اشعار مصیبت شام
اشعار مصیبت شام – مهدی رحیمی
مثل نماز، مثل دعا، صبح و ظهر و شام
ارباب را زدیم صدا صبح و ظهر و شام
ما لطف کرده ایم به خود بین روضه ها
ارباب لطف کرده به ما صبح و ظهر و شام
روضه به روضه گریۀ ما فرق میکند
چون فرق بین نافله ها صبح و ظهر و شام
روزی سه بار از غم تو گریه میکنیم
با رخصت از امام رضا صبح و ظهر و شام
این روزهاست غصۀ ما شام شام شام
همراه درد کرب و بلا صبح و ظهر و شام
دختر نشست پیش پدر گریه کرد و گفت
شلاق می زدند به ما صبح و ظهر و شام
یکبار ظهر کُشت تو را شمر و با سَرَت
هر روز می کُشند مرا صبح و ظهر و شام
مهدی رحیمی
********************
اشعار مصیبت شام – حسن لطفی
اینجا چقدر دور و برم دادمیکشند
افتاده هر کجا گذرم داد میکشند
از نیزه دارها که توقع نداشتم
طفلان شام هم به سرم داد میکشند
بر میخورد به من ، چقدر بر سر رباب
تا ناله میکند پسرم داد میکشند
تقصیر من که نیست عمو روی نیزه نیست
عمه بگو که بی خبرم داد میکشند
با این طناب حق بده من هم زمین خورم
وقتی نمیشود بپرم داد میکشند
میمانم از مسیر که قدری نفس کشم
تا تیر میکشد کمرم داد میکشند
این چشمهای خیره به یک نقطه را ببین
خود را نمیشود بِبَرم داد میکشند
زنجیر میکشند کمی داد میکشم
چسبیده است روی پرم داد میکشند
بر نیزه بودی و دل من رفت عمه گفت
آهسته تر بگو پدرم ، داد میکشند
بابا نمی شود که بخوابیم میپریم
هِی وقتِ خواب رویِ سرم داد میکشند
حسن لطفی
********************
اشعار مصیبت شام – آرش براری
عباس اگر در ظهر عاشورا نمیافتاد
سنگی به سوی زینب کبری نمیافتاد
بودند اگر دورش جوانان بنیهاشم
در راه کوفه دختر زهرا نمیافتاد
هجده نفر تا سایه روی سرش بودند
روی زمین هم سایهاش حتی نمیافتاد
با دختر شیر خدا در شام جنگیدند
ای کاش بین گرگها تنها نمیافتاد
ای کاش زینب تا ابد پیش خدا میماند
ای کاش راهش سمت این دنیا نمیافتاد
داغ حسین او را چنین از پا درآوره
زینب وگرنه هیچ وقت از پا نمیافتاد
هرگز بدون رنجهای عمه سادات
فرهنگ ایثار و شهادت جا نمیافتاد
سربازهای زینب این را یادمان دادند...
اسلام میافتاد اگر سرها نمیافتاد
آرش براری