اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)
اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – حسن لطفی
داریم به دل گرمیِ طوفانِ نجف را
داریم به لب مدحت سلطانِ نجف را
داریم به سر شوق پریشان نجف را
خوردیم فقط شُکرِ خدا نان نجف را
دل اولِ این شعر به ایوانِ نجف رفت
گفتیم همه فاطمه و جانِ نجف رفت
باید به درِ خانهی زهرا بنشینیم
تا لطف خدارا به تماشا بنشینیم
تا در خنک سایهی طوبی بنشینیم
تا ظِلِّ قیامت همه بالا بنشینیم
بوسیدنِ دستانِ شما واجب عینی است
تعظیم تو بر شیرِ خدا واجب عینی است
دستی که زده بوسه پیمبر فقط این است
آن دخترکی که شده مادر فقط این است
کفوی که شده معنی حیدر فقط این است
یاسی که شده قبله قمصر فقط این است
خانم حرمی از تو در این سینه خدا ساخت
از نورِ شما یازده آئینه خدا ساخت
بالاتر از آن خط که نوشتند تو هستی
مدحی که نخواندند و نگفتند تو هستی
با نقطهیِ با ، نقطهیِ پیوند تو هستی
آئینه قَدی خداوند تو هستی
چیزی بِجُز از نورِ خداوند نداری
سوگند که ای آیِنه مانند نداری
بانو چه شگفت است هُبوتی که تو داری
قدر است چه قدری ملکوتی که تو داری
یا جمع جلال و جبروتی که تو داری
صد رشته قنات است قنوتی که داری
با تیغ به تو تکیه کند شیرِ خداوند
ای خطبهیِ تو غیرتِ شمشیر خداوند
از روزِ ازل هر تپشت یادِ علی بود
نَبْضَت ، ضربانت ، نَفَسَت نادِ علی بود
این هشت فلک فاطمه آبادِ علی بود
خانم همهی حرفِ تو فریاد علی بود
از ریشهی آن چادر اگر ریشهی شیعه است
از خطبهی بُرَّندهات اندیشهی شیعه است
در سینه اگر آتشی از شور تو داریم
در دست اگر رأیتِ منصور تو داریم
ما چشم فقط جانبِ منشور تو داریم
دردیم چه غم ، نور علی نور تو داریم
از بارِشَت ای ابر ، پُر از لاله شد این باغ
از لطفِ نگاهِ تو چهل ساله شد این باغ
هر بادِ مخالف شده جوشن به تنِ ما
هر تیر توان داد به برخاستنِ ما
با ماست همیشه نفسِ بُت شکن ما
در سایهی زهراست تمامِ وطنِ ما
صائب چه خوش آورد زِ شرحِ جگرِ ما
"آسایش منزل نبُوَد در سفرِ ما"
یکروز از این ظلم گران هیچ نمانَد
از دشمن اسلام نشان هیچ نمانَد
از آلِ فلان آل فلان هیچ نمانَد
از حسرت این پیر و جوان هیچ نمانَد
یکروز از این دل پَرِ پرواز بسازیم
در خاکِ بقیع چار حرم باز بسازیم
گفتید که : سرگرمِ پریشانی خویشم
سرخوش زِ سبویِ غمِ پنهانی خویشم
شرمندهی جانان زِ گران جانی خویشم
دلبستهی یارانِ خراسانی خویشم
یاران خراسانیات امروز بگوشند
لب تر بکنی پایِ شما مرگ بنوشند
حسن لطفی 95/12/28
********************
اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – محمد مروستی زاده
معراج بود و نسخه ی درمان درست شد
سیبی برای حاجت مهمان درست شد
جانی گرفت احمد و جانان درست شد
وقتی حروف کوثر قرآن درست شد
حوریه ای به صورت انسان درست شد
وقتی قدر نبود و نشان از قضا نبود
وقتی که لوح با قلمش آشنا نبود
وقتی اله بود ولی ما سوا نبود
وقتی یکی نبود به غیر از خدا نبود
زهرا رسید و عالم امکان درست شد
زهرا مناره ایست که هرپایه اش علی است
زهرا ستاره ایست که همسایه اش علی است
زهرا صحیفه ایست که هر آیه اش علی است
زهزا خدیجه ایست که سرمایه اش علیست
هرچه علیست فاطمه از آن درست شد
جاروی خانه منتظر کیمیای اوست
دستاس دست بوس دوتا دست های اوست
حتی تنور مشتعل از آه نای اوست
نان پخته از حرارت یا مرتضای اوست
از بوی نان فاطمه سلمان درست شد
مشهد همیشه کعبه آمال فاطمه است
شهر مدینه هم که به دنبال فاطمه است
کرببلا تسلی احوال فاطمه است
ایوان طلای صحن نجف مال فاطمه است
چون با طلای فاطمه ایوان درست شد
هر انقلاب در حرکت بر مدار کیست؟
این روزها حماسه ی سوریه کار کیست؟
در مشکلات کشور ما راه چاره کیست؟
اصلا همین امام مگر از تبار کیست؟
از این تبار پیر جماران درست شد
اصرار می کنند که برجام لازم است
اما مدد گرفتن ازین نام لازم است
مردم همیشه یاری اسلام لازم است
