اشعار ولادت پیامبر اعظم(ص) – وحید محمدی

 

رسیده شوق غزل با بهانه های شما

قنوت بسته غزلها به اقتدای شما

 

 کنار دفتر شعرم نوشته ام با عشق

شبی نفس بزنم کاش در هوای شما

 

ستاره های درخشان آسمان گم شد

در آسمان پر از نور رد پای شما

 

 چه ارزشی است در این زندگی بدون شما

سرم فدایی راهت سرم فدای شما

 

تمام ثانیه ها را اگر قصیده کنم

نگفته ام خطی از دفتر ثنای شما

 

چه خوب می شود اینکه در آسمان دلم

هوا هوای تو باشد, خدا خدای شما

 

همیشه دفتر شعرم غزل غزل خیس است

از ابتدای شما تا به انتهای شما

 

 نوشت دست خدا روز اول خلقت

به حکم خیرُ وصیٍ علی برای شما

 

شکوه حسن تو در آیه آیه های خداست

مسیر روشن تو مطلع شقایق هاست ...

 

وحید محمدی

 

*******************

 

اشعار ولادت پیامبر اعظم(ص) و امام جعفر صادق(ع) – سید پوریا هاشمی

 

امروز نوشتند کبوتر شدنم را

پرواز کنان راهی دلبر شدنم را

 

چشمان من از شوق مهیای شراب است

مدیون توام لذت ساغر شدنم را

 

آنقدر نرفتم زدر خانه گرفتم

تا روز ابد سائل این در شدنم را

 

گفتند برو نوکر صاحب کرمی باش

دادم به شما نامه ی قنبر شدنم را

 

یک عمر به دور سرتو گرم طوافم

امضا بزن از اهل جهان سرشدنم را

 

باید که به گوش همه حالا برسانم

فورا خبر مست پیمبر شدنم را

 

خوبست بدانند به دربار رسیدم

تا پشت در احمد مختار رسیدم

 

 روزی که تو از راه رسیدی دل ما ریخت

خیر قدمت ولوله در ارض و سما ریخت

 

کفار هم از بودن تو بهره گرفتند

باران کرامات تو آقا همه جا ریخت

 

مکه زنفسهای تو توحید سرا شد

از بس که به هرجا گذرت عطر خدا ریخت

 

دیدند به ایوان مدائن ترک افتاد

از هیبت سبحانی تو بتکده ها ریخت

 

پیچید درعالم خبر آمدن تو

تا صبح درخانه تو خیل گدا ریخت

 

گراهل مناجات شدیم علتش این بود

الطاف تو درکاسه ما شوق دعا ریخت

 

با امر شما ساعت خورشید عوض شد

حتی جهت حرکت خورشید عوض شد

 

تا هست خدا نام تو برجاست یقینا

بردامن تو دست گداهاست یقینا

 

درکشور ما اسم تو درصدر اسامی است

چون نام محمد شرف ماست یقینا

 

یک عمر پناه غم تو چادر زهراست

پس دختر تو ام ابیهاست یقینا

 

فهمیدم ازین بوسه هرروزه بدستش

آرامش تو حضرت زهراست یقینا

 

وقتی همه جا ورد زبان تو علی بود

یعنی که وصی حضرت مولاست یقینا

 

هربار که در جنگ به کارتو گره خورد

شمشیر علی حل معماست یقینا

 

با تیغ کج آورده به حیرت دو همگان را

خم کرده قدوقامت شمشاد قدان را

 

ما تا به ابد دست به دامان شماییم

خاریم ولی جزو گلستان شماییم

 

خشکیم کویریم ولی شکرگزاریم

صد شکر که لب تشنه باران شماییم

 

از ری به امیدی در این خانه رسیدیم

راهی بده آقا همه مهمان شماییم

 

ای کاش که مارا به غلامی بپذیرید

تا فخر کنیم اینکه غلامان شماییم

 

ما شیعه شدیم از کرم حضرت صادق

مومن به تعالیم و مسلمان شماییم

 

ارث از تو گرفتیم که بی تاب حسینیم

دلسوخته ی دیده گریان شماییم

 

از یمن روایات شما روضه نشینیم

در بند حسینیم و گرفتار ترینیم...

