اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) – محمد جواد شیرازی

 

بده مژده بر دشت خشک گلوها

پر از باده ی کوثری شد سبوها

 

بدون توسل، رسیدن محال است

مُصَلِّی که شد از دل بی وضوها؟

 

چه گوییم از وجه ی این کریمه

مخواهید مدحش ز بی آبروها

 

که در شأن او گفته باب الحوائج:

فداها ابوها... فداها ابوها...

 

اگر بر دل خسته ام وعده دادم

فقط وعده ی ماه ذی القعده دادم

 

قدم بر زمین مدینه نهاده

شده زینب دوم خانواده

 

شده مثل زهرای اطهر مرامش

همیشه به پای ولی ایستاده

 

چه گویم من از هیبت او که باشد

شبیه سکینه زنی پر اراده

 

چه دنیا... چه عقبی... ندارد هراسی

کسی که دلش را به معصومه داده

 

به قلبش خدا نور عصمت دمیده

چه کرده... چه معصومه ای آفریده

 

بیا با تبسم گره می گشاید

بیا بانوی قم گره می گشاید

 

اگر با دل صاف و ساده بریزی

دوتا مشتِ گندم گره می گشاید

 

نگو حاجتت را، دلت پر که باشد

بدون تکلم گره می گشاید

 

بگو زیر لب یا رضا در طوافش

سرِ دور هشتم گره می گشاید

 

چه معصومه ای، زینب شاه طوس است

عزیز دل و عشق شمس الشموس است

 

به لب نام زیبای معصومه دارم

به دل مُهر و امضای معصومه دارم

 

همین که کنار ضریحش می آیم

توسل به زهرای معصومه دارم

 

منم عبد اولاد موسی بن جعفر

ضمانت ز بابای معصومه دارم

 

منِ قطره گرچه حقیرم، امیدِ...

...رسیدن به دریای معصومه دارم

 

حلیمه، فهیمه، علیمه، حکیمه

برای من بی نوا شد کریمه

 

به قم آمد اما نه با قامت خم

نشد احترامش در این جا کمی کم

 

به قم آمد اما نه با ضرب سیلی

نه با قلب محزون نه با اشک نم نم

 

به قم آمد اما نه با هتک حرمت

نشد در حضورش شرابی فراهم

 

محل یهودی نشینان نرفته

به آتش حجابش نشد نامنظم

 

چه خاکی شد اما بزرگ قبیله

بسوز ای دل من برای عقیله

 

محمد جواد شیرازی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) – محسن کاویانی

 

خاطرات کودکی...

 

اِمشَب برایِ مَطلَعِ شعرِ پُر از آهم

ماتَم گرفتَم آه! "بیت النور" میخواهم!

 

شُکر خُدا شَهرَم خیابانِ ارَم دارَد

مَن خوب میدانم که زهرا هم حَرَم دارَد

 

پَر میکشَم دَر خاطراتِ کودَکی هایَم

انگار دَستَم را گرفته باز بابایَم

 

پَس پا به پایَش میرَوَم تا جانِ آیینه

سی سالِ قَبل از این و دَر ایوانِ آیینه

 

بَه بَه چه دورانِ خوشی بَه بَه چه دورانی

سوهان برایَم میخَرَد بابا، چه سوهانی

 

از دَستِ بابا میکشَم این دستِ کوچک را

هی میدَوَم سَر تا سَرِ صَحنِ اَتابَک را

 

ناگاہ میبینَم  که بابا رَفته از پیشَم

حالا خودَم بابا شُدَم با ڪودَک خویشَم!

 

بعدَش به خود می آیَم و خود را که میجویَم

میگریَم و زیرِ لَبَم آهسته میگویَم:

 

آری بَدَم امّا دِلَم دیگَر چه غَم دارَد؟

شُکرِخُدا ، شُکرِخُدا شَهرَم حَرَم دارَد

 

اینبار اَگَر رَفتی حَرَم شَب بود دقَّت کن

غیر اَز کبوتَر صَحنِ او خُفّاش هم دارَد!

