اشعار مناجات با خدا – شب قدر
اشعار مناجات با خدا – شب قدر
بر آستان تو ای جان فقیر آمده ام
مرا نگاه بکن سر به زیر آمده ام
از آن توست بزرگی و من شبیه همه
فقیر هستم و پیشت حقیر آمده ام
برای اینکه رها از مَنیَّتَم بکنی
به پیشگاه تو مثل اسیر آمده ام
غم عذاب ندارم ولی ز بیم فراق
ببین به زمزمه ی یا مجیر آمده ام
شبیه زائر دلخسته ای که جامانده
به پای بوسی جوشن کبیر آمده ام
بگیر دست مرا و ببخش جُرمم را
دگر به روم نیاور که دیر آمده ام
صراط نوکری زهرای تو ولای علی است
همیشه سوی تو از این مسیر آمده ام
یتیم کوفه ی تنهائیم علی بپذیر
برای توست که با ظرف شیر آمده ام
به شوق کرببلا یاد ناله ی زینب
به پای سفره ی نعم الامیر آمده ام
چه کربلا چه شاهی ز صدر زین افتاد
دوباره حیدر کرار بر زمین افتاد
اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در شب بیستم رمضان 96
********************
اشعار مناجات با خدا – شب قدر – محسن کاویانی
وَ خجالت زده ام لطفِ تو آبم کرده ست
ای که بخشندگی ات سخت عذابم کرده ست
باید اقرار کنم وقتِ خطاهام فقط
عیب پوشیت به انجام مجابم کرده ست
گفتم آدم شدم و سیب به دستم دادی
مهربانیِ تو بدجور خرابم کرده ست
بارها وقت مناجات مرا خواب گرفت
بارها گرمیِ آغوشِ تو خوابم کرده ست
رفت از یاد من این لطف که تنها خورشید
لایقِ این که چنان ماه بتابم کرده ست
جز در خانه ی تو من که ندارم جایی
هرکسی همدم من بود جوابم کرده ست
نردبان کرد مرا ، رفت و سپس دشمن شد
آن که غیرازتو مرا دوست خطابم کرده ست
نکند خسته شدی از منِ بدقول بگو
نکند دوست ، خطاکار حسابم کرده ست
به خطاکاری خود معترفم ، آه ولی
بِعَليٍّ بِعَليٍّ بِعَليٍّ بِعَلی...
محسن کاویانی
برگرفته از کانال بی پلاک
********************
اشعار مناجات با خدا – شب قدر – رضا تاجیک
آره بايد اى خداى مهربون
ديگه اين وجدانمو قاضى كنم
براى اينكه نگاهم بكنى
پدر و مادرمو راضى كنم
تو خودت گفتى اگه راضى بشن
دراى بهشتو روم وا مى كنن
با يه لبخند پر از قيمتشون
منو تو قلب بهشت جا مى كنن
به خدا كه مى دونم طاعتشون
شرط استجابت دعام شده
خدا رو شكر اگه راضين ازم
اولين دليل گريه هام شده
هميشه از مادرم اينو ميخوام
تو دعا كن بشم عاقبت به خير
تو دعا كن توى اين راه بمونم
يه روزى بشم مثه حر و زهير
آره از دعاى مادر پدرم
سياهى لشگر روضه ها شدم
يه روزى مياد ايشالا كه ميگن
فداى شهيد كربلا شدم
توى قلب عاشقات حرم دارى
منو تو گوشه ى اون حرم ببخش
اى خدا منو به سوز پدرم
اى خدا منو به مادرم ببخش
به دعاى سر جانمازشون
به دلاى پريشون منو ببخش
به همون اشكاى تو روضه و به
قدمت نوكريشون منو ببخش
رضا تاجیک
برگرفته از کانال بی پلاک
********************
اشعار مناجات با خدا – شب قدر – سید پوریا هاشمی
آبرو ریخته تا چشم ترش را دارد
بین خوبان خدا نیمه شب جا دارد
دستهایی که بلند است خدا میگیرد
سربلند است گدایی که تمنا دارد
چه حسابیست خدا میگذرد از بنده
بنده اش آمده با او سر دعوا دارد
این دروغ است کسی رو زده و رد کرده
این دروغ است که کارش"اگر اما" دارد
دست جمعی که بسوزیم اثرش بیشتر است
قطره گر جمع شود رحمت دریا دارد
روزه دار آبرویش پیش خدا آنقدر است
نفس سوخته اش حکم مسیحا دارد
عاشقی کردن ما لطف علی بوده و بس
با کمیلش چقدر حق سر ماها دارد
باهمه رو سیهی سینه کبودیم همه
نامه سینه زنان یک به یک امضا دارد
شب جمعه ست کجایند گدایان حرم
دل تنگم هوس گنبد آقا دارد
رفته پایین مزار پدری و آرام
روضه بی سرو سامانی لیلا دارد
یک علی خورده زمین و صدعلی پخش شده
صدعبا گرکه بیارد پدرش جا دارد
استخوانهاش شکسته بدنش ریز شده
آه این صفحه قرآن چقدر تا دارد
یکطرف هست ولی یکطرف دیگر نیست
هرکجای بدنش شکل معما دارد
سید پوریا هاشمی
********************
اشعار مناجات با خدا – شب قدر – محمد حسن بیات لو
سفره باز است، بیایید، غذا آماده است
هر کجا صحبت توبه است، خدا آماده است
شهر را با خبر از سفره ی احسان سازید
آن کریمی که کشد ناز گدا، آماده است
خوب یا بد همه آیید که دعوت شده ایم
که در این بزم برای همه، جا آماده است
قبل از آنی که دهان باز کند هر بیمار
پیش رویش همه اسباب دوا آماده است
پر پروازی عنایت شده بالی بزنیم
اهل عصیان به کجایید؟ هوا آماده است
چه شود این سحر جمعه بگوید زهرا:
که برات سفر کرب و بلا آماده است
رضا رسول زاده
********************
اشعار مناجات با خدا – شب قدر – محمد جواد شیرازی
مرغ درمانده ام و بال و پرم افتاده
قرعه ی خون جگری بر جگرم افتاده
معصیت ریشه ی ایمان مرا سوزانده
بی سبب نیست ز شاخه ثمرم افتاده
یک نفر نیست به داد من تنها برسد؟!
