اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – علیرضا خاکساری
عطر گل ها میبرد هوش از سر پروانه ها
بوی عشق و عاشقی پیچیده در میخانه ها
ساقی کوثر خودش امشب پذیرای همه ست
لب به لب پر میشود با دست او پیمانه ها
عقل هم اقرار دارد میکند از فرط شوق
عالمی دارند امشب تک تک دیوانه ها
در شب میلاد مادر هیچکس دل مرده نیست
از طرب کف میزند دستان زیر چانه ها
هرگلی بویی اگر دارد ز بوی فاطمه ست
ای به قربان چنین ریحانه ای ریحانه ها
ماه از رو میرود،خورشید غبطه میخورد
تا پیمبر میگذارد زهره را بر شانه ها
فاطمه یا فاطمه دارد تراوش میکند
از لب حوریه ها ، حانیه ها ، حنانه ها
بی نگاه رحمتش قطعا نمی آید به کار
"چارقل" یا "وان یکاد" سر در کاشانه ها
با محب حضرت زهرا برادرخوانده ایم
فاطمیون را که کاری نیست با بیگانه ها
در بهار فاطمی ما ذوق بی حد می کنیم
ما فقط با فاطمیون رفت و آمد میکنیم
لشگری حور و پری پاک و مطهر آمدند
به هوای دیدن زهرای اطهر آمدند
از فرشته پر شده سرتاسر بیت النبی
ساکنان آسمان بسکه مکرر آمدند
احتیاجی که به زنهای قریش اصلا نبود
مریم و آسیه و حوا و هاجر آمدند
قابله هایی همه قابل همه از جنس نور
به هواداری بانوی پیمبر آمدند
بوی گل از دامن سبز خدیجه میرسید
به تماشای گل یاسی معطر آمدند
تا بشارت از شریک زندگانی اش دهند
هی ملائک دسته دسته نزد حیدر آمدند
عرشیان و فرشیان با یکدگر راهی شدند
عالم و آدم به پابوسی مادر آمدند
تا که بگذارند صورت زیر پای فاطمه
انبیا و اولیا با پا نه با سر آمدند
از گدایی به نوایی میرسند آخر ، مگر
آن کسانی که در این خانه کمتر آمدند
مطمینم دستِ پُر برگشته اند آن عده که
دست خالی محضر بانوی کوثر آمدند
هرچه دارد با تمام شهر قسمت میکند
بیش از آن چیزی که میخواهم محبت میکند
مهر و ماه و آسمان و کوه و صحرا خلق کرد
کهکشان و کشتی و خورشید و دریا خلق کرد
هم زمین و هم زمان و هم ثواب و هم عقاب
هم بهشت و دوزخ و دنیا و عقبا خلق کرد
پیش از اینها در عدم از نور خود مشتق گرفت
اولین سنگ صبورش _مصطفی _را خلق کرد
به همین راضی نشد از جنس خود آیینه ای
چون علی مرتضی عالی اعلی خلق کرد
نه علی بود و نه احمد بی وجود فاطمه
هر دو را در سایه ی الطاف زهرا خلق کرد
در زمان خلق زهرا هیچ کس دستی نداشت
لاشریک له... خودش تنهای تنها خلق کرد
تا نماند بعد از این گرد یتیمی بر رخش
بهر پیغمبر خدا ام ابیها خلق کرد
حجت الله علی الحجة به این معناست که
یازده تا حجت الله علینا خلق کرد
مریم از عمرش یکی دارد اگر عیسی مسیح
فاطمه در دامنش چندین مسیحا خلق کرد
فاطمه یعنی همان إنا هدیناه السبیل
حبرییل از سجده ی بر فاطمه شد جبرییل
در وجود فاطمه صورت و سیرت دیدنی ست
مادری با این وقار و شأن و شوکت دیدنی ست
مصطفی خم میشود بوسه به دستش میزند
دختری با این همه قدر و ابهت دیدنی ست
در تمام عمر خود از شوهرش چیزی نخواست