 

سید پوریا هاشمی

 

*******************

 

اشعار ولادت پیامبر اعظم(ص) – مهدی رحیمی

 

باران ز دل ابر منظم که می افتد

تسبیح الهی ست دمادم که می افتد

 

یک قطره علی گوید و یک قطره محمد

باران به تن باغچه نم نم که می افتد

 

چون برگ درختی ست به پاییز دل من

در زیر قدم های تو کم کم که می افتد

 

در رتبه نشد چون عرق گریه کنانت

از دیده ی گل قطره ی شبنم که می افتد

 

خشنودی حق است به صوت صلواتت

وقتی که جلی باشد و درهم که می افتد

 

وقتی که تو گفتی همه جا،ذکر علی را؛

می گوید و پا می شود آدم که می افتد

 

تنظیم شود با صلواتی و به ذکرت؛

بالا برود یکسره قندم که می افتد

 

مهدی رحیمی

 

*******************

 

اشعار ولادت پیامبر اعظم(ص) و امام جعفر صادق(ع) – نجمه ملکی

 

دوباره مطلع شعرم شده سلام شما

بلال طبع لطیفم شده غلام شما

 

دوباره رد شده اى از کنار و گوشه شهر

دوباره گم شده ام بین ازدحام شما

 

به هرطرف که نسیم عبایتان بوزد

بلند مى شوم آقا به احترام شما

 

چقدر جاذبه دارى به روى منبر نور

چقدر بوى خدا می دهدکلام شما

 

نمى شود به خدابینتان نظر بدهم

تویى امام على و على امام شما:

 

مرا براى اویس قرن شدن بخرید

 براى نذر حسین و حسن شدن بخرید...

 

بزن به شانه سلمان بگو که یار من است

کنار دست شما بودن افتخار من است

 

براى علم ثریا به آسمان رفتن

همیشه پیشه این مردم دیار من است

 

 نبى امى مکتب نرفته ام همه جا

 سخن ز معجزه هاى تو و نگار من است

 

فداى رحمت چشمان آسمانیتان

 که یک نگاه شما مایه قرار من است

 

همیشه دادن اذن مدینه کار شماست

همیشه گریه براى مدینه کار من است

 

 منم اسیر نگاه پیمبری شده ام

بروى گنبدخضرا کبوترى شده ام...

 

تویى که اسم تو با هر زبان ستوده شده

 میان عالم هفت آسمان ستوده شده

 

 جلوتر از همه ى عرش و فرش و لوح و قلم

جلوتراز همه ى انس و جان ستوده شده

 

زمان حضرت آدم زمان حضرت نوح

 خلاصه عشق تو در هر زمان ستوده شده

 

 نبى خاتم من اى رسول رحمت من

همیشه عشق تو در قلبمان ستوده شده

 

فداى اسم محمد که در کتاب زبور

 براى تک تک پیغمبران ستوده شده

 

 به روى کاشى فیروزه اى عرش خدا

نوشته اسم تو و اسم حیدر و زهرا...

 

ز شرم روى تو یوسف خجالتى شده است

مسیح کوچه گداى محبتى شده است

 

میان کنگره هاى تمام کسراها

به پیش پاى تو امشب قیامتى شده است

 

 چه کرده اى تو مگر بین نامسلمانها

 تمام رابطه هاشان رفاقتى شده است

 

بدون یاد تو اصلا زمان نمى گذرد

برایم این صلواتت عبادتى شده است

 

ببین به برکت قرآن و اهل بیت شما

میان شیعه وسنى چه وحدتى شده است

 

 خدا به امت مرحومه ات نظر دارد

 دعاى خاتم پیغمبران اثر دارد...