آنقدر دام گنه دور و برم افتاده
دیر شد، آخرِ عمری به خودم آمدم و
وسط معرکه دیدم سپرم افتاده
همه ی دار و ندار دل رسوای من است
این دوتا قطره که از چشم ترم افتاده
حب زهرا من خسران زده را آدم کرد
بر زبان همه، حالا خبرم افتاده
دلخوشم سائلم و ریزه خور پنج تنم
روزی ام دست خدایان کرم افتاده
بی سبب نیست به لب نادعلی می خوانم
به سرم شور نجف، شور حرم افتاده
هر شب جمعه دلم سوخت از آن روزی که
سوی شش گوشه ی دلبر نظرم افتاده
تربت کرب و بلا با دل من کاری کرد
باده ی ناب هم آخر ز سرم افتاده
روزی ام کرب و بلا نیست ولی شکرِ خدا
به سوی مجلس روضه گذرم افتاده
مادری موی پریشان به حرم آمد و گفت:
خنجری کند به جان پسرم افتاده
چقدر چشم طمع بر زره و پیرهنِ
تشنه ی در دلِ خون غوطه ورم افتاده
محمد جواد شیرازی
********************
اشعار مناجات با خدا – شب قدر – محمد جواد شیرازی
کارم همیشه جرم و خطا بوده از قدیم
کارت همیشه لطف و عطا بوده از قدیم
مغلوب نفس گشته ام و خورده ام زمین
تنها سلاحم اشک و دعا بوده از قدیم
می ترسم از عذاب و امیدم به فضل توست
راهِ نجات، خوف و رجا بوده از قدیم
قلاده ام ببند، بمانم کنار تو
بیچاره آن کسی که رها بوده از قدیم
شغل گدایی اش به دوعالم نمی دهد
هر کس گدای آل عبا بوده از قدیم
می ترسم از فشارِ شبِ دفن خود ولی
دلگرمی ام امام رضا بوده از قدیم
نزد کریم هر که فقیر است بُرده است
آقا رئوف با فقرا بوده از قدیم
من عاشق تمام ائمه شدم ولی
در سینه جای دوست سوا بوده از قدیم
با یا حسین توبه ی آدم قبول شد
ذکرش همیشه عقده گشا بوده از قدیم
حب الحسین صوم و صلاة تمام ماست
حب الحسین نیت ما بوده از قدیم
در روضه و میان مناجات حاجتم
برگ برات کرب و بلا بوده از قدیم
شب های جمعه ناله ی محزون مادری
بر زخم های رأس جدا بوده از قدیم
اموال غارتی همه میراث عترت است
عمامه ی نبی و عبا بوده از قدیم
عالم شکست چون که نوشتند داغ او
سنگین برای ارض و سما بوده از قدیم
محمد جواد شیرازی
********************
اشعار مناجات با خدا – شب قدر – محمد جواد شیرازی
هر کس برای توبه مصمم نمی شود
با صد هزار موعظه آدم نمی شود
امروز اگر که فرصت توبه هدر دهیم
فردا همین مجال فراهم نمی شود
طاعات ما و حلقه ی پیوند با خدا
خالص نبوده است که محکم نمی شود
نامردی است بندگی لحظه ای ما
شوق گناه و نافله با هم نمی شود
باید برای خشکی چشم التماس کرد
این چاه خشک یک شبه زمزم نمی شود
ساکت نباش، حرف بزن با خدا، بگو:
من آمدم کنار تو باشم، نمی شود؟
شاید که از نگاه تو افتاده ام دگر
وقتی دلم، شکسته و محرم نمی شود
در بین خوب ها منِ آلوده هم بخر
چیزی که از کریمی تو کم نمی شود
حلوا نخواستم، تو خودت را به من بده
حلوا برای غم زده مرهم نمی شود
جای بهشت کرب و بلا روزی ام کنید
بی کربلا بهشت، مجسم نمی شود
هرکس که آمده قدمی سمت کربلا
شرمنده ی رسول مکرم نمی شود
نان علی و فاطمه را سائلی که خورد
دیگر مقابل احدی خم نمی شود
شمشیر زهر خورده به فرق علی زدند
پس مرهمی براش فراهم نمی شود
جوری که آیه های سرش ریخته بهم
هر کار هم کنند منظم نمی شود
این ضربه سخت بود ولی در دل علی
بر دردهای کوچه مقدم نمی شود
زینب... مدینه، کوفه، مدینه، زمین طَف
یک زینب است و این همه ماتم؟! نمی شود
محمد جواد شیرازی