آماده اید خب ولی اقدام لازم است
هرجا عمل رسید به ایمان درست شد
محمد مروستی زاده
اجرا شده توسط حاج محمد رضا بذری در 27 اسفند 95
*********************
اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – محمد جواد شیرازی
به نبی و خدیجهی اطهر
به " فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ"
از نماز شب است بالاتر
نیت دستبوسی مادر
طب و مرهم نبود و هرگز نیست
برکتی هم نبود و هرگز نیست
در دو عالم نبود و هرگز نیست
از دعاهای خیر او بهتر
چهره اش نور کهکشان دارد
در دلش مهر بی کران دارد
با همین قامت کمان دارد
زیر پایش بهشت سرتاسر
دشمنان رسول می لرزند
داده حق بر رسول خود فرزند
صد هزاران پسر نمی ارزند
بر رسول خدا به این دختر
هست زهرا سراسر قرآن
بین احزاب و فاطر و لقمان
آل عمران و مریم و فرقان
قدر، انسان، تبارک و کوثر
فاطمه خود تعالی خود شد
عزت لایزالی خود شد
در همان خردسالی خود شد
مادر مهربان پیغمبر
مادر کربلا و عاشورا
حجت الله بر حجج، زهرا
در میان تمام اهل کسا
فاطمه می شود فقط محور
فاطمه کیست؟ صاحب افلاک
جلوه ی رب العالمین در خاک
طبق نص روایت لولاك
نیست از فاطمه کسی برتر
روز مادر دعا دو چندان کن
یاد، از رفتگان فراوان کن
یاد، از مادر شهیدان کن
یادی از مادر علی اصغر
محمد جواد شیرازی
*********************
اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) – محمد حسین رحیمیان
این زندگی بی عاشقی معنا ندارد
ای وای بر آنکه دل شیدا ندارد
هرکس که اینجا شهرتش عاشق نباشد
روز قیامت نامه اش امضا ندارد
آن که عبادت کرده اما بی محبت
جایی میان عالم بالا ندارد
آن قدر دین آمد که گوید ایها الناس
بیچاره آن که حضرت زهرا ندارد
هر کس نگفته فاطمه، روز قیامت
بر لب نوایی غیر واویلا ندارد
هر جاست حرف فاطمه آنجا بهشت است
والله این دنیا و آن دنیا ندارد
بدبخت آن که نیست زهرا مادر او
باید بسوزد در جهنم پیکر او
ما فاطمیونیم چیزی کم نداریم
ما فاطمیونیم در دل غم نداریم
ما درد خود با هر کس و نا کس نگوییم
غیر از علی و فاطمه محرم نداریم
هر کس به زیر سایه لطفی نشسته
ما سرپناهی غیر این پرچم نداریم
معنی انسان میشود محتاج زهرا
جز سائلان فاطمه ، آدم نداریم
دنیا اگر با فاطمه مأنوس گردد
اصلا گرفتاری درین عالم نداریم
وقت خوشی یا غصه ها اصلا امیدی
جز دختر پیغمبر اکرم نداریم
ما را همیشه داده این مادر خجالت
بیش از پدر مادر به ما کرده محبت
تو کیستی دنیاست حیران مقامت
بر سیزده معصوم ، واجب احترامت
بین زمین و آسمان ها می درخشد
پیغمبری که روزها داده سلامت
تو ورد لبهای امیرالمومنینی
خیلی تعصب داشت بر نامت امامت
الحق تویی بانوی از ما بهتران و
صاحب نفس های همه عالم غلامت
من مطمئنم ذره را خورشید کردند
آن قوم که با معرفت بردند نامت
در آفرینش مادری دیگر ندارد
اندازه ات فرزندهای با کرامت
بالاتر از درکند کل بچه هایت
مثل تو بی همتا، حسین و مجتبایت
هر روز عمرت بخشش و ایثار کردی
با مهربانی با همه رفتار کردی
بر تو پیمبر زادگی خیلی می آید
تو زندگانی محمد وار کردی
حق بزرگی گردن هر شیعه داری
تاریخ را از فتنه ای هشیار کردی
خسته نباشی قهرمان بی نشانه
خیلی برای عزت ما کار کردی
هر جور میشد پای دینت ایستادی
تو دشمنان مرتضی را خوار کردی
داری چه توفیقی تمام هست خود را
نذر جناب حیدر کرار کردی
ای مرجع تقلید عشاق ولایت
ما را نکن محروم از فیض شهادت
ای بهترین سرچشمه فیض الهی
محکم تر از تو من ندارم تکیه گاهی
آورده ام ناگفته ها را محضر تو
دلرم دوباره التماس یک نگاهی
نا واردم من آمدم سوی تو امشب
بلکه برایم از خدا حاجت بخواهی
مادر غریبه نیستی راحت بگویم
جان حسینت خسته ام از روسیاهی
آن قدر گیرم این ضریح چادرت را
تا که بیفتم در مسیر سر به راهی
ای کاش تو قسمت کنی من هم بگردم
یک عمر دور خانه ات مانند《آهی》
قربان آنکه پیش تو عمری گدا شد
روح از تنش با اسم فرزندت جدا شد
محمد حسین رحیمیان