اشعار مناجات با خدا – اشعار شب قدر

 

عبدی که بود پست و هَوَس ران تر از همه

برگشته سر به زیر و پشیمان تر از همه

 

از خود فرار کرده غلام فراری ات

سوی تو بازگشته گریزان تر از همه

 

یا که مرا مقابل این خوبها بزن

یا که مرا ببخش نمایان تر از همه

 

از روی جهل حال خوشی را که داشتم

بر معصیت فروختم ارزان تر از همه

 

وقتی سلاح اشک مرا غفلتم گرفت

ماندم میان معرکه حیران تر از همه

 

غیر از تو ای کریم کسی می خرد مگر ؟

آن را که بی بها شد و ویران تر از همه

 

من نا امید نیستم از لطف و رحمتت

هستم اگر چه بی سر و سامان تر از همه

 

خواهی گرفت روز حساب و کتاب خلق

بر نوکران فاطمه آسان تر از همه

 

دلبسته ام به لطف کریمان در این میان

بر رحمت حسین فراوان تر از همه

 

بالای تَل زینبیه آه می کشید

اُخت الحسین پاره گریبان تر از همه

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب هجدهم رمضان 96

 

*******************

 

اشعار مناجات با خدا – اشعار شب قدر – امیر حسین اسدی

 

اومدم بگم به من پناه بده

به دلم گريه و اشک و آه بده

ديگه ازدنيا ببين خسته شدم

توبه یه نشونيه يه راه بده

 

اومدم دست به دعا من بگيرم

توي اين شبا بگم من فقيرم

تو بيا نگاهي از وفا بکن

بدون تو من خدايا ميميرم

 

اگه ميشه به منم کن نظري

تو مناجاتم و توي سحري

لطف تو زياده من خوب ميدونم

من و قاطيِ خوبات خوب ميخري

 

جز در اين خونتو من نزدم

خودمم خوب ميدونم خيلي بدم

ميدونم گناه من زيادشده

تو يه لطفي کن به من نکن ردم

 

عبد روسياهتم خوب ميدونم

الهي العفودارم ميخونم

تو شباي رحمتت يه قول ميدم

پاي عهدم با شما من بمونم

 

جز محبت ز تو من نديده ام

هجر دوري ز تو من کشيده ام

فاصله ي بين ما گناهامه

 از غمه دوري ببين بريده ام

 

امیر حسین اسدی

 

*******************

 

اشعار مناجات با خدا – اشعار شب قدر – رضا تاجیک

 

عمريه دلم ميخواد شهيد بشم

تا پيش فاطمه روسفيد بشم

 

آرزومه وقف دلبرم بشم

شهيد مدافع حرم بشم

 

حالا كه دل داره پر در مياره

واشده در شهادت دوباره....

 

 به دلم ميگم اونا ساده بودن

واقعا عاشق و دلداده بودن

 

عاشق مخلص و بي ريا بودن

تازه فهميدم  اونا كيا بودن

 

نه مثه من اسير دنيا باشن

توي ظاهر عاشق مولا باشن

 

نه كه مثل من تفاخر بكنن

اسمشونو همه جا پر بكنن

 

آرزوهاشون با من فرق ميكنه

عشقشون به بي كفن فرق ميكنه

 

دلاشون به هرجايي پر نزده

هرگناهي ازشون سر نزده

 

راس راستي پاي ولايت مي مونن

بابي انت و امي مي خونن

 

زندگيشون همه غرق توشه بود

دلشون پايين پاي شيش گوشه بود

 

عاشق امير عالمين بودن

مست اكبر امام حسين بودن

 

مثل اكبر روي خاكا افتادن

به روي دامن زهرا افتادن

 

جوونا بايد كه اكبري بشيم

همگي فداي رهبري بشيم

 

رضا تاجیک

برگرفته از کانال بی پلاک

 

*******************

 

اشعار مناجات با خدا – اشعار شب قدر – رضا تاجیک

 

خيلي دل من از خودم گرفته

يواش يواش چشامو نم گرفته

از اثر گناه ببين خدايا

تموم زندگيمو غم گرفته

 

ميخوام كه از خودم شكايت كنم

شكوه از اين همه قساوت كنم

شكايت از اين همه ناسپاسي

به پيش اين همه محبت كنم

 

دست گداي نااميد گرفتي

هركسي دستشو كشيد گرفتي

چطور جواب خوبياتو بدم

ديده هاتو همش نديد گرفتي

 

منو به حال خود نذارم خدا

حال مناجات ندارم خدا

به هركسي غير تو دل مي بندم

جز تو هزار معشوقه دارم خدا

 

