اشعار ولادت حضرت امیرالمؤمنین(ع)
اشعار ولادت حضرت امیرالمؤمنین(ع) – محمد جواد شیرازی
بسم حق... بسم محمد... بسم سلطان نجف
سینه ام آتش گرفت از داغ هجران نجف
تشنه ام من تشنه ی خورشید تابان نجف
"گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف
می دمد خورشید از چاک گریبان نجف"
مرتضی انداخت با یاری زهرا سفره ای
بین صحرا، بین دریا، در ثریا سفره ای
پهن شد در عرش، نزد حق تعالی سفره ای
"سفره مولاست گر پهن است هر جا سفرهای
عرش هم باشیم اگر هستیم مهمان نجف"
تشنه ایم و دست از کوزه کشیدن کار ماست
صبح تا شب سختی روزه کشیدن کار ماست
از طعام دیگران پوزه کشیدن کار ماست
"دور تا دور حرم زوزه کشیدن کار ماست
میشود نوح نبی وقتی نگهبان نجف"
بی ولای مرتضی نیت نکردم هیچ وقت
جز برای مرتضی خدمت نکردم هیچ وقت
در نجف احساس غم... غربت... نکردم هیچ وقت
"آرزوی دیدن جنت نکردم هیچوقت
من خوشم با دیدن ریگ بیابان نجف"
می شود ذکر قنوتش یا علی و فاطمه
منتهای حاجتش تنها علی و فاطمه
کار دارد در دو عالم با علی و فاطمه
"نیست مدیون کسی الا علی و فاطمه
هرکسی که رفت زیر دین ایوان نجف"
در قنوتم، در میان ربنا اغفرلنا
دیده ام افتاد بر انگشترم بین دعا
زیر لب با چشم تر خواندم همین یک بیت را
"به قنوت ما نمیآید عقیق هیچ جا
میخرم انگشتر از ملک سلیمان نجف"
در دو عالم عبد دربار بتول و حیدریم
سالیانی هست سربار بتول و حیدریم
شاکر الطاف بسیار بتول و حیدریم
"ما سر و جانی بدهکار بتول و حیدریم
سر به قربان مدینه جان به قربان نجف"
هستی الله در هست حسین است و علی
خلقت عالم همه پست حسین است و علی
هر دل آزاده ای مست حسین است و علی
"رزق آب و نان ما دست حسین است و علی
سالها خوردیم آبِ کربلا... نانِ نجف"
از نفس هایم دوباره آه دارد می رسد
وقت دیدار گدا و شاه دارد می رسد
بوی عطر سیب ثارالله دارد می رسد
"نیمه ی ماه رجب از راه دارد میرسد
کربلای ما چه شد دستم به دامان نجف"
محمد جواد شیرازی
********************
اشعار ولادت حضرت امیرالمؤمنین(ع) – آرمان صائمی
بنويسيد مرا بندهى سلطان نجف
بنويسيد كه عالم همه قربان نجف
ما غباريم..غبارى زِ خيابان نجف
بنويسيد على را گُلِ گلدان نجف
وسط عرش بُوَد تختِ سليمانِ نجف
آنكه بر خاك ، حياتِ دو جهان داد ، كه هست؟
آنكه بر مُرده زبان داد ، توان داد كه هست؟
آنكه در كعبه خودش اِذنِ اذان داد كه هست؟
تَرَك كعبه به ما نيز نشان داد كه هست...
كعبه با آن عظمت دست به دامان نجف
حق بده ! ديدن اين صحن تماشا دارد
حرمش هم به خدا هيبتِ او را دارد
نه حرم بلكه على عرشِ معلى دارد
و اگر كعبه دَرَد سينهى خود ،جا دارد
سرِ ما ذبح كنيد بر سرِ ايوان نجف
زِ قدومش همهى راه به هم مىريزد
دلِ عشاق به ناگاه به هم مىريزد
تا ببيند رُخ او ماه ، به هم مىريزد
گر على گريه كُنَد ، چاه به هم مىريزد
جانِ عالم به فداى شه مردان نجف
من على را به خدا رازِ خدا ميدانم
ولىالله شده منصبِ آقاجانم
ها على و بشر و كيف بشر ميخوانم
به هواى حرمش ابرِ پُر از بارانم
بنويسيد مرا بى سر و سامانِ نجف
خلقت هر دوجهان گوشهاى از تلميحَش
از كران تا به كران دانهاى از تسبيحَش
فتح خيبر كه نشد معجزه...شد تفريحش
و نشد غيرِ على كَس به على تشبيهش
بنويسيد على بانىِ ايمان نجف
جلوهى ديگرى از جلوهى مولا زهراست
روى پيشانى او نقش فقط يا زهراست
به دلم غم نرود تا كه دلم با زهراست
نهراسم به خدا روز جزا تا زهراست
غيرِ زهرا نبُوَد همدم جانانِ نجف
تا كه در معركه شمشير به دستش اُفتاد
دشمن از ترس دگر اسم خودش بُرد زِ ياد
دامنش خيس شد و آبرويش رفت به باد...