 

فداى روح مسیحایى رسول خدا

صفاى لیلة الاسرایى رسول خدا

 

فداى جامه سبزش بزیر نور کسا

فداى چهره زهرایى رسول خدا

 

فداى خلق عظیمش به زیر بارش سنگ

فداى آن دل دریایى رسول خدا

 

فداى عشق خدیجه که بوده در همه دم

انیس و مونس تنهایى رسول خدا

 

عروس خانه حیدر شده بدون جهاز

تمام هستى و دارایى رسول خدا:

 

اگرچه اجر رسالت ادا نشد هرگز

على ز فاطمه تو جدا نشد هرگز...

 

امام صادق ما شیعیان دعاگر ماست

همیشه سایه علمش به روى این سر ماست 

 

فداى آنهمه ایثار و غربتش بشوم 

که دردغربت او هم شبیه مادر ماست

 

همیشه کرده براى همه روایت عشق

حدیث سینه او افتخار منبر ماست

 

خوشا به حال مُفَضَّل که درس توحیدش

 ز یمن و برکت استادى مفسر ماست

 

گمان کنم که مرامت به مصطفى رفته

 گمان کنم که نگاهت شبیه حیدر ماست

 

تویى که شیخ الائمه ملقبت کردند

 رئیس مذهب و استاد مکتبت کردند...

 

نجمه ملکی

 

*******************

 

اشعار ولادت پیامبر اعظم(ص) – مهدی رحیمی

 

از این مولود فرُّخ پی هزارو چارصد سال است

زمین دور خودش می گردد و بسیار خوشحال است

 

فقط این جمله در تایید میلاد نبی کافی ست

که شیطان از نزولش تا همیشه ناخوش احوال است

 

زمین و آسمان مکه طوری نور بارانند

که دیدار دوتاشان هم تماشا هست هم فال است

 

پریشان کرده ایران رابه وقت آمدن این طفل

که خاموشی و خشکیدن دراین اجلال،اقبال است

 

محمد یا امین یا مصطفی یا احمد و محمود

من اَر گنگم جهان هم در بیان او کر و لال است

 

به پایش ریختند از نورها آن قدر از بالا

که سینه ریز خورشید این وسط ناچیز ْمثقال است

 

نگهبان دارد اسمش از پس و از پیش حتی او

برایش حضرت از پیش است و صَلّوا هم به دنبال است

 

جهان را می زند برهم چنین اسمی که پایانش

به علم جَفْر، دست میم روی شانه ی دال است

 

به رخ در جاذبه لب دارد و در دافعه لَن را

که پایین لبش نقطه ست و بالای لبش خال است

 

اگرچه نیستم مثل قَرَن گرم اویس اما

دلم از عشق تو مثل فلسطین است اشغال است

 

اگر امروز آغاز است بر دین خدا با تو

غدیر خم ولیکن روز اتمام است و اکمال است

 

تَرَک برداشت ایوان مدائن پیش تو یعنی

که ایوان نجف بر مشکلات شیعه حلّال است

 

هم اکنون مستم و این شعر تا روز جزا مست است

ملاک سنجش افراد، قطعا سنجش حال است

 

به پایان آمد این ابیات اما خوب می دانم

هنوز این شعر در وصف محمد میوه ی کال است

 

مهدی رحیمی

 

*******************

 

اشعار ولادت پیامبر اعظم(ص) – مهدی رحیمی

 

ملاک چیست؟ نبی؟یا ولی ست؟ یاهردو؟

اگرچه ما به خدا می رسیم با هردو

 

رئیس مذهب ماورئیس مکتب ما

رسیده‌اند به هم پس از ابتدا هردو

 

پر از صفات جمالی یکی یکی هریک

پر ازصفات جلالی دوتا دوتا هردو

 

چه قدر سعی نمودند سمتتان باشند

به وقت سعی همین مروه و صفا هردو

 

دوتا نبیِّ ولی و دوتا ولیِّ نبی

به حق که ناظر وحی اند در حرا هردو

 

