اشعار شهادت امام سجاد(ع) - سعید توفیقی

 

باز گریان غم هم نفسی باید شد

زائر مرغ غریب قفسی باید شد

باز یک عده جفا ، زخم روی زخم زدند

از قضا باز عزادار کسی باید شد 

**

باید امشب همه از شوق پر و بال شویم

تا عزادار عزادار چهل سال شویم

کاسه ای اشک بگیریم روی دست وَ بعد

راهی روضه ی پیغمبر گودال شویم

**

آن کسی که همه اش گریه ی عاشورا بود

آب می دید به یاد جگر سقا بود

چشمایش همه شب هیأت واویلا داشت

تا نفس داشت فقط گریه کن بابا بود

**

زهر نوشید وَ تب کرد محیط جگرش

گُر گرفت از عطش و سوخت همه بال و پرش

خشک شد جُلگه ی لبهاش و با خشکی لب

روضه می خواند به یاد لب خشک پدرش

**

آن کسی که خود خورشید به پایش افتاد

ناگهان رعشه بر اندام رسایش افتاد

ضعف شد چیره و زیر بغلش خالی شد

از روی شانه ی افتاده عبایش افتاد

**

واي از ريش سپيدش كه حنايي شده بود

ناله اش گفتن اسمي سه هجايي شده بود

دم مغرب افق شهر مدينه اما

جهت قبله ي او كرب و بلايي شده بود

**

اين هم از ماهيت نفس نفيس خاك است

سر آقا به روي دامن خيس خاك است

همه اش سجده شده مثل پدر در گودال

خاك سجاده و سجاد انيس خاك است

**

گاه آهسته فقط واي برادر مي خواند

لب تشنه «قتلوا» بود كه از بَر مي خواند

اشك مي ريخت وَ هر آينه مي گفت حسين

تا دم مرگ فقط روضه ي حنجر مي خواند

**

تلخي زهر به كامش عسل و قند آمد

بر لب پر تركش مطلع لبخند آمد

جلوي چشم ترش كرببلا ظاهر شد

يا اَبِ يا اَبِ گفت و نفسش بند آمد

 

سعيد توفيقي

 

******************

 

 اشعار شهادت امام سجاد(ع) - علی اکبر لطیفیان

 

یعقوب کربلا چه قدر گریه میکنی

از صبح زود تا به سحر گریه میکنی

 

یعقوب را که غصه ی یوسف شکسته کرد

داری برای چند نفر گریه میکنی

 

وقتی که چشمهات می افتد به معجری

حق داری ای عزیز اگر گریه میکنی

 

این طفل را به جان خودت اب داده اند

دیگر چرا میان گذر گریه میکنی

 

از صبح تا غروب فقط نیزه میزدند

داری به قتل صبر پدر گریه میکنی

 

چشمت چرا ضعیف شده بی رمق شده

یعقوب کربلا چقدر گریه میکنی

 

بادیدن اسیر کجا میرود دلت

بادیدن فقیر کجا میرود دلت

 

علی اکبر لطیفیان

 

*******************

 

 اشعار شهادت امام سجاد(ع) - ابراهیم قبله آرباطان

 

ای جلوه ی آیات خدا  حضرت سجاد

وی قافله سالار سخن خانه ات آباد

 

شمشیر دعای تو بریده ست سر شرک

تا بوده چنان بوده و تا هست چنین باد

 

انگار نسیمی تو، رها در نفس شهر

«قد قامت»ِ تو شوکت صد قامت شمشاد

 

در بغضِ تو صد مرثیه ی تلخ و جگرسوز

در نطق دلاویز تو صد پنجره فریاد

 

با اینهمه ای مرد چه تنها و غریبی

بی گنبد و بی بقعه و بی پنجره فولاد

 

ابراهیم قبله آرباطان

 

******************

 

 اشعار شهادت امام سجاد(ع) - وحید قاسمی

 

كاش....

 

 كاش ما هم كبوترت بوديم

 آستان بوس محضرت بوديم

 

 كاش با بال هاي خاكي مان

 لااقل سايه گسترت بوديم

 

 كاش ما هم به درد مي خورديم

 فرش قبر مطهرت بوديم

 

 كاش مي سوختيم از اين غربت

 شمع بالاي بسترت بوديم

 

 كاش مي شد كه مَحرمت بوديم

 عاشقانه ابوذرت بوديم

 

 كاش در كوچه ي بني هاشم

 پيش مرگان مادرت بوديم

 

 كاش ماه محرمي آقا

 يك دهه پاي منبرت بوديم

 

 كاش مي شد كه گريه كن هاي ...

.... روضه ي تيغ وحنجرت بوديم

 

 كاش مي شد كه سينه زنهاي

 نوحه ي گريه آورت بوديم

 

 كاش در روز تشنگيِ محشر

 باده نوشان ساغرت بوديم

 

 در قيامت به گريه مي گوييم:

 كاش...اي كاش..نوكرت بوديم

 

وحید قاسمی

 

********************

 

روزهاي قافله

 

از روزهاي قافله دلگير مي شوي

هر روز چند مرتبه تو پير مي شوي ؟

 

در شام شوم زخم زبانها چه مي كشي ؟

كز روشناي عمر خودت سير مي شوي

 

زخمي ست لحظه هاي تو مانند پيكرت

از بس اسير طعنة زنجير مي شوي

 

آيات صبح از لب قرآن شنيدني ست

در كوچه هاي شام كه تكفير مي شوي

 

خون جگر كه مي خوري از دستِ درد و داغ

بي تاب بغضهاي گلوگير مي شوي

 

با آه آهِ روضة ما اي امام اشك

در هر نگاه آينه تكثير مي شوي

 

خون گريه مي شوي تو و تا آخر الزمان

از چشمها هميشه سرازير مي شوي

 

یوسف رحیمی