِ امشب
تو می کوبی به سینه ظاهرا،
امّا فقط شلاق ها را می خورد زینب
برای لطمه ی آخر ، فضا جور است در مجلس
سر زینب سلامت ، نوبت شوراست در مجلس
به شدّت خطبه خواندن های زینب،
شور می بخشد به این مجلس
خصوصاً موقعِ طرز ادای اسمِ ارباب جهان،
از بس حسین بن علی را می کشد با حس
دل سنگ آب می گردد
رقیّه بیشتر بی تاب می گردد
دل سنگ آب می گردد
دل سنگ آب شد امّا،
دل آب فرات آن روز ، سنگ و سنگ تر می شد
سَرِ ظهر عطش از شدت گرما و تیر و نیزه ها،
خون در رگ خون خدا پُر رنگ تر می شد
دل سنگ آب شد روزی ، دل سنگ آب می گردد،
دل سنگ آب خواهد گشت
زمان دیروز یا امروز یا فردا برای کربلا
بی تاب خواهد گشت
شما حالا بفرمایید روضه ، اهل بیت امّا به زور تازیانه ، راهیِ مجلس شدند آن شب
شما حالا بفرمایید روضه ، بچّه ها ، از بس که تازیانه خوردند از عدو، بی حس شدند آن شب
بفرمایید روضه ، روضه ی ناگفتنی در مجلس از آغاز بسیار است
از این بسیار ها تنها ، یکیّ اش این که زین العابدین بسیار بیمار است
یکی دیگر از این بسیار ها این که ، کمان حرمله ، بسیار در چشم همه مشغول ِآزار است
بفرمایید روضه تا که شام زینب کبری سحر گردد
بفرمایید روضه تا مگر تعدادمان
از دعوتی های یزید بی مروّت بیشتر گردد
بفرمایید روضه تا که بازوهایمان امشب برای بچّه ها در وقت تازیانه مانند سپر گردد
بفرمایید روضه ، آدرس دروازه ی ساعات
بفرمایید روضه بچه ها ، تنها برای شادی قلب حسین و عمّه ی سادات
مهدی رحیمی
********************
اشعار مصیبت شام – محمد جواد شیرازی
باید سرود از حلم زینب ایها الناس
باید که گفت از رکن مذهب ایها الناس
با اشک چشمم در مقاماتش نوشتم:
"استاد بیهمتای مکتب" ایها الناس
آیا کسی مانند او در وادی عشق
کرده ادای حق مطلب ایها الناس؟
چادر نمازش سوخت اما کم نیاورد
گرچه شد از ماتم لبالب ایها الناس
دروازه ی ساعات بود و زینب ای وای
رقاصهها بر دور مرکب ایها الناس
ناموس حق را بر سر بازار بردند
با حال و روز نامرتب ایها الناس
بزم شراب و خیزران... قاری قرآن
کوه حیا میسوخت از تب ایها الناس
جای تمام بچهها او کعب نی خورد
در شام، قدش شد مورب ایها الناس
آنقدر این عالم بلا در جام او ریخت
بر کعبهی غم شد ملقب ایها الناس
مانند زهرا شد... تعجب هم ندارد
این گریههای در دل شب ایها الناس
میآید امشب باز از کنج خرابه
سوز نوایش "ربی یا رب..." ایها الناس
با خطبههایش شام را از پا درآورد
زینب و ما ادراک زینب ایها الناس
محمد جواد شیرازی
********************
اشعار مدح حضرت زینب کبری(س) – مهدی مقیمی
هست ساحل زینب و تفسیر دریا زینب است
غم ز طوفان نیست در دلهای ما تا زینب است
اولین ام ابیها حضرت صدیقه بود
شک ندارم دومین ام ابیها زینب است
هست ناموس علی بی شبهه ناموس خدا
کیست ناموس علی و حقتعالی، زینب است
هر قدم لحظه به لحظه در تمام زندگی