همسری اینگونه با صبر و متانت دیدنی ست
محضر آقای خود هر وقت لب تر میکند
چشم گفتن های حیدر بی نهایت دیدنی ست
میرود محراب با معبود خلوت میکند
رفتن معراج او روزی سه نوبت دیدنی ست
نزد نابینا هم از سر چادرش را برنداشت
اینقدر حجب و حیا، شرم و نجابت دیدنی ست
هر کجا زهرای مرضیه نباشد دوزخ است
با وجود حضرت صدیقه جنت دیدنی ست
بی گمان در محشر فردا به حرفم میرسید
زیر پای مادرم تخت شفاعت دیدنی ست
از مقام حضرتش امروز قطعا غافلیم
جایگاه فاطمه روز قیامت دیدنی ست
زیر و رویم میکند وقتی صدایم میکند
نقش زهرا بی گمان شبهای هییت دیدنی ست
شک اگر داری از امثال أبوحامد بپرس
مهر بی بی زیر طومار شهادت دیدنی ست
در گرفتاری گره از کارمان وا می کند
رحمت بسیار این خاتون به رعیت دیدنیست
از دهان طفل میگیرد به سائل میدهد
جود و بذل و بخشش وقت کرامت دیدنی ست
در مرام و مسلک زهرا "برو" در کار نیست
"گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست"
علیرضا خاکساری
*******************
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – مجتبی خرسندی
همین که اسم تو در شعر شاعران آمد
تمام قافیه هایش از آسمان آمد
تو آمدی و شکفتی و با نفس هایت
دوباره فصل بهاری به این خزان آمد
مگرنه این که غزل مثنوی آینه ای
که از زبان خداوند مهربان آمد
خدا به طالع هستی نوشت : یا زهرا
به جسم مرده ی عالم دوباره جان آمد
از اسم تو به قلم حس معنوی آمد
که ناگهان غزلم سمت مثنوی آمد
وجود گرم توبر شعر روشنی بخشید
و با حضور تو عالم به روی ما خندید
به جای بارش باران امید باریده ست
به مثنوی کلماتی جدید باریده ست
ببین چگونه قلم روی برگ می خندد
و مثل ضد گلوله به مرگ می خندد
سلام گرم خلایق به محضرت تقدیم
تمام ظلم و ستم در مقابلت تسلیم
زمانه با تو به شوقی عجیب می آید
که از حوالی تو بوی سیب می آید
اگر که جان پیمبر پر از غم و درداست
اگر هوای زمانه برای او سرد است
دوباره گرمی او را تو علتی زهرا
نماد بارز لطف و محبتی زهرا
بکش به روی سر عشق از کرم دستی
که پاره ی تن پیغمبر خدا هستی
تویی که ازهمه ی برتران شدی برتر
خدانوشته برای تو سوره ی کوثر
چه خوانم اسم قشنگت: محدثه،زهرا
زکیه، راضیه ،مرضیه ،انسیه ، حورا
زمین و اهل زمین از نسیم تو خوشبو
نسیم نرگس و یاس و شقایق و شب بو
عصاره ی همه گل ها نشسته در دستت
زبان حضرت حافظ دوباره سر مستت
((دل رمیده ی مارا انیس ومونس تو
به غمزه مسئله اموز صد مدرس تو))
تویی که عطر وجودت شمیم نرگس شد
((ستاره ای که درخشید و ماه مجلس شد))
فقط تویی که درخشیدی و شدی چون ماه
تویی تمامی عمرم برای من همراه
به غصه ی دل شیعه تو خاتمه هستی
تویی شفیعه ی محشر تو فاطمه هستی
به هر تبسم خود زهر را عسل کردی
و باز مثنوی ام را پر از غزل کردی
به شام تارجهان مژده ی سحر شده ای
به فطرس دل هرشیعه بال و پر شده ای
شبیه ماه شبی که نشسته در برکه
