اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه – علی اکبر لطیفیان

 

با صد جلالت و شرف و عزت و وقار

آمد به دشت ماریه ناموس کردگار

 

فرش زمین به عرش مباهات میکند

گر روی خاک پای گذارد "ملک سوار"

 

چه ناقه ای چه ناقه نشینی چه محملی

مریم رکاب گیر و خدیجه است پرده دار

 

حتی حسین تکیه بر این شانه میزند

خلقت زنی ندیده بدین گونه استوار

 

بیش از همه خدای مباهات میکند

که شاهکار خلقت او کرد شاهکار

 

تا هست مستدام حسین است مستدام

تا هست پایدار حسین است پایدار

 

کوهی اگر مقابل او قد علم کند

مانند کاه میشود و میرود کنار

 

با خشم خویش میمنه را میزند زمین

با چشم خویش میسره را میکند شکار

 

آنگونه که علی به نجف اعتبار داد

زینب به دشت کرب و بلا داد اعتبار

 

پنجاه سال فاطمه ی اهل بیت بود

زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار

 

تا اینکه فرش راه کند بال خویش را

جبریل پای ناقه نشسته به انتظار

 

حتی هزار بار بیایند کربلا

زینب پی حسین می آید هزار بار

 

کار تمام لشگریان زار میشود

زینب اگر قدم بگذارد به کارزار

 

روز دهم قرار خدا با حسین بود

اما حسین زودتر آمد سر قرار

 

محمل که ایستاد جوانان هاشمی

زانو زدند یک به یک آنهم به افتخار

 

افتاد سایه قد و بالاش روی خاک

رفتند از کنار همین سایه هم کنار

 

طفلان کاروان همه والشمس و والقمر

مردان کاروان همه واللیل و والنهار

 

عبدند ، عبد گوش به فرمان زینبند

از پیرمرد قافله تا طفل شیرخوار

 

رفتند زیر سایه عباس یک به یک

با آفتاب غنچه گل نیست سازگار

 

از این به بعد هیچ نمازی شکسته نیست

وقتی قدم گذاشته زینب به این دیار

 

از فرش تا به عرش چه خاکی به سر کنند

بر روی چادرش بنشیند اگر غبار

 

از خواهری چو زینب کبری بعید نیست

معجر به پای این تن عریان کند نثار

 

یک عده گوشواره ولی دختر علی

یک گوش پاره برد از اینجا به یادگار

 

خیلی زدند "تـا" شود اما تکان نخورد

سر خم نمیکند به کسی کوه اقتدار

 

او که فرار کرد عدو از جلالتش

فریاد میزند که علیکن بالفرار

 

ترسم که انبیاء بیفتند بر زمین

دستی اگر خدای نکرده به گوشوار ....

 

پرده نشین کوفه،بیابان نشین شده

با دختر بتول چه ها کرد روزگار !

 

" قومی که پاس محملشان جبرئیل داشت

گشتند بی عماری و محمل، شترسوار "

 

آن بانویی که سایه او هم حجاب داشت

با رفت و آمد سربازارها چه کار؟!!!!

 

چشم طنابهای اسارت به دست اوست

زینب به شام رفت ولیکن به اختیار

 

در یک محله زخم زبان خورد بی عدد

در یک محله سنگ گران خورد بیشمار

 

دردی به درد طعنه شنیدن نمیرسد

یا رب مکن عزیز کسی را بدان دچار

 

علی اکبر لطیفیان

 

********************

 

اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه – حسن لطفی

 

رویِ زانویِ برادر پا اگر بگذاشته

آفتاب انگار منّت بر قمر بگذاشته

دستها را رویِ دوش دو پسر بگذاشته

آنکه رویِ شانه‌ی عباس سر بگذاشته

 

دورِ او از عون و جعفر اکبر و قاسم پُر است

شُکر گِردش از جوانانِ بنی‌هاشم پُر است

 

جبرئیل اینجاست تا خانوم فرمایش کند

 تا حسین‌اش هست او احساسِ آرامش کند

تا که آرام است دنیا درکِ آسایش کند

تا بیاید عمه‌جان باید عمو خواهش کند

 