ذکر زینب یا علی ذکر علی یا زینب است
منعکس گردیده مادر در وجود دخترش
حق و الانصاف باید گفت زهرا زینب است
اوست جان حیدر و زهرا و پیغمبر لذا
مومنون و کوثر و اخلاص و طاها زینب است
نَقل یک روح و دو پیکر هست زینب با حسین
او سراپایش حسین و این سراپا زینب است
جان عالم از حسین و جان او خواهر بُود
پس تو دنبال چه می گردی مسیحا زینب است
کوفه را لرزاند با صوت رسای حیدری
شیر زن تر از تمام شیرزنها زینب است
ارث حیدر را به میدان برده در میدان شام
لا فتی الّا علی مُنجر به الّا زینب است
مرقدش هیهات آسیبی ببیند در دمشق
چونکه خط قرمزِ طوفان سقا زینب است
" لیس للانسان الّا ما سعی " پس سعی کن
دامن او را بگیری حشرِ ما با زینب است
مهدی مقیمی
********************
اشعار مصیبت شام – عبدالحسین مخلص آبادی
افسوس می خورم كه نسیم غروب شام
بر روی نیزه شانه به زلفت كشیده است
مهمان كُشی به رسم مسلمانی كجاست؟
قرآن بخوان كه وقت رسالت رسیده است
این ها شنیده اند اذان گفتن تو را
باید نماز مغرب خود را قضا كنند
حتی اگر امام جماعت نداشتند
مثل خودم به نیزۀ تو اقتدا كنند
رسمش نبوده گوشه نگاهی نمی كنی؟
این گونه شاهِ بر نوكِ نی سائل این چنین
زینب فدای چشم ورم كرده ات حسین
پلكت نبوده قبل چهل منزل این چنین
بهتر همان كه زیر لگدها ندیده ای
این دختران كه مایۀ فخر عشیره اند
روزی میان پرده ای از حرمت و حجاب
حالا اسیر حملۀ چشمان خیره اند
بیچاره دخترت چه قدَر بین نیزه ها
دنبالت آمد و هدف تازیانه شد
بعدش برای خنده و تفریح لشگری
دندان تو به ضربۀ سنگی نشانه شد
تا پای نیزه ات تن خود را كشیده ام
از اضطراب حملۀ نامحرمان مست
از روی بامِ خانۀ آن پیر لعنتی
سنگم زدند و گوشۀ پیشانی ام شكست
از بعد ماجرای بیابان و زجر پست
باید برای دختر تو مادری كنم
اصلاً من آمدم به سفر با اجازه ات
در امتداد راه تو پیغمبری كنم
عبدالحسین مخلص آبادی
********************
اشعار مصیبت شام – جواد حیدری
خون دل بنشسته بر آئینه ها
شد نمایان عقده ها در سینه ها
بر تسلای دل آل علی
شام شد آراسته با کینه ها
شامیان چون بد نهادی می کنند
از علی با طعنه یادی می کنند
تا بسوزانند قلب فاطمه
پیش زینب رقص شادی می کنند
سنگ بر قاریِ قرآن می زنند
گاه بر روی یتیمان می زنند
گر چه گل ها زخمی و پژمرده اند
باز هم لطمه به آنان می زنند
طعنه بر مظلوم بی یاور چرا
جنگ با مولای بی لشگر چرا
روی بام آتش چرا آورده اند
بر اسیر آتش زدن دیگر چرا
جواد حیدری
********************
اشعار مصیبت شام – حبیب نیازی
محشر نزول کرده قیامت به پا کند
فکری به حال مردم بی دست و پا کند
اصلا خدا نخواست که زینب بیاورد
انگار خواست صبر خودش را بنا کند
هفت آسمان به زیر پَرش خاک میخورد
یک لحظه با اراده اگر بال وا کند
بیرون زِ حجره اش برود بی نقاب اگر
خورشید آسمان و زمین را رها کند
در خواب هم به فکرِ گدای مدینه است