 

پَس مَن چِرا دَر نااُمیدی غوطه وَر باشَم

وقتی که بانو این همه لُطف و کرَم دارَد

 

هر جایِ این دُنیا که باشَم غیرِ شَهرِ خود

حِس میکنَم دُنیایِ مَن یک چیز کم دارَد

 

هرچَند شَهرِ مَن پُر اَز غَمهایِ پنهان است

هرچَند شَهرِ مَن هوایَش سَخت دَم دارَد

 

اَمّا به دُنیایی نَخواهم داد این دَم را

یک تارِ مویِ کاج هایِ سَبزِ شَهرَم را

 

اینجا شَمیمَش اختیارِ دلبَری دارَد

اینجا مُحَرَّم هم صَفایِ دیگَری دارَد

 

((بَر سَنگفَرشِ صَحنِ او بال ِمَلَک خورده

اَز سُفرہ ی او آب هم اینجا نَمَک خورده))

 

هربار اینجا پیشِ او بی اختیارِ خود

میگریَم و میگویَم از رَسمِ دیارِ خود

 

عُمْریست رویِ حُرمَتِ سادات پابَندیم

ما رویِ مهمان آب را هرگِز نمیبَندیم

 

ما رَسمِمان این بودہ مِهمان را نَرَنجانیم

اَز بام ها گُل بَر سَرِ مِهمان بیَفشانیم

 

خواهر فَراوان دوست می دارَد بَرادَر را

اصلاً نمی خواهم بِخوانَم روضه ی "سَر" را

 

اَشکم چِکید و عاشقانه روسپیدَم کرد

بانو نگاهی کرد و انسانی جَدیدَم کرد

 

این روسپیدی یادِ مَن آوَرد بابا را

میشُست دَر حوضِ حَرَم او صورتِ ما را

 

حالا مَن و فَرزَندَم و یک عشقِ دیرینه

حالا مَن و فَرزَندَم و ایوانِ آیینه

 

از دَستِ گَرمَم میکِشَد یک دَستِ کوچَک را

هی میدَوَد سَر تا سَرِ صَحنِ اَتابَک را ...!

 

محسن کاویانی

برگرفته از کانال بی پلاک

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) – آرش براری

 

دختر فاطمه هستی و منم نوکرتان

 اهل بیتم به فدای پدر و مادرتان

 

نگذارید که دل بسته جایی بشویم

بگذارید بمانیم به دور و برتان

 

کاش در صحن تو می شد که کبوتر باشیم

تا که هرروز بگردیم به دور سرتان

 

از طفولیت خود عالمه بودی بانو

فیض بردند بزرگان همه از محضرتان

 

چون علی دگری خلق نشد هیچکسی

نیست هم کفو شما تا بشود همسرتان

 

عصمت فاطمه در تو متجلی شده است

که شدی وارث معصومیت مادرتان

 

با ورود تو به قم شهر قیامت شده بود

صف کشیدند ملائک همه در محشرتان

 

صاحب خانه تویی ما همه مهمان توایم

آمدی تا بشود کشور ما کشورتان

 

آنقدر دور و برت پر شده بود از محرم

باد هم دست نینداخته بر معجرتان

 

لحظه آخرتان جای برادر خالی است

همدم و هم‌نفسی نیست دم آخرتان

 

آرش براری

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) – مهدی رحیمی

 

امام کل گنبدهاست گر تَحْتُ الْحَنَک دارد

که در پشت سرش معصومه فوجی از ملک دارد

 

جهان را می کند روشن ولی با نور این گنبد

یقین دارم به نور افشانی اش خورشید شک دارد

 

جهان کوچکی دارد ولی از هر نظر کامل

که زیر گنبدش هم چرخ دارد هم فلک دارد

 

کسی که مبدأ میل جهان را می دهد تغییر

برای طعم این تغییر دریایی نمک دارد

 

اگر که این همه گلدسته دارد معنی اش این است

به زُوّار گرفتارش فقط قصد کمک دارد

 

حریمش عُشِّ آل الله گشت و هرکه او را خواند

یقینا روی لب یا لَیْتَنا کُنّا مَعَک دارد

 

