اشعار مدح امیرالمومنین(ع)
اشعار مدح امیرالمومنین(ع) – حامد فروغی
ای آبروی هر دو جهان يا علی مدد
فرياد ذوالفقار زمان يا علی مدد
ای لنگر سفينه ی آدم و هستی اش
ای ناخدای كشتی جان يا علی مدد
رو بر خدا و چشم به مهر تو بسته ايم
ای ناجیِ قيامت مان يا علی مدد
مولای من آقای من امام من علی ست
سلطان شيعيان جهان يا علی مدد
حق را به نام نامیِّ تو سكّه می زنند
ای والی بهشت جنان يا علی مدد
لغزيده پای امت اگر در سراب خويش
ما را به عافيت برسان يا علی مدد
پيوند اشتياق تو در سينه های ما
آقا كرانه تا به كران يا علی مدد
هر كس شود فدايی علی مقدس است
شيرخدای روز عيان يا علی مدد
ما را به لحظه های عبور از صراط دوست
ياری كنی به قفل دهان يا علی مدد
هر آرزو به مقصد و منزل نمی رسد
الا به ذكر " ياعلی " به زبان يا علی مدد
ای ساقی پياله ی كوثر به حق عشق
ادركنی ای اميد كسان ؛ يا علی مدد
آوای يا علیِ تو ميراث همدلی
ای آبروی اهل اذان يا علی مدد
حامد فروغی
*******************
اشعار مدح امیرالمومنین(ع) – محمد قاسمی
این گونه ای که تو ، غرق خدا شدی
ماندیم ، بنده ای ! یا کبریا شدی ؟
هرجاکه می رویم ، آنجا تویی علی
کون و مکان شدی ارض و سما شدی
مارا نگاهِ تو از خاک آفرید
با این حساب تو، بابای ما شدی
تا ما گدا شدیم ، بی ادّعا شدیم
جود و کرم شدی ، لطف و عطا شدی
سیلاب مشکلات، ما را ربوده بود
تا اینکه آمدی، مشکل گشا شدی
`هُمْ راکعون”شدی، `والسّابقون” شدی
هَم `إنّمایی” و ، هَم `هلْ أتیٰ”شدی
رکن و مقام ، تو ، بیت الحرام ، تو
در سرزمین وحی، سعی و صفا شدی
ای خشت، چون ادب کردی به محضرش
حالا برای خود ، ایوانْ طلا شدی
با درد آمدیم ، تسکین مان شَوی
با گریه آمدیم ، نورالبُکا شدی
ای مونس همه در وقت بی کسی
آخر خودت چرا تنها رها شدی؟
هنگامه ی فلق ، یاد تو می کنیم
چون در نماز صبح ، حاجت روا شدی
ای فرق سر ز تیغ ، وقتی شکافتی
مانند مُصحفی ، یکباره وا شدی ...
غرقاب خون خویش در بین آن گِلیم
گریان روضه ی یک بوریا شدی
شبهای قدر شد ، همراه فاطمه
شاید روانه یِ کربُــبلا شدی
محمّد قاسمی
*******************
اشعار مدح امیرالمومنین(ع) – مهدی رحیمی
تا مگر ختم کند فاطمه راهی به علی
شب قدر است بخوانید الهی به علی
می کند درک پس از سجده خدا را بهتر
هرکسی سجده کند چند صباحی به علی
تکیه کرده به خودش تاکه چنان کوه شده
هرکجا کرده توکل پرِِ کاهی به علی
شک ندارم وسط باغچه آدم بشود
متوسل بشود گر که گیاهی به علی
نه ازاو، از کَرَم قنبر او فهمیدم
می رسد در دو جهان منسب شاهی به علی
بادها! میل نجف دارم و دستم خالی ست
گله ام را برسانید شفاهی به علی
بعد ازآن ضربه و آن تشنگی طولانی
نگران گاه به اربابم و گاهی به علی
مهدی رحیمی
*******************
اشعار مدح امیرالمومنین(ع) – رضا قاسمی
دوره افتادم و این را همه جا جار زدم
خوش بحالم که دَم از حیدر کرار زدم
کل دارایی خود را سحری سنجیدم
و به هر چیز ، نبودی تو ، به دیوار زدم
هر کجا مجلسی از عشق شما برپا شد
دل به دریای دلِ تک تک حُضّار زدم
شاعرت هستم و بعد از همه ی ابیاتم
بوسه ها بر ورقِ دفتر و خودکار زدم
تا که بوی حرمت حس بشود از کاغذ ...
حرف ، از صحنِ نجف در دلِ اشعار زدم
ذره ای خاکِ درِ صحن تو را تا دیدم ...
بر سر ارزش صد دِرهم و دینار زدم
کیمیایی ست همین تربت اعلای نجف
من به امید شفا بر تن بیمار زدم
بوی صحن نجفت آمد و سرمست شدم
آنقدر مست که هی طعنه به هُشیار زدم
سائلت آمده ... در باز کن ای آقا جان
دستِ من زخم شد از بسکه به تکرار زدم
مال دنیا به کناری ... نجفت را تو بده
حرمی که به هوایش همه شب زار زدم
رضا قاسمی
*******************
اشعار مدح امیرالمومنین(ع) – حسن کردی
از ازل مهر تو در سینه درخشید علی
گوش ما مدح کسی غیر تو نشنید علی
از هر انگشت تو دریای کرم می ریزد
کوه از برق نگاه تو بهم می ریزد
در رکوع تو گدا اوج عطا را حس کرد
دست در دست علی دست خدا را حس کرد
هر چه در حق تو گفتند و نوشتند نشد
هیچ کس مثل علی عبد خداوند نشد
سائل غمزده فهمید کجا رو بزند
نجف آمد که فقط پیش تو زانو بزند
با اشارات شما چرخ جهان چرخیده
صد و ده بار زمین دور سرت گردیده
صید مهر تو شدیم و به دلت افتادیم
شهروند ابد شهر علی ابادیم
ضربان دل شیعه به علی وابسته ست
علوی بودن ما تا به ابد پیوسته است
تا ابد عطر حریمت نرود از یادم
صد و ده بوسه به انگور ضریحت دادم
به اذانی که پدر داده به گوشم سوگند
نشوم لحظه ای از مهر عزیزت دل کند
ردّی از دشمن تو وقت خطر پیدا نیست
کار حیدر به خدا کار فلانی ها نیست
دست معمار ازل نام علی را که نوشت
نقطه ضعفی به بلندای وجودش نسرشت
پدر خاکی و ما خاک نشینان تواییم
میهمانان سر سفره ایمان تو اییم
حسن کردی