تا که عباس است خانم خواب راحت می‌کند

او فقط در سایه‌ی او استراحت می‌کند

 

دست او که نیست دل غم رویِ غم می‌ریزَدَش

نامِ اینجا را مَبَر  وقتی بهم می‌ریزَدَش

چشم‌ها خونِ جگر در هر قدم می‌ریزَدَش

بیشتر او را بِهَم طفلِ حرم می‌ریزَدَش

 

خیمه برپا می‌کنند و روضه برپا می‌کند

می‌نشیند گوشه‌ای هِی وای زهرا می‌کند

 

ناله زد تا زد قدم : دیدی چه آمد بر سرم

گفت در بینِ حرم : دیدی چه آمد بر سرم

چیست اینجا غیرِ غَم دیدی چه آمد بر سرم

مادرم ای مادرم دیدی چه آمد بر سرم

 

گفت با دلواپسی با آه : برگردان مرا

مُردم از دلشوره از این راه برگردان مرا

 

این حرم گهواره دارد جانِ زینب بازگرد

مادری بیچاره دارد جانِ زینب بازگرد

زینبی آواره دارد جانِ زینب بازگرد

درد وقتی چاره دارد جانِ زینب بازگرد

 

وای از این سرزمین شیرِ رُبابت خُشک شد

تیرهاشان را ببین شیرِ رُبابت خُشک شد

 

داد زد شامِ دهم ای وای میبینی چه شد

بچه ها را کرده گُم ای وای میبینی چه شد

نعلِ تازه زیرِ سُم ای وای میبینی چه شد

وَیلنا مِن بعدِ کُم ای وای میبینی چه شد

 

گفت با طفلانِ در آتش علیکم بِالفَرار

زود گیرَد مویِ سر آتش علیکم بِالفَرار

 

می‌زند رویِ سرش دیگر نمی‌دانم چه شد

بوسه زد بر حنجرش دیگر نمی‌دانم چه شد

خاک خورده معجرش دیگر نمی‌دانم چه شد

مانده او با مادرش دیگر نمی‌دانم چه شد

 

ناقه‌اش عریان ولی جمعِ بنی‌هاشم نبود

با حرامی بود اما اکبر و قاسم نبود

 

حسن لطفی

 

********************

 

اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه – علیرضا خاکساری

 

دختری میپرسه آبادی کجاس؟

این طرفها موکب شادی کجاس؟

باباجون میخوام برات گل بچینم

باغ سر سبزی که قول دادی کجاس؟

 

خطبه هات که جون بده دیدنیه

کوفه رو تکون بده دیدنیه

تو مهیای نماز بشی بابا

اکبرت اذون بده دیدنیه

 

یادته مدینه نونوار شدم؟

یاعلی گفتم و دس به کار شدم؟

یادته گفتی بهم میریم سفر ؟

روی ناقه خوب و خوش سوار شدم

 

اما حالا هی دلم شور میزنه

گمونم که فصل لاله چیدنه

ماجرای قحطی کفن چیه ؟؟

چرا هی صحبت کهنه پیرهنه؟؟

 

برا چی ماهارو منت میکنن؟

برا چی تورو اذیت میکنن؟

مهمونو را(ه) نمیدن تو خونشون

اینجوری مهمونی دعوت میکنن؟

 

اینجا که موندنمون خطر داره

خیلی بی عاطفه زیر سر داره

اینجایی که گفتی خیمه بزنیم

آفتابش برا علی ضرر داره

 

راس میگن به دستور ابن زیاد

داره لشگر میرسه خیلی زیاد؟

هرکی از را(ه) میرسه عیب نداره

از خدا میخوام که حرمله نیاد

 

از چشات معلومه پر دردی بابا

از وفای کوفه دلسردی بابا

میشینم اینقده گریه میکنم

تا سوی مدینه برگردی بابا

 

 هرکی پا بذاره این دور و برا

دنبال شکاره این دور و برا

نمیخوام از بغلت بیام پایین

چه همه خار داره این دور و برا

 

چرا هی به ساق پام خیره میشی ؟

میشینی و به چشام خیره میشی

بسه دیگه چرا هی بغض میکنی؟

به گوش و گوشواره هام خیره میشی

 