کریمه، عالمه یا ساجده یعنی که این خانم

فقط با چارده معصوم فصل مشترک دارد

 

یکی با دیدن گنبد یکی با بوسه بر مرقد

برای زائرانش نسخه های تک به تک دارد

 

نگو که سنگ قبر بهجت و علامه در اینجاست

بگو معصومه دور مرقدش سنگ محک دارد

 

منم در زیر پای زائرانش خسته و بی تاب

اگر دیدی که سنگی در حرم قدری ترک دارد

 

مهدی رحیمی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) – رضا قاسمی

 

صدا صدای تپش های قلب باران است

و یا که زمزمه ی قاریان قرآن است

 

ستاره ها همه جمع اند ، دور منزلِ نور

به پشت خانه ی خورشید ، راه بندان است

 

فضای خانه ی موسی پر است از یاس و ...

دوباره ذکر لبش نام "فاطمه جان" است

 

برای دختر خود "ان یکاد" می خواند

لبش بخندد و چشمش ز شوق گریان است

 

خدا دوباره به آل رسول ، کوثر داد

و برکتی که خدا می دهد فراوان است

 

بگویم از برکاتی که داشت مقدم عشق

دمم چه گرم گرفته ... وَ باز هم دم عشق ...

 

سلام خواهر خورشیدِ این دیار ، سلام

سلام حضرت گل حضرت بهار ، سلام

 

به محضر ملکوتی مقدم تو درود

به ساحتت که شدی فاطمی تبار ، سلام

 

تو آمدی و  به خاک کویر ، گل روئید

به مقدم تو فرستاده شوره زار ، سلام

 

فضای خانه ی قلبم دوباره روشن شد

تپش تپش به تو داده ست ، بی قرار ، سلام

 

منِ غلام کجا و سلام ، بر تو کجا ... ؟!

شما قبول کن ای صاحب اختیار ، سلام !!

 

به خاک پای تو هرگز نمی رسم ... هیهات

ولی به گردِ غبارت هزارها صلوات

 

تو شاه زاده ای و من غلام زاده ی تو

تویی ملیکه و من هم گدای ساده ی تو

به دودمان گداهای دودمانِ شما ...

همیشه خیر رسیده ز خانواده ی تو

 

همیشه فوق تصور به من کَرَم کردی

رسیده روزی ام از لطف فوق العاده ی تو

 

هر آنچه مصلحت توست حکم تقدیرم

به جز صلاح ، نباشد به هر اراده ی تو

 

دوباره تذکره ام را بگیر و امضا کن

که باز ، راهِ من افتد میان جاده ی تو

 

بیا مرا حرمی و مسافر قم کن

اگر صلاح من این است ، در حرم گم کن

 

دلم دو دل شده امشب به راهِ قم - مشهد

که ماه ، ماه جنون است ، ماهِ قم – مشهد

 

همیشه چشم امیدم به دست های شماست

و زندگی بکنم در پناهِ قم – مشهد

 

کبوتران شما هم سپید رویانند

منم کلاغ شما ... رو سیاهِ قم – مشهد

 

به لطف حضرتتان است اگر دلم قرص است

که هست بر منِ عاشق ، نگاهِ قم – مشهد

 

دلم اسیر مسیر تو و رضاست ، فقط

و پرسه گاه من است ایستگاهِ قم - مشهد

 

همیشه زائر راه قم و خراسانم

و شکر می کنم از اینکه اهل ایرانم

 

رضا قاسمی

 

*******************

 

اشعار ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) – ابراهیم لآلی

 

فدای آن همه احساس های خواهری ات

همیشه شامل ما بوده لطف مادری ات

 

چه غبطه ها که نخوردند هاجر و مریم

به آن جلال و شکوه و مقام و برتری ات

 

خدا سرشته شما را که سرورم باشید

خدا سرشته مرا هم برای نوکری ات

 

همیشه آرزویم بوده، ای ملیکه ی قم

که یک شبی بشوم گرد زیر پا دری ات

 

فقط نه اینکه جمالت به فاطمه رفته

شبیه حضرت زهراست، نطق حیدری ات

 

ابراهیم لآلی