به غیر خویش و به جز آل خویش،محترمند

فقط به خاطر زهرا برای ما هردو

 

ز نامهای خدا بیشتر علی گفتند

همینکه ذکر گرفتند بارها هردو

 

رسیده‌اند به سرمایه ی رضایت حق

فقط به خاطر ذکر رضا رضا هردو

 

اگرچه هردویشان بوده‌اند زهرایی

هزار شکر ندیدند کوچه را هردو

 

وَ در ارادت ما و شما همین بس که؛

گریستید به صحرای کربلا هردو

 

مهدی رحیمی

 

*******************

 

اشعار ولادت پیامبر اعظم(ص) – پوریا باقری

 

آفرینش ، رنگ و بوی یاس و عنبر میدهد

حضرت حق ، بر دل جبریل دلبر میدهد

 

بیت "عبدالله" شد دریایی از لطف خدا

کودکی ، با خنده اش ، جان را به مادر میدهد

 

این سعادت را خدا مخصوص "عبدالله" کرد

بر وجود پاک او نور "پیمبر" میدهد

 

طاق کسری با قدوم او ترک برداشته

این ولادت بر زمین الطاف دیگر میدهد

 

آمده جبریل از بالا به جای عرشیان

بوسه بر دستان و پاهایش مکرر میدهد

 

این پسر را اشرف اولاد آدم کرده اند

پس به او ذریه ای پاک و مطهر میدهد

 

تا بگنجاند امامت را میان نسل او

بر وجودش حضرت زهرای اطهر میدهد

 

کوری چشم تمام دشمنان ، بر دین او

تکیه گاه محکمی مانند "حیدر" میدهد

 

هرکه ایمان آورد بر جانشینش مرتضی...

روز محشر بر لبش جامی ز کوثر میدهد

 

مدح مولایم محمد ختم شد با نام عشق

مزد کارم را "نبی" در روز محشر میدهد

 

پوریا باقری

 

*******************

 

اشعار ولادت پیامبر اعظم(ص) و امام جعفر صادق(ع) – رضا دین پرور

 

نگار میرسد از ره بیار باده بیار

به دل حضور دراین بزم صاف و ساده بیار

هزار سجده برآن شاه پاک زاده بیار

هزار بوسه برآن ابروی گشاده بیار

 

ندا رسید گنهکار را شفیع آمد

بریزگل که شب هفده ربیع آمد

 

گلی که می شکفد از سرشک او کوثر

مهی که در شب زلفش هزار و یک اختر

نخست مرتبه بعد از خدای بالا سر

نهفته بین دو چشمان وی قضا و قدر

 

به روی دست ملائک محمد آمده است

برای عالم و آدم سرآمد آمده است

 

 طلوع میکند از یک نگاه او خورشید

غروب میکند از جلوه اش به دل تردید

هلال ابروی او شد نشان یوم العید

بهشت بی مه رویش برای ما تبعید

 

هزار موسی عمران غلام درگاهش

 به قدر هردو جهان قدر و عزت و جاهش

 

بگو به آمنه دری گرانبها زادی

تو روح زمزمه و قبله دعا زادی

عظیم مرتبه شاهی به اولیا زادی

بناز بر همگان ،ختم الانبیا زادی

 

 بریز در شب میلاد نور،نقل و نبات

 به روح مادر احمد نثار کن صلوات

 

زند به گردسرش پر هزار روح الامین

شکفته از لب مستش شکوفه یاسین

زمین شده زقدومش چو عرش، عطر آگین

شده بهشت زنور نگاه او آذین

 

کلید دار اگر شاه هل اتی باشد

بهشت ماست همانجا که مصطفی باشد

 

 شب ولادت احمد شب ولای علی است

هرآن کجا که نبی رفت ردپای علی است

تمام صحنه معراج ابتدای علی است

مگر نه اینکه خدا نیز همصدای علی است

 

 بگو به منکر حیدر ،خدا پرستی کن

بزن نمی ز شراب علی و مستی کن

 