ماه تو هم حريف حالم نشد

بار گناهم ذره اي كم نشد

از اين مي ترسم كه ملائك بگن

ماه خدا تموم شد آدم نشد

 

به اين بي آبرو تو عزت بده

به قلب زارم معنويت بده

به حرمت مدافعان حرم

يه بار ديگه بيا و فرصت بده

 

تصدقت هميشه ياورم شد

دست تو سايه ي روي سرم شد

امشب ميخوام قسم بدم به كسي

كه اولين مدافع حرم شد

 

خدا قسم به اشك چشم ترش

به آه و ناله هاي پشت درش 

به محسنش به غنچه ي پرپرش

به غرور له شده ي همسرش

 

يه لحظه غم از رو دلش پا نشد

حريف چشمش موج دريا نشد

شرمنده  مونده از روي امامش

دستش شكست دست علي وا نشد

 

رضا تاجیک

برگرفته از کانال بی پلاک

 

*******************

 

اشعار مناجات با خدا – اشعار شب قدر – ابراهیم روشن روش

 

فکر ما در زشتی و زیبا چه فرقی می‌کند

در تعلل های بی پروا چه فرقی‌ می‌کند

 

سال را یک‌بار قرآن باز کردن هیچ نیست

روز و شب بشنو بفهمی‌تا چه فرقی میکند

 

با تجسس گر نباشی روحِ سر گردان شدی

مرده و زنده در این دنیا چه فرقی می‌کند

 

باطن‌افتادگی شرط است ،غیر از این شود

بید مجنون ،شاخه‌ی‌طوبی‌چه‌فرقی می‌کند

 

معصیت در هر مکان پرونده ات را سوخته

حال اینجا یا که در آنجا چه فرقی می‌کند

 

نیمه‌شب‌ها هم‌ عبادت ‌خواستی ، سرّش چه بود

روز و شب پیشت خداوندا چه فرقی می‌کند

 

من ریا کارم در انفاق و عباداتم هنوز

در عمل پیدا و ناپیدا چه فرقی می‌کند

 

سدّ ما دنیا شده ، وقتی نمی‌دانیم که ...

این شب قدر و شب یلدا چه فرقی‌ می‌کند

 

ابراهیم روشن روش

 

*******************

 

اشعار مناجات با خدا – اشعار شب قدر

 

همگی غرق زندگی و چه زود

میشود با طعمه ی طوفان

نصب العین امور خویش کنیم

آیه ی كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَان

 

میفروشیم آخرت جایش

آبرو میخریم از مردم

مثل یک ظرف آب روی زمین

آبرو میبریم از مردم

 

چند نوبت نماز آخر وقت

همه ی بندگی ما شده است

مد، تجمل ،مال شبه ناک

آفت زندگی ما شده است

 

سفره ی هفت رنگمان پهن و

غافل از امور همسایه

راهمان را عوض کنیم اغلب

از مسیر عبور همسایه

 

خمس و حق امام که تعطیل

خودمان گشته ایم مرجع خویش

غافل از اینکه ما همه داریم

روز سخت حساب را در پیش

 

چه بلایی سر خود آوردیم

ما به هر قیمتی که میخندیم

چه لقبهای زشت و بی جایی

به رفیقان خویش میبندیم

 

سر درون موبایل ها هرشب

غافلیم از دعا و فیض سحر

کوله باری نماز صبح قضا

مانده برشانه هایمان دیگر

 

غرق در شهوت و گناه هستیم

ذکر یابن الحسن به لب داریم

غیر جمعی ز اولیاء خدا

اغلب ما وَبالِ دلداریم

 

با همه روسیاهی و غفلت

دلمان گرم بر عطای خداست

لحظه ای گریه بر امام حسین

اشک ما یار حضرت زهراست

 

دست خود را به آسمان گیریم

که ای خدا این گدا گدای من است

هرکجا یا حسین میگوییم

دیده گریان جسم بی کفن است

 

بارها با دعای این مادر

ما زمین خورده و بلند شدیم

و هر زمانی که پایمان لرزید

نام او برده و بلند شدیم

 

راستی گفتم از زمین خوردن

او خودش بی هوا زمین خورده

بین دیوار و در که جای خودش

وسط کوچه ها زمین خورده

 

بانویی که نور عصمت بود

چادرش زیر دست و پا افتاد

دست بسته کِشان کِشان بردند

رهبرش را به کوچه تا افتاد

 

دست کم آن سه تا قلاف به دست

یک نفس میزدن مادر را

عاقبت هم چه بد جدا کردن

دست زهرا و شال حیدر را

 

