اشعار ایام فاطمیه – علی اکبر لطیفیان

 

مردی یگانه بود و بانویی یگانه

 آهسته می‌رفتند از خانه شبانه

 

همراه هم بودند مثل دو غریبه

 پهلو به پهلو، پا به پا، شانه به شانه

 

سر می‌زدند انصار را کوچه به کوچه

 در می‌زدند انصار را خانه به خانه

 

مظلومشان دیدند، در را وا نکردند

 وای از زمانه، وای از دست زمانه

 

چهل شب تمام شهر را گشتند با هم

 اما بدون یار برگشتند خانه

 

وقتی عزادار رسول الله بودند

 از درب خانه می‌کشید آتش زبانه

 

آتش زدند این لانه را حتی نگفتند

 این مرغ چندین جوجه دارد بین لانه

 

در باز شد وقتی که زهرا پشت در بود

 دخت نبی افتاد بین آستانه

 

دستی ورم کرده ست و دستی هم شکسته

 هم با غلاف تیغ... هم با تازیانه....

 

حتی نگاهی هم به پهلویش نینداخت

 محو علی بود عاشقانه، عارفانه

 

دامان در می‌سوخت، اما داشت می‌سوخت...

 ...در کربلا دامان چندین نازدانه

 

افتاد یک دانه از آن دو گوشواره

 در کربلا افتاد اما دانه دانه

 

شب‌های جمعه فاطمه بالای گودال

 با ناله، آنهم ناله‌های مادرانه...

 

...گوید حسینم کشته شد ای داد بیداد

 نور دو عینم کشته شد ای داد بیداد

 

علی اکبر لطیفیان

 

*******************

 

اشعار ایام فاطمیه – علیرضا خاکساری

 

اول نیفتد بی گمان آخر می افتد

دیوار کج همواره راحت تر می افتد

 

هرکس که زهرا را کند آزرده خاطر

روز جزا از چشم پیغمبر می افتد

 

جبرییل میفهمد بخوبی حرف من را

وقت تماشایش کلاه از سر می افتد

 

معلوم بود از اولش در کفو زهرا

قرعه به نام ساقی کوثر می افتد

 

پشتش به این إنسیه ی حوریه گرم است

شیرخدا وقتی به دردسر می افتد

 

از برکت سربند یازهراست قطعا

با یک اشاره گر در خیبر می افتد

 

رمز گشایش در قنوت سبز زهراست

هرجا گره در کار هر نوکر می افتد

 

بالا و بالا میرود تا آن سوی عرش

هرکس به پای فضه و قنبر می افتد

 

بی شک هر آن که شیعه باشد، کار و بارش

فردا به دست بانوی محشر می افتد

 

من مطمئنم نطفه اش اشکال دارد

هرکس که با این خانواده در می افتد

 

بین در و دیوار ثابت میکند که

هرکس که با حق در بیفتد ور می افتد

 

جان علی با فاطمه پیوند خورده

زهرا بیفتد بی گمان حیدر می افتد

 

حداقل ای کاش نامحرم نباشد

جایی که زن در محضر شوهر می افتد

 

از شانه ی دیوار میگیرد نیفتد

با سیلی بعدی ولی دیگر می افتد

 

تنها نه یک دفعه که نزدیک سه ماه است

در پیش چشم بچه ها مادر می افتد

 

خیلی تقلا میکند برخیزد از جا

پا میشود، اما روی بستر می افتد

 

مانند خانم سینه اش میسوزد آقا

هربار که چشمش به میخ در می افتد

 

در زیر لب میخواند از داغ شبیرش

با اینکه هر لحظه تب شبر می افتد

 

ای کاش سمت کربلا دیگر نیاید

آنجا که بر حنجر رد خنجر می افتد

 

مادر می افتد در میان کوچه امروز

فردا میان کوچه ها دختر می افتد

 

نسل همانکه آمد و غصب فدک کرد

فردا به فکر غارت معجر می افتد

 

علیرضا خاکساری

 

*******************

 

اشعار ایام فاطمیه – محمد جواد شیرازی

 

به رسم فرقه ی عشاق ساده باید مُرد

به احترام علی ایستاده باید مُرد

چه بی اراده و چه با اراده باید مُرد

برای غربت این خانواده باید مُرد

 

چه خوب حق رسول خدا ادا کردند

کنار درب حرم کوه هیزم آوردند

 

میان مسلک کفار این عمل بد بود

هنوز فاطمه مشغول داغ احمد بود

اگرچه بعد نبی غصه هاش بی حد بود

ولی به حرمت حفظ علی مُقید بود

 

به داد و نعره علی را حرامیان خواندند

درِ حریم نبی را به شعله سوزاندند

 

رسید این طرف در زبانه ی آتش

و بود فاطمه شانه به شانه ی آتش

امان ز حوریه و تازیانه ی آتش

نشست بر سر و رویش نشانه ی آتش

 

کسی که بر همه ی خلق نان عطا می کرد

به پای حیدر کرار جان فدا می کرد

 

لگد زدند، در افتاد بی هوا این سو

زدند فاطمه را تازیانه رو در رو

میان حجره زمین خورد آه با پهلو

قسم به حرمت کعبه که بار دارد او

 

آهای مردم نامرد حرف بد نزنید

زنی که خورده زمین را دگر لگد نزنید

 

هجوم لشگر اشرار ماند آثارش

به خانه و در و دیوار ماند آثارش

به جسم فاطمه انگار ماند آثارش

فشار و تیزی مسمار ماند آثارش

 

برای غصب خلافت زدند زهرا را

بدون جرم و جنایت زدند زهرا را

 

محمد جواد شیرازی

 

*******************

 

اشعار ایام فاطمیه – رضا باقریان

 

طبق احادیث و روایات رسیده

 در تنگنای کوچه‌ها بادی وزیده

 

بادی وزید و باغبان را خون‌جگر کرد

بادی که برگ یاس را از شاخه چیده

 

همراه مادر بود طفلی هفت ساله

از ترس رفته کنج هجره آرمیده

 

از مجتبی باید بپرسی ماجرا را

از مجتبی باید بپرسی که چه دیده

 

چون سرو بود و رفت حقش را بگیرد

از کوچه‌ها برگشت با قدّی خمیده

 

باید تمام روز، رویش را بپوشد

در رهگذر از راهزَن خورده کشیده

 

از درد پهلو خواب راحت هم ندارد

بیدار می‌ماند همیشه تا سپیده

 

درد ولایت داشت و، با درد پهلو

از خانه تا مسجد پیِ حیدر دویده

 

چون پوستی بر استخوانی مانده، افسوس

بعدِ سه ماه از بانوی قامت رشیده

 

چادر نمازش را نشد از سر بگیرد

آن مادری که طعم سیلی را چشیده

 

این روزها ذکر لبش عَجِل وفاتی است

از دست شهر بی‌مروت دل بریده

 

رضا باقریان