چاره ای نیست به جز گفتن دادِ بى داد....
چه شكوهيست در اين هيبت طوفان نجف
تو بر اين سلسلهها حق خلافت دارى
نه فقط شيعه به دنيا تو ولايت دارى
كه در عُقبى تو فقط حُكمِ حكومت دارى
به غلامانِ خودت نيز عنايت دارى
بطلب اين همه سرمست به ايوان نجف
آرمان صائمى
********************
اشعار ولادت حضرت امیرالمؤمنین(ع)
قدمتی که شاه دارد را گدا هم داشته
حکمتی که فقر دارد را غنی هم داشته
تا زمین خوردیم با نام تو سر پا میشدیم
درد هامان از طفولیت دوا هم داشته
سجده بر پای تو کردن منشا توحید ماست
یاعلی در باطنش یا ربنا هم داشته
باز شد آغوش کعبه تا تو را دیده علی
پس بگو کعبه در اینجا آشنا هم داشته
رد شدی از کوچه و قومی مسلمانت شدند
کیمیای اصل را این خاک پا هم داشته
" پیچش عمامه ات تا کهکشانها میرسد
یاعلی تنها به داد ناتوانها میرسد "
یاعلی و یاعلی و یاعلی و یاعلی
مرتضی یعسوب دین، کرار علی، مولا علی
هرچه خوبی هست را دادست او یکجا به ما
هرچه خوبی هست را داریم یکجا با علی
انبیا را دیده هرکس که علی را دیده است
نوح، ابراهیم، یوسف، یونس و عیسی علی
اسم اعظم را که میگویند بر لبهای ماست
السلام ای حقِّ مطلق، عالی اَعلی علی
هرچه میبینم تفاوت نیست بین این دوتا
هم علی زهرا شده هم میشود زهرا علی
" وصله ی روی عبایت آبروی خلقت است
به تماشای عباداتت عبادت دعوت است "
برق چشمان تو گه جبر است گاهی اختیار
با سرانگشت تو میگردد مدار روزگار
وقت ردّ الشمس آمد تو فقط یک اخم کن
دست و پا گم میکند از هِیبتت لیل و نهار
در نجف خاکی شدن یعنی که معراجی شدن
جلوه ی نور خدا دارند ذرات غبار
بی همای رحمتش آوازه ای دیگر نداشت
ای تمام آبروی شعرهای شهریار
لا کریم اِلّا علی لا فیض اِلّا نوکری
لا فتی اِلّا علی لاسیف اِلّا ذوالفقار
" نور پیشانیت نوری داد بر آفاق ما
دست خالی آمدیم ای حضرت رزاق ما "
پشت تو هرکس که راه افتاد سلمان میشود
سائل خورشید هم یک روز تابان میشود
من نمیخواهم عقیقت را! فقط راهم بده
آنکه آمد زیر سقف تو سلیمان میشود
آخر معراج احمد هم تو پیدا میشوی
آخر معراج هم پیش تو مهمان میشود
من نمیگویم خدایی تو ولی آخر چرا
باصدای تو خدا حتّی نمایان میشود
لطف اگر لطف تو باشد دست اگر که دست تو
قنبر بی خانمان یکروزه سلطان میشود
" از همان اول فقط دل بر شما دادیم بس
تا که در بند توایم آزاد آزادیم و بس "
تو می آیی و هجوم غصه ها سر میرسد
روز شادی میرود روز عزا سر میرسد
هر سلامی میکنی بی اعتنا رد میشوند
طعنه مردم جدا، غربت جدا سر میرسد
همسرت را پیش چشمت تازیانه میزنند
لحظه ی افتادن خیرالِنسا سر میرسد
آتش در میرود تا خیمه ها روز دهم
بعد بلوای مدینه کربلا سر میرسد
آن زمانیکه ته گودال می افتد حسین
یک نفر با کهنه خنجر بی هوا سر میرسد
" شهر تو با دخترت افسوس بد تا میکند
آل عصمت را به چه وضعی تماشا میکند "
اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید
********************
اشعار ولادت حضرت امیرالمؤمنین(ع) – احسان پیریایی
سپیده سرزده بود از کرانه ها کم و بیش
نشد به شعر کشم پای وصف حق را پیش
نشسته، خسته، پریشان، کنار دفتر خویش
زدم دو دست توسل به عقل دوراندیش
"چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا
ببین تفاوت ره ازکجاست تا به کجا "
منِ زمینی و اوصاف آسمانی ها؟
وجود خاکی و اوصاف کهکشانی ها؟
شبیه قطره و اوصاف بیکرانی ها؟
زبان الکن و دعوی شعردانی ها؟
دوباره خط زده ام بر تمام قافیه ها
قلم شکسته در این ازدحام قافیه ها
بیا کلام مرا جان تازه اعطا کن
بیا و قافیه ها را خودت مهیا کن
ردیف شعر مرا همنوای جان ها کن
بیا و آخر هر بند را چو دریا کن
اگر اجازه دهیدم ز عشق دم بزنم
به قدر وسعت فهم خودم قلم بزنم
کرانه های افق رنگ مهربانی داشت
زمینِ بیت، تمنای میزبانی داشت
خدا برای بشر فیض آسمانی داشت
ز ساق عرش، خبرهای آنچنانی داشت
صدای هلهله از بطن عرش می آمد
عزیزِ عرش، به دیدار فرش می آمد
ببین که لرزه بر اندام کعبه افتاده
دعای فاطمه بر سنگِ کعبه جان داده
شکسته رکن و به حال قیام آماده
و بیت، غرق تماشای ساقی و باده
به جای جای حرم، نقش تو نشانه ی توست
"کرم نما و فرودآ که خانه خانه ی توست "
دخیل بسته حجر در کنار دیوارش
به انتظار نشسته به شوق دیدارش
نهاده گوش به دیوار و مست گفتارش
علیست گرم سخن، یا که حیِّ دادارش؟
سه روز کعبه به دور سرش طواف کند
به برتری علی از خود اعتراف کند
دوباره کعبه ترک خورد و خانه غوغا شد
سه روز بعد حرم گرم در تماشا شد
زمینِ تب زده آن دم شبیه دریا شد
که روی مادر شیرخدا هویدا شد
خبرترین خبر روزگار آمد و بس
برای عالمیان افتخار آمد و بس
احسان پیریایی
برگرفته از کانال بی پلاک
********************
اشعار ولادت حضرت امیرالمؤمنین(ع) – سید حمید رضا برقعی
ذره ذره همه دنیا به جنون آمده بود
روح از پیکرهء کعبه برون آمده بود
روشنا ریخت به افلاک، حلولش آن روز
کعبه برخاست به اجلال نزولش آن روز
عشق او بر دل سنگیِ حرم غالب شد
قبله مایل به علی بن ابی طالب شد
از دل خانه علی رفت و حرم با او رفت
کعبه در بدرقه اش چند قدم با او رفت
قفس کعبه شکسته است، دم پرواز است
برو از کعبه که آغوش محمد باز است
آینه هستی و با آینه باید باشی
خانه زادِ پسر آمنه باید باشی
همهء غائله ها گشت فراموشِ نبی
کودکی های علی پر شد از آغوش نبی
مستی اهل سماوات دوچندان شده است
عطر گیسوی علی خورده به تن پوش نبی
تا بچیند رطب تازه ای از باغ بهشت
رفته دردانه کعبه به سردوش نبی
که نبی بوده فقط این همه سرمست علی
که علی بوده فقط آن همه مدهوش نبی
چشم در چشم علی، آینه در آیینه
حرف ها می زند اینک لب خاموش نبی
دور از من مشو ای محو تماشای تو من
نگران می شوم از دور شدن ها ی تو من
من به شوق تو سکوتم، تو فقط حرف بزن
وحی می ریزد از آهنگ لبت، حرف بزن
می نشینم به تماشای تو تنها، آری
هر زمان خسته ام از مردم دنیا، آری
بر مکافات زمین با تو دلم غالب شد
همهء دهر اگر شعب ابی طالب شد
خوب شد آمدی ای معنی بی همتایی
بی تو هر آینه می مردم از این تنهایی
دین اسلام در آن روز که بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش حیدر بود
باعث گرمی بازار شدش حیدر بود
وحی می بارد و من دوخته ام دیده به تو
تو به اسلام؟ نه! اسلام گراییده به تو
در زمین دلخوش از اینم که تویی همسفرم
از رسولان دگر با تو اولوالعزم ترم
می رود قصه ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام ...