کربلا هم مدینه شد تکرار

دوره کردن عمه ی سادات

دختری داد میزد ای بابا

عمه ام را زدن این الوات

 

اگر شاعر این شعر را میشناسید لطفا اطلاع دهید

 

*******************

 

اشعار مناجات با خدا – اشعار شب قدر – وحید قاسمی

 

شبیه یه تسبیحِ پاره س دلم

آوردم خودت رو به راهش کنی

بخوای، بهتر از روزِ اول میشه

فقط کافیه که نگاهش کنی

 

می دونم تُو دنیا، شبیه تو نیست

کی تحویل می گیره یه بازنده رو؟

دارم غرق میشم، نجاتم بده

پناهش بده این پناهنده رو

 

مقصر منم ! هر چی که می کِشم

دارم از هوا و هوس می کِشم

کنار توأم، غرقِ آرامشم

با یه حسِ خوبی نفس می کِشم

 

چرا توبه هامُ شکستم؟ چرا؟

نموندم رو شرط و شروطِ خودم

بگیر دستایِ ناامیدِ منُ

رسیدم به مرزِ سقوطِ خودم

 

شنیدم که مهمون داری این شبا

حسودیم شده ! با کی هم صحبتی؟

کسی پشتِ اَبرا صدام میزنه:

بیا بینِ خوبا، تو هم دعوتی

 

یه تسبیحِ فیروزه رنگِ دلم

که دور از حرم مونده، حالش بَده

یه بالی بِده بِکنم از زمین

یه بالی بِده مقصدم مشهده

 

وحید قاسمی

 

*******************

 

اشعار مناجات با خدا – اشعار شب قدر – علیرضا خاکساری

 

تکرار در تکرار هر سال خودم هستم

دنبال تو نه بلکه دنبال خودم هستم 

 

عمری کمر بستم به گمراهی خود ، افسوس

با چشم دل دیدم که دجّال خودم هستم

 

اصلا مرا با حیله ی ابلیس کاری نیست

من باعث و بانی اغفال خودم هستم

 

با دست خود آلوده کردم روزگارم را

من زخم خورده از پر و بال خودم هستم

 

صورت پرستی حُسن سیرت را گرفت از من

صدحیف از اینکه غرق تمثال خودم هستم

 

هرگز طلوع رستگاری را نخواهم دید

وقتی اسیر دست امثال خودم هستم

 

سر می بُرم وجدان خود را و خیالم نیست

ای وای بر من ؛ شمر گودال خودم هستم

 

اولاد من با روزه و با روضه ها قهراند

شرمنده از هر میوه ی کال خودم هستم

 

اشک از دو چشم بی قرارم رخت بربسته ست

شب تا سحر دلواپس حال خودم هستم

 

گفتم می آیم آشتی اما نشد ، هرشب

سرخورده از این بخت و اقبال خودم هستم

 

سهم من از صرف جوانی روسیاهی شد

آیینه ی تاریک اعمال خودم هستم

 

ممنونم از اینکه دوباره فرصتم دادی

دیگر به فکر رفع اشکال خودم هستم

 

از این همه ناخالصی ها خسته ام خسته

این روزها در فکر غربال خودم هستم

 

گرچه مطیع نفس خود بودم ولی دیگر

عبد خداوند متعال خودم هستم

 

علیرضا خاکساری

 

*******************

 

اشعار مناجات با خدا – اشعار شب قدر – علی اکبر نازک کار

 

سائل بی دست و پایم حال زارم را ببین

باز هم کردم ضرر، دار و ندارم را ببین

 

درب بیچاره سرا شد باز،من هم آمدم

خویش را بیچاره کردم روزگارم را ببین

 

یاد آن دوران که آه و سوز و اشکی داشتم

سرد و خشک افتاده ام حال خمارم را ببین

 

پیش مردم رو سفیدم پیش تو رسوا ترین

اعتبار باطن بی اعتبارم را ببین

 

ای پناه امن عبد پر گناه بی پناه

حاصلم بی حاصلی شد کوله بارم را ببین

 

تا دلم شد خانه شیطان شدم خانه خراب

خانه ی سرد دل بی بند و بارم را ببین

 

بی تو کم آورده ام بدجور خوردم بر زمین

حاصل رحمان گریزی و فرارم را ببین

 

من به خود بد کرده ام، خود کرده را تدبیر نیست

حد بزن اما دل امیدوارم را ببین

 

با حسینت آمدم ردم نکن جان حسین

بار من را نه شکوه دادیارم را ببین

 

وای از آن دم که هلال آمد و صیادی خبیث

داد زد دیر آمدی اما شکارم را ببین

 

علی اکبر نازک کار