علی خدا نبود از خدا جدا هم نیست

چو بازدم که دمی بی نیاز از دم نیست

کسی که بی دم او بود هرگز آدم نیست

ولای حضرت حیدر امانتی کم نیست

 

اذان نای من از نام عشق پا برجاست

خدا مرا ز ازل نوکر علی می خواست

 

رضا دین پرور

 

*******************

 

اشعار ولادت پیامبر اعظم(ص) – حسین قربانچه

 

عرش را در زیر پا داری و بالا می روی

صبح و ظهر و شب که تا آغوش زهرا می روی 

 

گفتی از مسجد دری را رو به زهرا وا کنند

این چنین از منبر ساحل به دریا می روی 

 

ابروان مرتضی را کرده ای محراب و بعد

با همین نقش کج آخر تا ثریا می روی

 

غزوه یا شعب ابی طالب چه فرقی می کند ؟

خاطرت آسوده با حیدر به هر جا می روی

 

اول از آتش پرستان بنده می سازی و بعد

پای این دل بردن از سلمان ، به منّا می روی

 

درد ما را گوشه ی چشم تو درمان می کند

قلب سلمان را نگاه تو مسلمان می کند

 

حسین قربانچه 

 

*******************

 

اشعار ولادت پیامبر اعظم(ص) و امام جعفر صادق(ع) – علی اکبر لطیفیان

 

آن را که به جز قرب خدا هیچ ندارد

هنگام بلا غیر دعا هیچ ندارد

 

پروانه پرش سوخت و من یاد گرفتم

عاشق‌شدنم غیر بلا هیچ ندارد

 

از لکنتم ایراد نگیرید؛ بِلالم

دل مایه‌ی قرب است، صدا هیچ ندارد

 

باید به مقامات نظر داشت؛ نه اسباب

موسی همه کاره‌ست، عصا هیچ ندارد

 

از جانب گیسوی نگار است که خوشبوست

از ناحیه‌ی خویش صبا هیچ ندارد

 

اموال کریمان همه‌اش مال فقیر است

اصلاً چه کسی گفته گدا هیچ ندارد

 

هرکس که تو را دارد و در سینه ندارد...

مهر علی و فاطمه را... هیچ ندارد

**

بگذار که از فاطمه بهتر بنویسم

او را عوض فاطمه مادر بنویسم

 

بگذار که اول صلواتی بفرستم

تا نام تو را خوب معطّر بنویسم

 

تو پا بِگُذاری و منم سر بِگُذارم

تو پا بنویسی و منم سر بنویسم

 

در فکر بقیعم من اگر میل ندارم

بر گنبد خضرات کبوتر بنویسم

 

بگذار در این مرحله که جمله فقیرند

جبریل تو را فطرس دیگر بنویسم

 

تو گاه علی هستی و گه‌گاه محمّد

ماندم که علی یا که پیمبر بنویسم

 

یکبار تو را خواندم و دوبار علی را

از ذات تو باید دوبرابر بنویسم

**

سرها همه خاک کف پایت؛ سر ما هم

پرها همه دنبال هوایت؛ پر ما هم

 

در قرب تو جبریل، پرِ سوخته دارد

زیر قدمت ریخته خاکستر ما هم

 

عیسی که نفس داشت و موسی که عصا داشت

خوب است ببیند که پیغمبر ما هم...

 

بر خاتم ما حک شده: «یا حضرت خاتم»

پس معجزه هم می‌کند انگشتر ما هم

 

گر آخر این زنده‌به‌گوری قدم توست

پس زنده‌به‌گور قدمت دختر ما هم

 

به فاطمه گفتی «بأبی أنت و امّی»

صد بار فدایش پدر و مادر ما هم

 

از لطف تو نام علی و فاطمه حالا

در مأذنه‌ها پر شده، از منبر ما هم

**

راضی شده بودیم به املای محمّد

اما نرسیدیم به معنای محمّد

 