سید حمید رضا برقعی
********************
اشعار ولادت حضرت امیرالمؤمنین(ع) – حسن لطفی
از روزگار قسمت اگر این خرابی است
شُکرِ خدا که تُربتِ ما بوترابی است
از بس علی علی زِ لبم چکه میکند
یکسر تمام پیرهنِ من شرابی است
خورشید نیز نام علی نقش سینه است
روزم که هیچ هر شبِ من آفتابی است
یک ذره از محبتِ مولا قیامت است
آری حسابِ عاشقِ او بی حسابی است
جُز رو به مرتضی دلِ ما رو نمیزند
تا مرتضی ست مَرد که زانو نمیزند
بر قُدسیان به جلوهی قِدیس میشود
قدوسیان به سجده که تقدیس میشود
معراج رفت و دید پیمبر که قبله کیست
تنها جمالِ اوست که تندیس میشود
با هر پیمبری به جمالی ظهور کرد
نوح و شعیب و موسی و جِرجیس میشود
میدان نیامده همهی عَمروعاص ها
در میروند و دامنشان خیس میشود
شوریدهایم و شیعهی آن شیر پروریم
ما کعبه ایم پایِ علی سینه میدریم
نقشِ تو را زدند در آن خانه بیشتر
تا کعبه شد شبیه به بُتخانه بیشتر
بارِ خماریِ نفسِ ما از این به بعد
اُفتاده است گردن پیمانه بیشتر
حق میدهی که کافر زنجیریات شویم
جمع است گِردِ زلفِ تو دیوانه بیشتر
زهرا اگر نگاه کند بر دو دستِ ما
پُر میشود زِ هدیهیِ شاهانه بیشتر
-
خُم را شکستهایم به سر ، غرقِ بادهایم
تا هست عُمر رو به علی ایستادهایم
با تو شروع میکنم امشب طواف را
افطار میکنم به مِیات اعتکاف را
از بس شکافِ کعبه مرا مستِ خویش کرد
هفتاد بار چرخ دَهَم آن مطاف را
دارد خدا جلوسِ تو را نقش میزند
بگذار رویِ دامنِ سبزت غلاف را
پایین بیا زِ پیشِ خدا تا که بنگری
جبریل گُم نموده سرِ این کلاف را
ایوانِ توست تا به ابد آرزوی چشم
جانم بخواه نعره زنم اِی به روی چشم
تکیه بزن به هیبت پروردگاریات
هو میکشم زِ طَنطنهیِ ذوالفقاریات
تو ایستاده و ملکالموت میشود
در گیر و دارِ معرکه ، بازِ شکاریات
حتیٰ خدا سروده برایت قصیدهای
مدحی برای لحظهی دُل دُل سواریات
عباس هم به پشت سرت مشق میکند
تقلیدِ ضربههای زمین کوبِ کاریات
زینب چه داشت؟جز نفس مرتضی علی
زینب که بود؟سایهی شیر خدا علی
ما را برای خانهی خود پادری ببین
تکه مذاب کورهی آن زرگری ببین
ما را که در غبار مدینه نشستهایم
مانند یازده پسرت مادری ببین
دارند صحن فاطمه را کار میکنند
جایی برای رفتگری نوکری ببین
وقت رکوع گِرد شما بال میزنیم
ما را برایِ بردن انگشتری ببین
شُکرش که زیرِ دِینِ علی پیر میشویم
عمریست با حسینِ علی پیر میشویم
حسن لطفی
********************
اشعار ولادت حضرت امیرالمؤمنین(ع) – محمد حسین رحیمیان
به لطف خدا سائل این درم
هوای نجف آمده در سرم
تو ای ساقی با محبت بیا
بده قطره ای از مِیِ کوثرم
منم آن زمین خورده روزگار
به عشق تو دادند بال و پرم