چرا اینجا اینقده هوا پسه ؟

چرا میوه های کوفه نارسه ؟

یه چیزی بگو دارم دق میکنم

خیلی عمه زینبم دلواپسه

 

غم تو غصه ی اهل حرمت

بمیرم برای اشک نم نم ت

کربلا آخر خطه گمونم

پس بزار یک دل سیر ببینمت

 

علیرضا خاکساری

 

*******************

 

اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه – آرش براری

 

وقتی سوال کرد که این سرزمین کجاست؟

گفتند غاضریه و ماریه، نینواست

 

فرمود نام دیگر این دشت غصه چیست؟

این خاک داغدیده مگر قتلگاه کیست؟

 

اینجا محل ریختن خون انبیاست

گفتند نام دیگر این دشت، کربلاست

 

یا کاشف الکروب پناه حسین باش

عباس جان امیر سپاه حسین باش

 

عباس از کنار برادر تکان نخور

تو از کنار محمل خواهر تکان نخور

 

"یاحامی الخدور فواطم" دفاع کن

از بچه های فاطمه دائم دفاع کن

 

این دشت کربلاست و پایان راه ماست

این تل زینبیه و آن قتلگاه ماست

 

اینجا مزار خوبترین ها و خاک ماست

اینجا محل ریختن خون پاک ماست

 

اینجا یتیم ها همه آواره میشوند

اینجا لباس ها همگی پاره میشوند

 

این خاک امن نیست برای مخدرات

پیچیده بین دشت صدای مخدرات

 

وقتی حسین فاطمه در کربلا رسید

با خونبهای خود همه دشت را خرید

 

فرمود عصر روز دهم ای بنی اسد

پر میشود تمامی این دشت از جسد

 

آن روز دشت کرب و بلا غرق ماتم است

"سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است"

 

آن روز پیکر شهدا را کفن کنید

فکری برای پیکر عریان من کنید

 

اما غروب روز دهم هیچکس نبود

فریاد واعطش زد و فریادرس نبود

 

در بین قتلگاه تنش چاک چاک بود

خاکم به سر سه روز تنش روی خاک بود

 

آرش براری

 

********************

 

اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه – علیرضا خاکساری

 

جانا ! ببین فکر مرا مشغول کرده

این سرزمین فکر مرا مشغول کرده

 

ناگفتنی ها را ز چشمان تو خواندم

"هل من معین..." فکر مرا مشغول کرده

 

میترسم از خنّاس های شهر کوفه

درّ و ثمین فکر مرا مشغول کرده

 

دلواپسی من فقط محض رباب است

آری همین فکر مرا مشغول کرده

 

محکم گره زد معجرم را در مدینه

ام البنین فکر مرا مشغول کرده

 

ای وای اگر سنگی به ابرویت بگیرد

زخم جبین فکر مرا مشغول کرده

 

رأس به روی نی به مویی بند باشد

باد اینچنین فکر مرا مشغول کرده

 

انگار مادر نوحه میخواند برایت

صوتی حزین فکر مرا مشغول کرده

 

انگشترت را در بیاور جان زینب

برق نگین فکر مرا مشغول کرده

 

گودی حنجر نه فقط کندی خنجر

جانا ! ببین فکر مرا مشغول کرده

 

علیرضا خاکساری

 

********************

 

اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه

 

راه نزدیک است دارد بوی مهمان میرسد

بوی سیب و بوی یاس و بوی خوبان میرسد

 

بوی خون و بوی بلا ؛ بوی عطش ؛ بوی فرات

بر مشامم کاروان عشق بازان میرسد

 

کاروان منزل به منزل میرود تا دشت طف

میرسد کشتی به ساحل یا به طوفان میرسد ؟

 

حاجیان کعبه ی عشق اند این زهراییان

عاشقی اینجاست تا سر حد امکان میرسد

 

با هزاران نغمه در گوش از زنگ قافله

در شهادت گاه خود انگار سلطان میرسد

 

از حرم بیرون شده صاحب حرم واویلتا

موکب آواره ی شاه شهیدان میرسد

 

آنقدر دارد به دل عشق لقاء الله را

عاقبت جسمش به دست نیزه داران میرسد

 