تا سهم قرص نان خودش را عطا کند
مشکل گشای حضرت معصوم زینب است
کافی ست در نماز شبش ، ربنّا کند
یعنی همان که قبله ی حاجاتِ عالم است
میخواست تا که خواهرش او را دعا کند
اینکه سه روز بی وجنات حسین شد
نزدیک بود تا نفسش را فدا کند
زینب عقیله ، عالمه ی بی معلمه
خونش حلال هر که جز او ادّعا کند
مبهوتِ درکِ پایه ی ایمانی اش همه
انگشت میگزند ز حیرانی اش همه
از هر چه مرد ، یک سر و گردن اگر سر است
این ماده شیر ؛ شیرِ خداوند ، حیدر است
تنها امام زاده ی این خانواده که
سرچشمه ی معارفش از جای دیگر است
بهتر به نقلِ قولِ حسن ، اکتفا کنیم
تفسیر کردنش چقدر حیرت آور است
گیرم امام نیست ، امامت بلد که هست
زهرا ؛ علی ؛ حسن و حسینِ مکرر است
مبعوث شد که گریه مسلمانمان کند
در کسوت زن است ولیکن پیمبر است
ناباورانه بود شبِ خواستگاری اش
بالا نشین مسند دربار باور است
با شرط ضمن عقد خودش ازدواج کرد
هر جا حسین رفت کنار برادر است
باید که از قداست پوشیه اش نوشت
وقتی خدا محافظ این سطح معجر است
اثبات میکند خبر شام و کوفه اش
با ملتی ز کُفر حضورش برابر است
جانها فدای خطبه ی یا اشبه الرِّجال
بالله قسم که درخورِ الله اکبر است
از نای دل نوای علی میرسد بگوش
یا للعجب صدای علی میرسد بگوش
حبیب نیازی
********************
اشعار مصیبت شام – محمد حسن بیات لو
چقدر همسفر روی نیزه دشوار است
میان حلقه ی نا محرمان سفر کردن
اسیرِخنده ی یک مشت بی حیا شب و روز
به زیرِ نیزه ی تو سر به زیر ، سر کردن
چرا؟ چه شد؟ که دگرروی نی نمیخوانی
بخوان دوباره بدانند ما مسلمانیم
چه میزبانی خوبی برای ما کردند
به زیر بارشی از جنس سنگ بارانیم
چه می شود که بیایی به دامنم یک دم
که بوسه گیرم از آن زخم روی لبهایت
زبسکه خون سرت روی صورتت جاریست
خودت بگو که چگونه کنم تماشایت ؟
گمان کنم که بیفتی ز روی نیزه زمین
اگر که نیزه ات این بار یک تکان بخورد
دویده ام نگذارم سه ساله ی حرمت
نشان لطمه ز دستان این و آن بخورد
چقدر همسفر روی نیزه دشوار است
نمی شود که برایت به سینه ام بزنم
من ونگاه پرازطعنه ای که سوی منست
منی که دارم از این کوه درد می شکنم
محمد حسن بیات لو
********************
اشعار مصیبت شام – محمد حسن رحیمی
بغض میگیرد گلویم روضه ی خون خداست
بغض میگیرد گلویم فاطمه صاحب عزاست
مور هستم ضعف دارم خالی از ران ملخ
قطره ای برچشم من باشد همان مال شماست
گر میان خادمان هستم کمی خدمت گذار
شکر حق دارم به لب,این هم همان لطف خداست
دل گرفته دل پر از غم بعد عاشورا چه شد
در تصور آمده دختر کجا خواهر کجاست
دل بسوز از غربت دخت علی مرتضی
بر ﺳَﺮِ ﻧِﯽ ماه بیند گریه هایش بی صداست
خواهری در راه کوفه پیش چشم حرمله
میفشارد دست میگوید ابوفاضل کجاست?
روضه ی شامست,از گودال خونین بدتر است
این که گفتم ذره ای از ﺩﺍﻍِ دخت مرتضی ست
محمدحسن رحیمی