تو در وجود خدیجه ((کما قمر)) شده ای
سه تا بهانه اگر داشت خلقت عالم
توازعلی و پیمبر بهانه تر شده ای
تو آمدی و به کوری چشم ابتر ها
درخت نسل نبی و پر از ثمر شده ای
عجب تناقض شیرین و با مسمایی
تو دختری و سپس مادر پدر شده ای
خوش آمدی به جهان ای تمام جان جهان
فدای مقدم تو جان شاعران جهان
مجتبی خرسندی
*******************
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – محمد بیابانی
نسیم می وزد و باده خوشگوار شده
گلی شکفته که سرچشمه ی بهار شده
حضور خاکی رب است در مدار زمین
که با تولد یک زن ادامه دار شده
کسی که از تبعات وصال و هجرانش
خوش است فرش ولی عرش سوگوار شده
کسی که شرط وجود پیامبر حتی
به شرط بودن او صاحب اعتبار شده
به گرد قامتش امواج نور خیمه زده
به زیر هر قدمش کهکشان غبار شده
عیان شده است که سرّ نهان خلقت کیست
پس از تو گفت خدا داستان خلقت چیست
نوشت اوّل دفتر از ابتدا زهرا
از ابتدای ازل تا به انتها زهرا
از آن زمان که ندانیم تا نمی دانیم
همیشه و همه اوقات و هر کجا زهرا
و خواست تا بنویسد نبی، علی، حسنین
خلاصه شد همه در یک کلام، با زهرا
و حرف تا که به اینجا رسید فهمیدم
که بود و هست همه کاره ی خدا زهرا
چرا که منحصراً خلقت چنین نوری
فقط برای خودش بوده است تا زهرا ...
میان عرصه ی میقات پای بگذارد
و حق ز آینه ی خویش پرده بردارد
که رو کند سند افتخار خلقت را
نشان دهد به همه شاهکار خلقت را
به مهر و ماه و سپهر و فلک بفهماند
دلیل گردششان بر مدار خلقت را
کسی که جز خودش و احمد و علی نشناخت
کنیز عرشی پروردگار خلقت را
در آن زمان که زمانِ زمان به سرآید
و بین حشر ببندند بار خلقت را
خدا ندا کند: ای فاطمه حبیبه ی من
بیا به سر برسان انتظار خلقت را
بیا که عرصه ی محشر برایت آماده است
بگیر دست خودت اختیار خلقت را
که جن و انس بفهمند کار ما با توست
تمام هستی مایی فقط خدا با توست
به اوج شأن و مقامت سری نمی آید
کسی نیامده و دیگری نمی آید
دلیل ختم نبوّت نبوده بابایت
پس از ظهور تو پیغمبری نمی آید
شنیده ایم که در صورت نبودت هم
برای همسر تو همسری نمی آید
به قامت تو فقط مادری برازنده است
به مهربانی تو مادری نمی آید
قدم گذار به محشر که تا نیایی تو
برای خلق شفاعتگری نمی آید
نگات مور وجود مرا سلیمان کرد
یهود را نَفَس چادرت مسلمان کرد
تو و صفات تو را هر چقدر سنجیدیم
و هر چه در دل این بیکرانه چرخیدیم
به انتهای تو راهی نیافتیم اصلاً
در ابتدای تو مانده تو را نفهمیدیم
نبی نبود علی هم نبود تو بودی
و ما کنار خدا جلوه ی خدا دیدیم
حضور گرم تو یک روز هم زیادی بود
برای ما که کنارت دمی نتابیدیم
همین که سایه ی تو سایه سار این دنیاست
همیشه گرم نگاه زلال خورشیدیم
بهشت می شود آنجا که تو نگاه کنی
نگاه کن که مرا باز رو به راه کنی
زکُنه ذات تو این عقل کم چه می فهمد
شب سیاه دل از صبحدم چه می فهمد