اشک میبارد چو ابر از چشم های خواهری

خوب میداند که دارد شام هجران میرسد

 

گوشوار و زینت و خلخال سهم میزبان

نیزه و شمشیر و خنجر هم به مهمان میرسد

 

کودک شش ماهه ای سر روی دوش مادرش

بوسه ی تیر سه پر تا جای دندان میرسد

 

ذره ای شبه پیمبر را هراس از مرگ نیست

با چه شوق و رغبتی اکبر به میدان میرود

 

یادگار مجتبی دستش سپر بر جان یار

نعش عبدالله آخر بر عمو جان میرسد

 

مشک بردارید وقت وعده ی عباس شد

در کنار علقمه سقای طفلان میرسد

 

با چه شأن و شوکتی زینب بیاید کربلا

با چه حالی بعد از این کنج تا زندان میرسد

 

دختر زهرا به نام خارجی گردد خطاب

لاجرم از نی به دادش صوت قرآن میرسد

 

بی سر و سامان شود این قافله بعد از حسین

کاروانش اربعین اما به سامان میرسد

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در 28 شهریور 96

 

********************

 

اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه – سید پوریا هاشمی

 

سایه ات تا روز محشر بر سر من مستدام

بهجة قلبی علیک دائما منی السلام

 

قرص قرص است از کنارت بودنم دیگر دلم

تکیه گاه شانه های خسته ام در هر مقام

 

پابه پایت آمدم یک عمر همدل همنفس

پابه پایت آمدم هرجاکه رفتی گام گام

 

با تو این پنجاه سال احساس عزت داشتم..

با تو در محمل نشستم در کمال احترام

 

با تو تا اینجا رسیدم بی غم و بی دردسر

با تو میگویند از امنیتِ من خاص و عام..

 

اسم اینجا را که گفتی سینه ام آتش گرفت

شعله ور شد خاطرم از غصه های ناتمام..

 

نخل می بینم؟!و یا اینکه سپاه آورده اند..

سرنوشت ما چه خواهد شد اخا ماذا الختام؟

 

با تو دارم سایۀ سر با ابالفضلت رکاب

بی تو وای از ناقۀ بی محمل و اشک مدام..

 

با تو دور خیمۀ اهل حرم آرامش است..

بی تو وای از آتش افتاده بر جان خیام..

 

با تو هرصبح آفتاب اول سلامم میکند

بی تو زینب میرود بی پوشیه بازار شام..

 

با علی اکبر عصای دست پیری داشتم

بی علی اکبر من و باران سنگ از روی بام

 

با تو دست هیچکس حتی به سمت من نرفت..

بی تو ما را می برند اشرار تا بزم حرام

 

سید پوریا هاشمی

 

********************

 

اشعار شب دوم محرم – روضه ورودیه – سید پوریا هاشمی

 

طی شده منزل به منزل در هوای سوختن

نیست از ما هرکسی که نیست پای سوختن

 

هرچه میخواهد بیاید!باز عزت با من است

نوبتی باشد اگر اینبار نوبت با من است

 

من زنم اما طلوع غیرتم با کربلاست

برلبم انا فتحنا دارم اینجا کربلاست

 

از شتر پایین میایم فکر بالا میکنم

این بیابان را خودم عرش معلی میکنم

 

خیمه را برپا کنید ای مردهای کاروان

گرچه خواهد شد همین جاها منای کاروان

 

خیمه را برپا کنید امید برپا میشود

خیمه خیمه خیمه ی توحید برپا میشود

 

بار بگذارید بار نور برداریم ما

مرد و زن پیر و جوان سرباز و سرداریم ما

 

دین اگر امروز مرد احیای آن با زینب است

مظهر تام و تمام صبر تنها زینب است

 

دست بسته میشوم دست همه وا میکنم

پابرهنه میشوم درراه غوغا میکنم

 

میشوم درمان دین با زخمهای صورتم

میدهم محرم که نامحرم نبیند قامتم

 

به اسیری میروم آزادگی را جان دهم

مجلس می میروم تا بر همه ایمان دهم

 

`ما رایت” تا قیامت میشود ذکر لبم

زینبم من زینبم من زینبم من زینبم

 

سید پوریا هاشمی