اگر که شوم عاشق غیر تو
کند عاق مولا ،مرا مادرم
پدر مادر و جان ناقابلم
فدای تو ای خانه زاد حرم
علی یا علی یا علی بوده است
مناجات شبهای پیغمبرم
تویی معنی اسم اعظم علی
محب تو خوبانِ عالم علی
تو بودی زمانی که دنیا نبود
نشانی ز آدم وَ حوّا نبود
تو مولود کعبه نبودی اگر
مقامش که این قدر ، بالا نبود
و حسّی به نام محبت نبود
اگر که محب تو زهرا نبود
مسلمان نبود و مسلمان نمرد
کسی که دلش با تو آقا نبود
خدا این زبان را نمی آفرید
اگر یا علی ذکر لب ها نبود
تو ساقی کوثر نبودی ،بهشت
چنین باب میل دل ما نبود
غلامی تو سرنوشت من است
تو هر جا که باشی بهشت من است
تو ماه شب تار پیغمبری
تو آگه ز اسرار پیغمبری
خدیجه است همراه و هم سنگرت
تو آن اولین یار پیغمبری
تو السابقونی ، تو سر حلقه ی
تمامی انصار پیغمبری
به کوری چشم فلان و فلان
همیشه تو غمخوار پیغمبری
حریف محمد نگردد کسی
اگر تو علمدار پیغمبری
ندیده زمانه شکستت علی
بُوَد قهرمانی به دستت علی
تو والایی و صاحب پرچمی
ولیعهد پیغمبر اکرمی
تویی اولین قاری مومنون
تو بالاتر از درک هر آدمی
ز اسمت همه معجزه دیده اند
تو ذکر لب هر مسیحا دمی
تویی چاره کل بیچارگان
به درد بدون دوا مرهمی
چه سری است پنهان به خاک نجف
رَوَد از دل زائرت هر غمی
درِ خانه تو همه راحتند
تو خاکی ترین شاه این عالمی
تو بر قاتلت هم وفا می کنی
به هر کس که آمد عطا می کنی
تو ایمان ،تو قبله ، تو قرآن من
تو سبحانَ سبحانَ سبحانِ من
تو صاحب ، تو سرور ، تو آقای من
تو دلبر ، تو مولا ، تو سلطان من
تو مشکل گشا ، مهربان ، با وفا
تو مرهم ، تو چاره ، تو درمان من
الهی نگردد جدا یا علی
ز دامان لطف تو دستان من
چه کردند پیغمبران با همین
علی جان علی جان علی جان من
مرا زاده مادر که روزی شود
فدای سر قنبرت جان من
منم سخت، محتاج احسان تو
غلامم غلام غلامان تو
جهان بنده مصطفی و علی
نمک گیر خیر النساء و علی
بهشت است جایی که اهلش شوند
همه سر به راه خدا و علی
شنیدم که بود از ازل ارتباط
میان همه انبیا و علی
امان از کسانی که سر در گمند
میان معاویه ها و علی
الهی بگیریم ،ما رنگ و بو
ز مردان بی ادعا و علی
علی بنده ی مال دنیا نبود
حقوق نجومی کجا و علی
علی ظلم در حق ملت نکرد
به اموال مردم خیانت نکرد
علی با محبت ، علی با وفا
علی سفره دار و خدای عطا
علی خون دل های بسیار خورد
که اسلام ،حالا شده دین ما
اگر خسته از ظلم هر ظالمی
علی را بزن مثل زهرا صدا
به نام علی دل به دریا زدند
تمام شهیدان راه خدا
نوشته است تاریخ راس حسین
به جرم علی دوستی شد جدا
چه بی کس شده مثل حیدر ، حسین
زند دست و پا ، زیر خنجر ،حسین
محمد حسین رحیمیان