زبانِ از تو سرودن فقط زبان خداست
شکوه وصف تو را این قلم چه می فهمد
به بندگی تو بیخود نکرده فخر خدا
نماز از قدم پر ورم چه می فهمد
سه روز نان خودت را به دیگران دادی
بپرس از کرم از این کرم چه می فهمد
بپرس دختر پیغمبر خدا امّا
چنین غریب چنین بی حرم؛ چه می فهمد؟
من از نسیم معطر به یاس فهمیدم
«حضور مادریت را شلمچه می فهمد
شده است نام تو سربند هر جوان شهید
تبسم تو تسلّای مادران شهید
محمد بیابانی
*******************
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – رضا تاجیک
ای حسن مطلع همه ی عاشقانه ها
حس لطيف پرشده بين ترانه ها
زهراترین ستاره ی اوج کرانه ها
از تو شنيده اند تمام زمانه ها
دیگر به خانه ی همه دختر مقدس است
با جلوه ی تو واژه ی مادر مقدس است
دیگر رسیده است زمان رسیدنت
سیب بهشت، لحظه ی از شاخه چیدنت
گوش خدا نشسته به پای شنیدنت
چشمان مرتضی شده مبهوت دیدنت
تو آمدی برای نبی مادری کنی
هجده نفس به پای علی حیدری کنی
هر واژه ی رسیده کنار تو کال شد
عاشق شدن بدون تو امری محال شد
تصوير آب با نظر تو زلال شد
قرآن به يمن سوره ی تو لم يزال شد
شبهای قدر ما به تو پیوند خورده است
تقدیر را خدا به دو دستت سپرده است
هر كس كه دم زده ز كلامت كليم تر
ای از همه به امر ولايت سهيم تر
در بین خانواده ی رحمت رحیم تر
هر نسل دورتر شده از تو عقيم تر
نسل تو نسل یلتقیان و مطهر است
هر کس که بوده دشمن نام تو ابتر است
يك مصحف الهی غرق مطالبی
مثل اصول دینی و ارکان واجبی
تو مظهر العجائب شاه عجائبی
مصداق ديگر اسدالله غالبی
قرآن نوشته است به دریا ملقبی
اصلا علی تویی که به زهرا ملقبی
تو آمدی جهان محقر بزرگ شد
با تو مقام و رتبه ی مادر، بزرگ شد
هر کوچکی به نام تو دیگر بزرگ شد
اینگونه بود سوره ی کوثر بزرگ شد
هستی شبيه دسته ی دستاس دست توست
عالم فدايی دل حيدرپرست توست
جاری شد از خروش (قنوت تو صد قنات)
ای دختر مباهله، ای همسر زکات
نام تو نقش بر علم کشتی نجات
ای مادر حماسه ی حی علی الصلات
در کربلا و شام، تو در یاد زینبی
حس غرور مخفی فریاد زینبی
فرزندهای تو همه طوفان غیرتند
در جنگ و صلح مرد نبرد و شهامتند
فرزندهای تو همه مست ولایتند
لب تشنه های جام شراب شهادتند
فرزندهای تو حسنی و حسینی اند
دلداده های نهضت پاک خمینی اند
موج محبتت به دل من نشسته است
با عشق تو طناب تعلق گسسته است
مادر! شبیه تو دل ما هم شکسته است
بر سینه ام جمال علی نقش بسته است
این سینه را به سینه ی سینا نمی دهم
یک ذره از محبت زهرا نمی دهم
رضا تاجیک
*******************
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – پوریا باقری
روی لب های جبرئیل امروز
صحبت از آیه های "کوثر" شد
هر چه بی معرفت در این شهر است
آخرش با سه آیه "ابتر" شد
چه کسی گفته بعدِ پیغمبر
خانه ی وحی بی ثمر باشد؟
دستِ زهراست ، نسلِ این بابا
چه نیازی است او پسر باشد؟!