هرآنچه که دارند رسولان، همه دارند

از معجزه‌ی خاک قدم‌های محمّد

 

مولاست همان رحمت امروز پیمبر

زهراست همان رحمت فردای محمّد

 

تفسیر کمالات جلالیِ علی بود

«لا حول و لا قُوّةَ الا»ی محمّد

 

این وحدت محض است و دوئیت به میان نیست

خوابید اگر «شیر خدا» جای محمّد

 

اسلام محمّد به جز اسلام علی نیست

منهای علی یعنی منهای محمّد

 

در آینه‌ی فاطمه دیده‌ست خودش را

بنشسته محمّد به تماشای محمّد

**

با جعفر صادق به روایات رسیدیم

با لطف روایات به آیات رسیدیم

 

عبد تو شدیم و سر سجّاده که رفتیم

دیدیم به مجموع عبادات رسیدیم

 

با واسطه ما پیش خداوند نشستیم

از راه توسّل به خداوند رسیدیم

 

در اصل تو «اللّه» مجسّم‌شده هستی

به ذات خداوند از این ذات رسیدیم

 

از ردّ قدم‌های تو تا خانه‌ی زهرا

یک‌دفعه، دو دفعه، نه به کَرّات رسیدیم

 

از گریه‌ی تو در وسط شعله‌ی خانه

به سوختن مادر سادات رسیدیم

 

ما خاک‌نشینان حرم، عرش‌نشینیم

از ارض بقیعت به سماوات رسیدیم

 

علی اکبر لطیفیان

 

*******************

 

اشعار ولادت پیامبر اعظم(ص) – احمد ایرانی نسب

 

به احترام تو امشب ترانه باید گفت

هزارتا غزل عاشقانه باید گفت

 

برای عرض ارادت مدینه باید رفت

و یک غزل وسط آستانه باید گفت

 

برای منتظرانی که در پی ات هستند

ز خال گوشه ی لبها نشانه باید گفت

 

ولایت تو به ما تا قیامتـم باقیست

پیمبری تو را جاودانه باید گفت

 

برای خواندن مدحت اجازه میخواهم

برای زنده شدن جان تازه میخواهـم

 

شبی که سوی خدا شد نگاه آدمهـا

و پـاک شد ز قدومت گنـاه آدمهـا

 

صـدای بال و پری که نوید می بخشـد

که میرسد به جهان تکیه گاه آدمهـا

 

و دختـران همگی عاشقانـه خندیدند

به روزگـار غـریب و سیـاه آدمهـا

 

قیامتی شـده بر پا بـه یمـن آمدنت

چو یوسفی که برون شد ز چاه آدمها

 

نگیر روی خودت را نقاب لازم نیست

تو آمـدی و دگـر آفتـاب لازم نیست

 

شکسته آمـدنت پایــه های کسـری را

بیا بهـم بـزن این مبهمـات دنیـا را

 

هـزار سـال دلش شعلـه های آتش بـود

تو آمدی که گلستان کنی همه جـا را

 

به احتـرام تـو شیطـان نمی پـرد دیگـر

بیا ادامـه بـده معجـزات عیسـی را

 

و لات ها همگی یک به یک زمین خوردند

به یک اشاره به چرخ آوری تبرها را

 

تو نور کاملی و سایه هم نمیخواهی

پیمبری قسم و آیه هم نمی خواهی

 

تـویی کـه رحمت للعالمین شـدی آقا

به کارنـامـه ی خلقت نگیـن شدی آقا

 

بـه روزگـار پـر از هرج و مرج جاهل ها

بزرگـوار شدی و امیـن شدی آقـا

 

نخی ز تار عبایت دخیـل مـردم شـد

ببین چگونه تو حبل المتیـن شدی آقا

 

تو مهربانی و بارانی و پر از مهـری

و مقتـدای همـه مومنیـن شـدی آقا

 

برای عیدی ما یک مدینه هم کافیست

اگر نبود همین سوز سینه هم کافیست

 

احمد ایرانی نسب