قدمش روی چشمِ این دنیا
منّتش را کشند مادرها
جبرئیل است پشتِ در انگار
آمده دستبوسیِ زهرا
نفسِ باد ، تازه تر میشد
با نفس های دُختِ پیغمبر
روی دستانِ گرمِ بابا و...
خیره بر روی او شده حیدر
حوریه ، مرضیه ، و یا زهرا
چه لقب های محشری دارد
بخدا از تمامِ این خلقت
فاطمه ، باز برتری دارد...
روی او مثلِ برگِ گُل نازک ،
باد ، با احتیاط رد میشد...
خم به ابروی او میآمد ، زود
حالِ این خانواده بد میشد...
این همه احتیاط یعنی چه؟
روی زهرا ، خدا چه حسّاس است
دائما با پیمبرش میگفت:
«فاطمه ، مثلِ غنچه ی یاس است»
کور باشد نگاهِ هر کس که ،
تابِ دیدن ندارد این گل را
بشکند دستِ نحسِ هر کس که
قصدِ آزار دارد این گل را
سهمِ من هم دو جمله از روضه...
باد ، بَر روی یاسِ احمد خورد
وسطِ خانه ، پشتِ " در " روزی...
" در " به پهلوی فاطمه ، بد خورد...
پوریا باقری
*******************
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – محمد جواد شیرازی
خسران زده است هر که توکل نمی کند
بر خاک چادر تو توسل نمی کند
یا بلبلی که طوف سر گل نمی کند
قلبم میان سینه تحمل نمی کند...
...امشب نخواند از جلوات خدایی ات
از تابش و تلالؤ خیرالنسایی ات
ای که کنیز خانه ات از عالمی سر است
نامت نجات بخش هزاران پیمبر است
یک گوشه از تجلی تو قدر و کوثر است
کوثر شدی و ساقی این چشمه حیدر است
حوریه ای و دور و برت جای خار نیست
غیر از علی نصیب تو در روزگار نیست
صاحبْ کتاب... باطن قرآنِ مرتضی
زیبا ترین ستاره ی تابان مرتضی
جان تو هست جان نبی جان مرتضی
لبخند صبح و شام تو رضوان مرتضی
وصله بزن به چادرت اما فقط بخند
رخت عروسی ات بده زهرا... فقط بخند
بر سائلت بزرگی و سرمایه می رسد
آنقدر که عطای گرانمایه می رسد
در مدح بنده پروری ات آیه می رسد
نان می پزی و باز به همسایه می رسد
این بار نه... نده همه اش را به این و آن
افطار کن بس است عطای دو لقمه نان
حتی به مریمش زکریا نگفته است
اصلا کسی به دخترش این را نگفته است
قطعا رسول صحبت بی جا نگفته است
بی خود به تو که "ام ابیها" نگفته است
تو مادر یتیم حجازی و کوثری
از مریم و خدیجه و آسیه برتری
مهر تو در خرابه ی این دل عنایت است
روح تمام بندگی از این محبت است
نامت به لب رسید، همین هم عبادت است
خدمت به آستان تو عین شرافت است
این ظرف دل به یمن وجودت شریف شد
کار دلم به لطف نگاهت ردیف شد
امشب بیا دوباره حدیث کسا بخوان
سیب بهشتی نبوی هل اتی بخوان
در جمع ما بیا و کمی ربنا بخوان
مادر به جای ما همه اغفرلنا بخوان
از بخشش تو قلب خدا شاد می شود
ویرانه خانه ی دلم آباد می شود
محمد جواد شیرازی
*******************
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – حسن لطفی
مَلیکهای ملکوتی سَریر میآید
الٰههای به نقابی حریر میآید
زِ عرش بس که فرشته به فرش میبارد
صدایِ هِلهله از چرخِ پیر میآید
پیالهها همه لبریز و تاکها سیراب
چه کوثری است که اینسان کثیر میآید
تمامِ آینهها را شکسته انوارش
شگفت آینهداری مُنیر میآید
چنان شکوهِ نزولش گرفته عالم را
که آفتاب غُباری حقیر میآید
زمین به شوقِ قدومش به خویش میبالد
وَ هرچه هست به چشمش فقیر میآید
شب است و کعبه چه ناباورانه میبیند
که اَبرِ مهر به این گرمسیر میآید
هزار آبشار از بهشت میریزد
هزار چشمه به چشمِ کویر میآید
به سویِ خانهی خورشید دستهاست بلند
که مادرانه کسی دستگیر میآید
رسید کعبه برایِ طواف قبلهی خود
به گِرد خانهی او سر به زیر میآید
گشود شهپرِ خود را و گفت جبرائیل...
چقدر زیرِ قدومت حصیر میآید
زِ فرطِ شوق پیمبر به خود نمیگُنجد
زِ عطرِ هر نفسش یامُجیر میآید
گرفت تنگ در آغوش و دید از قلبش
صدایِ زمزمهای دلپذیر میآید
تپش تپش زِ دلش یاعلی علی جاریست
نَفَس نَفَس زِ لبش یا امیر میآید
رسید تا که بدانند آسمانیها
برایِ شیرِ خدا هم نظیر میآید
بگو به دشمنِ مولا که دشمنِ زهراست
هنوز از دهنت بویِ شیر میآید
قسم به مادرِ دریا ، قسم به مادرِ آب
که شورِ موج به هر آبگیر میآید
طلوع میکند از پشتِ ابرها خورشید
زِ شامِ غیبتِ خود_گرچه دیر_میآید
و زخمِ مادرمان خوب میشود روزی
زِ راه مرحمِ زخمِ غدیر میآید
حسن لطفی
*******************
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – سید حمید رضا برقعی
زبان چگونه گشایم به مدح تو مادر
که بی وضو نتوان خواند سورۀ کوثر
زبان وحی، تو را پارۀ تن خود خواند
زبان ما چه بگوید به مدحتان دیگر؟
چه شاعرانه خداوند آفریده تو را
تو را به کوری چشمان آن «هو الأبتر»
خدا به خواجۀ لولاک داده بود ای کاش
هزار مرتبه دختر اگر تویی دختر
چه عاشقانه، چه زیبا، چه دلنشین وقتی
تو را به دست خدا میسپرد پیغمبر
علیست دست خدا و علیست نفس نبی
علی قیام و قیامت، علی علی حیدر
عروسی پدر خاک بود و مادر آب
نشستهاند دو دریا کنار یکدیگر
شکوه عاطفهات پیرهن به سائل داد
چنان که همسر تو در رکوع انگشتر
همیشه فقر برای تو فخر بوده و هست
چنان که وصلۀ چادر برای تو زیور
یهودیان مسلمان ندیدهاند آری
از این سیاهی چادر دلیل روشنتر
حجاب، روی زمین طفل بیپناهی بود
تو مادرانه گرفتیش تا ابد در بر
میان کوچه که افتاد دشمنت از پا
در آن جهاد نیفتاد چادرت از سر
کنون به تیرگی ابرها خبر برسد
که زیر سایه آن چادر است این کشور
به هوش باش و از این دست دوستی بگذر
به هوش باش که از پشت میزند خنجر
به این خیال که مرصاد تیغ آخر بود
مباد این که نشینیم گوشۀ سنگر
بدا به من که اگر ذوالفقار برگردد
در آن رکاب نباشم سیاهی لشگر
بدا به حال من و خوش به حال آن که شدهست
شهید امر به معروف و نهی از منکر
خدا گواه که چون فاطمه نمیخواهیم
حکومتی که نباشد در آن علی رهبر
رسیده است قصیده به بیت حسن ختام
امید فاطمه از راه میرسد آخر
سید حمیدرضا برقعی